Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 201180
تاریخ انتشار : 12 بهمن 1395 10:42
تعداد مشاهدات : 263

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران / مریم عابدی/ ویژه دهه فجر 1395

ظهور ایران در مقام یک قدرت منطقه ای، باعث تقابل این کشور با دیگر قدرت عمدة حاضر در منطقه یعنی ایالات متحد امریکا شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی به نقل از خبرگزاری صدا و سیما؛


انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

ایرانی کنونی

- ایران در مقام یک قدرت منطقه ای اگر نگوییم در خاورمیانه، دست کم در منطقة خلیج فارس وارد سده بیست و یکم شده است.

- ایران با جمعیتی بالغ بر70 میلیون نفر، بزرگ ترین کشور منطقه محسوب می شود و در سازمان کشورهای صادرکنندة نفت (اوپک) نقشی اساسی دارد.

-سومین تولیدکنندة عمدة نفت و صاحب سومین یا شاید دومین ذخایر گازی اثبات شده در جهان است.

- تا عصر منابع هیدروکربن به پایان نرسد. ایران همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد.

- این کشور طی سدة گذشته یک دولت متمرکز و قدرتمند به وجود آورده است

- دولتی که اقتدار آن از پایتخت به اقصی نقاط گسترش یافته و کم و بیش بر همة شهروندان دسترسی دارد.

- یک نیروی نظامی مردمی در اختیار دارد که به رغم عدم تجهیز برای یک جنگ تهاجمی برای اهداف دفاعی بسیار مؤثر و کارا خواهد بود.

- برخلاف برخی از دولت های منطقه، دولت ایران را نمی توان یک دولت شکست خورده اطلاق کرد.

- ایران به لطف درآمدهای نفتی، سطح زندگی قابل توجهی برای شهروندان ایجاد کرده است.

- نرخ پایین مرگ و میر نوزادان، افزایش طول عمر، نرخ بالای باسوادی، شمار قابل ملاحظة دانشجویان از جمله زنان و دسترسی بسیاری از مردم به برق، آب لوله کشی شده، حمل و نقل مدرن و همچنین کالاهای مصرفی نظیر یخچال، تلفن، رادیو، تلویزیون و خودرو. در این کشور هم اکنون یک طبقة بزرگ متوسط حقوق بگیر، یک طبقة کارگر تحصیل کرده و همچنین یک طبقة سنتی کارآفرین، وجود دارد. ایران از جهات گوناگون دیگر در زمرة کشورهای جان سوم قرار نمی گیرد.

- از سوی دیگر، نوعی هویت ملی برآمده از آیین شیعه، میراث پیش از اسلام و همچنین تجربیات مشترک سدة گذشته تهدیدهای امپریالیستی غرب، انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری محمد مصدق کودتای دردبار سال 1332 عصر پهلوی و البته تجربیات پرشور انقلاب اسلامی و جنگ تمام عیار با عراق- مردم را به یکدیگر پیوند زده و عملا نوعی انسجام به وجود آورده است. این هویت ملی نه تنها به واسطة تاریخ، جغرافیا، زبان و مذهب مشترک، بلکه به دلیل تجربه های جمعی اخیر از جمله نه انتخابات ریاست جمهوری و هفت انتخابات مجلس از سال 1357 به این سو، استحکام یافته است. تاریخ همچنین رعایا، دهقانان و حتی جمعیت غیرفارسی زبان را به شهروندان کامل ایرانی تبدیل کرده است. ایران برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، محصول نقشه سازی های امپریالیستی در سدة گذشته نیست.

- ظهور ایران در مقام یک قدرت منطقه ای، باعث تقابل این کشور با دیگر قدرت عمدة حاضر در منطقه یعنی ایالات متحد امریکا شده است. به ویژه پس از اشتغل کشورهای عراق و افغانستان توسط امریکا و همچنین ایجاد پایگاه های نظامی در آسیای میانه و قفقاز و پیش از آن در ترکیه و شیخ نشین های خلیج فارس، این تقابل به واسطة وجود جمعیت شیعه در منطقه در کشورهای عراق، افغانستان و لبنان و انتظار آنان از ایران در مقام حامی اصلی ایشان در برابر تهدیدهای محلی و خارجی، پیچیده تر شده است. رقابت ایران و امریکا به تازگی بر موضوع حساس و بحث برانگیز فن آوری هسته ای متمرکز شده است. در این میان، ایران قاطعانه بر حق توسعه این تکنولوژی، هماهنگی آن با حقوق بین المللی، نیاز کشور به انرژی های جایگزین و همچنین حقوق مسلم کشورهای در حال توسعه برای ورود به دنیای مدرن از طریق تقویت علوم پیشرفته پافشاری کرده است. ایران همچنین بر این امر تأکید دارد که هدف از گسترش برنامه های هسته ای، تولید سلاح های هسته ای نیست.

-در دیگر سو، امریکا نیز به همین نسبت براین باور است که نباید به ایران دارای تکنولوژی هسته ای- و به زغم برخی دیگر بدون هیچ مهارت در به کارگیری این تکنولوژی اعتمادکرد چرا که هدف اصلی این کشور دستیابی و گسترش سلاح های کشتار جمعی است. به ادعای امریکا این سلاح ها نه تنها نقض حقوق بین الملل را به دنبال خواهدداشت بلکه موجب تغیر در موازنه قدرت در منطقه می شود و تهدیید عینی برای کشورهای اسراییل عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس و البته حضورامریکا در خاور میانه خواهد بود . این که چنین معضلی به کجا خواهد انجامید احتمالا در دهه اینده معلوم خواهد شد شاید یکی از طرفین عقب نشینی کند یا سازش دو جانبه ای به حاصل آید که بر اساس ان دو قدرت هم زیستی با یکدیگر در این همسایگی خطرناک را در پیش گیرند. شاید هم مخاطره جویی فعلی ادامه یابد. که در آن صورت هیچ بعید نیست فاجعه ای در حد و اندازه جنگ های سی ساله اروپا پیش آید. 


انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران

از منظر فوکو، انقلاب اسلامی 1357 متضمن « امتناع کل یک فرهنگ و کل یک ملت، از رفتن زیر بار گونه ای نوسازی است. که در نفس خود کهنه گرایی است.»چنین انقلابی به مثابه انقلابی بدون تشکیلات و غیرحزبی، در نوع خود بی نظیر است.

در قرن بیستم، برای سرنگون کردن یک رژیم، بیش از این «احساسات تند» لازم است. اسلحه لازم است، ستاد فرماندهی لازم است، سازماندهی، تدارکات.... آنچه در ایران اتفاق می افتد باعث سردرگمی ناظران امروزی است. نه نشانی از چین در آن می بینید، نه از کوبا، نه از ویتنام، بلکه زلزله ای دریایی بدون دستگاه نظامی، بدون پیشرو، بدون حزب.

در فرایند این انقلاب، انسانهای تهیدست از هر قشر و طبقه و صنف، در سلسله ای سازواره و با مشی واحد (بدون توسل به مبارزه مسلحانه) در مقابل رژیمی کاملا مسطح صف آرایی کردند.

نفی رژیم در ایران یک پدیده عظیم اجتماعی است. این به هیچ وجه به آن معنا نیست که پدیده ای آشفته، احساسی و نه چندان آگاه از خود است. برعکس، به طریقی استثنایی کارآمد، دامنه اش از تظاهرات به اعتصابات، از بازارها به دانشگاهها، از اعلامیه ها به سخنرانی ها گسترش می یابد: از طریق تجار، کارگران، مذهبیون، استادان دانشگاه و دانشجویان.

به تعبیر فوکو، ایران در انقلاب، در یک موقعیت (اعتصاب سیاسی) عمومی و یا اعتصابی در مقابل سیاسی، قرار داشت. چنین اعتصابی با دو چهره رخ نمود: ممانعت از اینکه نظام فعلی به هر شکلی به حیات خود ادامه دهد و ممانعت از اینکه دستگاههای مختلف، مدیریت و اقتصاد آن، به کار بیفتد؛ اما در عین حال ممانعت از جا باز کردن برای مبارزه ای سیاسی بر سر قانون اساسی آتی، بر سر انتخاب های اجتماعی، بر سر سیاست خارجی و بر سر آنهایی که باید در مواضع قدرت جایگزین اشخاص فعلی شوند. و در یک جمله: عزم سیاسی ملت ایران آن است که فضایی به سیاست ندهد.

در فرایند انقلاب اسلامی، گفتمانی هژمونیک شکل گرفت که با تمامی بداعتش ریشه در سنت دیرینه اسلام داشت. قرائت واسازانه امام از اسلام (حداقل در پاره ای از وجوه)، چهره ای ایدئولوژیک بدان بخشید که تمامی دقایق و عناصر آرمانی، انسانی و انقلابی سایر گفتمان های سیاسی اجتماعی مدرن و رهایی بخش را در خود انعکاس می داد. در ثقل گفتمان انقلابی، اسلام به مثابه یک «دال متعالی»  نشسته بود. غنای مفهومی و محتوایی چنین دالی تمامی زوایا و زمینه های زندگی آدمی را در برگرفته،سیاست را همنشین دیانت کرده، هر دو را بر سیمایی عرفانی تزیین نموده و هر سه را در کنش اجتماعی در منزلت «تئوری راهنمای عمل» نشانده بود.

مکتب انقلاب واژگانی لبریز از معانی را پیشنهاد کرد که آن خواست هایی که واژه های دیگری برای بیان خود نیافتند می بایست از طریقش بگذرند.این مکتب به تعبیر فوکو: از نارضایتی های بی پایان، از انزجارها، از فلاکت ها، از نومیدی ها، نیرویی می سازد و از آن رو از آنها نیرویی می سازد که یک شکل بیان را بازنمایی می کند، گونه ای روابط اجتماعی را، یک سازمان ابتدایی پر انعطاف، و به طور وسیع پذیرفته شده را، یک طریق با هم بودن، شیوه ای از گفتن و شنیدن را، چیزی را که اجازه می دهد هم صدایمان را به گوش برسانیم، و هم همراه با آنها بخواهیم.

فوکو تلاش می کند تحلیلی از حرکت امام و انقلاب اسلامی به دست دهد. موقعیت در ایران به نظر معلق می رسد و دلیلش چالش بین دو شخصیت با نشان سنتی است: شاه و قدیس، فرمانروای مسلح و تبعیدی نامسلح، مستبد و در مقابلش مردی، فراخوانده شده از سوی ملتی، که با دست های خالی برپا می خیزد. این تصویر نیروی پرکششی دارد، اما واقعیتی را می پوشاند که میلیون ها مرده امضای خود را در پای آن نهاده اند.

فوکو قدرت شاه را نمونه یک « قدرت حاکم » با ویژگی نهی کنندگی می شمرد، که از عمل کردن در دایره پیکر اجتماعی و فردی ناتوان است، یعنی فاقد این ویژگی خاص « قدرت انضباطی» است.

این قدرت با حوزه روابط فردی در واقع به ایرانیان اجازه داد که آن «هویت فرهنگی» خاص خودشان را که به آنها امکان می داد با قدرت نهی کننده بستیزند، همچنان دست نخورده حفظ نمایند.در این فرایند، شیعه در چهره «قدرت انضباطی» بدنها را به انقیاد خود در می آورد: «کجا باید پناهی جست، چگونه می توان خود را بازیافت، جز در آن اسلامی که قرنهاست با دقت تمام زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی را تنظیم می کند؟»

به بیان دیگر «قدرت حاکم» قدرتی است که به جای آنکه روی بدنها و آنچه بدن ها می کنند اعمال شود، روی زمین و تولیدات آن اعمال می شود.ویژگی این قدرت آن است که یک قدرت مستقیم است که از طریق دست انداختن روی دارایی های جامعه و مستقل از کنش و واکنش با پیکر جامعه که ملت را می سازد و هویت خود را با آن یکی می داند تداوم می یابد. این قدرتی است « از سوژه به سوژه» حرکت می کند، « رابطه سیاسی سوژه با سوژه را برقرار می سازد » و از این لحاظ با « قدرت انضباطی» متفاوت است که برعکس در طبیعت جسمانی به شیوه ای فراگیر نفوذ می کند و بدون سرکوب متقاعد کننده است و کنش های سرکوبگر خود را روی احساسات و روی حوزه رفتاری اعمال می کند. به این ترتیب قدرت آن شرایط « حبس دائم» و آن « تاکتیک های عام مطیع سازی» را ایجاد می کند که به آن اجازه می دهد در پیکر جامعه، خود را مثل یک داده قابل قبول، مثل یک سنت، بازتولید کند.

به این ترتیب، حکومت پهلوی، با نظام های فرمانروایی نهی کننده اش، از نظر فوکو و در مقایسه با شبکه قدرتی که « از درون تن، جنسیت، خانواده، رفتار، دانش و تکنیک جامعه می گذرد» قدرتی است با حق عزل و نصب و موقعیت روبنایی. این امر باعث عدم موفقیت شاه می شود، از این رو که یک «استعاره با کنشهای نهی کننده نمی تواند واقعا انسجام پیدا کند و نمی تواند خود را سرپا نگه دارد.»

از همین منظر است که فوکو انقلاب ایران را بازنمایی «شورش دانش های به انقیاد درآمده» در مقابل قدرتی سرکوبگر می داند، که نه امری غیرعادی است و نه اجتناب پذیر.

اعتراضی واحد، خواستی واحد از سوی یک پزشک تهرانی، یک روحانی شهرستانی، یک کارگر نفت، یک کارمند پست و یک دانش آموز محجبه ابزار می شود. این خواست حاوی مطالبی گیج کننده است. همیشه صحبت از یک چیز است و به طور دقیق­تر: عزیمت شاه. اما این یک چیز، برای ملت ایران به معنی «کل» است: پایان وابستگی، خروج پلیس از صحنه، توزیع مجدد درآمدهای نفتی، مبارزه جدی با فساد، فعالیت مجدد اسلام، یک طریق زندگی دیگر، روابط جدید با غرب، با کشورهای عربی، با آسیا و غیره و غیره.

... کلام آخر را بگویم: آنچه به تمامی این مفاهیم، گفتمان ها و کنش ها، راه ها و رهروها معنا بخشید و بر منزلتی استعلایی نشاندشان، شخصیت فره مند و اندیشه ناب امام بود. به تصریح فوکو:

نقش آن شخصیت تقریبا اسطوره ای که امام خمینی باشد از اینجا نشئت می گیرد. هیچ رئیس دولتی، هیچ رهبر سیاسی ای، حتی اگر از پشتیبانی رسانه های عمومی برخوردار باشد، نمی تواند امروزه لاف آن را بزند که در معرض چنین پیوندی، این قدر شخصی و این قدر شدید قرار دارد. این پیوند احتمالا متکی بر سه عامل است: امام خمینی « اینجا نیست» : 15 سال است که او در تبعیدی به سر می برد که نمی خواهد به آن پایان دهد مگر وقتی که شاه رفته باشد امام خمینی « هیچ چیز نمی گوید» هیچ چیز غیر از «نه» به شاه، به رژیم، به وابستگی. سرانجام اینکه امام خمینی «اهل سیاست نیست»: حزبی به نام او تشکیل نخواهد شد، دولتی به نام او در کار نخواهد بود. امام خمینی نقطه تلاقی یک خواست جمعی است. 

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :