Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 188486
تاریخ انتشار : 17 مرداد 1395 16:10
تعداد مشاهدات : 771

انقلاب اسلامی ایران و مُجددان بزرگ مذهب شیعه / کامیار صداقت ثمرحسینی

انقلاب اسلامی ایران از زمانی پیروز شد که احیاگران بزرگ اسلامی توانستند قابلیت پذیرش استعمار و استبداد را در جامعه ایرانی از میان ببرند.

مقدمه

مالک بن نبی (1972 ـ 1905م) از اندیشمندان الجزایری، نظریه جالب توجهی درباره استعمار دارد. او این پرسش را مطرح می کند که آیا استعمار علت مشکلات جهان اسلام است و یا معلول آن؟ و در پاسخ به پرسش مذکور، موضوعِ «قابلیت پذیرش استعمار» را پیش می کشد.

یعنی استعمار نمی تواند بر ملتی حاکم شود مگر آنکه آن ملت، مُستعد پذیرش استعمار شده باشد. البته این رابطه متقابل است؛ یعنی علاوه بر عوامل درونی، استعمارگران نیز به اقتضای منافع خود در تحقق و تداوم چنین قابلیتی در میان ملت ها می کوشند. (جهامی، 2002: 3 / 116)

پس در مجموع میان ورود استعمار و افول ارزش و جایگاه اندیشه در تحولات اجتماعی مستعمرات، رابطه ای مشخص موجود است. به تعبیر بن نبی، استعمار «فکر را نازا و سیاست را نابینا می کند» (همان: 3 / 114) و «از ناحیه ای وارد می شود که کمترین فکر و برنامه ریزی برای آن شده است». (همان: 3 / 115)

بر مبنای دیدگاه مالک بن نبی، انقلاب اسلامی ایران از زمانی پیروز شد که احیاگران بزرگ اسلامی توانستند قابلیت پذیرش استعمار و استبداد را در جامعه ایرانی از میان ببرند. پس پژوهش درباره انقلاب اسلامی ایران نیازمند شناخت فضای فکری و اعتقادی متمایزی است که موجب چنین رخدادی در جامعه ایران شد و آن احیاگری اسلامی توسط سه مُجدد بزرگ مذهب است.1

پیش از معرفی مُجددانی که با آثارشان امکان پذیرش سلطه غرب را ناممکن ساختند، اشاره ای کوتاه به چند جریان به اصطلاح روشنفکری در دوران پهلوی خالی از فایده نخواهد بود. در آن زمان، رژیم پهلوی با «سیاست ضد روحانیت»، به دنبال باستان گرایی در کنار «تجدد در حد غرب گرایی افراطی» بود (زرین کوب، 1375: 261 و 265) و پیشرفت کشور را بر پایه اخذ محصولات غربی به امید اخذ تمدن غربی دنبال می کرد که البته شکست آن از همان ابتدا قابل پیش بینی بود؛ زیرا صرف نظر از معایب بسیار تمدن غرب و عدم تناسب آن با جامعه ایران، نَفْس هر تمدن ابداع است و نه تقلید و نمی توان تمدنی را بر پایه ورود و مونتاژ محصولاتش اخذ کرد.

برخی از روشنفکران نیز به ارائه طرح هایی از قبیل انطباق کامل با زندگی غربی، رویگردانی از برخی سنت ها و شعائر دینی و یا محلی پرداختند. برای مثال چنین ادعا شد که با تغییر زبان و یا تغییر لباس و پوشاک، پیشرفت حاصل می شود.

این گونه افکار گاه با لعاب و ظاهری اسلامی عرضه می شدند؛ همان کاری که از بدو ورود استعمار غربی در دستور کار تغییر فرهنگی جوامع اسلامی بوده است؛ چنان که میرزا ملکم خان ناظم الدوله (1326 ـ 1249 ق) در جمع مبلغان مسیحی در شهر لندن (1891م) چنین می گوید:

تردید نیست که باید آن اصولی را که اساس تمدن «شما» را می سازند اخذ نماییم، اما به جای اینکه آن را از لندن و پاریس بگیریم و بگوییم که فلان سفیر یا فلان دولت چنین و چنان می گوید (که هرگز هم پذیرفته نمی شود) آسان است که آن اصول را اخذ نماییم و بگوییم که منبع آنها اسلام است. ثبوت این امر به آسانی امکان دارد و این را به تجربه دانسته ایم. یعنی همان افکاری که از اروپا آمدند و مطرود بودند همین که گفته و ثابت شد که در خود اسلام نهفته اند، بی درنگ و از روی اشتیاق مقبول گردیدند. (نورایی، 1352: 233 )

در چنین دورانی، جریان اصیلی در حوزه های علمیه شیعه ظاهر شد که به ظاهر در شاخه های مختلف علمی، اما در یک چارچوب و با هدفی مشترک، مترصد احیای درونی ارزش ها و باورهای مذهب شیعه، در سه حوزه قرآن، فقه تاریخ (اعتقادات) و فقه (شریعت) بود که به لحاظ اهمیت محتوای آن، در چند سده اخیر بی سابقه بوده است.

از اینان سه احیاگر و یا مُجدد بزرگ مذهب شیعه نقش بارزتری را ایفا کردند که عبارتند از: علامه امینی (اعتقادات)، علامه طباطبایی (علوم قرآن) و امام خمینی (فقه سیاسی با طرح موضوع ولایت فقیه). همچنین ظهور جریان رسمی تقریب مذاهب اسلامی میان علمای شیعه و اهل سنت در زمان آیت الله العظمی بروجردی (1292 ـ 1380ق) واقعه ای بسیار مهم است که در ادامه به دلایل اهمیت آن در خصوص انقلاب اسلامی اشاره خواهد شد.

بسیاری از علمای مذهبی انقلاب اسلامی ایران از شاگردان این دو حلقه مهم در تاریخ اندیشه معاصر شیعه بوده اند. از فهرستِ طولانی آن می توان به آیات عظام سید علی خامنه ای (مقام معظم رهبری)، شهید مرتضی مطهری (1358 ـ 1298)، محمد فاضل لنکرانی (1386 ـ 1310)، عبدالله جوادی آملی، شهید سیدمحمد حسینی بهشتی (1360 ـ 1307)، محمدهادی معرفت (1385 ـ 1309)، علی مشکینی (1386 ـ 1300)، ناصر مکارم شیرازی، محمدتقی مصباح یزدی، محمدعلی تسخیری و بسیاری دیگر اشاره کرد که ذکر نام تمامی آنان در این مختصر ممکن نیست.

همچنین در کنار حلقه فکری مذکور، برخی دیگر از علمای اسلام به تقویت فرهنگ اعتقادی، قرآنی و فقهی این سه احیاگر بزرگ معاصر پرداختند که از میان آنها می توان به شهید سیدمحمد باقر صدر (1359 ـ 1313)، علامه سیدمرتضی عسکری (1386 ـ 1293) و علامه محمد تقی جعفری (1377 ـ 1304) اشاره کرد. بنابراین انقلاب اسلامی ایران برخاسته از کوشش سترگ علمایی است که با تجدید حیات درونی شیعه و با تأکید بر آرمانِ تقریب مذاهب اسلامی، روحیه استعمارپذیری را از میان جامعه از میان بردند و آن را آماده بزرگ ترین انقلاب تاریخ کردند.

 

موضوع امام خمینی علامه امینی علامه طباطبایی
1 دستاورد

 

 احیاگری فقه سیاسی

(ولایت فقیه)،رهبری و هدایت

انقلاب اسلامی ایران.

احیای فقه تاریخ

(در حوزه اعتقادات)

احیای تفسیر قرآن بر

پایه مکتب اهل بیت (ع)

2 برخی از

آثار شاخص

 

ولایت فقیه،

مجموعه سخنان

(صحیفه نور)،

وصیت نامه سیاسی الهی

شهداء الفضیله

، الغدیر

المیزان فی

تفسیر القرآن

3 میزان تأثیر

گذاری بر پژوهش

 

تغییر مسیر

مطالعات پس از خود

تغییر مسیر مطالعات

پس از خود

تغییر مسیر مطالعات

پس از خود

4 روش پژوهش سنتی ـ مخالف

خلط مفاهیم

و روش های

اسلامی با غربی

سنتی ـ مخالف خلط مفاهیم

و روش های اسلامی با غربی

سنتی ـ مخالف خلط مفاهیم

و روش های اسلامی با غربی

5 وجه معروفیت در نزد خواص:

جامع علوم اسلامی

در نزد عموم: فقیه

در نزد خواص:

جامع علوم اسلامی

در نزد عموم: مورخ اسلامی

در نزد خواص:

جامع علوم اسلامی

در نزد عموم: مفسر قرآن

6 برخی از اساتید عبدالکریم حائری

یزدی

محمد علی شاه آبادی

میرزای نائینی، عبدالکریم

حائری یزدی،

محمدحسین غروی اصفهانی،

میرزای نائینی، محمدحسین غروی اصفهانی،

قاضی طباطبایی،

7 شاگردان دارای نسل شاگردان

مستقیم،

همچون: محمدهادی

معرفت،

عبدالله جوادی آملی

، مرتضی مطهری،

محمد فاضل لنکرانی و ...

عموماً غیرمستقیم.

برخی از شاگردان

مستقیم:

سیدعبدالعزیز طباطبایی،

اسد حیدر نجفی

، محمدباقر محمودی

دارای نسل شاگردان مستقیم، همچون:

عبدالله جوادی آملی، حسن حسن زاده آملی

، محمدتقی مصباح یزدی، مرتضی مطهری

و ...

8 نگاه به جهان اسلام تقریبی،

معتقد به آرمان

وحدت اسلامی با

حفظ اصول اعتقادی.

تقریبی، معتقد

به آرمان وحدت اسلامی

با حفظ اصول اعتقادی.

تقریبی، معتقد به آرمان وحدت اسلامی

با حفظ اصول اعتقادی.


حلقه مجددان مذهب

چنان که گذشت، در طول دوران پهلوی، به ویژه در میانه سال های 1320 تا 1357ه‍.ش، علامه امینی، علامه طباطبایی و امام خمینی، میراث بزرگی از خود در حوزه اعتقادات، علوم قرآن و فقه سیاسی به یادگار گذاشتند که هم در شکل گیری فرهنگ انقلاب اسلامی و هم در ایجاد شرایط تداوم آن بسیار اهمیت داشت. برخی از دلایل این تأثیرگذاری عبارتند از:

1. تا اصل «ولایت» در جامعه مستحکم نشود، اصل «ولایت فقیه» حاکم نخواهد شد. در واقع، الغدیر علامه امینی، مقدم بر ولایت فقیه مرحوم حضرت امام (ره)  است و تأثیرگذارترین اثری است که در راستای تحکیم اصل «ولایت» در دوران معاصر نوشته شده است.

2. غالب شاگردان برجسته حضرت امام خمینی (ره)  از شاگردان علامه طباطبایی (ره)  نیز بوده اند.

3. تمامی شاگردان مکتب امام خمینی (ره)  تحت تأثیر الغدیر علامه امینی (ره)  واقع شده اند. چه آنکه این کتاب در زمان خود، انقلاب فکری بزرگی در حوزه های علمیه به پا کرد و بازتاب هایی وسیع در جهان اسلام داشت که به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری «موجی عظیم در جهان اسلام پدید آورد». (گروهی از دانشمندان، 1352: 233)

4. کار این سه تن مبدل به سنتی زنده و مستمر شد؛ زیرا آنان تحقیقاتشان را مکتوب کردند و به تربیت شاگردان برای ادامه کار، اهتمام داشتند. بنابراین به راحتی می توان از امام خمینی و شاگردانش، علامه طباطبایی و شاگردانش، و علامه امینی و شاگردانش سخن گفت.

علامه عبدالحسین امینی (1390 ـ 1320ق)، برجسته ترین شخصیتی است که در طول این دوران به تحکیم موضوع ولایت در جوامع شیعی و جهان اسلام پرداخت. او از شاگردان معروف آیات عظام میرزا حسین نائینی (1355 ـ 1276ق) صاحب کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملّة»، عبدالکریم حائری یزدی (1355 ـ 1276ق)، محمدحسین غروی اصفهانی (1361 ـ 1296ق) بود.

امام خمینی نیز از شاگردان مرحوم عبدالکریم حائری یزدی و نیز میرزامحمدعلی شاه آبادی (1369 ـ 1292ق) صاحب کتاب «شذرات المعارف» به شمار می رفت و نیز علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (1402 ـ 1321ق) هم از شاگردان معروف مرحوم نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی بود که بررسی این شجره نامه های علمی، خود مجال دیگری را می طلبد.

اولین اثر علامه امینی با عنوان «شهداء الفضیلة»، در سن 35 سالگی در نجف اشرف (سال 1355ق) منتشر شد که به شهدای روحانیت شیعه از سده چهارم هجری به بعد می پردازد که در راه ولایت به شهادت رسیده اند. این کتاب که آکنده از تتبعات تاریخی ارزشمندی است، روحیه شهادت طلبی در آرمان دفاع از ولایت را به نسل بعدی روحانیت منتقل کرد و مورد تمجید علمای آن زمان واقع شد.

اما از میان آثار علامه امینی، کتاب الغدیر او که در سال 1364 ه‍.ق در نجف اشرف منتشر شد، یکی از برجسته ترین آثار معاصر شیعه در حوزه اعتقادات است که صرف نظر از تأثیر شگرف آن بر جهان اسلام، سطح مطالعات و تحقیقات در حوزه اعتقادات شیعه را ارتقا بخشید.

اهمیت الغدیر تنها در طرح مبسوط و مستند مسئله امامت و خلافت از دید شیعه نیست؛ بلکه الغدیر دایرة المعارف بزرگی از اعتقادات شیعه است که حقایق تاریخی را به گونه ای مستند و دقیق ارائه می کند و نیز عملاً یک دوره آموزشِ «جامع نگری» برای روحانیت است.

توجه شود که نام دقیق کتاب الغدیر چنین است: «الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب؛ کتاب دینی، علمی، فنی، تاریخی، ادبی، اخلاقی ... .» ایشان در ضمن بحث درباره «تاریخ صحیح»، به زوایای مختلفی که ممکن است مورخ، عالم اخلاق، مفسر، سیاستمدار و غیره از آن طریق به تاریخ روی آورند، می پردازد. (امینی، 1414: 1 / 21 ـ 19) جامع نگری یکی از اهداف مهم امینی در زنده کردن اذهان امت بود. به تعبیر محمدرضا حکیمی:

مرحوم علامه شیخ عبدالحسین امینی درک می کرد که جهان امروز صاحب صدها جریان فکری، فلسفی، سیاسی، تربیتی، اقتصادی و نظامی بین المللی است. بنابراین، مرزبان حماسه جاوید و سرپرستی کلیت مواریث علمی و حقوقی و اجتماعی و سیاسی و اقدامی علی و آل علی را نمی توان فدای چند سال فقه و اصول خواندن و طلبگی کردن فلان آقا کرد. (حکیمی، 1396ق: 466 و 467)

او هوشمندانه مدخل هر مجلد از کتاب «الغدیر» را به تفکیک هر قرن، از شعر شاعران بزرگ جهان اسلام آغاز کرد2  و به کندوکاو در آثار لغت شناسان و محدثان و مورخان و مفسران پرداخت. اگرچه در زمان انتشار مجلد اول الغدیر، برخی از فقهای نجف اشرف آن را کتاب شعر نامیدند و حتی صرف سهم امام را برای انتشار آن جایز ندانستند، (شهیدی، 1352: 686) اما الغدیر آمده بود تا با چنین نگرش های تک بُعدی و تنگ نظرانه در جهان اسلام مقابله کند.

علامه امینی کوشید تا مفهوم وسیع تری از اصطلاحِ «اعلم علما» را ارائه دهد. سیدجعفر شهیدی، به درستی معتقد است که «امینی تکلیف مذهبی خود را در حد هشام بن حکم، ابوسهل نوبختی، صدوق، مفید و سیدمرتضی انجام داد». (حکیمی، 1396ق: 464؛ شهیدی، 1352: 686) و همو در بررسی وضعیت کلی معارف اعتقادی در سده های 12 و 13 هجری قمری و بیان این امر که نگارش الغدیر، خلأ دو سده کم کاری را جبران کرد، می نویسد:

در طول دو قرن، نه تنها در اصول عقاید کتاب هایی در حد اعتقادات صدوق، شافی سیدمرتضی، و النقض عبدالجلیل رازی تألیف نشد (که براساس منطق و خالی از دشنام و سخنان زشت و یا استدلال های غیرمعقول باشد)، در تفسیر قرآن کریم نیز کتابی که در ردیف تبیان شیخ طوسی و یا تفسیر ابوالفتوح رازی و جوامع الجامع شیخ طبرسی باشد، دیده نمی شود ... . (همان: 474)

از سوی دیگر، شیعه پس از شیخ طوسی و شیخ طبرسی به مدت چندین قرن، از نگارش تفسیری جامع بر قرآن مجید و نیز کوشش در احیای علوم قرآن باز مانده بود تا آنکه «المیزان فی تفسیر القرآن» اثر سیدمحمدحسین طباطبایی به این بحران پایان داد. برای نمونه، آیت الله محمدهادی معرفت در توضیح مُعضل مذکور در حوزه علمیه نجف اشرف، می نویسد:

انگیزه پرداختن به مسائل قرآنی در کنار فقه و اصول آن بود که هنگام مراجعات و مطالعه برای آمادگی تدریس تفسیر، به حقیقت تلخی برخورد نمودم و آن فقدان بحث زنده پیرامون مسائل قرآنی، در کتابخانه فعلی تشیع بود. و این برخورد تلخ از آنجا به وجود آمد که برای تهیه مقاله پیرامون مسئله «ترجمه قرآن» به کتابخانه اختصاصی قرآنی مراجعه می نمودم و در این زمینه کتاب های زیاد که برخی در دو مجلد و نیز رساله ها و مقالات بسیار از مصر و غیره در اختیار بود که دانشمندان معاصر آن دیار نوشته بودند.

ولی در حوزه نجف جز یک برگه اعلامیه حضرت آیت الله شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، چیز دیگری نیافتم و این امر، گران نمود و بر آن داشت که در این زمینه (مسائل قرآنی) به طور گسترده، دیدگاه های دانشمندان گذشته و حال مکتب را روشن و ارائه دهم که نتیجه آن تلاش پیگیر، 7 مجلد التمهید و 2 مجلد التفسیر و المفسرون گردید که این نوشته اخیر در واقع تکمیل و تدارک مافات نوشته محمد حسین ذهبی مصری است که به ناحق، جایگاه تشیع را در حیطه قرآنی نادیده گرفته است. (پایگاه رسمی آیت الله معرفت)

علامه طباطبایی که جامع علوم عقلی و نقلی بود، در مقدمه المیزان به نقد بسیاری از انحرافات رایج در تفسیر قرآن از سوی متکلمان، فلاسفه (مکتب مشایی و اشراقی)، متصوفه، حس گرایان و تجربه گرایان پرداخت (طباطبایی، 1363: 1 / 23 ـ 9) و روش خود را روش تفسیری قرآن به قرآن بر پایه تعالیم ائمه اطهار (ع)  معرفی کرد. (همان: 1 / 21) ایشان در عبارتی مهم تأکید کرد که حتی در یک مورد از تفسیر المیزان، آیه ای را بر معنایی خلاف ظاهر حمل نکرده و تأویلی جز تأویل مورد امضای قرآن و عترت ندارد.

نتیجه این طریقه از تفسیر این شده که در تمامی این کتاب و در تفسیر همه آیات قرآنی، یک بار هم نمی بینی که آیه ای را بر معنایی خلاف ظاهر حمل کرده باشیم، پس در این کتاب تأویلی که دیگران بسیار دارند نمی بینی. بله، تأویل به آن معنایی که قرآن در چند جا اثباتش می کند، به زودی خواهی دید که آن تأویل اصلاً از قبیل معانی نیست. (همان)

این سخن به آن معناست که تفسیر و تأویل آیات قرآن کریم تنها با اصول و قواعد قرآنی که مورد امضای معصوم (ع)  است، امکان دارد. اهمیت کار علامه در المیزان، روشنگری درباره شیوه جستجو از معانی قرآن کریم است؛ به ویژه آنکه جامعه ایران چه در دوران پیش از انقلاب و چه در دوران پس از انقلاب اسلامی، دچار خلط مفاهیم و روش های علوم غربی (مانند هرمنوتیک) در اعتقادات و علوم قرآن شده است و نگارش المیزان با شیوه خاص خود، نشان از آینده نگری دقیق علامه طباطبایی دارد.

یکی از وجوه امتیاز المیزان، تفکیک مباحث و روش های مطالعاتی در بررسی مسائل اعتقادی و اجتماعی است. چنان که بحث های روایی، تاریخی، فلسفی و اجتماعی از متن تفسیر قرآن خارج شده اند. از منظری دیگر، تفکیک مسائل و روش ها شأن دورانی است که در آن خلط مفاهیم و روش ها روی دهد. این امر توجه به قُبح خلط مفاهیم و روش ها در علوم انسانی و الهی را محسوس تر می کند؛ شیوه ای که مورد تحسین علامه طباطبایی بود و آن را به شاگردانش می آموخت. (حسینی طهرانی، بی تا: 26)

حضرت امام خمینی (ره)  شخصیت مهم دیگر شیعی است که بارزترین نقش را در رهبری و هدایت صحیح انقلاب اسلامی داشت. امام خمینی به تجربه ناکام مشروطیت و روی کار آمدن رضاخان توجه داشت و آشنایی عمیقی با اندیشه های شهید شیخ فضل الله نوری، میرزاحسین نائینی و شهید سیدحسن مدرس داشت و اگر علامه امینی به تأسیس شیوه ای نو در فقه تاریخ و اعتقادات استدلالی پرداخت و علامه طباطبایی باب نوینی را در تفسیر قرآن و علوم و معارف قرآنی گشود، امام خمینی، با تأکید بر فقه سنتی جواهر، به تجدید حیات باب هایی مهجور از فقه شیعه، درباره حکومت و اجتماع مبادرت کرد. نوآوری و تجدید حیات فقه سیاسی ایشان بر پایه فقاهت سنتی شیعه بود. چنان که در وصیت نامه سیاسی الهی خود نوشته اند:

لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درس هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند ... . (امام خمینی، 1379: 28)

گاه تألیف یک اثر می تواند سطح عمومی معارف را ارتقا دهد؛ چنان که دیگر نتوان آن را نادیده گرفت. پس از نگارش الغدیر و المیزان و گشوده شدن باب ولایت فقیه، فضای مباحث و تحقیقات در آن حوزه ها به نحو چشمگیری ارتقا یافت و غالب علما و مدارس شیعه تحت تأثیر عظمت کار این سه عالم بزرگ قرار گرفتند. آثار آنان موجب شد تا سطح معارف حوزه های علمیه، به نسبت قبل ارتقا یابد. در اینجا خاطرنشان می شود که هر سه عالم مورد بحث، شخصیت علمی جامعی داشتند، اما در یک یا دو زمینه علمی در انقلاب اسلامی مطرح شدند.

برای مثال در صورتی که به شعارهای انقلاب اسلامی ایران رجوع کنیم، امام خمینی (ره)  به عنوان یک فقیه و مرجع تقلید، مورد توجه عامه انقلابیان است و نه به عنوان یک فیلسوف. بنابراین در آسیب شناسی فرهنگی انقلاب اسلامی، باید آموزش سه حوزه قرآن، اعتقادات و ولایت فقیه بر آموزش فلسفه اولویت بیابد و آموزش فلسفه (به ویژه فلسفه غرب) نیز از شکل غالب کنونی آن که به انتقال پاره ای از محفوظات نادرست تقلیل یافته است، به مسیر صحیحش تغییر جهت داده شود. البته این سخن به معنای نفی مطلق فلسفه نیست.


حلقه تقریب مذاهب اسلامی

دوران آیت الله العظمی بروجردی، دوران باشکوه تقریب میان مذاهب اسلامی بود که با مشارکت شیخ محمود شلتوت (1383 ـ 1310ق/ 1963 ـ 1893م) مفتی بزرگ الازهر، به اوج خود رسید. حلقه تقریب مذاهب اسلامی با بستر احیاگری علمای شیعه در اعتقادات، قرآن و فقه، در یک فضای مشترک اعتقادی بودند.

نقطه تحول در اندیشه معاصر تقریب میان مذاهب اسلامی، با تلاش های شیخ محمدتقی قمی (1369 ـ 1298) آغاز می شود. احساس ضرورت باهم بودن و همدلی برای حل مسائل داخلی و بیرونی جهان اسلام سرانجام به تأسیس دار التقریب قاهره (1947م) انجامید که دوران تکوین اولیه آن در سال های 1938 تا 1946م بود.

اگرچه برای مدتی فعالیت های آن به دلیل جنگ جهانی دوم کاسته شد، اما همین امر موجب شد با بازگشت شیخ محمد تقی قمی به ایران، حمایت رسمی جمعی از علمای شیعه از جمله آیت الله العظمی سیدحسین طباطبایی بروجردی را از دارالتقریب قاهره جلب کند. در واقع تقریب، دغدغه ای اسلامی و فراتر از یک مذهب و یا اندیشه، متعلق به همه مذاهب اسلامی است. (قمی، 1389) با تأسف باید گفت که تاکنون جایگاه تقریب مذاهب اسلامی در انقلاب اسلامی چنان که باید، مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. به ویژه آنکه:


1. غالب علمای انقلابی ایران، قائل به تقریب مذاهب اسلامی بودند. تا آنجا که می توان گفت: انقلاب ایران انقلابی با اندیشه تقریبی بود و هویت تقریبی، جزء لاینفک آن است.

2. امام خمینی، علامه امینی و علامه طباطبایی هر سه معتقد به تقریب مذاهب اسلامی بودند و وحدت میان مسلمانان را با حفظ اصول لازم می دانستند. شهید مطهری مقاله ای مشهور با عنوان «الغدیر و وحدت اسلامی» در یادنامه علامه امینی نوشته است که به تفصیل بر نقش تقریبی علامه امینی اشاره می کند. (گروهی از دانشمندان، 1352: 242 ـ 233)

3. بدون استفاده از زبان مشترک تقریبی، هیچ یک از پیام های انقلاب اسلامی ایران، مانند استقلال خواهی، حاکمیت قوانین اسلامی و ... قابل انتقال به جهان اسلام نیست.

4. تقریب هم در بُعد داخلی «وحدت اسلامی» و هم بعد بیرونی آن در جهان اسلام اهمیت دارد. قدرت اسلام و مسلمین در وحدت آنها و دوری از تفرقه است. بنابراین، تقریب مذاهب اسلامی در صف مقدم مبارزه با استعمار در جهان اسلام قرار دارد.

5. مخالفان انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام، همان مخالفان تقریب مذاهب اسلامی هستند.

6 . موافقان انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام، همان موافقان تقریب مذاهب اسلامی هستند.

موارد مذکور و تجربه گرانقدر دارالتقریب قاهره، مبنای بسیار خوبی برای ایجاد مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در سال 1411ق برابر با 1369 در تهران شد که با دستور حضرت آیت الله خامنه ای، مقام معظم رهبری فعالیت خود را آغاز کرد و علمای بزرگی همچون آیت الله شیخ محمدعلی تسخیری و آیت الله شیخ محمد واعظ زاده خراسانی در آن سهم بسزایی داشته اند.

وظیفه آن مجمع، ارتباط با علمای تقریبی مذاهب اسلامی، تصمیم گیری مشترک علمای مذاهب اسلامی برای ساختن فردایی بهتر برای جهان اسلام از مسیر وحدت و همدلی مسلمانان است که آن را از طریق برگزاری همایش ها، نشست ها و انجام پژوهش های تقریبی و انتشار کتاب و مجلات مختلف دنبال می کند و البته مهم ترین عرصه آن، طرح ایده وحدت اسلامی تقریب مذاهب در عرصه فقهی است تا ضمانت لازمی برای اجرای توصیه به وحدت حاصل شود. در این زمینه آیت الله تسخیری می نویسد:

وقتی به ایده تقریب نزد فقها نظر افکنیم، درمی یابیم که این ایده، دو گونه سمت گیری مهم داشته است: یکی فقه تقریبی و دیگری تقریب فقهی است. وجه اشتراک این دو مقوله، در آن است که به وجود پیوند میان فقه و تقریب اعتقاد دارند؛ اما تقریب فقهی موضوع تقریب را از دیدگاه موقعیتی که در مجموعه فقه دارد، بررسی می کند. حال آنکه فقه تقریبی به فقه از دیدگاه موقعیتی که در روند تقریب دارد، نظر می افکند. (تسخیری، 1390: 96 و 97)


آسیب شناسی انقلاب اسلامی ـ نگاه به آینده

در سال های پس از دهه 1370، مخالفان انقلاب اسلامی، کوشش وسیعی برای تجدید نظر در اعتقادات، باورهای قرآنی و فقه اسلامی ایرانیان انجام دادند. اتخاذ این روش، امری اتفاقی نبود، بلکه آنان متوجه اهمیت جایگاه علوم قرآن، اعتقادات و فقه سنتی در ایجاد بستری شده بودند که امکان قابلیت پذیرش استعمار در میان مردم ایران را محال می کرد و به تدریج مشخص شد تا دستاوردهای این سه مُجدد بزرگ شیعه جاری و باقی است، امکان تغییر مسیر انقلاب اسلامی ایران ناممکن است. در حقیقت از ناحیه آسیب شناسی فرهنگی انقلاب اسلامی ایران، خطری که انقلاب اسلامی را تهدید می کند، از میان رفتن دستاوردهای علمای مذکور و بی اعتنایی به آنها در حوزه علوم انسانی است.

در مطالعات آسیب شناسانه مسائل اجتماعی و فرهنگی، بودن یا نبودن یک یا چند معضل، چندان مهم نیست؛ بلکه «بسامد» آماری آن معضل اهمیت دارد. بسامد بالا و چشمگیر رخداد یک واقعه یا یک اندیشه، بیانگر ظهور یک سبک و رویه است که در موضوع مورد بحث، دلالت بر کوششی هدفمند در خروج از بافت طبیعی و بومی انقلاب اسلامی ایران دارد. از دهه 1370 بسامد تردیدافکنی در دستاوردهای بزرگ علامه امینی، علامه طباطبایی و امام خمینی افزایش یافت که در موضوعاتی مانند قرآن، نبوت و امامت و مهدویت و تطبیق فقه با حقوق بشر غربی دیده می شود.

موارد مذکور گاه در قالب قرائت مدرن از اسلام و گاه با عنوان ستیز با ایدئولوژی دینی منتشر شده اند. همین امر موجب شد تا بخشی از زندگی علمی شاگردان از قبیل آیات عظام: سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، عبدالله جوادی آملی و محمدتقی مصباح یزدی، در دفاع از دستاوردهای آن بزرگان سپری شد که به خوبی در منبع شناسی آثارشان مشهود است.

با عنایت به آنچه گذشت، بهترین راه برای حفظ انقلاب، تقویت معرفتی بسترهایی است که در آن روی داده است و فراهم کردن فضا برای پیشرفت و بالندگی آن است. در وضعیتی که آموزش فلسفه غرب در ایران، به ارائه توصیفی از خلاصه افکار و آرای اندیشمندان مُدرن غربی تقلیل یافته است و به جای انتقال مجموعه ای از اطلاعات صحیح، به مجرایی برای کسب اعتقادات مبدل شده است؛ و نیز در وضعیتی که جامعه با گسترش خلط و آمیختگی «بدون ضابطه» اعمال روش ها و شیوه های پژوهشی غربی درباره علوم اسلامی مواجه است؛باید ضمن تصحیح مسیر آموزش فلسفه در دانشگاه ها، روش شناسی سه شخصیت مورد بحث وارد آموزش «روش پژوهش» شود تا بار دیگر در قالب پژوهش هایی نوین از سنخ پژوهش های شهید مرتضی مطهری، سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی (1416 ـ 1348ق) و عبدالله جوادی آملی در قالب نوآوری های جدید عرضه شوند و مضامین بلندشان به جزوات شب امتحان مبدل نشوند.


نتیجه

همانند پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تداوم آن نیز نیازمند بسترهای فرهنگی و اعتقادی است که موجب از میان بردن قابلیت پذیرش استعمار و استبداد شود. شکل گیری دو جریان مهم شیعی در پیش از پیروزی انقلاب موجب ایجاد چنین وضعیتی شد که برای تداوم انقلاب اسلامی نیز باید آن را تقویت کرد. آن دو جریان مذکور عبارتند از: حلقه مجددان مذهب شیعه و حلقه پیروان تقریب مذاهب اسلامی.

از آغاز غیبت صغری (260ه‍.ق) تا امروز، در هر دوره ای عالمانی با کوشش های علمی و عملی خویش، مسیر فکری مذهب شیعه را تثبیت کرده اند که به آنان مجدد مذهب گفته می شود. اینان در دوران معاصر عبارتند از: علامه امینی (احیای فقه تاریخ در حوزه اعتقادات)، علامه طباطبایی (احیای تفسیر قرآن بر پایه مکتب اهل بیت (ع) ) و امام خمینی (احیای فقه سیاسی ولایت فقیه).

حلقه تقریب نیز با پیشگامی آیت الله العظمی بروجردی شکل گرفت. آنان ادبیاتی را خلق کردند که با ارتقای سطح مباحث، فعالیت در سه حوزه فقه تاریخ (ولایت)، فقه سیاسی و علوم قرآن را در جامعه شیعی زنده کردند.

اغلب روحانیان انقلابی، از شاگردان مجددان مذهب و نیز از پیروان تقریب مذاهب اسلامی بوده اند و ازاین رو، انقلاب اسلامی ایران از همان بدو ظهور، شعار برادری و وحدت اسلامی در جهان اسلام را سر داد. همچنین این موضوع که دوستان انقلاب اسلامی در جهان اسلام، معتقد به تقریب مذاهب اسلامی اند و دشمنان آن مخالفان تقریب، خود نشانه ای است از اهمیت این جریان.

در دهه های 1370 و 1380ه‍.ش، کوشش برای تضعیف مبانی اعتقادات در میان شیعیان و اختلاف افکنی در رابطه میان شیعه و اهل سنت افزایش یافته که می طلبد برنامه ریزان و مجریان دلسوز انقلاب، اولویت اصلی خود را متوجه حفظ و ارتقای دستاوردهای این دو جریان اصیل در تاریخ معاصر جهان تشیع کنند.



منابع و مآخذ

1. امام خمینی، 1379، صحیفه انقلاب، وصیت نامه سیاسی الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) ، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ سیزدهم.

2. امینی، عبدالحسین، 1414ق، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج 1، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.

3. نرم افزار کتاب شریف الغدیر، گنجینه معرفت.

4. پایگاه رسمی حفظ و نشر آثار علامه حضرت آیت الله حاج محمد هادی معرفت، (تاریخ مشاهده: 11 تیرماه 1391 ش) بخش زندگی نامه با عنوان: زندگی استاد به قلم خودشان، به نشانی: http://marefat.info

5. تسخیری، محمد علی، 1390، گزیده ای از اندیشه برخی از شخصیت های تقریبی، (گردآورنده) محمدحسن تبرائیان، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چ اول.

6. جهامی، جیرار، 2002م، موسوعة مصطلحات الفکر العربی و الاسلامی المعاصر و الحدیث، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، طبعة الاولی.

7. حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، بی تا، مهر تابان یادنامه و مصاحبات تلمیذ و علّامه عالم ربانی علامه سیدمحمد حسین طباطبایی تبریزی افاض الله علینا من برکات تربیته، قم، مؤسسه انتشارات باقرالعلوم.

8. حکیمی، محمدرضا و دیگران، 1396ق، حماسه غدیر، تهران، چاپ درخشان.

9. زرین کوب، عبدالحسین، 1375، روزگاران دیگر از صفویه تا عصر حاضر، تهران، سخن، چ اول.

10. شهیدی، سید جعفر، 1352، «تطور مذهب شیعه و امینی مجدد مذهب»، مجله یغما، شماره 305، بهمن 52.

11. طباطبایی، سیدمحمد حسین، 1363، تفسیر المیزان، ج 1، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

12. قمی، محمدتقی، 1389، سرگذشت تقریب یک فرهنگ؛ یک امت، (مقدمه و ملحقات)، سیدهادی خسروشاهی، ترجمه محمد مقدس، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چ اول.

13. گروهی از دانشمندان، 1352، یادنامه علامه امینی، به اهتمام سیدجعفر شهیدی و محمدرضا حکیمی، تهران، قم، مؤسسه انتشارات رسالت.

14. نورایی، فرشته، 1352، تحقیق در افکار میرزا ملکم خان ناظم الدوله، تهران، کتاب های جیبی، فرانکلین.

*مجله مطالعات انقلاب اسلامی، زمستان 91، سال نهم، شماره 31


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :