Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 188580
تاریخ انتشار : 19 مرداد 1395 9:28
تعداد مشاهدات : 651

به درخت بستند و کتک زدند / حجت الاسلام علی رازینی

بعد این دو نفری او را محکم به درخت می­ بندند و تا می­ توانند او را کتک می­ زنند و بعد آمدند و او را تحویل دادند.

من در سال 60 به عنوان حاکم شرع به بجنورد رفتم، مسئولین فرهنگی آن شهر به من اعلام کردند که 80 الی 90 درصد از جوانان این شهر گروهکی هستند و 20 درصد حزب­ اللهی و بی­ خط.

بجنورد از مناطقی بود که منافقین زودتر از 30 خرداد جنگ مسلحانه را در آنجا شروع کردند. وقتی 5 نفر محاکمه و اعدام شدند قضیه تمام شد. خانواده­ ها فهمیدند نظام جدی است و رفتند سراغ بچه­ هایشان و آنها را جمع کردند و ما هم جلسات ارشادی و توجیهی گذاشتیم و در زندان برای آنها کلاس برپا کردیم و اینها این مسائل را رها کردند.

... یکی از آن کسانی که از یک کشور اروپایی آمده و دیده بود اوضاع خوب نیست، خواست خودش را از مهلکه (عملیات مرصاد) نجات دهد و تصورش هم این بود که مردم از رژیم و حضرت امام(ره) به ستوه آمده­ اند و منتظر یک ناجی هستند.

هنگام فرار از دور یک چوپان را می­ بیند و می­ گوید من از مجاهدین خلق هستم و برای کمک به شما آمده ام، چوپان هم می­ گوید: شما از مجاهدین خلق هستی؟ اجازه بده بروم به پدرم بگویم! او هم خوشحال می­ شود که این شخص او را تحویل گرفته و آن چوپان هم می­ رود به پدرش می­­ گوید. بعد این دو نفری او را محکم به درخت می­ بندند و تا می­ توانند او را کتک می­ زنند و بعد آمدند و او را تحویل دادند.



*مصاحبه با خبرگزاری فارس


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :