Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 213192
تاریخ انتشار : 18 تیر 1396 11:1
تعداد مشاهدات : 487

ایران، ملل مسلمان و نظام سلطه بر جهان نگاهی به موقعیت تاریخی، راهبردی و ژئوپلیتیک ایران / دکتر مصطفی مصلح زاده *

از نخستین امپراتوری جهان که توسط کوروش در ایران تشکیل شد، طی سالیان متمادی تا اوایل قرن هفتم میلادی، ایران ابرقدرت سیستم بین المللی بوده است. در اواخر قرن بیستم با سقوط رژیم پهلوی، تحوّلات منطقه، یک بار دیگر ایران را به مرکز اصلی قدرت در منطقه تبدیل کرد.
چکیده

از نخستین امپراتوری جهان که توسط کوروش در ایران تشکیل شد، طی سالیان متمادی تا اوایل قرن هفتم میلادی، ایران ابرقدرت سیستم بین المللی بوده است. در اواخر قرن بیستم با سقوط رژیم پهلوی، تحوّلات منطقه، یک بار دیگر ایران را به مرکز اصلی قدرت در منطقه تبدیل کرد. آمریکا پس از ناکامی در نیل به اهداف طرح خاورمیانۀ بزرگ و نیز تحوّلاتی که در سطح منطقه و به ویژه پس از حکومت حماس رخ داد، در صدد ارائۀ سیاست های جدید برآمد. اما جنگ 33 روزه و ناکامی رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف از پیش اعلام شده، تداوم نقش آفرینی حزب الله در فضای سیاسی لبنان، استمرار ناکامی های آمریکا در عراق و افغانستان و دستیابی ایران به فنّاوری هسته ای و موشکی، آمریکا را دچار بحران کرد. گرچه ایران در هیچ یک از صحنه های نظامی، اقتصادی، سیاسی و ابزارهای فرهنگی قدرت معادل آمریکا را ندارد، ولی توانسته است با مقاومت خود نه تنها مانع پیروزی طرح های آمریکا در خاورمیانه شود، بلکه نفوذ خود را در حیاط خلوت آمریکا نشان دهد. به همین دلیل، ایران الگوی نوینی را در تاریخ ثبت کرده است.

مقدمه

اولین امپراتوری ابرقدرت جهان 560 سال قبل از میلاد توسط کوروش در ایران تشکیل شد و از آن پس، ایران طی سالیان متمادی تا اوایل قرن هفتم میلادی، ابرقدرت سیستم بین المللی بوده است. در عین حال، امپراتوری ایران یکی از تمدنّ های کهن تاریخ بشر را در خود جای می داد. (دورانت، بی تا، ج 1، فص 13)
ایران در منطقۀ خاورمیانه واقع شده که چهار راه قاره ای لقب گرفته است (آلاسدیر و جرالد، 1369، فصل اول) و از دوران قدیم تا کنون، محدودۀ ایران، ارتباط جاده ای مهم شرق به غرب بوده و به همین دلیل جادۀ ابریشم از ایران عبور می کرده است.
مرز جنوبی ایران، خلیج فارس و تنگۀ هرمز است که یکی از مناطق مهم ژئواستراتژیک و مرکز مهم تولید انرژی جهان است (مجتهدزاده، 1372، ص 153). تنگۀ هرمز که شمال آن در اختیار ایران است، از تنگه های مهم جهان محسوب می شود. (دولتیار، 1373، ص 99)
ایران همچنین مهم ترین منبع انرژی در جهان است؛ یعنی هم از جهت ذخایر نفتی و هم از جهت ذخایر گازی رتبۀ اول تا سوم را در جهان داراست. از این جهت، ایران شرایط منحصر به فرد دارد؛ زیرا عربستان و عراق فقط از جهت ذخایر نفتی مهم محسوب می شوند. و روسیه و قط فقط از جهت ذخایر گازی؛ در حالی که ایران از هر دو جهت مهم است. (1)

انقلاب اسلامی و تحوّل در ملل مسلمان

با سقوط محمدرضا شاه (که بر اساس دکترین نیکسون به عنوان ژاندارم منافع آمریکا در منطقه قدرت نمایی می کرد) و پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 1979، تحوّلاتی در منطقه رخ داد که به نظر می رسید این فرایند مثل بازی دومینو ادامه پیدا خواهد کرد. به برخی از این تحوّلات در ذیل اشاره می شود.
- قیام سال 1980 در عربستان که مخالفان از طریق حضور در مسجدالحرام سعی کردند مبارزه با حکومت را علنی کنند. امام خمینی (ره) اقدام مسلّحانه در مسجدالحرام را محکوم کرد و آن را مغیر با احکام قرآن دانست؛ ولی به هر حال این جنبش نمایانگر مبارزۀ جدیدی با حکومت تحت سلطۀ آمریکا در عربستان بود.

- آغاز مبارزات مسلّحانۀ شدید از سال 1980 توسط انقلابیون مسلمان در عراق و کویت.
- شکل گیری قیام انقلابیون مذهبی بحرین در اوایل دهۀ 1980 و نهضت 1994.
- پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 1982، با بهره گیری از مدل بسیج در ایران، مقاومتی تحت عنوان حزب الله در لبنان ظهور کرد که غرب و اشغالگران قدس را متحیّر کرد. حرکت های شهادت طلبانۀ حزب الله موجب خروج سربازان کشورهای ناتو از لبنان شد. رژیم صهیونیستی نیز که سربازان ناتو را به استهزا گرفته بود، پس از مدتی مجبور شد لبنان را تخلیه کند و منطقۀ اشغالی لبنان را به تعدادی مزدور لبنان بسپارد.
- در مصر و سودان که سادات و نُمیری تحت سلطۀ آمریکا بودند، خواستند با سپر دفاعی اسلامیزاسیون، خود را در مقابل انقلابیون مسلمان به اصطلاح واکسینه کنند. اما در امواج شدید انقلاب اسلامی غرق و از حکومت ساقط شدند. حتی در سودان علاوه بر سقوط نمیری، نهضت اسلامی توانست حکومت را به دست گیرد. به همین دلیل، آمریکا نه تنها از طریق فشارهای اقتصادی و سیاسی سعی در سقوط حکومت اسلامی سودان را داشت، بلکه از طریق کمک به چریک های جنوب سودان، فشار مداومی را علیه این حکومت به وجود آورد و حتی در یک حملۀ هوایی به بهانۀ ساخت سلاح شیمیایی توسط سودان، مستقیماً به این کشور تجاوز کرد.
- در پاکستان نیز رئیس جمهور ضیاءالحق که تحت سلطۀ آمریکا بود، مجبور شد به سیاست همراهی با انقلاب اسلامی متوسّل شود تا از خشم انقلابی مردم مصون بماند. اما فرهنگ مبارزه با آمریکا بین تودۀ مردم پاکستان رواج یافت و در سفر رئیس جمهور ایران به پاکستان، در استقبال عظیم مردمی در خیابان ها شعارهای ضد آمریکایی مطرح شد.
- در مراکش نیز که شاه آن تحت سلطۀ آمریکا بود، با نهضت اسلامی مواجه شد. همزمان با این نهضت، اجلاس سران کشورهای اسلامی در مراکش برگزار شد. ملک حسن با نشان دادن عکس امام خمینی در تلویزیون (که در تظاهرات مردم به دست آمده بود)، مدّعی ارتباط انقلابیون با حکومت ایران شد.
- در تونس، بورقیبه که تحت سلطۀ آمریکا حکومت می کرد، نتوانست در مقابل موج اسلام گرایی باقی بماند و با یک کودتای اصلاح طلب، کنار زده شد.
- در الجزایر، اسلام گرایان پس از یک دورۀ طولانی فعّالیت های اجتماعی گسترده، بالاخره در انتخابات سراسری الجزایر در اوایل دهۀ 1990 پیروز شدند، ولی رئیس جمهور جدید کناره گیری کرد تا نظامیان از طریق کودتا حکومت را به دست گیرند. ولی مبارزات ادامه پیدا کرد تا اینکه حکومت مجبور شد انتخابات ریاست جمهوری را در فضای بستۀ نظامی به صورت فرمایشی برگزار کند. به همین دلیل همۀ کاندیداها کنار رفتند و فقط کاندیدای مورد حمایت نظامیان در انتخابات ماند و برنده شد.
- در ترکیه پس از انقلاب اسلامی آنچنان گرایش دینی ضد آمریکایی در مردم ایجاد شد که نظامیان چاره ای جز کودتا نیافتند تا از این طریق اقدامات سیاسی اسلام گرایان را در نطفه خفه کنند. ولی پس از مدتی با وجود محدودیت های سیاسی و فرهنگی، اسلام گرایان توانستند در دهۀ 1990 در انتخابات شهرداری های کشور در چند شهر مهم به پیروزی برسند؛ همچنین در پارلمان از احزاب دیگر پیشی گرفته و بیشترین کرسی ها را به خود اختصاص دادند و حتی مقام نخست وزیری و تعدادی از وزارتخانه ها به حزب دینی رفاه رسید. ولی نظامیان و احزاب لائیک که هفت دهه بر کشور حاکم بودند، دولت اربکان را ساقط، حزب رفاه را منحل و اربکان را از فعّالیت سیاسی ممنوع کردند. پس از آن، نمایندگان دین گرا حزب فضیلت را تشکیل دادند و با وجود محدودیت های وسیع (محدودیت هایی در مورد کارمندان و دانشجویان محجّبه و محدودیت هایی در مورد مدارس غیر انتفاعی دین گرا) توانستند در انتخابات 1999 بعضی شهرداری ها را در اختیار بگیرند و حزب سوم پارلمان شوند. خانم مروه کاواکچی به عنوان نمایندۀ پارلمان رأی آورد و با حجاب در جلسۀ پارلمان حضور یافت. سیستم سیاسی ترکیه تمام مکانیزم های حقوقی، سیاسی و نظامی را به کار گرفت تا او را مجبور به بی حجابی یا اخراج از پارلمان کند که مقاومت افتخارآمیز او بر حفظ حجابش، او را مجبور به خروج از پارلمان کرد. این شرایط ادامه داشت تا اینکه دوباره حزب دین گرای عدالت و توسعه، قدرت را به دست گرفت.

راهبرد آمریکا در مورد کشورهای مسلمان خاورمیانه

نخستین سند راهبرد امنیت ملی آمریکا پس از جنگ سرد و اتمام عملیات نظام علیه عراق در سال 1992 توسط یک تیم از کارشناسان نظامی در پنتاگون با مدیریت «پل ولفوویتز» معاون امور سیاستگذاری در زمانی که «یدک چنی» وزیر دفاع در دولت «جوج بوش پدر» بود، طرّاحی و به تصویب رسید. ولی این سند که «راهنمای سیاستگذاری دفاعی» (Defense Planning Guidance) نام داشت (Gaddis, 2004) به دلیل درج زودهنگام در مطبوعات، مورد نقد قرار گرفت و دولت بوش در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری 1992 آن را منتفی اعلام کرد. اما هشت سال بعد، این سند در دولت «جورج دبلیو بوش پسر» احیا و توسط ولفوویتز در مسئولیت قائم مقام وزیر دفاع عملیاتی شد. ابعاد مندرج در این سند، گویای نگاه و نظریۀ «امنیت مطلق از طریق سیطرۀ مطلق» است. در این سند، اهداف اصلی راهبرد سیاسی و نظامی ایالات متحدۀ آمریکا پس از جنگ سرد چنین بر شمرده شده است.
می باید از ظهور یک رقیب جدّی و قدرت چالشگر جدید در مناطقی که منابع آنها می تواند در صورت استحصال، قدرت جهانی ایجاد کند، به هر شکل ممکن جلوگیری به عمل آید. این مناطق شامل اروپای غربی، آسیای شرقی، اتّحاد جماهیر شوروی سابق و جنوب غرب آسیاست. در این راستا به طور همزمان سه عنصر باید مورد توجه قرار گیرد:

الف) آمریکا می باید سازماندهی مدیریت یک نظم جدید را بر عهده گیرد تا رقبای بالقوّه متقاعد شوند که سیاست رقابت با آمریکا را تعقیب نکنند.
ب) در حوزه های غیرنظامی، منافع قدرت های صنعتی به گونه ای لحاظ شود که آنها از بر هم زدن نظم اقتصادی و سیاسی مستقر بر حذر گردند.
ج) چالشگران بالقوّه می باید در چارچوب مکانیسم های مدیریت شده ای قرار گیرند که فکر ایفای نقش بیشتر و بهتر منطقه ای یا جهانی را به خود راه ندهند. چالش ها و تهدیدهای احتمالی می توانند در قالب محدویت دسترسی به منافع حیاتی به ویژه نفت خلیج فارس، تکثیر سلاح های کشتار جمعی و موشک های بالستیک، تروریسم علیه شهروندان آمریکایی، بحران های منطقه ای و بومی و همچنین قاچاق مواد مخدر شکل گیرند.
آمریکا در ائتلاف موقت با بازیگران دیگر می تواند به شکل چند جانبه گرایانه عمل کند.
سند تأکید دارد که استقرار و استمرار نظم جهانی می باید متّکی به آمریکا باشد و هر زمان که لازم شد، ایالات متحده بتواند خواست خویش را بر نظام بین الملل تحمیل کند. این سند، استیلای مطق ایالات متحده و مداخلۀ نظامی مکرّر نیروهای مسلّح آن و سیطرۀ کامل بر اوراسیا را توصیه و پیش بینی می کند.
تیم بوش پدر و مجموعۀ دیک چنی، وزیر دفاع در سال 1992، با تهیه و تدوین این سند، چشم انداز ادبیات و گفتار و رفتار نومحافظه کاران را در صورت بازگشت به قدرت ترسیم کردند. این امر هشت سال به طول انجامید و با روی کار آمدن دولت بوش پسر، دیک چنی به عنوان معاون رئیس جمهور به کاخ سفید و ولفوویتز به عنوان قائم مقام «دونالد رامسفلد» به پنتاگون راه یافتند.

الف) عراق و نومحافظه کران آمریکایی

دولت بوش با شعار مبارزه با تروریسم و گسترش سلاح های کشتار جمعی در مارس 2003 با حمله به عراق این کشور را به اشغال نظامی خود در آورد. هر چند اهداف واقعی آمریکا از حمله به عراق، درس دادن به ایران دربارۀ توان نظامی آمریکا، سلطه بر منابع نفتی و بهبود شرایط راهبردی صهیونیستی در منطقه بود؛ ولی با این حال، پس از گذشت بیش از پنج سال از حضور نیروهای آمریکایی در عراق، امنیت بر اساس شعارهای آمریکا برقرار نشده است.
ناکامی های آمریکا در عراق باعث شد تا تیمی تحقیقاتی از هر دو حزب آمریکا به سرپرستی «جیمز بیکر» و «لی همیلتون» به نام «گروه مطالعات عراق» از مارس تا دسامبر 2006 وضعیت عراق و راهکارهای پیش روی آمریکا را بررسی کند. مطالعات 9 ماهۀ گروه مطالعات عراق موسوم به «کمیسیون بیکر – همیلتون» (2) بر مشارکت کشورهای کلیدی منطقۀ خاورمیانه از جمله ایران و سوریه در حل بحران عراق تأکید داشت.
بوش در ژانویه 2007 به هنگام ارائه راهبرد جدید خود در عراق با هدف ایجاد دموکراسی، به حداقل رساندن تلفات آمریکایی ها و ثبات بخشیدن به دولت «نوری المالکی»، به نکاتی بدین شرح اشاره کرد: «اوضاع عراق نابسامان است. وضعیت عراق برای مردم آمریکا و برای من غیر قابل قبول است و بدون شک باید راهبرد را تغییر داد، اما فرمول جادویی هم وجود ندارد. شکست و ناکامی در عراق برای آمریکا فاجعه است.
اما برنامه و راهبرد جدید برای عراق طی چند مرحله اجرا شده و می شود: دولت عراق یک فرمانده نظامی و دو معاون برای پایتخت منصوب کرد. نیروهای ارتش و گارد ملی در سراسر بغداد مستقر شدند. برای کمک به عراقی ها 20 هزار نیروی جدید ارتش آمریکا به عراق اعزام شدند که بخش عمدۀ آنها به بغداد رفتند. انتخابات استانی برگزار شد و قانون بعثی زدایی طوری اصلاح شد که با روندی سازشکارانه تر به اجرا در آید. آموزش نیروهای ارتش و پلیس عراق شدّت گرفت و توصیه های گروه تحقیق بیکر – همیلتون در این باره مورد توجه قرار گرفت. برای حل مشکل عراق، به دو موضوع ایران و سوریه و دخالت آنها در عراق رسیدگی شد و شبکه های کمک رسانی به عوامل حمله به آمریکایی ها را هدف قرار دادند. به دولت های عراق و ترکیه نیز کمک شد تا مشکلات مرزی خود را حل کنند.

ب ) لبنان و نومحافظه کاران آمریکایی

لبنان از جهتی اولین سنگر مبارزه در برابر توسعه طلبی رژیم اشغالگر قدس محسوب می شود. از این رو، این کشور به همراه سوریه و ایران که بیشترین نفوذ را در لبنان دارند، همواره تحت فشار صهیونیست ها و نیز حامی بین المللی آنان؛ یعنی آمریکا بوده است.
پس از ترور مشکوک «رفیق حریری» نخست وزیر سابق لبنان، مخالفان دولت سوریه مسئولیت ترور حریری را به سوریه نسبت دادند و خواهان خروج نیروهای سوری از لبنان شدند. در پی این تحوّلات، قطعنامۀ 1559 شورای امنیت (3) با پیشنهاد آمریکا و فرانسه به تصویب رسید که اهداف واقعی آنها را در لبنان نشان می داد. در این قطعنامه از یک سو بر خروج نیروهای بیگانه از لبنان و از سوی دیگر نسبت به خلع سلاح شبه نظامیان و از جمله حزب الله لبنان تأکید شد. این اقدامات و فشار بین الملی شدید بر سوریه سبب شد این کشور قطعنامۀ 1559 را اجرا و طی دو مرحله از لبنان عقب نشینی کند.
در پی خروج نیروهای سوری، انتخابات پارلمانی لبنان به عنوان اولین انتخابات طی 30 سال گذشته برگزار شد. ترکیب پیچیدۀ سیاسی در لبنان به نحوی بود که قبل از برگزاری این انتخابات، بسیاری از آغاز جنگ داخلی جدیدی در این کشور سخن می گفتند؛ ولی انتخابات با حداقل تنش برگزار و پارلمان تشکیل شد.
پس از تشکیل پارلمان، نحوۀ تعامل با سوریه، حل مشکلات اقتصادی و مبارزه با فساد، بررسی و اصلاح قانون انتخابات و نیز قطعنامۀ 1559 و خلع سلاح حزب الله از جمله مسائل چالش برانگیز حائز اهمیت باشد. اما عمده نگرانی های آمریکا دربارۀ لبنان، به حضور متّحد این کشور؛ یعنی رژیم صهیونیستی در همسایگی لبنان پیرامون دو محور کلی مربوط می شود که هر دوی آنها در قطعنامۀ 1559 شورای امنیت ذکر شده است. این قطعنامه بر خروج نیروهای سوریه و نیز خلع سلاح حزب الله تأکید دارد. اهمیت این قطعنامه تا به آنجاست که سفیر آمریکا در لبنان اعلام کرد: «لبنان نمی تواند بدون آنکه تمامی مفاد قطعنامۀ 1559 و از جمله خلع سلاح حزب الله را عملی سازد، در انتظار کمک های خارجی باشد». در ادامه به بررسی هر کدام از این دو بند می پردازیم.

1.خلع سلاح حزب الله: ایالات متحده سالهاست که حزب الله را به عنوان گروهی تروریستی در فهرست خود قرار داده و از این طریق، فشارهای زیادی را به این گروه و نیز حامیان آن وارد ساخته است. علت این اقدام نیز مقاومت این گروه توانست سبب عقب نشینی اشغالگران از جنوب لبنان شود. ضمن اینکه حزب الله و امل توانستند بیش از گذشته کرسی های پارلمان را به دست آورند.
راهبرد حزب الله، افزایش محبوبیت و مشروعیت خویش از طریق مشارکت در فرایند سیاسی لبنان است و این امر باعث نگرانی شدید آمریکا و رژیم صهیونیستی شده است. چنانکه حتی پس از پیروزی حزب الله، بلافاصله سخنگوی کاخ سفید آنها را تروریست خواند و اعلام کرد حزب الله باید خلع سلاح شود. این در حالی است که حزب الله گروهی محبوب نزد شیعیان لبنان است. از سوی دیگر، این محبوبیت تنها به شیعیان لبنان منحصر نمی شود، بلکه برخی احزاب دیگر نظیر مارونی ها به رهبری میشل عون نیز بر ضرورت حفظ حزب الله با ترکیب فعلی تأکید دارند. به هر حال، حضور حزب الله و امل و نیز همراهی برخی جناح های داخلی لبنان با آنها در پارلمان، خلع سلاح آنها را با دشواری همراه خواهد ساخت. به نظر نمی رسد لبنانی ها در برابر فشارهای آمریکا مبنی بر خلع سلاح حزب الله کوتاه بیایند. این امر با در نظر گرفتن اینکه حزب الله در فهرست تروریستی اتّحاد اروپایی قرار ندارد نیز قطعیت بیشتری می یابد.

2.کاهش نقش سوریه در لبنان: آمریکا در طول تاریخ، رابطه ای تنش زا با سوریه که از متّحدان شوروی و مخالفان صهیونیست ها بوده، داشته؛ لذا این کشور را از سال 1979 در فهرست دولت های حامی تروریسم قرار داده است. حوادث اخیر لبنان فرصتی را برای آمریکا به وجود آورد تا بتواند حساب خود را در لبنان با سوریه تسویه کند. از این رو، اتهاماتی از قبیل قاچاق و فساد اداری را به سوریه زده است تا بتواند آن را از لبنان خارج کند؛ زیرا حضور نظامی سوریه در لبنان تهدیدی علیه رژیم صهیونیستی به شمار می رفت و این امر اهمیت فوق العاده ای برای آمریکا داشت.
در پی ترور مشکوک حریری، آمریکا از فرصت استفاده کرد تا با اعمال فشار بر سوریه، اجماع جهانی علیه این کشور ایجاد کند تا بتواند از مداخلات این کشور در عراق نیز بکاهد. از این رو با صدور قطعنامۀ شورای امنیت، بر خروج تمام نیروهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی سوریه از لبنان تأکید کرد. آمریکا سعی دارد نیروهای نظامی لبنان را تقویت کند تا از این طریق، هم حزب الله را خلع سلاح کند و هم خلأ نیروهای سوری را موجّه جلوه دهد.

ج) فلسطین و نومحافظه کاران آمریکایی

ماهیت منازعات خاورمیانه از زمان برگزاری کنفرانس مادرید در آوریل 1991، به گونه ای تدریجی تغییر یافت؛ به طوری که شیمون پرز بر ضرورت ارتقای منافع صهیونیست ها از طریق به کارگیری روش های امنیت سازی تأکید کرد. این روند در سال 1994 منجر به انتشار موافقت نامۀ قاهره (4) شد در این موافقت نام، خودمختاری فلسطینیان در غزّه و اریحا و نیز پیمان صلح اردن و صهیونیست ها مورد تأکید قرار گرفت. در این دوران، آمریکا تلاش کرد سوریه را وارد معادلات صلح سازی در خاورمیانه کند، اما سوری ها به دلیل اشغال بلندی های جولان توسط اشغالگران، از به رسمیت شناختن و صلح با آن خودداری کردند. در تمام این دوره، جدال های هویتی بین اعراب و صهیونیست ها تداوم یافت. فلسطینی ها بر این باورند که علت اصلی منازعات، در موجودیت سیاسی اشغالگران است. آنها هیچ گونه هویت منطقه ای ندارند؛ در حالی که به دلیل حمایت های بین المللی و ابزارهای قدرتی که از آن بهره می گیرند، توانسته اند خود را در منطقه جا کنند. به همین دلیل، روابط صهیونیست ها بیش از آنکه ماهیت سازنده داشته باشد، در قالب جدال های انتقامی مفهوم می یابد.
آمریکا و اشغالگران قدس در تلاشند تا مسائل اصلی مردم فلسطین نظیر اشغال سرزمین، میلیون ها آواره و مسئلۀ بیت المقدّس، به مرور زمان با سراب تشکیل دولت مستقل فلسطین به فراموشی سپرده شود. اگر در دورۀ یاسر عرفات این مسائل حداقل پشت میز مذاکره طرح می شد، اما در دوران جدید، ابومازن اعلام می کند: «دولت خودگردان در توافق با اشغالگران ممکن است موضوع امکان عدم بازگشت همۀ آوارگان به فلسطین را بپذیرد».

چالش های خاورمیانه

الف) چالش فلسطین


فلسطینی ها پس از چند دهه تجربۀ مبارزات چریکی و سال ها مذاکرات بی نتیجۀ دیپلماتیک، مسیر انقلاب اسلامی و انتفاضه را انتخاب کردند و به حماس رأی دادند. پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین (25 ژانویه 2006) برای اولین بار قدرت سیاسی را در فلسطین به انقلابیون اسلام گرا ( که مشروعیت اشغالگران قدس را به رسمیت نمی شناسند) منتقل کرد. این امر نه فقط باعث افزایش قدرت جنبش مقاومت در مقابل سلطه گران جهان شد، بلکه نفوذ ایران را در قلب خاورمیانه و در درون جغرافیای صهیونیست ها به نمایش گذاشت.
بر این اساس، فشارها بر حماس و تحریم مالی آن به ویژه از سوی غرب افزایش یافت و در مقابل، گروه فتح مورد توجه و حمایت بیشتری قرار گرفت. آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از پیروزی حماس، از تمام اهرم های خود برای به حاشیه راندن و تحت فشار قرار دادن این جنبش بهره جستند و پس از تحوّلات ماه ژوئن 2007 و تسلّط نظامی حماس بر نوار غزّه، تلاش مضاعفی برای حمایت از «محمود عباس»، رهبر دولت خودگردان فلسطین و نخست وزیر منتخب او «سلام فیاض» صورت دادند.
در همین حال، در صحنۀ داخلی رژیم صهیونیستی «ایهود اولمرت» یکی از ضعیف ترین رهبران آنان طی شش دهه اشغالگری بوده است. موقعیت وی پس از جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان در جولای 2006 و انتشار گزارش «وینوگراد» (1 فوریه 2008) مبنی بر ناکامی رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف خود در جنگ، بسیار متزلزل و شکننده شد. شکست مفتضحانۀ اشغالگران که اسطورۀ شکست ناپذیری ارتش آنان را باطل ساخت، اولمرت را در معرض اتهامات جدّی قرار داد و کمیتۀ وینوگراد وی را مقصّر شناخت. از این رو، آمریکا درصدد بود که با شروع روند مجدد مذاکرات صلح و اخذ امتیازات حداکثری برای صهیونیست ها، به کمک و حمایت از این رهبر ضعیف بپردازد.
ایدۀ بوش برای شروع پروژۀ آناپولیس که در آن از ایجاد یک «افق سیاسی» تازه در روند صلح خاورمیانه سخن می گفت، تنها چند هفته پس از حکومت حماس در غزه مطرح شد. آمریکا و رژیم صهیونیستی امیدوار بودند موقعیت محمود عباس پس از بازگشت از این نشست محکم تر شود. به گمان آمریکا، تقویت محمود عباس می توانست موقعیت وی و جناح فتح را در بین مردم فلسطین نسبت به حماس و دیگر نیروهای جهادی بهبود بخشد. در آناپولیس در مورد مرزها و بیت المقدّس توافقی صورت نپذیرفت؛ هر چند که این دو موضوع نیز در چارچوب حل و فصل تمام موضوعات، مورد اختلاف قرار می گیرند. اما در مورد مسئلۀ آوارگان، طرف فلسطینی برای نخستین بار پذیرفت که بررسی موضوع بر اساس توافق طرفین باشد و رژیم صهیونیستی نیز موضوع آوارگان را یکی از مسائل قابل مذاکره عنوان کرد.
در موضوع امنیت، طبق مفاد نقشۀ راه، از عباس خواسته شده است که مبارزان فلسطینی را مهار و کنترل کند. به عبارت دیگر؛ اشغالگران قدس هر گونه مذاکره و تفاهم را منوط به این مسئله کرده اند که واکنش خصمانه ای از جانب فلسطینی ها سر نزند.
با توجه به اینکه پروسۀ آناپولیس از جانب نمایندگان دو دولت تحت فشار (فلسطین و صهیونیست ها) و دولتی صورت گرفت که ماه های پایانی عمر خود را سپری می کرد (آمریکا)، از ابتدا نمایشی شکست خورده بود. ولی بازی هدفمندی از جانب آمریکا بود تا چهرۀ آسیب دیدۀ خود را در داخل و در سطح منطقه ترمیم کند.
با بررسی و تحلیل دقیق تر تحوّلات مذکور در سطوح مختلف بین المللی، منطقه ای و داخلی و با گذشت نزدیک به سه دهه از روند مذاکرات، می توان نتیجه گرفت که تمامی راهکارها، مذاکرات و تفاهمات بین طرفین برای حل مناقشه تا زمانی که حقوق فلسطینی ها استیفا نگردد، صهیونیست ها به سیاست های اشغالگرانه خود پایان ندهند و آمریکا سیاست جانبدارانه خود در حمایت از تل آویو را رها نسازد، سرانجامی جز شکست نخواهد داشت.

ب) چالش عراق

عراق در دورۀ صدام یکی از مراکز اصلی چالش در منطقه بود؛ زیرا جنگ طولانی علیه ایران و جنگ جنجالی علیه کویت، 20 سال منطقه را بحرانی کرد تا اینکه آمریکا به عنوان حل بحران، عراق را اشغال و صدام را سرنگون کرد. ولی آمریکا در عراق دچار یک سقوط پلکانی راهبردی شد. بدین شکل که ابتدا حکومت نظامی آمریکایی تشکیل داد؛ اما مجبور شد حکومت را از نظامیان گرفته و به سیاستمداران آمریکایی مثل «برمر» بسپارد؛ سپس مجبور شد به برگزاری انتخابات مردمی و تدوین قانون اساسی تن در دهد و به دلیل مقاومت مرجعیت شیعه حتی نتوانست اهداف اصلی خود را در قانون اساسی تأمین کند.
آمریکا در این مسیر با تناقض مهمی رو به رو شد؛ زیرا اگر بخواهد به اصول دموکراسی و انتخاب مردم عراق احترام بگذارد، در این صورت قدرت باید در دست شیعیان باشد. از سوی دیگر، اگر اجازه دهد شیعیان حکومت عراق را در دست داشته باشند، طبیعی است که این امر، هم موجب افزایش نفوذ و اقتدار منطقه ای ایران و هم موجب نارضایتی رژیم های محافظه کار منطقه خواهد شد. از سویی نیز کردها خواهان استقلال منطقۀ کردنشین هستند که تحقق آن، هم در داخل عراق و هم بین همسایگان عراق بحران آفرین است.
آمریکا سعی کرد در زمان تدوین قانون اساسی، حداقل برخی استثناها بر اصل دموکراسی و یکپارچگی عراق جهت مشارکت دادن اقلیت سنی و کردها در نظر گرفته شود که تداوم چنین سیاستی می تواند ایجاد ثبات و امنیت در عراق و حضور بلند مدت شرکت های آمریکایی به خصوص در بخش نفت عراق را به خطر اندازد.
ثانیاً سعی کرد یک دولت الگو با حکومت شیعیان سکولار – لیبرال، از جمله افرادی چون «علاوی» ایجاد کند که تا کنون موفق نشده است.
پیروزی شیعیان اسلام گرا در رقابت قدرت، مقاومت مرجعیت در مقابل آمریکا، تداوم اقدامات تروریستی توسط گروه القاعده، مقاومت اعراب سنی در برابر روند سیاسی، افزایش تنش های فرقه ای، تجزیه طلبی کردها و درگیری در مرز ترکیه و سنگین شدن کفۀ ترازو به نفع ایران پس از سقوط صدام (که مانع برتری ایران در منطقه بود)، موجب افزایش هزینه های مادی و انسانی آمریکا و افزایش نارضایتی های داخلی در آمریکا شده است.
اکنون که توافق امنیتی پس از سال ها فشار بر دولت عراق و عقب نشینی های مکرر آمریکا در امتیازاتی که می خواست بگیرد، به نتیجۀ نهایی نرسیده است، مسئلۀ عراق به اصلی ترین مسئلۀ سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده و اکثر سیاست های این کشور در خاورمیانه، پیرامون این موضوع شکل می گیرد. به همین دلیل، آمریکا سعی می کند با اقدامات متعدّدی نظیر مذاکره با ایران در بغداد و همچنین به سعودی ها برای حمایت از دولت مالکی، امنیت سازی را در عراق شکل دهد.

ج) انقلاب اسلامی ایران مرکز اصلی قدرت در منطقه

از یک سو روند تحوّلات عراق موجب تغییر توازن قدرت منطقه ای به نفع ایران و به ضرر عربستان و جهان عرب شد و از سوی دیگر، پیروزی حزب اسلام گرای حماس در فلسطین و وارد شدن آن به ساختار قدرت نیز موجب تقویت موضع ایران در فلسطین گردید.
تحوّل دیگری که تأثیر قابل توجهی بر رویکرد آمریکا در منطقه خاورمیانه به ویژه در ارتباط با ایران داشت، جنگ 33 روزۀ حزب الله در مقابل اشغالگران قدس بود. این جنگ با توجه به نمایش قدرت بی سابقۀ حزب الله در برابر صهیونیست ها، به عنوان یکی از نشانه های جدّی تهدید پذیری امنیت رژیم اشغالگر تلقّی شد. این مسئله در محاسبات آمریکا از تهدیدهای فوری معطوف به امنیت ملی آن کشور و رژیم اشغالگر قدس، تأثیری عمده داشت؛ زیرا پیوند حزب الله با ایران، این جنگ را به عنوان حوزۀ جدیدی از گسترش نقش و نفوذ منطقه ای ایران مطرح ساخت.
نکتۀ دیگر اینکه پیروزی و افزایش نقش گروه های اسلام گرای حزب الله و حماس، به بحران اقتدار در کشورهای اقتدارگرا و محافظه کار عربی دامن می زد و با تحریک افکار عمومی و جنبش های اجتماعی، ثبات و امنیت این رژیم های سیاسی را در معرض خطر قرار می داد. از این رو، آمریکا این تحوّل را بر خلاف منافع و اهداف منطقه ای خود ارزیابی می کرد.
در شرایط موجود جبهه بندی در منطقۀ خاورمیانه این گونه است که در یک طرف: ایران، سوری، حزب الله و حماس و در طرف دیگر: آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای عرب منطقه قرار دارند. در این چارچوب، یکی از اولویت های آمریکا جدا کردن سوریه از ایران است که در «طرح آناپولیس» و «پروژۀ صلح سوریه و رژیم صهیونیستی» در این جهت گام برداشته می شود.
یکی از پارادوکس های سیاست خارجی آمریکا همین است که از طرفی برای موضوع عراق اعلام می کند نیاز به مذاکره با ایران دارد، ولی از طرف دیگر تلاش می کند ایران در منطقه منزوی شود. اگر چالش هسته ای آمریکا با ایران را به فهرست چالش های فوق اضافه کنیم، بحران عمیق تر می شود.
ویژگی چالش هسته ای این است که اولاً، کانادا و 27 کشور عضو اتّحادیۀ اروپا در این چالش در کنار آمریکا هستند و ثانیاً، بر خلاف بحران عراق، فلسطین و لبنان که رویارویی غیر مستقیم غرب با ایران است، در موضوع هسته ای، درگیری مستقیم با ایران است.
طی سه سال گذشته که ایران تصمیم گرفت UCF اصفهان و غنی سازی نطنز را از تعلیق خارج کند، اروپا و آمریکا سه بار مذاکرات را قطع کرده و به ایران اولتیماتوم داده اند که باید غنی سازی را به تعلیق در آورد و الاّ مذاکره قطع و پرونده به شورای امنیت ارجاع خواهد شد تا تهدیدها و تحریم ها علیه ایران شکل گیرد. ولی هر بار خود عقب نشینی کرده و به میز مذاکره بر گشته اند؛ زیرا ایران با وجود همۀ تهدیدها و قطعنامه های سازمان ملل، حاضر نشده است که پروژۀ هسته ای خود را به حالت تعلیق در بیاورد. عقب نشینی 29 کشور قدرتمند در مقابل یک کشور جهان سومی، بسیار عجیب و بی سابقه است.

جمع بندی

پس از ناکامی آمریکا در نیل به آنچه در طرح خاورمیانۀ بزرگ دنبال می کرد و همچنین تحوّلاتی که در سطح منطقه، به ویژه پس از به قدرت رسیدن حماس به وقوع پیوست، آمریکا در صدد ارائۀ سیاست های جدید منطقه ای خود برآمد. جنگ 33 روزه و آنچه رایس «درد زایمان تولد خاورمیانه جدید» خواند، سرآغاز تحوّلات مهم تر در منطقه شد. ناکامی صهیونیست ها در دستیابی به اهداف از پیش اعلام شده در جنگ با دولت کوچک حماس، تداوم حضور و نقش آفرینی حزب الله در فضای سیاسی لبنان، استمرار ناکامی های آمریکا در عراق و افغانستان برای ایجاد ثبات و آرامش و افزایش دیدگاه های اعتراضی بین افکار عمومی منطقه نسبت به سیاست های آمریکا، دستیابی ایران به فناوری هسته ای، موشکی و ماهواره ای و مقاومت قهرمانۀ ایران در مقابل 29 کشور اروپایی و آمریکایی در پروژۀ هسته ای، تحوّلاتی بود که آمریکا را دچار بحران کرده است. در حالی که آمریکا با تمام قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی و تمام ابزارهای فرهنگی ای که در اختیار دارد؛ مطبوعات، خبرگزاری ها، رادیو تلویزیون ها، سینما، تئاتر، اینترنت، جشنواره ها، سمینارها و غیره، علیه ایران در همۀ جبهه های خاورمیانه اقدام می کند و ایران در هیچ یک از صحنه های فوق، قدرتی معادل آمریکا ندارد، ولی توانسته با مقاومت خود بدون حمایت هیچ ابرقدرتی، نه تنها مانع پیروزی طرح های آمریکا در خاورمیانه شود، بلکه در حیاط خلوت آمریکا نفوذ خود را به رخ بکشد. به همین دلیل، ایران الگوی نوینی را در تاریخ ثبت کرد.




منابع:

- آلاسدیر، ایسدل و هنری بلیک جرالد (1369؛ جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا، دره میرحیدر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
- دورانت، ویل (بی تا)؛ تاریخ تمدن، تهران، [بی نا].
- دولتیار، مصطفی (1373)؛ رژیم حقوقی تنگه های بین المللی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
-  مجتهدزاده، پیروز (1372)؛ کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
  Baker, James A. glee H. Hamilton (December 6, 2006). The Irap - Study  Group  Report.
Gaddis, John Lewis (2004). Surprise, Security and the American -experience.

پی نوشت ها:


1. گزارش «مقایسه میزان تولید و ذخایر گاز و نفت کشورهای منتخب در سال 2006»، شرکت بریتیش پترولیوم و همچنین: «مسائل انرژی در روابط اقتصادی ایران»، گزارش معاونت بین الملل وزارت نفت، مرداد 85.
The Irap Study Group Report James A. Baker, Lee H. December 6, 2006. 2.
 2Sep 2004. UN Secrity  Council  Resolution 1559.  3.
 4. یکی از اهداف بیانیۀ «اصول تنظیمات دولت خودگردان موقت» (موافقت نامه اسلو) که به وسیلۀ اسحاق رابین، نخست وزیر صهیونیست ها و یاسر عرفات رئیس ساف در 13 سپتامبر 1993 به امضا رسید، ایجاد تشکیلات خودگردان موقت فلسطینی به همراه یک شورای قانونگذار منتخب برای مردم فلسطین در کرانۀ باختری و نوار غزّه بود. با امضای موافقت نامۀ دیگری در 4 مه 1994 در قاهره از سوی رابین و عرفات، در مورد نوار غزّه و منطقۀ اریحا، دورۀ انتقالی پیش بینی شده در موافقت نامۀ اسلو آغاز شد. رژیم صهیونیستی در 17 مه، کنترل ادارۀ روزانۀ نوار غزّه و اریحا را پس از 27 سال اشغال به تشکیلات خودگردان فلسطینی واگذار کرد.


منبع:  درآمد، مروری بر کارنامه سی سالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران (مجموعه مقالات نخستین همایش علمی درآمدی بر کارنامه نظام جمهوری اسلامی ایران)، ج 1، ص 361 - 377، دکتر مصطفی مصلح زاده


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :