Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 207331
تاریخ انتشار : 17 اردیبهشت 1396 11:1
تعداد مشاهدات : 447

چرخۀ گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران / دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی *

هدف اصلی مقاله، تعیین و تعریف گفتمان های مختلف سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران و سیر تحوّل آنها در سه دهۀ گذشته از طریق توضیح و تبیین مرکز ثقل، دقایق و عناصر هر یک از آنهاست.
چکیده

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی؛ هدف اصلی مقاله، تعیین و تعریف گفتمان های مختلف سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران و سیر تحوّل آنها در سه دهۀ گذشته از طریق توضیح و تبیین مرکز ثقل، دقایق و عناصر هر یک از آنهاست. در حقیقت؛ هدف، پاسخگویی به این سؤال است که در طول حیات جمهوری اسلامی، چه گفتمان هایی در سیاست خارجی ایران ظهور کرده و چه تحوّلات گفتمانی در آن رخ داده است؟ یافتن پاسخ برای این پرسش اساسی، مستلزم جوابگویی به سؤالات فرعی دیگر است که ناظر بر ابعاد و وجوه و عناصر گوناگون هر یک از این گفتمان ها به معنای یک نظام معنایی خاص است. مرکز ثقل این گفتمان ها چیست؟ مهم ترین عناصر و دقایق گفتمانی آنها کدامند؟ مفاهیم و دالّهای دولت – ملت، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل به چه معنا و مدلولی دلالت دارند؟ آیا تحوّلات گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تحوّل «از» یک گفتمان به گفتمان دیگر بوده یا تغییر «در» گفتمان است؟ آیا سیاست خارجی ایران دستخوش گسست گفتمانی شده است؟

مقدمه

الگوی حاکم بر مطالعه و تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، خردگرایی مبتنی بر اثبات گرایی بوده است؛ به طوری که اغلب نویسندگان و تحلیگران در چارچوب نظریه ها و رهیافت های فرداگر / اثبات گرا، به واکاوی ماهیت رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پرداخته اند. مهم ترین مفروضه های نظریه های خردگرا – اعم از لیبرال و واقع گرا – عقلانیت ابزاری، یکسان پنداری کشورها، غفلت از نقش و تأثیر قوام بخش ساختارهای غیرمادی و انگاره ای (Ideational Structures) – زبان، فرهنگ و گفتمان – و نادیده انگاشتن عقلانیت ارتباطی و انتقادی در سیاست خارجی است. از این رو، جمهوری اسلامی ایران نیز مانند سایر کشورها و دولتها، موجودیتی خردمند با منافع مسلّم برونزاد و اجحیت های پیشینی معیّن تصوّر می شود که فارغ از ساختاهای انگاره ای و هنجاری در محیط راهبردی بین الملل، برپایۀ نتیجه (Logic of Consepuentiality) اقدام کرده و در هنگام تصمیم گیری سیاست خارجی، به نتایج و عواقب گزینه های مختلف می اندیشد.
این در حالی است که ساختارهای غیرمادی و انگاره ای، نقش تعیین کننده و تکوینی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایفا می کنند؛ به طوری که هویت، نقش و منافع جمهوری اسلامی ساخته و پرداختۀ این ساختارهای انگاره ای و هنجاری است که به رفتار آن در عرصۀ بین المللی شکل می دهد. یکی از این ساختارهای انگاره ای، گفتمان های مختلفی هستند که بر سیاست خارجی یران حاکم می شوند. در طول 30 سال گذشته، گفتمان های مختلفی بر سیاست خارجی ایران تسلّط یافته اند. هر یک از این گفتمان ها بر اساس نظام صدقی غالب در جامعه، بر کانون ها، دقایق و عناصر خارجی ابتنا یافتند و مفاهیم بنیادی سیاست خارجی را در بستر گفتمانی خود تعریف و باز تعریف کردند. از این رو، این گفتمان ها به صور مختلفی سیاست خارجی ایران و عناصر و رفتار آن را تحت تأثیر قرار داده اند؛ به گونه ای که تحوّل در گفتمان های سیاست خارجی، تغییر و تحوّلاتی را در عملکرد سیاست خارجی ایران به بار آورده است. بنابر این، برای درک و شناخت ماهیت و رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سال های گذشته، توضیح و فهم گفتمان های غالب در آن لازم است.
هدف اصلی این مقاله، تعیین و تعریف گفتمان های مختلف سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران و سیر تحوّل آنها در سه دهۀ گذشته از طریق توضیح و تبیین مرکز ثقل، دقایق و عناصر هر یک از آنهاست. در حقیقت؛ هدف، پاسخگویی به این سؤال اساسی است که در طول حیات جمهوری اسلامی، چه گفتمان هایی در سیاست خارجی ایران ظهور کرده و چه تحوّلات گفتمانی در آن رخ داده است؟ یافتن پاسخ برای این پرسش اساسی، مستلزم جوابگویی به سؤالات فرعی دیگری است که ناظر بر ابعاد و وجوه و عناصر گوناگون هر یک از این گفتمان ها به معنای یک نظام معنایی خاص است. مرکز ثقل این گفتمان ها چیست؟ مهم ترین عناصر و دقایق گفتمانی آنها کدامند؟ مفاهیم و دالّهای دولت – ملت، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل به چه معنا و مدلولی دلالت دارند؟ آیا تحوّلات گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تحوّل «از» یک گفتمان به گفتمان دیگر بوده است یا تغییر «در» گفتمان می باشد؟ آیا سیاست خارجی ایران دستخرش گسست گفتمانی شده است؟
بحث و بررسی مختصر گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهار گفتار ارائه می شود. در بخش اول، نظریۀ تحلیل انتقادی گفتمان به عنوان چارچوب نظری توضیح داده می شود. قسمت دوم، به گونه شناسی گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تحوّل «از» یک گفتمان به گفتمان دیگر بوده است یا تغییر «در» گفتمان می باشد؟ آیا سیاست خارجی ایران دستخوش گسست گفتمانی شده است؟
بحث و بررسی مختصر گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهار گفتار ارائه می شود. در بخش اول، نظریۀ تحلیل انتقادی گفتمان به عنوان چارچوب نظری توضیح داده می شود. قسمت دوم، به گونه شناسی گفتمانی مختلف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می پردازد. در سومین گفتار نیز گفتمان های مختلف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و سرانجام، در نتیجه گیری، گزاره های منطقی از مباحث استنتاج شده و در قالب یافته های نظری ارائه می شود.

چارچوب نظری: تحلیل انتقادی گفتمان

رهیافت های خرد گرای سنتی تحلیل سیاست خارجی مبتنی بر اثبات گرایی، چارچوب نظری مناسبی برای تیین گفتمان های سیاست خارجی و تحوّل گفتمانی رخداده در آن نیستند؛ زیرا:
اولاً، نقش مستقل و مکوَنی برای گفتمان و نظام معنایی بیناذهنی در عرصۀ حیات اجتماعی و سیاسی قائل نیستند.
ثانیاً، به جای تأکید و تمرکز بر باورهای عام و مورد توافق بازیگران سیاسی و دیدگاه های خاصی که استمرار و تداوم دارد، بر باورها و ارزش های فردی (نظام باورهای) تصمیم گیرندگان و کنشگران سیاسی مبتنی هستند.
ثالثاً، سرشت و ماهیت تقویمی و تأسیسی برای زبان و گفتمان قائل نبوده، بر منطق شفافیت زبان که صرفاً معنا را حمل می کند، استوارند.
رابعاً، به صورت اثباتی به باورها می پردازند که بر پایۀ آن، عقاید و اعتقادات اغلب به مثابۀ متغیّرهای واسطه ای یا مداخله گر تلقّی می شوند به عنوان ارجاعات معنادار لازم و ضروری برای بازیگران که از طریق آن جهان را درک و فهم می کنند.
خامساً، نظام باورها بر اساس معیارها و ملاک های خارجی و برون زاد که به وسیلۀ تحلیلگران تعریف و وضع می شود، بنا می گردد و نه برحسب معیارها و شاخص های درونی خود این نظام.
سادساً، رویکردهای سنتی، از جمله رهیافت باور، قادر نیستند انعطاف پذیری باورها و عقاید را نشان و توضیح دهند. به عبارت دیگر؛ آنها قادر نیستند تغییرات و تحوّلات درونی نظام باور را توضیح دهند.
از این رو، تغییر و تحوّل در درون یک گفتمان و نظام باور دگرگونی و تغییر خود گفتمان و نظام باور تلقّی می کنند؛ یعنی قادر به توضیح تحوّل «در» گفتمان نیستند و تمام تغییرات گفتمانی را تغییر «از» گفتمان تصوّر می کنند. فراتر از این، دیدگاه ها و رویکردهای خردگرای سنتی نمی توانند ضدّیت گفتمانی را به خوبی توضیح دهند.
بنابر این، برای بیین تحوّل گفتمانی و گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، رویکرد نظری ای مورد نیاز و مناسب است که عاری از این مشکلات فرانظری باشد.
از این رو، برای رهایی از محدودیت های فرانظری نظریه های خردگرا، نظریۀ تحلیل گفتمان به عنوان چارچوب نظری به کار گرفته می شود. این رویکرد و رهیافت گفتمانی در قالب زبان شناسی انتقادی (Critical Linguistics) شکل گرفت. در زبان شناسی انتقادی، گفتمان، ماهیتی تأسیسی و تکوینی دارد. گفتمان به صورت یک مفهوم کلان تعریف می شود که فرایندهای اجتماعی را شکل می دهد. گفتمان موجودیتی خودمختار و مستقل است که صرفاً از قدرت اجتماعی نشئت نمی گیرد، بلکه خود نوعی تجلّی و نمود قدرت اجتماعی است. (دهقانی فیروزآبادی، 1384)
تحلیل انتقادی گفتمان، حاصل تلاش های فکری و نظری اندیشمندانی چون: فوکو، لاکلاو، موفه و فرکلاف است. تحلیل انتقادی گفتمان، فراتر از مطالعه و توصیف ساختار و کاکرد رویّه ها و کردارهای گفتمانی می رود. این نوع تحلیل برای تبیین پدیده های زبانی و کردارهای گفتمانی به بررسی مقولاتی چون: مناسبات زبان و قدرت، هژمونی و نابرابری در گفتمان می پردازد و عناصر گفتمانی و غیر گفتمانی را در ارتباط با دانش زمینه ای بازیگران سیاسی مورد مطالعه قرار می دهد (Fairclaugh,  1996) در حقیقت؛ نظریۀ گفتمان در سنت انتقادی، به نقش معنادار کردارها و اندیشه های اجتماعی در زندگی سیاسی می پردازد. این رویکرد همچنین شیوه هایی را مورد بررسی قرار می دهد که از طریق آن نظام ها و ساختار معانی، نوع خاصی از کنش و عمل را ممکن می سازند.
در چارچوب تحلیل انتقادی، تعاریف متفاوتی از گفتمان ارائه شده است. بعضی آن را به مثابۀ ایدئولوژی تعریف کرده اند، با این تفاوت که بر خلاف ایدئولوژی، واجد ویژگی تقلیل گرایانه، حقیقت مدارانه، جهان شمولی و هژمونی نبوده و جهان بینی را توجیه نمی کند.
 از این رو، گفتمان، فراتر از ایدئولوژی سنتی است؛ به طوری که انواع مختلفی از کردارها و عمل های اجتماعی و سیاسی نهادها و سازمان ها را نیز در بر می گیرد. (هوارت، 1378)
فوکو گفتمان را عام تر از ایدئولوژی سیاسی می داند؛ زیرا ممکن است ساز و کارهای آن، مرزهای چند ایدئولوژی را در نوردد. به باور وی، گفتمان از سه جهت از ایدئولوژی متمایز می شود: نخست، مفهوم ایدئولوژی به طور ضمنی و تلویحی متضمّن تفکیک عین از ذهن یا ارزش از واقعیت است. دوم، ایدئولوژی لزوماً به سوژه یا فاعل شناسای خود مختار ارجاع می دهد. سوم، ایدئولوژی در رابطه با عوامل و عناصر زیربنایی مادی و اقتصادی، ماهیتی روبنایی و ثانویه دارد؛ در حالی که گفتمان بر این امر دلالت دارد که واقعیت و حقیقت یک سازۀ گفتمانی است و فاعل شناسا نیز خود یک مواضعۀ گفتمانی می باشد. همچنین گفتمان، ماهیتی اولیه و پیشینی دارد که همه چیز در آن معنا می بابد. (Mills, 1997)
از آرای فوکو در زمینۀ گفتمان، سه اصل را می توان استنباط و استنتاج کرد. اول اینکه، گفتمان امری شامل و فراگیر است که خارج از آن نمی توان اندیشید و فرار از آن امکان پذیر نیست. دوم اینکه، گفتمان یک شبکۀ معنایی به هم پیوسته است که ذهن جمعی را می سازد. سوم اینکه، ذهن جمعی بر ساختۀ گفتمان، دائماً در حال تنازع و تحوّل است. از این رو، علاوه بر توضیح استمرار و ثبات امور، مبیّن تغییر و دگرگونی ها نیز می باشد.
رویکرد (Laclau) به گفتمان، شبیه دیدگاه بنونیسته، استعلایی است؛ یعنی گفتمان قبل از هر چیز وجود دارد که شناخت و کنش انسان را معنا می بخشد. انسان تنها از طریق گفتمان قادر است جهان را درک و فهم کند. به عبارت دیگر؛ امکان اندیشه، عمل و درک کامل، به وجود گفتمان بستگی دارد که پیش از هر گونه بی واسطگی عینی (Factual  Immediacy) حضور دارد، ولی دچار تغییر و تحوّل می شود. لاکلاو و موفه، گفتمان را مجموعه ای معنادار از علائم و نشانه های زبان شناختی و فرا زبان شناختی که فراتر از گفتار و نوشتار می رود، تعریف می کنند. (تاجیک، ص 809)
به نظر این دو، همه چیز ماهیتی گفتمانی دارد یا نوعی سازۀ گفتمانی است و در رابطه با دیگر اشیا معنا می یابد. بر این اساس، اشیا و کنش ها تنها به عنوان جزیی از یک نظام معنایی گسترده (گفتمان) قابل درک و فهم می باشند. در حقیقت؛ معنای اجتماعی گفتارها، کنش ها و نهادها، همگی در ارتباط با بستر و بافت کلی ای که بخشی از آن هستند، درک می شود.
لذا، موضوعات و مفاهیم برای معنادار بودن باید بخشی از یک چارچوب گفتمانی گسترده تر باشند.
این مفهوم پردازی از گفتمان به معنای رابطه ای بودن هویت گفتمان است؛ یعنی گفتمان، هویت خود را از طریق رابطه ای که بین عناصر مختلف برقرار می شود، کسب می کند. در نتیجه، بر اساس چگونگی ارتباط و پیوند عناصر مجزّا، هم هویت فردی آنها شکل می گیرد و هم هویت مجموع آنها به عنوان کلّیت واحدی به نام گفتمان. لاکلاو و موفه، عمل جمع آوری اجزا و عناصر مختلف و قرار گرفتن آنها در کنار هم و کسب هویت جدید را مفصل بندی (Articulation) می نامند. به نظر آنان، مفصل بندی، هر کنش و عملی است که رابطه ای میان عناصر گوناگون ایجاد کند؛ به گونه ای که هویت آنها در اثر این کنش تغییر کند. (Laclau  and  Mouffe,  1985)
فر کلاف، بر خلاف لاکلاو و موفه که جهان اجتماعی را تنها ساخته و پرداختۀ گفتمان تلقّی می کنند، زبان را قوام بخش جزیی از جهان اجتماعی می داند. به نظر او، گفتمان یکی از اشکال کنش اجتماعی و شیوه های عمل اجتماعلی است؛ به گونه ای که علاوه بر جهان  امور گفتمانی فوکو و هابرماس، عاملیت و فاعلیت بیشتری برای کارگزار انسانی قائل است. فاعل انسانی، سوژه ای منفعل و منقاد و فاقد اراده نیست. فرد انسانی و کارگزار اجتماعی، هم محکوم گفتمان و هم حاکم بر آن تصوّر می شود. (Fairclough, 1992, 1995)
براساس آنچه گذشت، گفتمان را می توان به صورت ذیل تعریف کرد:
مجموعه ای از احکام و قضایای منطقی به هم پیوسته و مرتبط، مانند مفاهیم، مقولات، طبقه بندی ها و قیاس ها که جهان اجتماعی را برخاسته یا معنادار می سازند؛ به گونه ای که بعضی از رفتارها و کردارها ممکن و مشروع و برخی دیگر نامشروع و غیر ممکن می شوند. (Moshirzadeh, 2007, p.522)
سه معنا و کارکرد را برای گفتمان می توان تصوّر کرد؛ نخست، گفتمان به مثابۀ نظام دلالت که واقعیت های اجتماعی را برساخته و قوام می بخشد. این تلقّی از گفتمان مبتنی برفهمی سازه انگارانه از معناست؛ به طوری که اشیا و امور، به خودی خود هیچ معنایی نداشته و جهان مادی نیز هیچگونه معنایی را حمل و منتقل نمی کند، بلکه افراد با استفاده از این نظام دلالت یا گفتمان، به اشیا معنا می بخشد. دوم، گفتمان متضمّن قدرت مولّد بوده و قادر به تولید و بازتولید اشیایی است که در این نظام معنایی و دلالت تعریف می شوند. از این رو، گفتمان علاوه بر فراهم ساختن زبانی برای تحلیل و طبقه بندی پدیده ها، راه ها و شیوه های بودن و کنش در جهان را قابل فهم و "رژیم حقیقت" (Regime  of truth) خاصی را عملیاتی می سازد و سایر اشکال ممکن هویت و کنش را مستثنا و حذف می کند. سوم، گفتمان در چارچوب بازی رویّه ها و کردارها، چگونه مسلّط شدن یک نظام معنایی و ساخت دهی به معانی در ارتباط با اعمال رویّه ها و فهم پذیری و مشروع سازی آنها را توضیح می دهد. (Milliken, 1999. P.229-230)
بنار این، یکی از موضوعات مهم در نظریۀ گفتمان، امکان تثبیت، انسداد و هژمونی گفتمان است. آیا امکان هژمونی یک گفتمان بر ابعاد و بخش های مختلف سیاست و جامعه وجود دارد؟ تحلیگران گفتمان در این مورد دیدگاه های متفاوتی دارند. فوکو بر این باور است که ماهیت تفوّق طلب و فراگیر گفتمان موجب می شود با وجود پاد گفتمان های دیگر، یک گفتمان به منزلت هژمونیک برسد و گفتمان های دیگر را به حاشیه براند. از این رو، در هر بازۀ زمانی و حوزۀ موضوعی (Lssue-area) در عین ضدیت و تنازع گفتمان ها، یکی از آنها تفوّق و تسلّط می یابد و به رفتارها و رویّه های گفتمانی شکل و معنا می دهد. در حقیقت؛ گفتمان بر پایۀ اصل "انتظام در پراکندگی" (Regulariry in dispersion) حدود هویت خود را می یابد.
لاکلاو و موفه در چارچوب نظریه رابطه ای گفتمان، بر خلاف فوکو، معتقدند که سرشت سیال زبان، اجازه تثبیت کامل معنا را نمی دهد و در نتیجه امکان هژمونی و استپلای دائم و کامل یک گفتمان وجود ندارد. در اثر فرآیند تکثیر معانی (Polysemy)، معنا همواره در معرض تغییر و تحوّل است. بنابر این، هنچ گفتمانی یک کل واحد، بسته و نفوذ ناپذیر نیست. گفتمان همیشه در یک میدان گفتمانی (Discursive Field) قرار دارد که منازعه و مبارزه بر سر تعیین معنا در جریان است. همواره عناصر و اصولی وجود دارد که گفتمان های مختلف بر سر تعیین و مدلول آنها با هم اختلاف نظر و رقابت دارند. لاکلاو و موفه این نوع تعامل بین گفتمان ها را "ضدیت" (Antagonism) می نامند. وجود میدان گفتمانی و ضدیت بدین معناست، که هویت یک گفتمان دائماً در معرض تهدید و تغییر است. (Laclau and Muffe, 1985)
یکی از اساسی ترین منازعات در عرصۀ اجتماع و سیاست، کشمکش برای تعیین معنا و تعلّق یک مفهوم به یک گفتمان خاص است. جامعه، سرشار از این ضدیت ها و مبارزات گفتمانی در حوزه های موضوعی مختلف از جمله سیاست خارجی است. هدف از این معارضۀ گفتمانی، دست یافتن به منزلت هژمونیک است. در واقع؛ عمل استیلاجویی نوعی رویّه و کردار مفصل بندی برای تعیین و تعریف قواعد و معانی حاکم و غالبی است که هویت و صورت بندی های گفتمانی را می سازند. این رفتار هژمونیک، مستلزم مرزبندی سیاسی بین نیروهای سیاسی و همچنین وجود دالّهای شناوری (Floating  Signifiers) است که گفتمان ها برای تعریف و تثبیت معنا و مدلول آنها با هم رقابت و کشمکش دارند. هدف رویّه های هژمونیک، مفصل بندی دالّهای شناور و عناصر تصادفی در یک طرح سیاسی و سپس معنا بخشیدن به آنهاست. بر این اساس، تثبیت رابطه بین دالّ و مدلول (Signifier  and  Signified)، هژمونی تعریف می شود.
بنابر این، اگر چه ممکن است یک گفتمان در اثر ضدیت و تنازع گفتمانی نتواند به طور کامل و دائم بر تمام ابعاد و جوانب جامعه غلبه پیدا کند و تمام معانی را تعیین و تثبیت کند، ولی در شرایط و وضعیت های خاص، دستیابی موقت به هژمونی امکان پذیر است. لذا انسداد جزیی گفتمان و تثبیت جزیی هویت نیز امری ممکن است. فراتر از این، تعارض و ضدیت گفتمانی و وجود گفتمان های مختلف بدین معنا نیست که آنها در تمام سطوح و اصول با هم تعارض و تضاد دارند. ضدیت و تعارض گفتمانی همواره تمام عیار و همه جانبه نیست، بلکه ممکن است گفتمان ها در یک یا چند قضیه و گزارۀ فرعی با هم تفاوت و تمایز داشته باشند، ولی در احکام و قضایای حاکمه با هم توافق و سازگاری داشته باشند. در نتیجه، امکان تحوّل «از» گفتمان و تحوّل «در» گفتمان وجود دارد. (هوارت، 1378، ص 209)

گونه شناسی تحوّل گفتمان ها

در چارچوب نظریۀ انتقادی گفتمان، دو نوع تغییر و تحوّل گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قابل شناسایی است. اول، تحوّل از یک گفتمان به گفتمان دیگر؛ به طوری که نوعی گسست گفتمانی رخ دهد. در این صورت، سیاست خارجی دستخوش تغییر و تحوّل گسترده و عمیق می شود. گسست گفتمانی زمانی رخ می دهد که گزاره ها و قضایای حاکم و زیر بنایی گفتمان متحوّل شود، ولی اگر تغییرات در یک گفتمان، بنیادی نبوده و در سطح قضایای اشتقاقی و فرعی باشد، ماهیت و هویت گفتمان دگرگون نمی شود. در این حالت، شاهد تحوّل «در» گفتمان هستیم که از طریق آن، خرده گفتمان های مختلفی شکل می گیرند. این خرده گفتمان ها در اصول حاکمه و گزاره های بنیادی مشترکند و تفاوت و تمایز آنها در سطح گزاره های فرعی و روبنایی است. (دهقانی فیروزآبادی، 1388)
بر این اساس، دو نوع گونه شناسی گفتمانی را می توان از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ارائه داد. اگر چه هر دو تقسیم بندی در مورد تحوّل گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی اتفاق نظر دارند، اما دربارۀ ماهیت آن، دیدگاه یکسانی ندارند. طبقه بندی نخست، تحوّل گفتمانی در سیاست خارجی ایران را تحوّل «از» گفتمانی به گفتمان دیگر می پندارد؛ در حالی که گونه شناسی دوم، علاوه بر اذعان به تحوّل «از» گفتمان، به تحوّل «در» گفتمان نیز اعتقاد دارد.

الف) تحوّل «از» گفتمان

بر اساس گونه شناسی تحوّل از یک گفتمان به گفتمان دیگر، دو دسته بندی از گفتمان های سیاست خارجی امکان پذیر است. تقسیم بندی نخست، دو گفتمان کلان را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی شناسایی می کند. اول، گفتمان واقع گرایی مبتنی بر اصالت دولت – ملت ایران و اولویت منافع ملی ایران در سیاست خارجی است. دوم، گفتمان ایدئولوژیک اسلامی مبنی بر اصالت امت اسلامی و اولویت ارزش ها و مصالح اسلامی در سلسله مراتب اهداف سیاست خارجی ایران، بنابراین، سیاست خارجی جمهوری اسلامی به دو دوره گفتمانی تقسیم می شود. دوران حاکمیت دولت موقت که گفتمان واقع گرایی – به معنای اولویت داشتن منافع ملی ایران – بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی حاکم بود. دوره دوم از عزل بنی صدر در 30 خرداد 1360 تاکنون که گفتمان ایدئولوژیک اسلامی غالب بوده است. در این دوره گفتمانی، سیاست خارجی ایران بر پایه ایدئولوژی اسلام شیعی و آموزه های آن استوار بوده است.
دسته بندی دوم از گفتمان های سیاست خارجی ایران در چارچوب تحوّل «از» گفتمان، بر مبنای ظهور پنج گفتمان مستقل است. از این منظر، تاکنون پنج گفتمان متمایز واقع گرایی، آرمان گرایی، عمل گرایی اقتصادی، عمل گرایی سیاسی – فرهنگی و اصول گرایی، بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم شده اند. از این رو، بر اساس حاکمیت هر یک از این گفتمان ها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی به پنج دورۀ دولت موقت، دوران دفاع مقدس، دوران سازندگی، دورۀ اصلاحات و دوران اصول گرایی تقسیم می شود.
هیچ یک از این دو گونه شناسی مبتنی بر تحوّل «از» گفتمان، منطبق بر واقعیت تحوّلات گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیست؛ چون تحوّلات «در» گفتمان را مدّنظر قرار نمی دهند؛ این در حالی است که سیاست خارجی ایران دستخوش هر دو نوع تحوّل «از» و تحوّل «در» بوده است. لذا، گون شناسی دیگری لازم است که قادر به تبیین این دو نوع تحوّل گفتمانی باشد.

ب) تحوّل «از» و «در» گفتمان

این گونه شناسی از گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس وجود هر دو نوع تحوّل "از" و "در" گفتمان استوار است. در این طبقه بندی، فرض بر این است که سیاست خارجی ایران هر دو نوع تحوّل گفتمانی را تجربه کرده است. از یک سو، پس از عزل بنی صدر در خردادماه 1360، گفتمان حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران کاملاً تغییر کرد و جای خود را به گفتمان متفاوت و مستقل دیگری داد. از سوی دیگر، گفتمان اسلامی که از این تاریخ بر سیاست خارجی ایران حاکم شد، خود دستخوش تغییر و تحوّلات درونی شد. از این رو، در اثر تحوّل «در» گفتمان کلان اسلامی، خرده گفتمان های مختلفی شکل گرفتند. این خرده گفتمان ها در اصول حاکمه و گزاره های اصلی مشترکند و تنها اختلاف و تمایز آنها در گزاره های اشتقاقی و فرعی است؛ به گونه ای که نمی توان آنها را گفتمان های مستقلی تلقّی کرد.
در این چارچوب نیز دو نوع گونه شناسی گفتمای از گفتمان های سیاست خارجی ایران می توان ارائه داد. نخستین گونه شناسی، گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به پنج گفتمان تقسیم می کند: گفتمان های واقع گرا یا منفعت محور، آرمان گرا یا ارزش محور، عمل گرا یا مصلحت محور، فرهنگ گرا یا صلح محور و اصول گرا یا عدالت محور. بر اساس این طبقه بندی، تغییر گفتمان واقع گرایی به آرمان گرایی، تحوّل «از» یک گفتمان به گفتمان دیگر به شمار می رود؛ چون این دو گفتمان بر اصول حاکم و گزاره های بنیادی متفاوتی استوارند. از سوی دیگر، تقسیم آرمان گرایی به دو خرده گفتمان امت محور و مرکز محور مشترکند و تنها در قضایای اشتقاقی از هم متمایزند.
این گونه شناسی از گفتمان های سیاست خارجی ایران نیز تحوّل گفتمانی در آن را با دقت و صحّت کامل توضیح نمی دهد؛ چون گفتمان های عمل گرا، فرهنگ گرا و اصول گرا در گزاره های حاکم شریکند و تفاوت آنها در گزاره های فرعی است. از این رو، نمی توان آنها را گفتمان های مستقلی تلقّی کرد. افزون بر این، این سه گفتمان، اصول مشترک همسانی با هر دو خرده گفتمان آرمان گرایی دارند. بنابراین، گونه شناسی دیگر ضرورت می یابد که این واقعیت های نظری و عملی را لحاظ کند؛ یک طبقه بندی گفتمانی که دسته بندی های قبلی را تکمیل کند. در چارچوب این گونه شناسی تلفیقی، گفتمان های سیاست خارجی ایران در سه دهۀ گذشته به دو ابر گفتمان ملی گرایی لیبرال و اسلام گرایی تقسیم می شوند.
گفتمان ملی گرایی لیبرال که بر سیاست خارجی دولت موقت حاکم بود، تا بر کناری بنی صدر در خردادماه 1360 ادامه یافت. از این تاریخ به بعد، کلان گفتمان اسلام گرایی که بر پایۀ ایدئولوژی اسلامی و مصالح دینی تشکل می یابد، بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی غلبه یافت که تا امروز نیز استمرار دارد. در اثر تغییر و تحوّل درون گفتمانی در اسلام گرایی، پنج خرده گفتمان آرمان گرایی، مصلحت گرایی، واقع گرایی یا عمل گرایی، صلح گرایی و اصول گرایی تولد یافته اند. بدین ترتیب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی به شش دورۀ گفتمانی تقسیم می شود. دورۀ حاکمیت گفتمان ملی گرایی لیبرال در دولت موقت تا عزل بنی صدر، دوران غلبۀ گفتمان آرمان گرایی اسلامی در نیمۀ اول دفاع مقدس، دوران هژمونی گفتما مصلحت گرایی در نیمۀ دوم جنگ تحمیلی، تفوّق گفتمان واقع گرایی اسلامی در دوران سازندگی، صلح گرایی در دوران اصلاحات و اصول گرایی در دولت نهم.

تبیین گفتمان ها

هویت، هیبت و مرزهای هر یک از این گفتمان های شش گانه بر پایۀ تعیین عناصر مقوّم و تمایزبخش آنها در قالب سه دّال یا مفهوم کلی دولت – ملت ایران، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل، تبیین می شود. از این سه مفهوم عام، عناصر و دّال های فرعی دیگری اشتقاق می شود که به مثابۀ احکام و قضایای حاکم بر هر گفتمان است. دّال و مفهوم دولت – ملت ایران مشتمل بر سه عنصر ماهیت دولت، هویت ملی و منافع ملی به معنای عام می شود. انقلاب اسلامی ایران نیز بر اساس ماهیت و اهداف آن تعریف می شود. عناصر تشکیل دهندۀ نظام بین الملل نیز عبارتند از: ماهیت نظام، سازمان ها و نهادهای بین المللی، اصول و قواعد و هنجارهای بین المللی شکل دهنده به مناسبات بازیگران مختلف.
قضایا و گزاره هایی که حول این مفاهیم شکل می گیرند، احکام و اصول حاکمه هستند که مرزها و هویت هر گفتمان را تعریف و تعیین می کنند؛ به گونه ای که براساس این اصول، یک گفتمان از گفتمان دیگر مجزّا و متمایز می شود. گزاره های اشتقاقی از این احکام اصلی، تعیین کنندۀ گفتمان های مختلف در هر گفتمان است. از این رو، تعریف و معنای متفاوت این مفاهیم یا تغییر مدلول آنها موجب تمایز یک گفتمان از گفتمان دیگر می شود. در حالی که اختلاف نظر در مورد معنای مفاهیم استنتاجی از هر یک از این مفاهیم اصلی و تغییر در گزاره های اشتقاقی، تغییرات روبنایی محسوب می شود. این گونه مختلف در درون یک گفتمان کلان می شود.
بنابراین، معنای دّال ها و مفاهیم بنیادی دولت – ملت، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل و عناصر تشکیل دهندۀ آنها در دو ابر گفتمان ملی گرایی لیبرال و اسلام گرایی کاملاً متفاوت است. لذا، این دو، گفتمان های مستقل و متمایز می شوند؛ ولی آرمان گرایی، مصلحت گرایی، واقع گرایی، صلح گرایی و اصول گرایی در زمینۀ اصول حاکم مذکور اتفاق نظر دارند و تفاوت و اختلاف آنها در گزاره های فرعی و اشتقاقی است. از این رو، آنها خرده گفتمان های مختلف در درون کلان گفتمان اسلام گرایی به شمار می روند.

الف) گفتمان ملی گرایی لیبرال

ملی گرایی لیبرال یک نظام، دلالت و معنایی است که بین سال های 1357 تا 1360 در عرصۀ سیاست خارجی ایران ظهور کرد. این گفتمان در چارچوب سیاست عرفی، ملی گرایی، دموکراسی و لیبرالیسم (رمضانی، 1380، ص 60) به مفصل بندی مفاهیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی و تعیین مدلول دالّهای شناور در این حوزه پرداخت. تجلّی عینی این گفتمان در سیاست خارجی دولت موقت است. ملی گرایی لیبرال بر ملی گرایی و لیبرالیسم استوار است که تلازم منطقی دارند و دو روی یک سکه یا دو شأن یک امرند. ملی گرایی بر اصالت ملت مبتنی بوده و اصل بنیادی آن حاکمیت ملی است. لیبرالیسم نیز متضمّن انحصار قدرت و حق حاکمیت و قانونگذاری به ملت است که هیچ عاملی آن را محدود و مقیّد نمی کند. هر دو مفهوم نیز معلول اصالت انسان و اعتقاد به جدایی دین از دولت است. این گفتمان از یک سو تحت تأثیر ملی گرایی، بر اهمیت و اولویت ملت و منافع ملی در سیاست خارجی تأکید می کند. دولت ملی مهم ترین مرجع وفاداری سیاسی شهروندان است که تأمین منافع و مصالح آن بر هر مصلحت و منفعت دیگری ارجحیت و تقدّم دارد. از دیگر سو، از منظر لیبرالیسم، به سیاست و دولت می نگرد و بر آزادی های سیاسی، حکومت قانون و دموکراسی تأکید می کند. در عرصۀ سیاست خارجی نیز بر سیاست مسالمت جویانه و صلح طلبی مبتنی بر هنجارها و موازین حقوقی و نوعی خوش بینی استوار است.
در گفتمان ملی گرایی لیبرال، دولت جمهوری اسلامی ایران، ماهیتی عرفی، ملی و مبنای سرزمینی دارد و در قلمرو مرزهای جغرافیایی مشخص و معیّن ایران، دارای حاکمیت و مسولیت است؛ به طوری که دولت جمهوری اسلامی خاستگاه الهی ندارد و نظامی برخاسته از ارادۀ جمعی ملت ایران تلقّی می شود که مشروعیت و مقبولیت خود را از قِبَل آن کسب می کند. دولت جمهوری اسلامی بر ملی وفادارها، انتظارات، مطالبات و فعالیت های سیاسی ملت ایران است. این ملت ایران است که اصالت و اولویت دارد نه واحد سیاسی فروملی یا فراملی دیگر. (دهقانی فیروز آبادی، 1384، ص 40)
بر این اساس، هویت ملی ایران مبنای سرزمینی دارد که مستلزم وجود یک دولت ملی در محدودۀ جغرافیایی ایران و ملت متمایز ایران است. هویت ملی ایران نیز بر پایۀ دو عنصر هویت ساز «ایرانیت» و «اسلامیت» تعریف می شود. ملیّت و مذهب به عنوان دو اصل در هویت ملی ایران پذیرفته می شود، ولی اصل مقدّم همواره ملیّت است. به سخن دیگر؛ مهم ترین منبع هویت ملی ایران، ملیّت و ایرانیت است و ملت گرایی همیشه بر اسلام گرایی اولویت دارد. (همو، 1386)
با توجه به اینکه در گفتمان ملی گرایی لیبرال، جمهوری اسلامی به صورت یک دولت – ملت تعریف می شود که ماهیتی ملی و سرزمینی دارد، پس اصل بنیادین و چراغ راهنمای سیاست خارجی آن نیز منافع ملی است؛ به گونه ای که انگیزۀ اقدام ایران در سیاست خارجی، منافع ملت ایران است که در حوزۀ جغرافیایی آن تعریف می شود، نه مصالح اسلامی و مسلمانان. از این رو، منافع ملت ایران بر مصالح امت اسلامی اولویت و ارجحیت دارد. مصالح اسلامی تنها اگر در طول منافع ملی باشد و با آن تعارضی پیدا نکند، به عنوان جزیی از آن قابل پیگیری است. اسلام و ایدئولوژی نیز ماهیت ابزاری برای تأمین منافع ملی ایران دارند. (بازرگان، 1362، ص 116)
انقلاب اسلامی ایران در گفتمان ملی گرایی لیبرال، ماهیت و هویت ملی دارد نه فراملی، انقلاب اسلامی یک نهضت ایرانی است که اهداف و رسالت خود را تنها در چارچوب مرزهای جغرافیایی ایران تعریف و پیگیری می کند. هدف این انقلاب، تغییر و تحوّل در ساختارها، هنجارها و ارزش های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعۀ ایران است. انقلاب اسلامی ایران فاقد اهداف فراملی اسلامی است. از این رو، اهداف چون: حمایت از مسلمانان و مستضعفین، استکبار ستیزی و سلطه ستیزی، از اهداف سیاست خارجی آن به شمار نمی آید.
همچنین از منظر گفتمان ملی گرایی لیبرال، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران فاقد منافع معطوف به نظم جهانی است. جمهوری اسلامی ایران در پی تغییر نظم و نظام بین الملل موجود جهت استقرار یک نظم بین الملل اسلامی نیست. این امر به معنای پذیرش نظم و وضع موجود بین المللی و اقدام در چارچوب نظام دولت – ملتی است. اهداف و منافع حیاتی جمهوری اسلامی ایران نیز در بستر نظم مستقر بین المللی و بر پایۀ قواعد، هنجارها، قوانین و نهادها و سازمان های بین المللی موجود تعقیب و تأمین می شود. اصل «نه شرقی و نه غربی» نیز مفهومی کاملاً تدافعی و متعارف به معنای عدم تعهد و موازنۀ منفی دارد و عاری از هر گونه تعهد ایدئولوژیک است. (همان، ص 49)

ب) گفتمان اسلام گرایی

تمام خرده گفتمان های اسلام گرایی در مورد معنا و مدلول حداقلی یا قدر متیقّن مفاهیم  دولت جمهوری اسلامی ایران، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل، اتّفاق نظر دارند. همگی آنها احکام و گزاره های بنیادی اسلام در خصوص این مفاهیم بنیادی را می پذیرند. اختلاف نظر آنان، صرفاً به گزاره های اشتقاقی از این احکام اصلی محدود می شود. از این رو، خرده گفتمان های مختلف اسلام گرایی بر این اعتقادند که دولت جمهوری اسلامی ایران ماهیت، کارکرد و مسئولیت اسلامی دارد. مهم ترین عنصر و منبع هویت ملی ایران، اسلامیت و دین اسلام است و جمهوری اسلامی، دو دسته از منافع و اهداف ملی و فراملی یا اسلامی دارد. انقلاب اسلامی ایران، انقلابی فراملی است که از ماهیت و اهداف اسلامی برخوردار است. نظم و نظام بین الملل موجود، اصالت و اعتبار اسلامی ندارد و ناعادلانه است.
با وجود این، دیدگاه خرده گفتمان های اسلام گرایی در خصوص موارد ذیل، متفاوت است: رابطۀ بین حاکمیت الهی و حاکمیت ملی در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، میزان نقش عنصر ایرانیت در تکوینی هویت ملی ایران، نسبت و رابطۀ بین مصالح اسلامی و منافع ملی، چگونگی دستیابی به اهداف و آرمان های فراملی انقلاب اسلامی و چگونگی استقرار نظم جهانی اسلام. بنابراین، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر پایۀ هر یک از خرده گفتمان های اسلام گرایی، ماهیت و رفتاری متفاوت خواهد داشت. (دهقانی، 1384، ص 72)

1. آرمان گرایی اسلامی: خرده گفتمان آرمان گرایی اسلامی از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تا سال 1360 به صورت پاد گفتمان ملی گرایی لیبرال در عرصۀ سیاست خارجی ایران ظهور کرد. سپس از این تاریخ تا اواخر سال 1363 رواج و نفوذ بیشتری یافت. آرمان گرایی، تلقّی و تفسیری کاملاً آرمانی و ایده آل از دولت اسلامی، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل مطلوب اسلامی دارد.
نظریۀ دولت در آرمان گرایی بر اصل و فرض دین حداکثری استوار است. لذا تمام وظایف و تکالیف حکومت اسلامی در زمان معصوم (ع)، برای جمهوری اسلامی ایران نیز به شرط امکان، واجب است (حقیقت، 1376، ص 75-85). از این رو، جمهوری اسلامی ایران یک دولت اسلامی است که مشروعیت خود را از خدا و اسلام می گیرد نه از مردم و ملت ایران. افزون بر این ، ولایت فقیه، اطلاق و عمومیت دارد؛ به گونه ای که ولی فقیه از همۀ اختیارات حکومتی معصوم (ع) بر خوردار است و نسبت به همۀ مسلمانان جهان نیز مسئولیت دارد. جمهوری اسلامی تحت ولایت فقیه در قبال امت اسلام متعقد و مسئول است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز ارزش محور، رسالت مدار و امت محور است.
آرمان گرایی اسلامی همان گونه که عنصر اساسی هویت دولت جمهوری اسلامی را اسلام می داند، هویت ملی را نیز در هویت دینی و اسلامی محدود می کند؛ به طوری که وزن و نقش ملیت و ایرانیت در هویت ملی ایرانیان ناچیز و ثانویه است. حتی نوع تخالف و تعارض بین اسلامیت و ایرانیت تصوّر می شود. ماهیت و هویت کاملاً اسلامی جمهوری اسلامی ایران ایجاب می کند که این دولت، منافع خود را بر حسب مصالح اسلامی تعریف کرده و در سیاست خارجی خود برای تحقق و تأمین آنها اقدام کند. بنابر این، چراغ راهنما و هدایت کنندۀ سیاست خارجی جمهوری اسلامی به مثابۀ یک حکومت اسلامی، مصالح اسلامی است نه منافع ملی.
همچنین این گفتمان علاوه بر اینکه انقلاب اسلامی را فراملی می داند که اهداف و آرمان های فراملی اسلامی دارد، قائل به اولویت این آماجها بر اهداف داخلی و ملی است. از این رو، استقرار نظم و نظام جهانی اسلامی از طریق تغییر فوری و فاحش نظم بین المللی مستقر و نظام بین الملل موجود، یکی از اهداف کوتاه مدت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است؛ به طوری که هیچ مصلحت و منفعت دیگری نباید موجب دست کشیدن از این آرمان اسلامی و انقلابی شود؛ چون یکی از مهم ترین وظایف جمهوری اسلامی، ایجاد جامعۀ جهانی اسلامی است. (تاجیک و دهقانی فیروزآبادی، 1382)

2. مصلحت گرایی اسلامی: مصلحت گرایی در درون گفتمان اسلام گرایی شکل گرفت و از اواخر سال 1363 به منزلت هژمونیک نسبی رسید و تا سال 1368 بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم بود. مرکز ثقل و کانون مصلحت گرایی، مصلحت اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها دولت اسلامی موجود است. مهم ترین و اولین مصلحت اسلام و مسلمین نیز حفظ موجودیت جمهوری اسلامی به مثابۀ ام القری و مرکز جهان اسلام است. از این رو، این گفتمان، مصلحت محور یا به تعبیر دیگر؛ مرکز محور است که از آرمان گرایی ارزش محور یا امت محور متمایز می شود.
بر اساس گفتمان مصلحت گرایی، جمهوری اسلامی ایران یک دولت اسلامی است که مشروعیت الهی و مردمی دارد. این نظریۀ دولت مبتنی بر نوعی نظریۀ ولایت فقیه انتصابی است که تعارضی بین حاکمیت الهی و حاکمیت الهی است نه در عرض آن. مصلحت گرایی نیز منبع اصلی و عنصر کانونی هویت ملی ایران ایرانیان را اسلامیّت می داند نه ایرانیّت. مهم ترین مرجع وفاداری مردم ایران اسلام است نه ملیّت ایرانی. اما با این وجود، در این روایت از هویت، ملیت و ایرانیت نقش مهم و وزن قابل ملاحظه ای در تکوین و تقویم هویت ملی ایران و ایرانیان دارد. هویت ایرانی تلفیق و ترکیبی از ایرانیت و اسلامیّت است.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام القرای دارالاسلام، دو دسته از منافع ملی و مصالح اسلامی دارد؛ چون جمهوری اسلامی ماهیت و هویتی اسلامی و ایرانی دارد که مستلزم رفع نیازها و مطالبات ملت ایران از یک سو و خدمت به امت اسلام و دفاع از حقوق مسلمانان از سوی دیگر است. تأمین مصالح اسلامی همواره بر منافع ملی ایران، اولویت و ارجحیت دارد؛ مگر بر حفظ موجودیت جمهوری اسلامی ایران. حفظ هستی جمهوری اسلامی ایران بر هر منفعت و مصلحت دیگری مقدّم است و نه تنها بر مردم ایران، بلکه بر همۀ امت اسلام واجب است. صیانت از جمهوری اسلامی ایران اعم از تمامیت ارضی و نظام حکومتی آن مهم ترین وظیفه و تکلیف شرعی است که برای تأمین آن حتی در صورت لزوم می توان احکام اولیۀ فرعیۀ شرعیه را نیز تعطیل کرد. (لاریجانی، 1369، ص 59-45)
مصلحت گرایی نیز مانند آرمان گرایی، انقلاب اسلامی ایران را فراملی و دارای اهداف و آرمان هایی می داند که فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران می رود. اما به جای راهبرد انقلاب مستمر، به راهبرد انقلاب مستقر به معنای تثبیت و تحکیم انقلاب اسلامی در درون ایران اعتقاد دارد. بر خلاف آرمان گرایی، در این گفتمان آرمان های فراملی انقلاب اسلامی جزء اهداف راهبردی انقلاب هستند که باید به صورت تدریجی در بلند مدت محقق شوند. از این رو، با وجود تلاش برای استقرار نظم جهانی مطلوب اسلامی، نظام بین الملل موجود به حکم ثانوی پذیرفته می شود. اما در چارچوب این نظم و نظام، برای تغییر و دگرگونی تدریجی و مسالمت آمیز آن اقدام می شود. گفتمان مصلحت گرایی، رویکردی تجدید نظر طلب به نظام بین الملل، ساختار، قواعد و سازمان های بین الملل دارد.

3. واقع گرایی اسلامی: خرده گفتمان واقع گرایی در درون کلان گفتمان اسلام گرایی شکل گرفت و در دوران موسوم به سازندگی (1376 – 1368) بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم شد.. این گفتمان نیز مصلحت محور بوده و بر مفهوم موسّع تر مصلحت و نقش گسترده تر عقل در تدوین و تدبیر سیاست خارجی استوار است. حضور عنصر مصلحت در سیاست خارجی، موجب عقلانی شدن آن می شود. پیامد ضروری و منطقی عقلانیت نیز واقع نگری است. بر این اساس، دو اصل حکمت و مصلحت در کنار عزّت، محورها و مبانی سیاست خارجی ایران قرار می گیرند. بنابر این، واقع گرایی به معنای غفلت یا عدول از آرمان های انقلاب اسلامی و ارزش ها و احکام اسلام نیست، بلکه در نظر گرفتن و توجه به شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی در نظام بین الملل موجود از یک سو و عناوین ثانوی همچون: ضرورت، قاعدۀ وسع، تدرّج و اصل مصلحت و اهمّ و مهّم برای اجرای احکام اولیه و انجام تکالیف در سیاست خارجی است. (حقیقت، 1376، ص 51 – 48)
در گفتمان واقع گرایی نیز مانند مصلحت گرایی، نظام جمهوری اسلامی ایران مشروعیت سیاسی الهی و مردمی دارد که در چارچوب آن، حاکمیت ملت در راستای حاکمیت خداوند اعمال می شود. هویت اسلامی نظام جمهوری اسلامی، آن را از یک دولت ملی صرف، آن گونه که ملی گرایی لیبرال تعریف می کند، متمایز می سازد.
جمهوری اسلامی اگر چه دولتی سرزمینی است، ولی همچنان به عنوان ام القرای جهان اسلام، مسئولیت ها و وظایف اسلامی فراملی دارد که حدود و دامنۀ آن را مصلحت تعیین می کند. مصلحت نظام نیز فقط به حفظ موجودیت جمهوری اسلامی محدود نمی شود، بلکه منافع حیاتی دیگر آن را نیز در بر می گیرد؛ چون منافع حیاتی دیگر آن را نیز در بر می گیرد؛ چون منافع حیاتی نظام فقط در بقا و موجودیت آن خلاصه نمی شود.
در قالب این گفتمان، کانون فهم مشترک مردم ایران که آنان را از دیگران متمایز می سازد، دین اسلام است. اما با وجود این، اسلامیّت گر چه مهم ترین مبنای هویت ایران و ایرانی قلمداد می شود، ولی تنها منبع هویت بخش آن نیست، بلکه ایرانیّت و ملیت ایرانی نیز عنصر قوام بخش دیگر هویت ملی قلمداد می شود. افزون بر این، بر آیند سه عامل حاکمیت ملی، مصلحت اسالمی و مرکزیت جهان اسلام، موجب ارتقای جایگاه و افزایش وزن و نقش ایرانیت در هویت ملی ایران می شود. از این رو، در گفتمان واقع گرایی، مجدداً عناصر اسلامی و ایرانی با هم ترکیب شده، هویت ایرانی را بر اساس آمیزه ای از ایرانیت و اسلامیت بازسازی می کند.
مهم ترین وجه تمایز، واقع گرایی از مصلحت گرایی، چگونگی تأمین و تعریف منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است. این گفتمان بر خلاف مصلحت گرایی بر این اعتقاد است که در صورت تزاحم منافع ملی ایران و مصالح اسلامی، تنها حفظ موجودیت جمهوری اسلامی بر مصالح اسلامی مقوّم و مرجح نیست، بلکه در صورت مصلحت، تمام منافع حیاتی جمهوری اسلامی بر مصالح اسلامی تقدّم دارد. از این رو، برای تعریف منافع ملی ایران و مصالح اسلامی و تعیین اولویت آنها، باید احکام ثانویه و حکومتی را نیز ملاک عمل قرار داد. (دهقانی فیروزآبادی، 1384، ص 123)
در روایت واقع گرایی نیز انقلاب اسلامی هویت و ماهیتی فراملی دارد که متضمّن پیگیری آرمان ها و ارزش های اسلامی در سیاست خارجی است. اما با وجود این، واقع گرایی استدلال می کند که تعقیب و تأمین این آرمان ها و آماج در شرایط بین المللی موجود با رعایت اصول و قواعد وسع، تدرّج، اهمّ، و مهم و ضرورت امکان پذیر است. اهداف و آماج فراملی اسلامی را باید بر حسب اهمیت، ضرورت و فوریت، درجه بندی و اولویت بندی و با توجه به مقدورات و قدرت ملی پیگیری کرد. از این رو، این گفتمان نیز مانند مصلحت گرایی نظم بین المللی مستقر را بر حسب مصلحت و ضرورت می پذیرد، اما رویکردی اصلاح طلبانه دارد؛ یعنی تلاش می کند با نقد و اصلاح وضع و نظم موجود، به استقرار نظم و نظام مطلوب عادلانۀ اسلامی به عنوان یک هدف بلند مدت و راهبردی دست یابد. لذا، اصل «نه شرقی و نه غربی» نیز به معنای قطع رابطه با کشورها و انزواگرایی نیست.

4. صلح گرایی مردم سالار اسلامی: گفتمان صلح گرایی اسلامی، در دوران اصلاحات (1384 – 1376) بر سیاست خارجی ایران حاکم شد. این گفتمان از یک سو استمرار و ادامۀ واقع گرایی مبتنی بر مصلحت اندیشی خردگرا و واقع بینی در سیاست خارجی بود و از سوی دیگر، بر سیاست بیش از اقتصاد تأکید داشت و توسعۀ سیاسی را مهم تر از توسعۀ اقتصادی می شمرد. عقلانیت و مصلحت نیز دو اصل بنیادین سیاست خارجی بود. اما عقلانیت، محدود به عقلانیت ابزاری نمی شود، بلکه عقلانیت ارتباطی نیز حائز اهمیت و اولویت است؛ عقلانیتی که بر گفتگو و مفاهمۀ بیناذهنی، جامعه عاری از سلطه و خشونت ساختاری و حق انتخاب آزاد انسان استوار است. صلح گرایی مردم سالار، یک گسست گفتمانی در اسلام گرایی نیست، بلکه قرائتی مردم سالار و آزادمنشانه از اسلام گرایی است که مفاهیم دولت – ملت، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل را به صورت متفاوتی مفصل بندی می کند.
نظریۀ دولت در گفتمان صلح گرایی بر برداشت حداکثری خردگرایانه از دین اسلام استوار است. عقل و خرد در تعریف ماهیت و شکل جمهوری اسلامی بر مبنای اسلام، نقش بیشتر و مهم تری در مقایسه با مصلحت گرایی و واقع گرایی ایفا می کند. حاکمیت الهی نه تنها هیچ تعارض و تخالفی با حاکمیت ملی ندارد، بلکه از طریق آن اعمال می شود. تأکید بر جمهوریت در کنار اسلامیت و انتساب حاکمیت به ملت ایران، متضمّن و مستلزم ارتقا و افزایش نقش و وزن ملیت و ایرانیت در هویت ملی ایران و ایرانیان است؛ زیرا حاکمیت ملی، مهم ترین اصل ملت گرایی می باشد که ملتی را از ملل دیگر متمایز می سازد. ارزش های ملی و دینی که متقابلاً یکدیگر را قوام، می بخشند، محور همبستگی ملت ایران بوده و هویت ملی آن را شکل می دهند. نه تنها هیچ تعارض و تخالفی بین ایرانیت و اسلامیت وجود ندارد، بلکه این دو عنصر، دو وجه تفکیک و تجزیه ناپذیر هویت ملی ایران و ایرانیان هستند. (خاتمی، 1379، ص 30 -19)
صلح گرایی نیز مانند واقع گرایی بر این اعتقاد است که جمهوری اسلامی ایران باید در سیاست خارجی خود مصالح اسلامی و منافع ملی را در چارچوب منافع دفاعی، اقتصادی، نظم جهانی و ایدئولوژیک پیگیری کند. مصالح اسلامی با منافع ملی تعارض و تباین ذاتی نداشته و در صورت تزاحم این دو، باید بر اساس اصول و قواعد، مصلحت، وسع و تدرّج، اهمّ و مهم و ضرورت و اضطرار اقدام کرد. اولویت و تقدّم منافع ملی نیز محدود و منحصر به حفظ موجودیت نظام جمهوری اسلامی نمی شود، بلکه در صورت لزوم و مصلحت، منافع ملی حیاتی دیگر نیز ممکن است مقدّم و مرجّح داشته شود. حیاتی ترین منفعت ملی ایران نیز امنیت سیاسی است که با افزایش مشروعیت نظام و ایدئولوژی اسلامی – انقلابی، ارتقای اعتماد و موقعیت بین المللی جمهوری اسلامی در نظام بین الملل به وسیلۀ تنش زدایی، اعتمادسازی، گفتگو و مذاکره به دست می آید. (تاجیک و دهقانی فیروزآبادی، 1382)
این گفتمان نیز ماهیت و هویت فراملی برای انقلاب اسلامی قائل است. انقلاب اسلامی برای تحقق دو دسته از اهداف ملی و اسلامی به وقوع پیوست: نخست، تأمین مطالبات تاریخی ملت ایران و دوم، محقق ساختن آرمان ها و ارزش های اسلامی. این گفتمان، همانند واقع گرایی، بر اساس قواعد و احکام ثانویه و حکومتی، مقتضیات زمان و مکان و شرایط بین المللی و خردورزی غایت نگر، اهداف انقلاب اسلامی را بر حسب قدرت ملی و اهمیت و ضرورت آنها اولویت بندی می کند. لذا، اگر چه اهداف و آرمانهای فرامرزی انقلاب اسلامی انکار نمی شود، ولی جزء اهداف آمالی و درازمدت جمهوری اسلامی قرار می گیرند که به تدریج و متناسب با امکانات و توانایی ملی پیگیری و تأمین می شوند.
رویکرد گفتمان صلح گرایی به نظم بین المللی، اصلاح طلب، انتقادی، واقع بین، خردگرا و آرمان خواه است. صلح گرایی، نظم و وضع موجود بین المللی را مطلوب نمی داند، اما معتقد است برای استقرار نظم و نظام عادلانه جهانی باید بر اساس اصول تنش زدایی، اعتمادسازی، همزیستی مسالمت آمیز، احترام متقابل، گفتگو و منطق مفاهمه اقدام کرد. برای تأمین صلح، امنیت و عدالت در روابط بین الملل باید ساختار و روابط قدرت در سطح بین المللی و سرمشق حاکم بر روابط بین الملل را اصلاح کرد. (خاتمی، اطلاعات، 5/4/79، ص 2)

5.اصول گرایی عدالت محور:
گفتمان اصول گرایی عدالت محور بر سیاست خارجی دولت نهم حاکم بوده است. این گفتمان در اصول حاکم و گزاره های بنیادی با سایر خرده گفتمان های اسلام گرایی مشترک است. بنابر این، ظهور این گفتمان در سیاست خارجی ایران، تحوّل «در» اَبَر گفتمان اسلام گرایی به شمار می رود. مفصل بندی و معنایابی دالّهای سه گانۀ دولت – ملت، انقلاب اسلامی و نظام بین الملل، حول نقطه کانونی و دالّ متعالی «عدالت» صورت می گیرد. این دال متعالی است که مفصل بندی دالّها و مفاهیم در اصول گرایی را از سایر خرده گفتمان های اسلام گرایی متمایز می سازد. از این رو، محور و مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در چارچوب گفتمان اصول گرایی، عدالت طلبی و عدالت گستری در عرصۀ بین المللی است.
نظام جمهوری اسلامی ایران در گفتمان اصول گرایی، ماهیت و هویتی همانند گفتمان آرمان گرایی دارد؛ به گونه ای که جمهوری اسلامی نه تنها ماهیت سکولار و عرفی ندارد، بلکه از سرشتی کاملاً دینی و اسلامی برخوردار است. مهم ترین ویژگی و عنصر قوام بخش این حکومت اسلامی که مشروعیت خود را از اسلام کسب می کند، اسلامی بودن آن است. پس مسئولیت این دولت، حفظ اسلام، تعهد و عمل به آرمان ها وارزش های اسلامی است. اما مهم ترین کارکرد وکار ویژۀ جمهوری اسلامی ایران، تأمین عدالت و گسترش آن در سطوح ملی و بین المللی است. حتی امنیت ملی و بین المللی نیز در گرو تحقق عدالت در جامعه داخلی و جهانی است. (دهقانی فیروزآبادی، 1388، ص 256 – 253)
در گفتمان اصول گرایی، مکتب گرایی جایگزین ملت گرایی می شود. عنصر هویت سازی که «خود» و «دگر» را تعریف می کند، دین اسلام و انقلاب اسلامی است. نقطۀ کانونی و مرکز ثقل روایت اصول گرایی از هویت ملی ایران «اسلامیت» است. منبع اولیۀ هویت ایرانیو اولین لایۀ آن، اسلامیت و به تبع آن انقلاب اسلامی است. از این رو، انقلاب اسلامی و آرمان ها، اصول و ارزش های آن یکی از مقوّمات بنیادی و یکی از عناصر تعیین کننده و تعریف کنندۀ هویت ملی ایران است. در این میان، ارزش و عنصر کانونی هویت بخش به جمهوری اسلامی ایران، «عدالت» است. در نتیجه، معنا و مدلول منافع و اهداف ملی جمهوری اسلامی ایران را ارزش های اسلامی تعریف و تعیین می کند؛ به طوری که بهترین و مهم ترین ارزش ها برای ملت ایران، همان ارزش ها و آرمان هایی است که دیناسلام مقرر کرده و انقلاب اسلامی نیز بر آن تأکید می ورزد. پس جمهوری اسلامی ایران علاوه بر تعقیب و تأمین منافع و اهداف ملی، مصالح اسلامی و آرمان های انقلاب اسلامی را نیز باید در سیاست خارجی پیگیری کند. اما آنچه گفتمان اصول گرایی را از گفتمانهای واقع گرا و صلح گرا متمایز می سازد، اولویت یافتن اهداف و منافع ایدئولوژیک و نظم جهانی در سلسله مراتب اهداف سیاست خارجی ایران است.
انقلاب اسلامی در روایت اصول گرایی، ماهیتی اسلامی و فراملی دارد. اما این گفتمان در مقایسه با واقع گرایی و صلح گرایی، اهمیت و اولویت بیشتری برای اهداف و آرمانهای فراملی انقلاب اسلامی قائل است. از میان اهداف فراملی نیز، عدالت گستری و استکبار ستیزی اهمیت و ارجحیت بیشتری دارند؛ زیرا از منظر گفتمان اصول گرایی، نظم و نظام بین الملل موجود کاملاً نا عادلانه، نامشروع و نامطلوب است. از این رو، عدالت خواهی و عدالت گستری ایجاب می کند که تغییر نظم و وضع موجود جهانی به منظور برقرارینظم مطلوب اسلامی در اولویت سیاست خارجی ایران قرار گیرد.
عدالت گستری و استقرار نظم مطلوب در نظام بین الملل، دو بعد اثباتی و سلبی دارد؛ وجه منفی و سلبی آن معطوف به واسازی و شالوده شکنی نظم بین المللی موجود است. بعد ایجابی برقراری نظم و نظام جهانی عادلانه نیز به معنای تلاش برای تبیین، ترویجو تثبیت نظم عادلانۀ اسلامی و فراهم ساختن لوازمف ملزومات و مقدمات آن است. به بیان دیگر؛ استقرار نظم و نظام عادلانۀ بین المللی اسلامی در دو مرحله صورت می پذیرد؛ نخست، تخریب و تغییر نظم و وضع موجود و سپس ترویج و تحکیم نظم مطلوب اسلامی، واسازی و شالوده شکنی نظم و نظام بین الملل، به معنای نشان دادن تقابل ها، تناقض ها، دوگانگی ها و سلسله مراتبی است که در آن، طبیعی و مشروع تلقّی می شود و سپس بر هم زدن و جا به جا کردن آن است. (دهقانی فیروزآبادی، 1386)

نتیجه گیری

بررسی گفتمان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سه دهۀ گذشته نشان می دهد که هر دو نوع تحوّل «از» گفتمان و «در» گفتمان وجود داشته است. جایگزینی گفتمان ملی گرایی لیبرال با اسلام گرایی، بیانگر تحوّل «از» گفتمان است. ظهور خرده گفتمان های آرمان گرایی، مصلحت گرایی، واقع گرایی، صلح گرایی مردم سالار و اصول گرایی عدالت محور در سیاست خارجی جمهوری اسلامی حاکی از تحوّل «در» گفتمان اسلام گرایی است. اما با وجود این تغییر و تحوّل گفتمانی و شکل گیری گفتمان های مختلف، هیچ یک از آنها به منزلت هژمونیک کامل و مطلق دست نیافتند؛ به طوری که در زمان حاکمیت یکی از این گفتمان ها، پادگفتمان های دیگری در عرصۀ سیاست خارجی ایران وجود داشته و به رفتار و کنش آن شکل داده است.
افزون بر این، سابقه و عملکرد سیاست خارجی ایران بیانگر این واقعیت است که نوعی چرخۀ گفتمانی در آن وجود دارد؛ به گونه ای که در چارچوب این زنجیرۀ گفتمانی دورانی، سیاست خارجی ایران شاهد رفت و آمد گفتمان های مختلف بوده است که در بعضی از گزاره ها مشترک هستند. به عبارت دیگر؛ گفتمانی که به حاشیه رفته و جای خود را به پاد گفتمان خود داده است، مجدداً در هیبت گفتمان دیگری باز تولید شده و به عرصه باز گشته است. بر این اساس، پس از ظهور آرمان گرایی اسلام، تحوّل گفتمانی به صورتی بوده است که گفتمان های واقع گرایی و صلح گرایی مردم سالار شکل گرفته و حاکم شده اند که در بعضی از قضایای اشتقاقی یا ملی گرایی لیبرال قرابت و شباهت دارند. اما از سوی دیگر، با ظهور و حاکمیت گفتمان اصول گرایی، مجدداً آرمان گرایی نسبی به عرصۀ سیاست خارجی ایران بازگشته است. از این رو، می توان پیش بینی کرد که امکان ظهور مجدد گفتمان واقع گرایی در قالب نو واقع گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؛ گفتمانی که بیش از ارزش های فراملی اسلامی و مصلحت اسلامی بر منافع ملی ایران تأکید و تمرکز می کند.
با توجه به عدم استقرار کامل و تثبیت دائمی گفتمان ها در سیاست خارجی، کارگزاران و تصمیم گیرندگان سیاسی نقش تعیین کننده ای در تعریف و تبیین آنها ایفا می کنند. از این رو، رهبران سیاسی به عنوان عاملان و حاملان یک گفتمان، نقش محوری در جایگزینی یک گفتمان با گفتمان دیگر دارند.

منابع

- بازرگان، مهدی (1362)؛ بازیابی ارزش ها، ج 2، تهران، نهضت آزادی ایران، چ دوم.
- تاجیک، محمدرضا (1377)؛ «متن، وانموده و تحلیل گفتمان»، مجله گفتمان، ش صفر.
- تاجیک، محمدرضا و سیدجلال دهقانی فیروزآبادی (1382)؛ «الگوهای صدور انقلاب در گفتمان های سیاست خارجی ایران»، راهبرد، ش 27.
- حقیقت، سیدصادق (1376)؛ مسولیت های فراملی در سیاست خارجی دولت اسلامی، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک.
- خاتمی، سیدمحمد (1379)؛ توسعۀ سیاسی، توسعۀ اقتصادی و امنیت، تهران، طرح نو.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (1384)؛ تحوّل گفتمانی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، مؤسسه ایران.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (1388)؛ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سمت.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (1386) / الف)؛ «گفتمان اصول گرایی عدالت محور در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد»، دانش سیاسی، ش 5، (بهار و تابستان).
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (1386 / ب)؛ «هویت و منفعت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران (گرد آورنده داود کیانی)، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.
- سلطانی، سید علی اصغر (1384)؛ قدرت، گفتمان و زبان؛ ساز و کارهای جریان قدرت در جمهوری اسلامی ایران، تهران، نی.
- لاریجانی، محمدجواد (1369)؛ مقولانی در استراتژی ملی، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب.
- لاکلاو، ارنستو (1377)؛ «گفتمان»، ترجمه حسینعلی نوذری، گفتمان، ش صفر.
- مک دانل، دایان (1380)؛ مقدمه ای بر نظریه های تحلیل گفتمان، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران، فرهنگ گفتمان.
- هوارت، دیوید (1378)؛ «نظریه گفتمان»، روش و نظریه در علوم سیاسی، ترجمه امیرمحمد حاجی یوسفی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- Fairclaugh, Norman (1995). Critcal Discourse  Analysis, London and new York, Longman.

- Fairclaugh,  Norman (1992).  Discourse  and  Social  Change, Cambridge, Polity  Press.

- Laclau, Ernesto  and  Chantal  Mouffe  (1985). Hegemony  and Socialist  Strategy, London. Verso.

- Milliken, Jennifer  (1999). “The Study  of Discourse in International  Relatione: A Critipue  of  Research  and  Methods”, Europoean  Journal  of  International  Relations,5(2).

- Mills,Sara (1997). Diescourse, London and New York, Routledge.

- Moshirzadeh, Homeira (2002). “Discursive Foundations of Iran,s Nuclear Policy”, Security Dialogue, Vol.38,No.4,P.521-543.






منبع: درآمد، مروری بر کارنامه سی سالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران (مجموعه مقالات نخستین همایش علمی درآمدی بر کارنامه نظام جمهوری اسلامی ایران)، ج 1، ص 233- 261، دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :