Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 186322
تاریخ انتشار : 21 تیر 1395 8:25
تعداد مشاهدات : 407

وای بر من، وای بر ما، اگر درست باشد / حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری

وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد، اگر این ظلم ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داشت.
یک روز آقای رفیق دوست نزد من آمد و نامه ای از آقا، خطاب به اینجانب آورد که مضمون آن رسیدگی به تظلمی بود که برادران «تحریریان»، صاحب کارخانه ی «خودکار بیک» به آقا کرده بودند. در واقع آنها شکایتی به دفتر آقا داده بودند و آقا هم دستور پیگیری دادند و خواسته بودند که گزارش اقداماتی که انجام می دهید را به من ارایه نمایید.
البته بخشی از نامه ی آقا خیلی تند بود، مضمون آن چنین است: «خدا کند این گونه که اینها (تحریریان) می گویند درست نباشد؛ والّا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد، اگر این ظلم ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داشت.»
برادران تحریریان قبل از انقلاب این کارخانه را راه انداخته بودند و از محترمین تهران بودند. من هیچ ارتباط و شناختی از اینها نداشتم. تعزیرات و بچه های وزارت، اینها را به اتهام سوءاستفاده از ارز دریافتی و وارد نکردن مواد اولیه دستگیر کرده، و با وجود سن بالایی که داشتند به شدت شکنجه شده بودند. بخصوص، وقتی به اینها گفته بودند می خواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم. شکنجه ی روحی شده بودند و اینها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند و رگ خودشان را زده بودند، که البته مأمورین مانع این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند.
آقا بنده را مأمور رسیدگی به این پرونده کرد. مسئولیت خیلی سنگینی بود، بخشی از طرف حساب من، بچه های وزارت اطلاعات و بخشی دیگر تعزیرات حکومتی بودند. جهت رسیدگی به این پرونده، باید به مکان های «ورود ممنوع» وارد می شدم. تجربه ی بازرسی هم نداشتم و این اولین پرونده ی ارجاعی آقا به اینجانب بود. من از خدا خواستم به من کمک کند. آن طور که حق است رسیدگی شود.
با توکل بر خداوند کار را شروع کردم. اخوی زاده را که در وزارت اطلاعات کار می کرد، خواستم و موضوع مأموریت را با ایشان در میان نهادم. به ایشان گفتم دو سه تا از بچه های وزارت را که تسلط خوبی برای این گونه کارها دارند شناسایی و به من معرفی کن.
روزی ایشان سه نفر از رفقایش را با ویژگی هایی که ذکر شد به منزل ما آورد و معرفی کرد. به آقایان گفتم: «من بر اساس معرفی حمید با شما آشنا شدم و به شما اعتماد می کنم. این پرونده را در اختیار شما قرار می دهم، ولی نفرین خدا و رسول خدا بر شما باد اگر این کار را با گرایش خاصی پیگیری کنید و ملاحظه ی کسی را بکنید. من اعتقاد دارم که شما باید لحظه به لحظه این پرونده را جلو ببرید. باید احساس کنید که حضرت مهدی (ع) ناظر بر اعمال شماست و می بینند که شما چه کار می کنید؟ چون این پرونده را جانشین امام زمان، به من ارجاع داده است. خط، گرایش، حب و بغض همه را کنار بگذارید. اگر نارو بزنید، روز قیامت شما را نمی بخشم، آقا هم شما را نمی بخشد.» آقایان اعتماد مرا جلب کردند و با تعهدی که در آنها احساس کردم، کار را واگذار نمودم. البته اینها تعجب کردند که یک شخصی مثل ناطق که کلی حرف درباره اش می زنند، حالا این طور جدی و بدون گرایش سیاسی می خواهد پرونده را پی گیری کند.
ما وقتی که درهای ورود ممنوع را باز کردیم و با زور به بعضی از ندامتگاه ها و زندان ها رفتیم و وقت و بی وقت کار را پیگیری می کردیم، باید با بعضی بچه های وزارت که خودشان بازجوهایی پیچیده و زرنگ و پخته ای بودند، برخورد می کردیم. به فضل خدا یک گزارش متقن و مستدل و غیرقابل تردید تهیه کردیم. وزیر اطلاعات آن موقع، آقای فلاحیان بود که به من گفت: «این کار شما بزرگترین ضربه را به ما زد.» گفت: «رفاقت سر جایش، اما به من مأموریت داده شده و قوم و خویش و رفیق و فامیل نمی شناسم، حضرت عالی محترم، اما من وظیفه و تکلیف خودم را انجام می دهم.»
گزارش را که به آقا دادیم، پیشنهاد هم دادیم که این سه جوان بازجو که این تخلفات را انجام دادند. دستگیر و محاکمه و اخراج شوند، آقا هم پیشنهادها را پذیرفتند و دستور دادند که اجرا شود. متخلفین دستگیر شدند و آقای «نیری» محاکمه شان کرد و شلاق خوردند و اخراج شدند. این بازرسی ما خیلی اثر گذاشت. بعداً به آقا گفتم: «بازرس هایی که برای این پرونده انتخاب کرده بودم، نه تنها از جناح راست نبودند بلکه متهم به چپ روی بودند.» آقا فرمودند: «چه طور.» گفتم: «شاکی پرونده به اصطلاح از جناح راست و یک سرمایه دار و کارخانه دار بود و خود من هم که متهم به راست هستم، حال اگر بازجوها را هم از جناح راست انتخاب می کردم، متهم می شدیم به جانب داری، اما با انتخاب بازجو با گرایش دیگر از هرگونه تهمت تبرئه می شدیم به جانب داری، اما با انتخاب بازجو با گرایش دیگر از هرگونه تهمت تبرئه شدیم و تأثیر بسیار مثبتی هم روی خود بازجوها داشت و ذهنیت آنها را عوض کرد.» قبل از این پرونده، بنده اصلاً آنها را نمی شناختم، اما پس از پایان بازرسی، نتیجه ی مثبتی به دست آمد که روی این بچه ها اثر خوب گذاشت و ذهنیت آنها را نسبت به امثال بنده عوض کرد و جزو علاقه مندان به حقیر شدند. در مبانی و اعتقادات آنها تحول ایجاد شد و به حق آن مظلومین هم رسیدگی شد و آنها هم خیلی امیدوار شدند و کارشان را در کارخانه ادامه دادند.




* خاطرات حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری، تدوین: مرتضی میردار، جلد دوم، ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 143)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :