Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 195554
تاریخ انتشار : 22 آبان 1395 18:13
تعداد مشاهدات : 363

تعقیب ریگی از پاکستان تا دُبی / سرلشکر سید حسن فیروزآبادی

شلیک هم به سمت آن هواپیما شد؛ نه به خودش بلکه به هر دو طرف هواپیما. تا خلبان مطمئن شود که ارتش شوخی ندارد.
مسئله عبدالمالک ریگی مسئله سنگینی برای کشور بود. خود من هم چندین مصاحبه راجع به او داشتم که مردم او را بشناسند. به آمریکایی ها هم گفتم که به او اعتماد نکنند.

ریگی و جریان ریگی آغاز یک خط بی رحمانه خطر در جنوب شرقی کشور بود. برای درک خطر «مالک» بدانید که همان کارهای عبدالمالک را الآن داعش و بقیه گروهگ های تروریستی در سوریه و عراق انجام می دهند. به هر حال مأموریت به ما داده شد، به سپاه و وزارت اطلاعات گفته شد که روی این مسئله کار کنند.

این را هم بدانید اگر قرار بود خبر تعقیب و مراقبت مالک ریگی جایی منتشر شود مسئله و عملیات لو می رفت. خوب، این وسایل ارتباطی امروزه اعتبار زیادی ندارند، نه موبایل، نه رمزی و نه فیبر نوری و نه چیز دیگری قابل اعتماد نبودند و مطمئناً عملیات از این طریق لو می رفت. به ما برنامه برخورد با مالک ریگی ابلاغ شده بود؛ اما اینکه عملیات کِی و چگونه انجام بشود، اعلام نشده بود.

وزارت اطلاعات ریگی را از پاکستان تا دُبی تعقیب کرده بود. در دبی وقتی «مالک» بلیط هواپیما را گرفت و قطعی شد که می خواهد با آن هواپیما پرواز و عبور کند به ما خبر دادند که الآن وقتش است. به من ساعت 11:30 شب گفتند "هواپیمای ریگی ساعت 12:15 وارد آسمان ایران می شود، باید به زمین بنشانید."، در ضمن نگفتند هم که از کدام مرز وارد آسمان ایران می شود. بلافاصله پس از این اعلام، من دیگر فرصت اجازه گرفتن و تنظیم آن را نداشتم، به هرحال شرایط، شرایط اضطراری بود و در شرایط اضطرار فرمانده اختیار دارد فوراً عمل کند. چون فرصت بسیار کم بود بلافاصله به فرمانده ارتش دستور دادم که همه پایگاه های پدافند هوایی در دورتادور مرزها را آماده باش داده و منتظر دستور من باشد تا بگویم از کدام مرز به سمت هواپیماهای ریگی بروند.

این را هم نگفتم که "خودم این پیام را مستقیماً به شما ابلاغ می کنم"، گفتم: مختصات ابلاغ را به فردی می دهم که حضوراً برای شما بیاورد." ایشان هم آماده باش دادند و فرماندهان پای کار آمدند و بعد از اینکه پیک به ما رسید، ما بلافاصله آن را به فرمانده ارتش رساندیم.

مرز بندرعباس برای فرمانده ارتش مشخص و قرار شد که هواپیمایی را که از آنجا عبور می کند، بگیرند. هواپیما 12:20 وارد خاک ایران شد و بلافاصله جنگنده ها را به سمت آن هواپیما رساندیم، خلبانان ما به آن هواپیما دستور دادند که فرود بیاید! اما خلبان خارجی قبول نکرد و گفت "از آسمان ایران عبور می کنم".

... خلبان در صحبت های اولیه گفت "من فرود نمی آیم و مسیرم جای دیگری است". چون من دستور قطعی داده بودم که این هواپیما باید بنشیند، ارتش هم بر این اساس برنامه ریزی کرده بود و گفته بود "اگر فرود نیایی ما با شما برخورد می کنیم".

... شلیک هم به سمت آن هواپیما شد؛ نه به خودش بلکه به هر دو طرف هواپیما، تا خلبان مطمئن شود که ارتش شوخی ندارد و او بالاخره قبول کرد که بیاید و بنشیند. این عملیات زیبایی های خاصی داشت و من آن را لطف خداوند می دانم.

اولاً دستور را که دادم می دانستم که اگر آن هواپیما را می زدند، فردای همان روز من را به دادگاه نظامی می فرستادند و می گفتند "به چه حساب هواپیما را زدی؟ و به چه حقی مردم بی گناه را کشتی؟ و چرا این قدر بی آبرویی در دنیا برای کشور درست کردی؟" ولی من دستور را دادم و تلفن را قطع کردم. ارتش هم باید دستور را اجرا می کرد. به هرحال هواپیما نشست و ریگی دستگیر شد و مردم از هواپیما بیرون آمدند.




* تسنیم



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :