Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 218847
تاریخ انتشار : 19 شهریور 1396 11:40
تعداد مشاهدات : 200

بررسی و مقایسۀ نظام فرهنگی ایران: قبل و بعد از انقلاب اسلامی / دکتر شهلا باقری *

در این پژوهش، با هدف کسب بصیرت نظری و تجربی از وضعیت فرهنگی جامعه، به مطالعۀ نظام فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران با استفاده از الگوی بررسی تطبیقی فرهنگ پرداخته شد.
چکیده

در این پژوهش، با هدف کسب بصیرت نظری و تجربی از وضعیت فرهنگی جامعه، به مطالعۀ نظام فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران با استفاده از الگوی بررسی تطبیقی فرهنگ پرداخته شد. با الهام از نظریات ارزش های محوری و تغییر جهت گیری های ارزشی و حک و اصلاح آنها، شش دسته ارزش محور عمده در مقاطع قبل و بعد از انقلاب اسلامی بررسی شد. فرضیۀ کلی تحقیق مبنی بر تفاوت نظام فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی تأیید و ویژگی های هر دو نظام با تأکید بر ارزش های محور هر دوره، استحصال شد. از طریق تحلیل عاملی به دو عامل زیربنایی و مهم در نظام فرهنگی جامعه دست یافتیم. در عامل اول سه متغیّر رابطۀ انسان با خدا، انسان با سرشت خود و انسان با سایرین و در عامل دوم، سه متغیّر رابطۀ انسان با طبیعت، انسان با زمان و انسان با فعّالیت خود قرار گرفتند. در این میان، رابطۀ انسان با خدا، بیشترین سهم از بارهای عالمی را به خود اختصاص داد و هر دو عامل در مجموع 71 % تغییرات نظام فرهنگی را تبیین کردند. همگرایی و ناهمگرایی های ارزش های فرهنگی محور بررسی نیز از طریق آزمون تحلیل خوشه و الگوریتم های خوشه بندی بررسی شد.

مقدمه

تجربۀ انقلاب اسلامی ایران، تأثیرپذیری محافل علمی داخل و خارج در درک و پردازش بیشتر این پدیده و اشتیاق به درک رهیافت های فرهنگی آن به طریق علمی، نقطۀ عطف بررسی ها، همایش ها و مطالعاتی تلقّی می شود که چنین رویکردی را تعقیب می کنند؛ تلاش هایی که خلأ آن حتی بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان احساس می شود و نگرش و رویکردی فرهنگی به آن را ضروری و اجتناب ناپذیر می کند. انتخاب و فراهم آوری دیدگاه هایی که بتواند ضمن توضیح کلیّت ها، عینی نگری و درک و تبیین تجربی را نیز محقّق کند، از جمله دشواری ها و در عین حال ارزشمندی های این راه و این گونه بررسی ها تلقّی می شود. این مقاله با هدف کسب بصیرت نظری و تجربی از خصایص و شرایط فرهنگی ایران طی 40 سال گذشته به انجام رسیده است.

خلاصۀ مباحث نظری

در این بررسی از نظریۀ کلاکان و اشترادبک همراه با ملحقات و اصلاحات با عنوان «ارزش های محوری و تغییر جهت گیری های ارزشی» استفاده شده است. این نظریه بر پایۀ پنج مسئلۀ اساسی و محوری همۀ جوامع و گروه های انسانی؛ یعنی: ارزش های مبتنی بر رابطۀ انسان با خدا، انسان با طبیعت، انسان با زمان، انسان با سرشت (طبیعت) و انسان با فعّالیت خود، قرار دارد.
مطابق با این نظریه، تغییرات درون گروهی و میان فرهنگی جوامع مبتنی بر نحوۀ قرار گرفتن ارزش ها در کنار یکدیگر و تأکید بر جایگاه قرار گیری آنهاست. به عبارت دیگر؛ نحوۀ قرار گرفتن عناصر ارزشی و نحوۀ آرایش آنها در کنار هم، بر نظام های فرهنگی و اجتماعی متفاوت دلالت دارد.
عناصر ارزشی می توانند سازگاری های متفاوتی را به لحاظ قرار گرفتن در کنار یکدیگر تجربه کنند. در هر صورت، همگنی ارزش های کنار هم قرار گرفته شده می تواند در درک و ارزیابی نوع، درجۀ یکپارچگی و همبستگی یک نظام یا قابلیت های آن نظام برای تغییر، مفید و کارساز واقع شود. به عبارت دیگر؛ با کاربرد این نظریه می توان تعیین کرد که کدام شکل یا الگو از ترکیبات ارزشی به طور منطقی سازگارتر و کدام یک درجۀ همگنی و همگرایی کمتری دارد.
مدّعای کلاکان و اشترادبک مبنی بر کاشف بودن جهت گیری های ارزشی از ویژگی ها و مختصات نظام فرهنگی، محقّق را بر استفاده از این نظریه شائق نمود. به خصوص که این نظریه با طرح مسائل اساسی و ارزش های محوری زندگی بشر، تلویحاً بر نوعی رابطه میان نیازهای انسانی و ارزش آفرینی مبتنی بر نیاز و ارزشمندی آن در جامعه صحّه گذاشت. به این امر باید مرجعیت و بین المللی بودن مقیاس برآمده از نظریۀ کلاکان و اشترادبک را به عنوان مقیاس سنجش تطبیقی درون فرهنگی و میان فرهنگی اضافه کرد.
بنا بر ماهیت انقلاب اسلامی به عنوان نقطۀ عطف و تمایز دو نظام قبل و بعد از سال 1357 و دینی بودن آن، بُعد جدیدی به ارزش های محوری و مسائل اساسی مورد بررسی افزودیم و آن را «رابطۀ انسان با خدا» نامیدیم. افزودن این بُعد را به این دلیل، ضروری و اساسی می دانستیم که هم قدرت تبیین کنندگی بیشتری را برای موقعیت فرهنگی جامعه ای که محقّق در آن زیست و تحقیق می کند، فراهم می آورد و هم به لحاظ نظری در الگوهای تحلیل فرهنگی با گشودن بابی جدید (و آن طور که نتایج تجربی این تحقیق نشان داده، بابی مهم و زیربنایی) قادر به هماوردی و گسترش حیطه های نظری دانش اجتماعی انطباق دارد و ضمن خلق یک ارتباط نمادین منظّم، فرهنگی را تعریف و تبیین می کند که هویت بخشی و پاسخگویی به ماهیت حیات فردی و اجتماعی نیز از وظایف آن برشمرده شده است.

خلاصۀ مباحث روش شناختی

از روش تحلیل محتوا برای بررسی مضامین ارزشی مندرج در متون روزنامه های کثیرالانتشار قبل و بعد از انقلاب اسلامی با الهام از مقیاس بین المللی کلاکان و اشترادبک استفاده شده است. صاحب نظران معتقدند با مطالعۀ محتوای متون هر دوره می توان به خصوصیات فرهنگی – اجتماعی آن دوره پی برد. از «تکنیک تجزیه و تحلیل فراوانی» (Frepuency Analysis) و «تکنیک تجزیه و تحلیل همگرایی یا تکنیک احتمال وقوع» (Contingency Analysis) به عنوان دو تکنیک مهم تحلیل محتوا استفاده شده است. بنا بر دیدگاه صاحب نظران، تکنیک احتمال وقوع یا همگرایی، کاربرد بهتری برای یافتن تزریقات ارزشی و القائات جانبی (و غیر قابل ادراک برای عموم) و نمایاندن ارزش های فرهنگی دارد.
از نمونه گیری مطبّق یا «طبقه بندی شده متناسب» برای نمونه گیری از روزنامه ها استفاده شده است. روزهای سال به تفکیک چهار فصل، فهرست و برای هر روز هفته در طول یک فصل، یک نمونه انتخاب شده است. 24 شماره از یک روزنامه در طول یک سال انتخاب شده و در مجموع شش سال مورد بررسی (1381- 1378 – 1368 – 1358 – 1355 – 1345) برای چهار روزنامه (ایران، همشهری، کیهان و اطلاعات) جمعاً 384 شماره بررسی شده است.
«مضامین» ارزشی، واحد تحلیل این بررسی را تشکیل دادند. از مجموع 8000 مضمون جمع آوری شده، در بررسی نهایی، 6371 مضمون پایا و معتبر، انتخاب و تحلیل شده اند. از ضریب قابلیت اعتماد «ویلیام اسکات» برای سنجش پایانی واحدهای تحلیل استفاده شده است. لذا، حصول و احراز پایانی تحقیق در دو مرحلۀ پیش آزمون و آزمون نهایی دنبال شده است. برای احراز اعتبار تحقیق نیز از اعتبار محتوا استفاده شده است؛ هر چند نتایج حاصل از آزمون خوشه ای (آزمون تحلیل خوشه برای گروه بندی مقولات همگرا و ناهمگرایی تحقیق) برای مرتبط بودن مقولات و زیر مقولات با یکدیگر، بر اعتبار محتوا صحّه گذاشت و پشتوانۀ اعتباری تحقیق را افزون کرد.

نتایج حاصل از آزمون فرضیه های تحقیق

مهم ترین نتایج از آزمون تفاوت نست ها برای ارزش های فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی برای بررسی فرضیه های کلی تحقیق، نشانگر آن است که:
1. رابطۀ انسان با خدا، قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار است (تأیید فرضیۀ کلی شماره 1 – 1). با توجه به مقدار T (45/8) و سطح معنی داری 000/0 =P، با 99 % اطمینان می توان بر این تفاوت اذعان کرد. این تفاوت با توجه به افزایش نسبت این ارزش فرهنگی، به نفع بعد از انقلاب اسلامی بوده است. به عبارت دیگر؛ ارزش های دال بر رابطۀ انسان با خدا، بعد از انقلاب اسلامی افزایش داشته اند. [در این میان ارزش هایی که دلالت کنندگی مثبت بر رابطۀ انسان با خدا داشته اند، در مجموع ابعاد اعتقادی، مناسکی، پیامدی، احساسی و فکری در مقطع بعد از انقلاب اسلامی بیشتر شده و ارزش هایی که دلالت کنندگی منفی بر رابطۀ انسان با خدا داشته اند، در تمام ابعاد (اعتقادی، مناسکی، پیامدی، احساسی و فکری) در مقطع قبل از انقلاب اسلامی بیشتر بوده اند (یا بعد از انقلاب کمتر شده اند).]
نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه و الگوریتم خوشه بندی، بر حسب شش مقطع زمانی مورد بررسی، نشان دهندۀ آن است که این متغیّر در سال های 1378 و 1381 و بعد از آن در سال های 1381 و 1345 و سپس در سال های 1345 و 1355، کمترین اختلاف را با یکدیگر داشته و به عبارتی؛ مضامین ارزشی و جهت گیری های دلالت کننده بر رابطۀ انسان با خدا در سال 1358 و سپس 1368 با بقیه سال های مورد بررسی، بیشترین تفاوت را داشته اند.
2. رابطۀ انسان با طبیعت، قبل و بعد از انقلاب اسلامی از تفاوت معنی دار آماری برخوردار اسد (تأیید فرضیۀ کلی شماره 2 – 1). با توجه به مقدار T (45/8) و سطح معنی داری000 /0 =P، با 99 % اطمینان می توان بر این تفاوت اذعان کرد. این تفاوت با توجه به افزایش نسبت این ارزش فرهنگی، به نفع بعد از انقلاب اسلامی بوده است. به عبارت دیگر؛ ارزش های دال بر رابطۀ انسان با طبیعت، بعد از انقلاب غلبه داشته و بیشتر شده اند. نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه بر حسب سال های مورد بررسی دربارۀ متغیّر رابطۀ انسان با طبیعت، نشان دهندۀ آن است که مضامین و جهت گیری های ارزشی دلالت کننده بر رابطۀ انسان با طبیعت در مقطع زمانی قبل از انقلاب؛ یعنی سال های 1345 و 1355 بیشترین شباهت را با یکدیگر داشته اند و مقاطع زمانی بعد از انقلاب، به خصوص سال 1358 با بقیه سال های مورد بررسی، متفاوت بوده است.
3. رابطۀ انسان با زمان، قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار نیست (تأیید مشروط فرضیۀ کلی شماره 3 – 1). مقدار T (46/1) این ارزش فرهنگی با درجه آزادی بی نهایت، تفاوت معنی داری را نشان نمی دهد. به عبارت دیگر؛ ارزش هایی که بر رابطۀ انسان با زمان دلالت داشته اند، در کلیّت خود تفاوتی را بین مقطع زمانی قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان نمی دهند. هر چند نتایج آزمون نسبت ها در بارۀ فرضیۀ جزیی شماره 3، نشان دهندۀ آن است که در تقسیم بندی های فرعی این ارزش؛ یعنی جهت گیری ارزشی «تأکید بر گذشته» بین قبل و بعد از انقلاب اسلامی، تفاوت آماری معنی ار رؤیت شده است. نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه نشان دهندۀ آن است که این متغیّر در سال های 1358، 1381 و 1368 از مضامین مشابه ارزشی برخوردار بوده است. همچنین سال 1345 با بقیۀ سال های مورد بررسی، بیشترین تفاوت را داشته است. به عبارت دیگر؛ مضامین و جهت گیری های ارزشی دلالت کننده بر رابطۀ انسان با زمان، در بیشتر سال های بعد از انقلاب با یکدیگر شبیه بوده و سال 1345 با بقیۀ سال های مورد بررسی، بیشترین تفاوت را داشته است.
4. رابطۀ انسان با طبیعت خود (سرشت و ماهیت انسان)، قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار است (تأیید فرضیۀ کلی شماره 4 – 1). با توجه به مقدار T(33/8) و سطح معنی داری 000/0 =    P، با 99 % اطمینان می توان بر این تفاوت اذعان کرد. این تفاوت با توجه به افزایش نسبت این ارزش فر هنگی، به نفع بعد از انقلاب اسلامی بوده است. به عبارت دیگر؛ ارزش هایی که بر رابطۀ انسان با طبیعت خود دلالت داشته اند، بعد از انقلاب اسلامی بیشتر شده است. نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه، نشان دهندۀ آن است که این متغیّر در سالهای 1345، 1355 و 1358 از بیشترین شباهت و در سال 1378 با بقیه سال های مورد بررسی از بیشترین تفاوت برخوردار بوده است. به عبارت دیگر؛ مضامین و جهت گیری های ارزشی دلالت کننده بر رابطۀ انسان با سرشت، تقریباً در سال های قبل از انقلاب دارای وضعیت مشابه با هم و با سال های بعد از انقلاب، واجد وضعیت متفاوتی بوده اند.
5. رابطۀ انسان با سایرین، قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار است (تأیید فرضیه کلی شماره 5 -1). با توجه به مقدار T(24/11) و سطح معنی داری  000/0 =    P، با 99 % اطمینان می توان بر این تفاوت اذعان کرد. این تفاوت با توجه به افزایش نسبت این ارزش فرهنگی، به نفع قبل از انقلاب اسلامی بوده است. به عبارت دیگر؛ ارزش هایی که بر کلیّت رابطۀ انسان با سایرین دلالت داشته اند، قبل از انقلاب اسلامی بیشتر بوده است. نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه، نشان دهندۀ آن است که این متغیّر در سال های 1345 و 1355 بیشترین شباهت و در سال های بعد از انقلاب، بیشترین تفاوت را احراز کرده است. به عبارت دیگر؛ مضامین و جهت گیری های ارزشی دلالت کننده بر رابطۀ انسان با سایرین در دو مقطع قبل و بعد انقلاب اسلامی، بیشترین تفاوت را با یکدیگر داشته اند.
6. رابطۀ انسان با فعّالیت خود، قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار نیست (تأیید مشروط فرضیه کلی شماره 6-1). مقدار T(44/1) این ارزش فرهنگی با درجه آزادی بی نهایت، تفاوت معنی داری را نشان نمی دهد. به عبارت دیگر؛ ارزش هایی که بر رابطۀ انسان با فعّالیت خود دلالت داشته اند، در کلیّت خود تفاوتی را بین مقطع زمانی قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان نمی دهند؛ هر چند نتایج آزمون نسبت ها در بارۀ فرضیۀ جزیی شماره 6، نشان دهندۀ آن است که در تقسیم بندی های فرعی این ارزش، یعنی جهت گیری های ارزشی «فعالیت بودن» و «بودن در ضمن شدن» در مقطع زمانی قبل و بعد از انقلاب اسلامی، از تفاوت معنی دار آماری برخوردار بوده است. نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه، نشان دهندۀ آن است که این متغیّر در سال های 1381 و 1358 و نیز 1368 و 1355 بیشترین شباهت را با همدیگر داشته و سال 1345 با بقیۀ سال های مورد بررسی، بیشترین تفاوت را احراز کرده است. به عبارت دیگر؛ مضامین و جهت گیری های ارزشی مربوط در سال 1345 با بقیه سال های مورد بررسی (به جز 1378)، بیشترین تفاوت را با یکدیگر داشته اند.
نتایج حاصل از آزمون تحلیل خوشه بر حسب سال های مورد بررسی دربارۀ همۀ متغیّرهای شش گانۀ مندرج در فرضیۀ کلی شماره یک (رابطۀ انسان با خدا، انسان با طبیعت، انسان با زمان، انسان با سرشت، انسان با سایرین و انسان با فعّالیت خود)، نشان دهندۀ آن است که مضامین و جهت گیری های ارزشی دلالت کننده بر نظام (ارزش های) فرهنگی در سال های 1345 با 1355 به لحاظ قرار گرفتن در یک گروه، حائز شباهت بوده و در سال 1345 با بقیه سال های مورد بررسی (به جز 1355)، بیشترین تفاوت را با یکدیگر داشته اند.
7. فرضیۀ کلی شماره 2: دو بعد زیربنایی در میان ارزش های فرهنگی قابل تشخیص است. در بعد اول، رابطۀ انسان با خدا، انسان با طبیعت خود و انسان با سایرین قرار دارد و در بعد دوم، متغیّرهای رابطۀ انسان با طبیعت، انسان با زمان و انسان با فعّالیت خود قرار دارند (تأیید فرضیۀ کلی شماره 2). به عبارت دیگر؛ روش تجزیه به مؤلّفه های اصلی در روش تحلیل عامل تأییدی، نشانگر آن است که بارهای عاملی شش متغیّر، در نهایت بر روی دو عامل جمع شده اند. عامل اول حدود 45 % واریانس و عامل دوم 5/26 % واریانس باقیمانده را تبیین کرده است. این دو عامل در مجموع قادر به تبیین 71 % از واریانس داده های مربوط به ارزش های نظام فرهنگی بوده اند. لازم به ذکر است از بین سه متغیّری که در عامل اول جمع شده اند، متغیّر رابطۀ انسان با خدا، سهم بیشتری را به خود اختصاص داده است.
    مهمترین نتایج حاصل از کاربرد آزمون T در تفاوت نسبت ها برای جهت گیری های ارزشی قبل و بعد از انقلاب اسلامی برای بررسی «فرضیه های جزیی تحقیق، نشانگر آن است که:
8. رابطۀ انسان با خدا، قبل از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «احساسی» و «مناسکی» معطوف بوده و بعد از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری «پیامدی» و «فکری» (دانشی) معطوف شده است (تأیید فرضیۀ جزیی شماره 1). با توجه به مقادیر آمارۀ T برای چهار جهت گیری ارزشی مورد بحث (به ترتیب 12/4 – 06/2 – 95/8 – 04/3) و سطح معنی داری 000/0 =    P، با 99 % اطمینان می توان گفت که نسبت این چهار جهت گیری ارزشی در قبل و بعد از انقلاب، از تفاوت معنی داری برخوردار است.
9. رابطۀ انسان با طبیعت، قبل از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «منقاد» یا انفعال و تسلیم در برابر طبیعت، معطوف بوده و بعد از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری «غلبه و تسلّط بر طبیعت» معطوف شده است (تأیید فرضیۀ جزیی شماره 2). با توجه به مقادیر آمارۀ T برای این دو جهت گیری ارزشی (به ترتیب 99/1 – 55/3) و سطح معنی داری  000/0 =P، با 99 % اطمینان می توان گفت که نسبت این دو جهت گیری ارزشی در قبل و بعد از انقلاب، از تفاوت معنی داری برخوردار است.
10. رابطۀ انسان با زمان، قبل از انقلاب اسلامی به سمت دو جهت گیری ارزشی «تأکید بر گذشته» و «تأکید بر آینده» معطوف بوده و بعد از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری «تأکید بر آینده» معطوف نبوده است (تأیید نبی فرضیۀ جزیی شماره 3). هر چند مقادیر آمارۀ T برای هر دو جهت گیری ارزشی «تأکید بر گذشته» (به ترتیب 81/4 و 62/3) و سطح معنی داری 000/0 =P، با 99 % اطمینان از معنی داری تفاوت این دو نسبت حکایت می کند، ولی فوزنی مقدار نسبت جهت گیری «تأکید بر آینده»  را در قبل از انقلاب نسبت به بعد از انقلاب نشان می دهد که این جهت گیری را می توان همچنین به عنوان حالت غالب قبل از انقلاب نیز تلقّی کرد.
11. رابطۀ انسان با طبیعت خود (سرشت و ماهیت انسان)، قبل از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «سرشت مبتنی بر خیر» معطوف نبوده و بعد از انقلاب اسلامی نیز به سمت جهت گیری «سرشت خیر قابل تغییر» معطوف شده است (تأیید نسبی فرضیۀ جزیی شماره 4). هر چند مقادیر آمارۀ T برای هر دو جهت گیری ارزشی تأکید بر «سرشت مبتنی بر خیر» و «خیر قابل تغییر» (به ترتیب 11/3 – 96/1) و سطح معنی داری 000/0 =P، با 99 % اطمینان از معنی داری تفاوت این دو نسبت حکایت می کند، ولی فزونی مقدار نسبت جهت گیری «سرشت مبتنی بر خیر» در بعد از انقلاب اسلامی نسبت به قبل از انقلاب، نشان دهندۀ آن است که این جهت گیری را می توان همچنین به عنوان حالت غالب بعد از انقلاب نیز تلقّی کرد.
12. رابطۀ انسان با سایرین، قبل از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «جمع گرایانه نوع خطی» یا جمع گرایی سلسه مراتبی معطوف بوده و بعد از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «جمع گرایانه نوع موازی» یا جمع گرایانه برابر منشانه معطوف شده است (تأیید فرضیۀ جزیی شماره 5). با توجه به مقادیر آمارۀ T برای این دو جهت گیری ارزشی (به ترتیب 18/3 – 04/4) و سطح معنی داری 000/0 =P، با 99 % اطمینان می توان گفت که نسبت این دو جهت گیری ارزشی در قبل و بعد از انقلاب از تفاوت معنی داری برخوردار بوده است.
13. رابطۀ انسان با فعّالیت خود، قبل از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیی ارزشی «فعالیت بودن» یا کفایت فعّالیت های قبلی فرد در گذشته، معطوف بوده و بعد از انقلاب اسلامی به سمت جهت گیری ارزشی «فعالیت بودن در ضمن شدن» یا توجه به لازم و قابل استفاده بودن تلاش های گذشته و دارایی های قبلی به همراه لزوم انجام فعّالیت های فعلی، معطوف شده است (تأیید فرضیۀ جزیی شماره 6). با توجه به مقادیر آمارۀ T برای این دو جهت گیری ارزشی (به ترتیب 65/4 – 20/2) و سطح معنی داری 000/0 =P، با 99 % اطمینان می توان گفت که نسبت این دو جهت گیری ارزشی در قبل و بعد از انقلاب اسلامی تفاوت معنی داری دارد.

نتیجه گیری نهایی

الف) بحث و نتیجه گیری نظری


یکی از کارکردهای اساسی فرهنگ، ارتباط است. با برقرار شدن ارتباط، شاهد برپایی کنش های معنی دار هستیم. آنچه در میان کنش ها تبادل می شود، «معانی» است که به نوبۀ خود زمینۀ فهم علائم و نمادهای ارسالی (پیام) را فراهم می کند. عناصر فرهنگ، متشکّل از باورها، ارزش ها، رفتارها و معنوعات در قالب یک ارتباط سستماتیک و نظام مند، به وجود آورندۀ نظام فرهنگی است. به عبارت دیگر؛ نظم نسبتاً پایداری که میان عناصر فرهنگی یا عناصر معنایی برقرار است، موجبات تعامل و پایداری نظام فرهنگی را فراهم می کند که البته این شرط اصلی تداوم نظام تعاملی، همنوایی عاملان با نظام مشاع استانداردهای ارزشی است و جهت گیری های ارزشی، یکی از جهت گیری های اصلی کنش اجتماعی است و ثبات الگوهای فرهنگی به ثبات ارزش های محوری در جامعه بستگی دارد. نظریۀ ارزش های محوری و جهت گیری های ارزشی کلاکان و اشترادبک با محوریت ارزش های مبتنی بر رابطۀ انسان با سایرینف انسان با سرشت خود، انسان با زمان، انسان با طبیعت و انسان با فعّالیت خود، درصدد بررسی و مطالعۀ نظام فرهنگی یا مقایسۀ نظام فرهنگی جوامع با یکدیگر برآمده است. این امر در جای خود از جمله نقاط قوّت این نظریه است؛ چرا که اساساً با توجه به نقش مرکزی ارزش ها و آرایه های ارزشی در تبلور نظام فرهنگی جامعه، خلأ نظری غالب دیدگاه های موجود را پر می کنند. در بیشتر نظریه های ارزش با نظام فرهنگی مشخص و دلالت کننده و نیز تبدیل نظام ارزشی به نظام فرهنگی بدیل و نظیر، غفلت شده است.
به عنوان یک نقطه قوّت این دیدگاه، مفهوم جهت گیری ارزشی در نظریۀ کلاکان و اشترادبک، با واسط شدن میان ارزش ها و رفتار (یا هنجارهای اجتماعی) به واقعیات عینی مربوط می شوند. لذا با تجلّی ارزش ها در جهت گیری های ارزشی که رابطۀ میان کنش گر و سنجش ارزش، لفظ پردازی های کلامی به سطح سنجش رفتار نزدیک می شوند. لذا دغدغۀ مسائلی نظیر جدایی فرهنگ نظری از فرهنگ عملی یا معطوف به رفتار در سنجش ها کمتر خواهد شد. هر چند باید متذکّر شد که در نظر گرفتن فرهنگ به عنوان یکنظام معنایی متشکّل از باورها و ارزش ها، باید همچنان سهم و وزن سنگین خود را به سمت ایده ها و افکار حفظ کند. ایده ها و باورهایی که در برخورد با شرایط مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... قابلیت تحقّق نهایی خود را باز می یابند و عینی شدن آنها (در قالب رفتار مشخص یا متبلور در کالاها و مصنوعات فرهنگی) تابعی از عوامل پیچیدۀ دیگری است.
یکی از نقاط ضعف نظریۀ کلاکان و اشترادبک، نادیده گرفتن نقش و اهمیت دین و ارزش های منبعث از آن در نظریات جامعه شناختی است. لذا با تأکید بر دیدگاه های موتلو، براون و ولف، لیون، فریزر، رابرتسون، گیرتز و...، ارزش محوری رابطۀ انسان با خدا نیز به الگوی مورد بررسی اضافه شد و از این طریق، سعی در رفع خلأ مذکور کردیم. اضافه کردن ارزش های دینی به سایر ارزش های محوری، قدرت تبیین این نظریه را برای شرایط ایران افزون می کند و الگوی مناسبی را برای سنجش نظام ارزشی و بررسی تغییرات نظام فرهنگی فراهم می آورد.
بعلاوه در بعد نظری، برای کسب بینش و بصیرت و فهم علمی از فرهنگ جامعۀ ایران، تلاش شد تا با انتخاب الگویی که هم از دیدگاه پویایی شناختی و هم از دیدگاه ایستایی شناختی به مسئلۀ تغییر و یکپارچگی فرهنگ توجه دارد، بهترین الگوی نظری فهم فرهنگ حاصل آید؛ الگویی که توجه به نیازهای انسانی و اجتماعی را از نظر دور ندارد و از سوی دیگر با طرح ارزش های پایه و محوری، از آنان برای طرح انگاره ها و الگوهای فرهنگی سود جوید و بتواند پرده از رخسار نظام فرهنگی برداشته ودلالت های وجودی و ویژگی های آن را عیان کند. آن چنان الگویی برای سنجش ارزش ها که هم بتواند به سمت ارزش های اساسی، زیربنایی و همه جانبه میل کند و هم در سطح سنجش های تطبیقی گسترده تر از نیازمندی ها و مسائل بنیادی زندگی بشر، قابلیت استفاده در بررسی های تطبیقی نظام های فرهنگی را داشته باشد.
در اولین قدم به نظر رسید که مدل های پیشین به طور کامل قابلیت پاسخگویی و اقناع پذیری را ندارند. با آنکه نظریۀ اینگلهارت به لحاظ تفکیک به عمل آمده میان ارزش های مادی و غیرمادی حائز اهمیت است، ولی شاخص های آن جامع و مانع نیست. برای مثال، اولویت دادن به مبارزه با تبهکاری ضرورتاً به معنای مادی گرایی نیست یا اولویت دادن به مشارکت سیاسی ضرورتاً یک رویکرد فرامادی محسوب نمی شود؛ چه بسا اینها ابزاری برای رسیدن به ارزش های مادی همانند ثروت و قدرت برای افراد باشند. از سوی دیگر؛ به نظر می رسد بیشتر شاخص های اینگلهارت مشتمل بر ارزش های ابزاری است و بسیاری از ارزش های غایی، در نظر گرفته نشده است. همچنین جایگاه ارزش های غیرمادی همچون: صداقت، کمال و سعادت در الگوی وی قابل توضیح نیست. بعلاوه آنکه الگوی سنجش اینگلهارت و مجموعه پیمایش های اروپایی چهار گزینه ای تابعه، برای سنجش اولویت های ارزشی مردم، روند معناداری را در جهت ارزش های فرامادی در تعدادی از کشورهای اروپایی ترسیم نمی کند.
برخی، ایراد نظریۀ اینگلهارت را متوجه روش شناسی تحقیق وی می دانند؛ به طوری که این ضعف، تمامی تعابیر و تفاسیر وی را نتایج داده ها را تحت تأثیر قرار داده است. آنچنان که معناداری گرایش به سوی ارزش های فرامادی، محصول روش شناسی مقیاس یا گویۀ چهار گزینه ای ارزش های مادی – فرامادی اینگلهارت است و از آنجا که مقیاس او، فاقد پرسشی دربارۀ بیکاری است، پاسخگویان به ناچار گزینه های دال بر مبارزه با بیکاری را که در مقولۀ ارزش های فرامادی به شمار می آیند، انتخاب می کنند.
گذشته از ایراد نظریۀ اینگلهارت، در بارۀ سایر مطالعات ارزش شناسی نیز تناسب لازم برای تبیین شرایط ایران یافت نشد. از جمله آنکه، فهرست ارزش های روکیج جامع و مانع نیست و همچنان خلأ وجودی برخی عناوین ارزشی در آنها به شدت احساس می شود. پیمایش روکیج، نشان دهندۀ مجموعه ای اساسی از ارزش ها نیست و این احتمال قابل بررسی است که ارزش های بنیادی تری، زیربنای ارزش های ابزاری وی را تشکیل دهند. همچنین گفته می شود که ارزش های ابزاری و غایی وی بیشتر به سمت ارزش های طبقۀ متوسط آمریکایی میل می کند و لذا در بررسی تطبیقی بین فرهنگی نمی توان آنها را به کار گرفت.
دیدگاه شوارتز که بر پایل انجام اصلاحات در دیدگاه روکیج بنا شده، بر سه نیازمندی جهانی و ده گونۀ ارزشی مبتنی بر آن، تأکید می کند. نقطۀ قوت سوارتز در این است که اولین بار و به طور منسجم به رابطۀ بین نیاز و ارزش توجه کرده و از نیازهای طبیعی و اجتماعی و قدرت ارزش آفرینی و ارزشمندسازی آنها، به طور منظّم سخن رانده است. با این حال، به نظر می رسد که نمی توان جایگاه قرار داده شده برای ارزش صداقت به عنوان ارزش ابزاری و ارزش رفاه به عنوان ارزش غایی و نهایی را در فهرست او پذیرفت. همچنان که می توان قابلیت بسط بیشتری برای سلسله ارزش های مطروحه به وسیلۀ وی متصوّر شد و نیازهای بیشتر و جامع تری را طرح کرد. چنانچه بسیاری از ارزش های متعالی همانند کمال و سعادت نیز در چارچوب طبقه بندی ارزشی وی قرار نگرفته اند. می توان گفت که نیازهای مرتبط با رابطۀ انسان با جهان ماورایی، جهان (طبیعت) پیرامونی و زمان، از جمله نیازهای نادیده گرفته شده، قلمداد می شوند.
به نظر می رسد حوزۀ مطالعات فرهنگی می بایست قابلیت ها و توانمندی های خود را در عرصۀ نظریه سازی و نظریه پردازی از منظر جامعه شناختی برای نمایش افق های بیشتر و تطبیق با واقع، افزایش دهد. بومی سازی نظریات برای افزایش قابلیت تبیین گری شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. بنا بر دیدگاه های نظری موجود و از جمله نظریات ویلم، رابرتسون، اسیپرو، موتلو، گیرتز و...، ارزش های دینی نقش غیر قابل انکاری در تبیین ویژگی ها، مختصات و شرایط فرهنگی جامعه دارند. همان طور که یافته های این تحقیق نیز نشان می دهد، به عنوان یک راهبرد نظری باید گفت که «فلسفۀ مناسبات اجتماعی» در تبیین شرایط بومی ایران و ملل و نحل مسلمان، باید پایۀ اساسی تحلیل خود را بر تبیین رابطۀ میان «خدا»، «سرشت انسانی» و «روابط جمعی سلسله مراتبی و موازی با سایرین» قرار داده، نحوۀ تولید، باز تولید و بازآفرینی هر یک را در دیگری روشن کند؛ به طوری که بتوان در قالب نظریه ای جامع، آرایه ها و ترکیبات هر رابطه با رابطۀ دیگر و بدل آفرینی آنها را در قالب یک یا چندین الگوی فرهنگی گویا، تبیین کرد.

ب) نتیجه گیری تجربی

در بعد تجربی این بررسی، با انتخاب نوعی مطالعۀ طولی – تطبیقی، قصد ادراک وضعیت و اوضاع فرهنگی کشور را در گسترۀ زمانی قریب به چهل سال، مدّ نظر قرار دادیم. تحلیل محتوای روزنامه ها به عنوان یکی از کارگزاران نظام فرهنگی و شواهد نسبتاً گویای شرایط فرهنگی جامعه، مطابق با دیدگاه های لازار، نیومن، رزنگرن، مک کوایل و...، این امکان را فراهم کرد. دستاوردهای تجربی تحقیق در جامعۀ آماری مورد بررسی نشان دهندۀ آن است که:
1. فرضیه های تحقیق مبنی بر تفاوت میان ارزش های فرهنگی و جهت گیری های ارزشی مقطع قبل از انقلاب اسلامی با مقطع بعد از آن به طور غالب به تأیید رسید. از آنجا که مطابق با نظریۀ تحقیق، ارزش هایی فرهنگی نامیده شدند که دلالت کننده، روشنگر و کاشف نظام فرهنگی باشند؛ لذا می توان این طور نتیجه گرفت که در نهایت: نظام فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی با یکدیگر متفاوت است.
2. بنا بر تأیید فرضیه های جزیی تحقیق، نظام فرهنگی قبل از انقلاب اسلامی بر اساس جهت گیری های ارزشی متعلّقه (آرایش ارزشی نظام) دارای ویژگی ها و مشخصه های ذیل است:

الف) به لحاظ رابطۀ انسان با خدا، مبتنی بر نوعی رابطه و دینداری «احساسی و مناسکی» است.
ب) به لحاظ رابطۀ انسان با طبیعت، مبتنی بر نوعی رابطۀ «تسلیم گرایانه و منقاد» با طبیعت است.
ج) به لحاظ رابطۀ انسان با زمان، مبتنی بر تأکید بر زمان هم «گذشته» و هم «آینده» است.
د) به لحاظ رابطۀ انسان با سرشت و طبیعت خود، مبتنی بر ویژگی خاصی نیست.
ه) به لحاظ رابطۀ انسان با سایرین، مبتنی بر «جمع گرایی سلسله مراتبی» است.
و) به لحاظ رابطۀ انسان با فعّالیت خود، مبتنی بر انجام فعّالیت از نوع «بودن» است.

3. بنا بر تأیید فرضیه های جزیی تحقیق، نظام فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی بر اساس جهت گیری های ارزشی متعلّقه (آرایش ارزشی نظام)، دارای ویژگی ها و مشخصه های ذیل است:

الف) به لحاظ رابطۀ انسان با خدا، مبتنی بر نوعی رابطه و دینداری «پیامدی و فکری (دانشی)» است.
ب) به لحاظ رابطۀ انسان با طبیعت، مبتنی بر نوعی رابطۀ «سلطه گرایان و غلبه» بر طبیعت است.
ج) به لحاظ رابطۀ انسان با زمان، مبتنی بر ویژگی و جهت گیری خاصی نیست.
د) به لحاظ رابطۀ انسان با سرشت و طبیعت خود، مبتنی بر «سرشت خیر قابل تغییر» است.
ه) به لحاظ رابطۀ انسان با سایرین، مبتنی بر «جمه گرایی موازی» و برابری طلب است.
و) به لحاظ رابطۀ انسان با فعّالیت خود، مبتنی بر انجام فعالیت از نوع «بودن در ضمن شدن» است.

4. بنابر نتایج حاصل از تحلیل عاملی، نظام فرهنگی ایران بر مبنای ارزش ها و جهت گیری های ارزشی متعلقه، دارای دو بعد زیربنایی و عمده است:

الف) در بعد اول و مهم تر، ارزش های مبتنی بر رابطۀ انسان با خدا، انسان با سرشت خود (طبیعت خود) و انسان با سایرین قرار دارند. در این بعد، رابطۀ انسان با خدا سهم و وزن بیشتری را به خود اختصاص داده است.
ب) در بعد دوم نیز ارزش های مبتنی بر رابطۀ انسان با طبیعت، انسان با زمان و انسان با فعالیت خود قرار دارند.

5. بنا بر ابعاد اصلی و اساسی و زیربنایی نظام فرهنگی، رابطه ای که انسان با خدا، خود و سایرین برقرار می کند و ارزش هایی که از قِبل این روابط تولید و منتشر می شود، برای توضیح ویژگی های نظام فرهنگی و تغییرات آن در درجۀ اول اهمیت قرار دارند. در درجۀ دوم اهمیت، رابطه ای که انسان با طبیعت پیرامونی، با زمان و با فعالیت خود برقرار می کند، با تولید و انتشار ارزش های مربوط، برای توضیح ویژگی های نظام فرهنگی و تغییرات آن کارساز واقع می شود.

6. بنا بر دو بعد زیربنایی و اساسی فرهنگی و بنابر ویژگی ها و مشخصات نظام فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی که در بندهای دو، سه و چهار ذکر شد، می توان گفت که:

الف) بر اساس بُعد اول و مهم تر، نظام فرهنگی (یعنی رابطۀ انسان با خدا، خود و سایرین) قبل از انقلاب اسلامی با دینداری احساسی و مناسکی صرف، قابلیت غنابخشی به تبیین رابطۀ انسان با سرشت و ماهیت خود را نداشته و فقدان سایر ابعاد دینداری و از جمله ابعاد پیامدی و فکری (دانشی)، رابطۀ انسان با خدا را به لحاظ فقدان تولید و انتشار ارزش های لازم و کافی، دچار محدودیت کرده است. وجود ارزش هایی در جامعه که صرفاً مبلّغ احساسات و عواطف دینی باشند و بر انجام مناسک دینی همچون نماز و حج تأکید بورزند، نمی تواند به تنهایی در تبیین و تشریح ماهیت و سرشت انسان و اینکه خمیرمایۀ سرشت انسانی بر چه پایه ای (خیر یا شر) استوار است، راهنما و روشنگر باشد. به نظر می رسد چنین هدایتی قبل از هر چیز باید مبتنی بر آگاهی و دانش دینی یا بعد فکری دین باشد. شاید و به همین دلیل، ویژگی خاص، معنی دار و تأیید شده ای برای تعیین نوع رابطۀ انسان با طبیعت خود، در قبل از انقلاب اسلامی حاصل نشده است. از سوی دیگر، خلأ موجود در تبیین سرشت و نهاد او مستعد انجام چه رفتارها و برخوردهایی است، خود می تواند در شکل گیری نوع خاصی از رابطۀ انسان با سایرین مؤثّر واقع شود؛ به خصوص آنکه این خلأ به وسیلۀ دینداری مبتنی بر احساسات که لزوماَ یا بعضاً از پشتوانۀ آگاهی و تدابیر عقلی غنی شده و لازم بر خوردار نیست (و مؤمنین نیز بنا بر عادت به انجام مناسک دینی می پردازند)، مرتفع نشود.
ب) بر اساس بعد اول و مهم تر نظام فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی با تغییر نوع دینداری از احساسی و مناسکی قبل از انقلاب به دینداری پیامدی و فکری، لااقل توانسته است خلأ رابطۀ انسان با طبیعت و سرشت خود را با تعیّن بخشیدن به نوعی سرشت (مبتنی بر خیر قابل تغییر) پر کند. مطابق این دیدگاه، سرشت انسان از ابتدا بر پایۀ خیر، راستی و درستی و پاکی است، ولی در عین حال در زندگی اجتماعی و دنیوی، احتمال تغییر یا انحراف او نیز وجود دارد. این نوع نگرش به نهاد، طبیعت و ماهیت سرشت بشری می تواند به سهم خود در شکل گیری نوع رابطۀ انسان با سایرین نیز مفید و مؤثّر واقع شود. اعتقاد به برابری انسان ها در سرشت وجودی و اندود شدن سرشت بشر از ابتدای خلقت بر مبنای خیر و راستی، نمی تواند در شکل گیری نگرش انسان ها به برقراری نوعی رابطه بر مبنای برابری و مساوات و لااقل ایجاد نوعی درخواست، مطالبه و تقاضا بر رابطۀ برابر انسان ها با یکدیگر مؤثّر واقع نشود.
7. شکل بندی نظام جهت گیری های ارزشی و به تعبیری ترکیب آرایه های ارزشی قبل از انقلاب اسلامی، خود نشانگر مستعد بودن به تأثیر نیروهای درونی و بیرونی برای تغییر (و از جمله انقلاب) است. به نظر می رسد به لحاظ خلأهای موجود در رابطۀ انسان با طبیعت خود (سرشت) و دینداری احساسی – مناسکی صرف از یک سو و کمبود تناسب در جهت گیری های رابطۀ انسان با زمان (به دلیل تأکید آن بر زمان گذشته و آینده) و انسان با فعالیت خود (محصور ماندن به فعالیت و تلاش گذشتگان و تکیه بر دارایی های خانوادگی)، احتمال تغییر را بعید نمی کرده است. چنانچه وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357، خود بهترین گواه بر این معناست. به قول کالاکان و اشترادبک، نام این نوع تغییر (یا استعداد تغییر) را می توان بنا بر نوع دوم تغییرات فرهنگی، «تمایز یا تفکیک پذیری» نامید. این تغییر، نوسان هایی را در همه یا بخش های مهم و اسای نظام جهت گیری ارزشی به وجود می آورد.
8. شکل بندی نظام جهت گیرهای ارزشی و به تعبیری ترکیب آرایه های ارزشی بعد از انقلاب اسلامی، به لحاظ مستعد بودن برای تغییر، شبیه الگوی نوع اول تغییر مندرج در نظریۀ کلاکان و اشترادبک یا الگوی «بسط الگو» است. به عبارت دیگر؛ با ملاحظۀ نوسان های میان سال های بعد از انقلاب اسلامی (بنا بر نتایج تحلیل خوشه) کماکان در ابعاد زیربنایی نظام فرهنگی، همگرایی هایی قابل ملاحظه ای مشاهده می شود. همچنان که نتایج حاصل از تحلیل خوشه به خوبی نشان می دهد که مقاطع زمانی بعد از انقلاب، فواصل و ناهمگرایی های زیادی را در اغلب مضامین ارزشی با مقاطع زمانی قبل از انقلاب اسلامی حفظ کرده اند.

پیشنهادها

1. الگوی جامع دینداری (در همۀ ابعاد اعتقادی، پیامدی، مناسکی، احساسی و فکری) توانمندی نظری و تجربی خود را در این پژوهش و پژوهش های پیشین به منصۀ ظهور رسانیده است. از آنجا که اسلام شناسان (از جمله علامه محمدتقی جعفری) نیز آن را بهترین الگوی بررسی دینداری بر شمرده اند، لازم به نظر می رسد که محققان و دانشجویان، کاربرد این الگو را در پیمایش های ملی و سایر تحقیقات مربوط در ایران، وسعت بخشند.
2. به لحاظ لزوم همگنی میان جامعۀ آماری مورد مقایسه و ناکارایی مطالعۀ فضای فرهنگی قبل از انقلاب اسلامی با انجام یک پژوهش پیمایشی، در در تحقیق حاضر، مقایسۀ این دو مقطع از طریق تحلیل محتوای متون به جا مانده (روزنامه ها) به انجام رسید. به طور مشخص پیشنهاد می شود الگو و مقیاس به کار گرفته شده در این پژوهش، از طریق پیمایش های افکار عمومی و نگرش سنجی به طور ادواری و مستمر تکرار شود و نتایج حاصل به لحاظ فهم علمی از فرهنگ عمومی کشور و روند تغییرات فرهنگی، با یکدیگر نیز مقایسه شوند.
3. بنا بر نتایج حاصل از تحلیل خوشه مضامین ارزشی، در فضای فرهنگی کشور که روزنامه ها را دلالت گر آن دانستیم، تلاش کافی برای تولید و بازآفرینی ارزش های متناسب با سرشت و ماهیت و طبیعت انسانی به عمل نیامده است. ناهمگرایی موجود، محتاج برنامه ریزی یا تدوین سیاست های مناسب فرهنگی است. به عبارت دیگر؛ مضامین ارزشی دلالت کننده بر رابطۀ انسان با خدا، از جمله: اعتقاد به تأثیر دین بر زندگی روزمره و اعتقاد به لزوم کسب دانستنی ها و آگاهی های دینی، هنوز نتوانسته اند آن طور که لازم است مضامین ارزشی متناسب با خود را در رابطۀ انسان با خودش و با سرشت و ماهیتش بیافرینند. تلاش دستگاه های اجرایی برای ارتباط مستقیم، منطقی و نظیر میان ابعاد مختلف دینداری و نحوۀ نگرش به انسان و ظرفیت های انسانی، قاعده مندی بیشتری را طلب می کند.
4. در رابطۀ انسان با طبیعت در نظام جهت گیری های ارزشی بعد از انقلاب اسلامی، پیشروی به سوی یک دیدگاه متعادل و معتدل که هماهنگی انسان با طبیعت را سرلوحۀ خود قرار دهد، محتاج اقدامات و برنامه ریزی های بسیار است. دیدگاه غلبه و سلطه بر نیروهای طبیعی یا طبیعت باید جای خود را به دیدگاهی متعادل و هماهنگ با طبیعت بدهد. شایداز یک دیدگاه، جدایی واقعی میان جهان طبیعت با جهان انسانی به رسمیت شناخته شود و در این راستا، انسان را در بهره گیری از نیروهای طبیعی، محِق بدانیم؛ ولی بدیهی است که حد و مرز بهره گیری باید روشن باشد و استفاده از طبیعت، به تخریب آن (طبیعت به عنوان زیستگاه انسانی) مبدّل نشود.
5. در این مطالعه، رابطۀ انسان با زمان در نظام جهت گیری های ارزشی بعد از انقلاب اسلامی، تعیّن خاصی نیافت. به عبارت دیگر؛ نظام ارزشی ما نه صرفاً بر زمان گذشته تأکید دارد و نه صرفاً بر زمان آینده یا حال تأکید می ورزد؛ یعنی نه گذشته گراست و نه آینده گرا. به نظر می رسد لازم است مقولۀ ترکیبی جدیدی با نام «تأکید بر زمان حال، گذشته و آینده توأم» به وجود آید و از این حیث، رابطۀ انسان با زمان در نظام جهت گیری های ارزشی بعد از انقلاب، دوباره بررسی و دقیق تر بازبینی شود.
6. بر اساس نتایج نظری و تجربی تحقیق (به ویژه نتایج آزمون تحلیل عاملی)، رابطۀ انسان با خدا، خود و سایرین، عاملی مهم بوده و بعد زیربنایی و اساسی نظام فرهنگی را تشکیل می دهد. به نظر می رسد این یافته به عنوان یک راهبرد نظری قادر است با نظریه پردازی بیشتر از منظر جامعه شناختی افق های بیشتری را پیش رو بنمایاند و تبیین بیشتری را از شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه فراهم آورد. به نظر می رسد «فلسفۀ مناسبات اجتماعی» در تبیین شرایط بومی ایران و ملل و نحل مسلمان، باید پایۀ اساسی تحلیل خود را بر تبیین رابطۀ میان خدا، سرشت انسانی و روابط جمعی سلسله مراتبی و موازی با سایرین قرار داده، نحوۀ تولید، بازتولید و باز آفرینی هر یک را در دیگری روشن کند؛ به طوری که بتوان در قالب نظریه ای جامع، آرایه ها و ترکیبات هر رابطه را با رابطۀ دیگر و بدل آفرینی آنها را در قالب یک یا چندین الگوی فرهنگی گویا، تبیین کرد.




منابع:

- طباطبایی، سید محمدحسین (1362)؛ خلاصه تعالیم اسلام، [بی جا]، کعبه.
- فرقانی، محمدمهدی (1374)؛ مطبوعات و تحوّلات اجتماعی در ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی.
- فیض الاسلام، سیدعلینقی (1365)؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، [بی جا]، سرای امید.
- کازنو، ژان (1378)؛ جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات.
- کدی، نیکی. آر (1357)؛ ریشه های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، قلم.
- گیدنز، آنتونی (1375)؛ جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، تهران، نی.
- معتمدنژاد، کاظم (1356)؛ روش تحقیق در محتوای مطبوعات، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی.
- معتمدنژاد، کاظم (1371)؛ وسایل ارتباط جمعی، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی.
- ویلم، ژان پل (1377)؛ جامعه شناسی ادیان، ترجمه عبدالرحیم گواهی، [بی جا]، تبیان.


منبع: درآمد، مروری بر کارنامه سی سالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران (مجموعه مقالات نخستین همایش علمی درآمدی بر کارنامه نظام جمهوری اسلامی ایران)، ج 2، ص 52 - 73، دکتر شهلا باقری


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :