Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 200345
تاریخ انتشار : 2 بهمن 1395 9:26
تعداد مشاهدات : 209

ماركوپولو ايران را چگونه توصيف كرده است؟

ایران از دیرباز مورد توجه سیاحان خارجی قرار گرفته و از نظر آنها کشوری امن برای گردشگری به حساب می آمده است.
 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی به نقل از خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان؛ ایران و شهرهای آن از دیرباز در مرکز توجه جهانیان و بخصوص سیاحان کشورهای دیگر قرار گرفته و جاذبه های دیدنی آن گردشگران خارجی را مجذوب خود کرده است.

بنابراین گزارش با مروری بر سفرنامه های افرادی چون مارکوپولو، کلاویخو، برادران شرلی، پیتذو دلاواله، توماس هربرت، ژان باتیست تاورنیه و ژان شاردن متوجه می شویم که اکثر سیاحان خارجی ایران را کشوری امن برای گردشگری به حساب آورده اند.

در اینجا بخشی از هر آنچه که سیاحان خارجی در مورد ایران در سفرنامه های خود آورده اند را آورده ایم.

مارکوپولو، تاجر و جهانگرد ونیزی که در سال 1292 میلادی در راه بازگشت از سفر خویش از ایران گذشته و شهرهایی چون تبریز، هرمز، کرمان و یزد را دیده است؛ بخشی از سفرنامه خود را به ایران اختصاص داده و درباره تبریز چنین نوشته است:

«تبریز از چنان موقعیت خوبی برخوردار است که کالای بازرگانی از هندوستان و بغداد و موصل و هرمز و جاهای دیگر به آسانی وارد شهر می شود ... مردم از راه داد و ستد و پیشه وری روزگار می گذرانند و پیشه وری عبارت است از پارچه بافی به انواع گوناگون، پارچه هایی گرانبها از زر و ابریشم بافته می شوند. در اینجا سنگ ها و مرواریدهای گرانبهایی هم خرید و فروش می شود و داد و ستد در شهر بسیار خوب است و بازرگانان مسافر به سودهای کلانی می رسند». «بازرگانان لاتین زبان زیادی به تبریز می آیند». «در نزدیکی تبریز صومعه خداپسندانه ای قرار دارد که اسمش بارساموی مقدس است. راهب بزرگی در کسوت کرملی ها با راهب های زیادی در این صومعه به سر می برد. آنها برای پرهیز از بیکاری و تنبلی همواره به بافتن کمربندهای پشمی مشغولند ... چون این کمربندها درد بدن را برطرف می کنند همه مشتاق به دست آوردن آن هستند».

وی همچنین در بخش دیگری از سفرنامه خود یزد را چنین توصیف کرده است: «در صورتی که بخواهید از شهر (به سمت کرمان) خارج شوید باید 8 روز از صحرایی بگذرید که در آن فقط 3 محل برای اتراق مسافر وجود دارد».

این جهانگرد ونیزی در وصف کرمان و فعالیت زنان این دیار نیز چنین نوشته است: :«زنان و دختران با سوزن گلدوزی های زیبایی از ابریشم و طلا با رنگ ها و نقشه های مختلف درست می کنند و در تزیین پرده ها و لحاف ها و بالش های اغنیا به کار می برند».

هرمز شهر دیگری است که مارکوپولو آن رادیده و در وصفش نوشته: «کشتی هایی که در هرمز ساخته می شود، برای بحرپیمایی خیلی خطرناک است و مردمی که با آن سفر می کنند، همیشه در معرض خطرند. علت آن این است که سازندگان در ساختن کشتی هیچ میخی به کار نمی برند، زیرا چوبی که برای ساختن کشتی به کار می رود، چنان سخت است که درصورتی که بخواهند میخ در آن فرو کنند، مانند ظروف سفالین از هم می ترکد. خود میخ هم گاهی می شکند یا خم می شود. بنابراین دو انتهای الوارها را با کمال دقت سوراخ می کنند بعد میخ های چوبی محکمی در آن سوراخ ها فرو برده و سر میخ ها را با طناب های محکمی به هم می بندند. به این صورت دماغه کشتی یا عقب کشتی به یکدیگر متصل می شود. برای محافظت ته کشتی ها نیز قیر یا زفت به کار نمی برند بلکه با یک نوع روغن ماهی روغن مالی کرده؛ سپس با تفاله شاهدانه کتان یا کنف درزها را پر می کنند. کشتی ها فقط دارای یک دکل، یک سکان و یک عرشه هستند. لنگرشان آهنی نیست. در نتیجه در هوای طوفانی کشتی ها به طرف ساحل رانده شده و با برخورد به سنگ های ساحلی خرد می شوند. ساکنان این محل مسلمان و سیه چرده اند ... غذای مردم بومی اینجا با غذای ما متفاوت است. با نان گندم و گوشت سر و کاری ندارند و بیشتر غذایشان را خرما و ماهی شور تشکیل می دهد... برای مردم متشخصی که می میرند، رسم است که مدت 4 هفته هر روز بالای سرش عزاداری می کنند. بعضی اشخاص هستند که اصلا حرفه شان نوحه خوانی است. در مقابل اجرت معینی می آیند و بالای سر مردگان گریه و شیون به راه می اندازند».

همچنین «روی گونزالس کلاویخو» نویسنده، جهانگرد و فرستاده مخصوص هانری سوم، پادشاه اسپانیا به نزد تیمور گورکانی پس از سفر به ایران در سفرنامه خود در وصف تبریز چنین آورده که :

«از تپه های سمت راست رودخانه ای به شهر [تبریز] سرازیر می شود و به شکل جوی های متعدد در خیابان نمایان می گردد. در خیابان ها عمارات مهمی است و جلوی عمارت افسران کشیش می دهند. در تبریز دکان های بسیاری است که در آن دکان ها پارچه های ابریشمی و پشمی می فروشند و شهر تجارت مهمی دارد. در محل دیگر عطر و سفیداب و سرخاب برای زن ها فروخته می شود. زنان به آنجا می آیند و همان جا خود را آرایش می کنند. زنان تبریز معمولاً پارچه سفیدی به خود می پوشانند و روی خود را با چیزی از موی اسب می گیرند و از خانه بیرون می روند. در عمارت مهم موزائیک ها و کاشی های آبی طلاکاری ساخت یونان دیده می شود و می گویند مردم ثروتمند شهر از روی رقابت با یکدیگر این عمارت قشنگ را ساخته اند و هر کدام برای ساختن عمارت بهتری مبالغ بهتری صرف نموده اند. در میان عمارت، خانه بزرگی است که با دیوارهای بلند محصور می باشد. می گویند این خانه ی عالی را سلطان اویس ازباجی که از پادشاه بابل گرفته بنا کرده است. شهر تبریز که معبر کاروان های تجاری بسیاری است، بسیار ثروتمند می باشد. می گویند سابقاً بیشتر جمعیت داشته و الان هم بیش از دویست هزار خانه مسکونی دارد. در تبریز بازار میوه فروشی و گوشت فروشی متعدد است و از خوراک های پاکیزه و گوناگون می پزند و در بازار می فروشند. در خیابان ها و میدان ها سقاخانه های بسیاری است که در تابستان آن را پر از یخ می کنند و جام و کوزه ی برنجی کنار آن می گذارند تا هرکه تشنه می شود، آب خنک بخورد. مسجد و گرمابه های عالی تبریز در هیچ جای دنیا نظیر ندارد». (لمب، ۱۳۸۸: ص ۲۹۳-۲۹۴).

این جهانگرد اسپانیایی در همین سفرنامه در وصف تهران چنین می نویسد: « تهران محل بسیار پهناور و برگرد آن دیواری سفت و جایگاهی خرم و فرح زا می باشد که در آن همه ی وسایل آسایش یافت می شود اما آب و هوایی ناسالم دارد و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است». (همان: ص ۱۷۶).

کلاویخو در بخش دیگری از سفرنامه اش در وصف نیشابور نوشته است: «خربزه در این شهر فراوان است و رایحه ای مطبوع دارد. در نزدیکی آن معادن فیروزه فراوان است و فیروزه نیشابور از مرغوب ترین فیروزه های ایران است» (همان: ص ۱۹۰)




نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :