Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 98985
تاریخ انتشار : 20 شهریور 1382 12:52
تعداد مشاهدات : 61

شهيد صدر و انقلاب اسلامي ايران

حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا النعمانی: براي يك ملت هيچ هويتي واقعي تر از هويتي كه در عرصه هاي جهاد، فداكاري و ايثار تجلّي مي يابد، وجود ندارد. ملت مسلمان ايران هويت اسلامي خويش را در تمام چالش هاي شرافتمندانه اش، روشن تر از همه ی ملت هاي ديگر در ابراز آزادگي مبارزاتي خود به نمايش گذاشته است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی؛
 حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا النعمانی خداوند متعال چنين اراده كرده كه باشكوه ترين رويداد تاريخ معاصر، يعني پيروزي انقلاب اسلامي و برپايي جمهوري اسلامي در ايران به دست امام راحل، آيت الله العظمي خميني- رضوان الله عليه- صورت گيرد. سؤالي كه مطرح است اينكه موضع سيّد شهيد«ره»- كه با تمام وجود و امكانات و توانايي هايش كوشيد مشابه چنين رويدادي در عراق به وقوع بپيوندد- در قبال اين رخداد عظيم چه بود؟ آيا انتظار مي رفت كه او از اعلان صريح حمايت خود از رهبر يگانه اي كه آرزوي انبيا را محقق ساخته بود، خودداري كند؟ آيا امكان داشت كه او تأييد و حمايت خود را از اين انقلاب دريغ كند؛ انقلابي كه پرچم اسلام را در كشوري به اهتزاز درآورد كه پايگاه صهيونيسم و ايالات متحدة آمريكا بود و جزء مراكز حياتي آنها در جهان محسوب مي شد؟ عده اي شهيد صدر-ره- را متهم مي كردند كه در قبال پيروزي انقلاب اسلامي برخوردي عاطفي و شتاب زده از خود نشان داد، بدون آنكه شرايط عراق و وضعيت ويژه آن را مدّ نظر قرار دهد و به زيان ها و تبعات ناشي از اعلام حمايت علني از انقلاب اسلامي توجه كند. كساني كه او را اين گونه آماج تهمت قرار مي دادند، در توجيه اقدام خود، به وجود شرايط امنيتي حاكم بر عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي استناد مي كردند كه رژيم بعثي كنترل خود را عليه شهيد صدر افزايش داد و بر اين اعتقاد بود كه آن شهيد كه پشتيبان حقيقي انقلاب اسلامي و از حاميان هميشگي آن است، به حمايت از انقلاب اسلامي در جامعة عراق بيشتر دامن خواهد زد و رهبري امام خميني را در بين مردم خواهد انداخت.
از سوي ديگر پيروزي انقلاب ايران، رژيم بعثي عراق را تحريك كرد و حتي به وحشت و نگراني انداخت. به خاطر همه ی اين مسائل بود كه حمايت از انقلاب اسلامي- آن گونه كه اين شهيد به عمل آمد، يك مخاطره ی بزرگ و بلكه يك خودكشي قطعي به شمار مي فت. اما سيّد شهيد – ره- معتقد بود كه حمايت از انقلاب اسلامي يك تكليف شرعي عيني و يك جهاد است و لازمه ی جهاد در بيشتر اوقات فداكاري و ايثار جان است، چنان كه خود مي فرمود: «اينها [منتقدان] از من مي خواهند كه درنگ كنم و به خاطر حفظ جان و مرجعيّت خويش به گونه اي در قبال انقلاب اسلامي موضع گيري كنم كه باعث تحريك رژيم حاكم برعراق نشود. آنان جز به ظواهر امور به چيزي نمي انديشند. وظيفه ی مرجعيّت [من] و همه نجف آن است كه در قبال انقلاب اسلامي ايران موضعي مناسب و مطلوب اتخاذ كنند...
آيا هدف مراجع در طول تاريخ جز براي برقراري حكومت خداوند عزوجل بر روي زمين بوده است؟! حال كه مرجعيّت امام خميني آن را عينيت بخشيده آيا منطقي است كه صرفاً تماشاگر باشم و موضعي درست و مناسب در قبال آن در پيش نگيرم؛ هر چند به قيمت جان و تمام مايملك من تمام شود؟» و به راستي، سيّد شهيد- رضوان الله عليه- موضعي مخلصانه و بي نظير در قبال انقلاب اسلامي و رهبر بزرگ آن اتخاذ كرد و من به جهت مصاحبت طولاني با ايشان اين موضوع را از نزديك حس مي كردم. او شديداً بر تأييد و حمايت از انقلاب اصرار داشت؛ بلكه به خاطر آن حاضر به فداكاري و ايثار جان بود كه البته اين فداكاري را عملاً نيز با طيب خاطر و رضايت قلبي به منصة ظهور رساند. آن شهيد اعتقاد داشت كه امام خميني-ره- به لحاظ روحيه ی انقلابي، درك مقتضيات روز جامعه و نيازهاي امت اسلامي نمونه اي بي بديل در ميان مراجع است. با توجه به مداركي كه در دسترس است مي توان با اطمينان گفت كه اين موضع گيري سيّد شهيد در زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران شكل نگرفت، بلكه موضع او موضعي اصولي و ثابت بود كه ريشه ی آن به سال هاي قبل از پيروزي كه هنوز خبري از وقوع انقلاب نبود، باز مي گشت. در اين خصوص مي توان مواضع سيّد شهيد را به دو بخش مربوط به پيش از پيروزي و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، تقسيم كرد: مهم ترين موضع گيري هاي آن شهيد در پيش از انقلاب اسلامي به قرار زير است:
1- آن مرحوم به منظور حمايت و پشتيباني از مرجعيّت حضرت امام –ره- تعداد زيادي از شاگردان و نزديكان خود را كه برخي از آنها حتي زبان فارسي را نمي فهميدند، به شركت در جلسات درس اصول و فقه امام ترغيب مي كرد. او تشخيص داده بود كه آقاي خميني كسي است كه قله ی آگاهي محسوب مي شود و اميدهاي اسلام به او بسته است؛ همو كه با نوشتن كتاب حكومت اسلامي كه در عراق چاپ شد، در طليعه ی مراجعي قرار گرفت كه علناً به تشكيل حكومت اسلامي دعوت مي كردند. اين پديده و اين دعوت در آن برهه، ناديده گرفتن ديدگاه رايجي بود كه اعتقاد داشت پيش از ظهور امام مهدي(عج) تشكيل حكومت اسلامي امكان پذير نيست؛ ديدگاهي كه هيچ مبناي مسلّم شرعي نداشت. شهيد صدر، امام خميني را اميد تابان و نور درخشاني مي ديد كه آفاق جهان را سراسر روشن خواهد كرد، پس دليل كساني كه با فهم غلط خود از متون اسلامي و براساس برداشت هاي ساده انگارانه ی خود، خواستار جداشدن اسلام از زندگي بودند و به بهانه ی تقيه، اسلام را در انزوا قرار مي دادند چه بود؟ حال آنكه يكي از مراجع بزرگ مسلمانان و از بهترين بندگان خدا و پرهيزكاران عالم، اعلام كرده بود كه اسلام بايستي در تمام عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي زندگي حاكم گردد. او اين موضوع را با صراحت تمام در بحث هاي علمي خود در مسجد شيخ انصاري نجف مطرح كرد و سپس آن را به شكل كتابچه اي منتشر ساخت و در سطح وسيعي توزيع نمود. قطعاً اين اقدام امام راحل، از بزرگ ترين كارهاي ايشان است كه مي بايست قدر آن شناخته شود و شهيد صدر به نوبة خويش مراتب قدرداني خود را اعلام كرد و در آن برهه به عنوان حمايت و پشتيباني از مرجعيّت ايشان، از شاگردانش خواست در جلسات درس امام حاضر شوند.
2- از جمله حمايت هاي آن شهيد- چنان كه قبلاً گفتيم- اين بود كه پس از اطلاع از تصميم امام راحل براي ترك عراق، عازم بيت ايشان شد تا با معظّم له ديدار و خداحافظي كند. با اينكه سيّد شهيد موفق به اين ديدار نشد و امام صبح زود همان روز به سمت كويت حركت كرده بودند و منزل در محاصره ی مأموران امنيتي بود و آنان ورود و خروج افراد را تحت نظر داشتند، اما با اين حال وي به بيت امام رفت و ساعتي را با اهل منزل كه از مرتبطين امام بودند، به گفت و گو نشست تا به اين ترتيب مراتب حمايت و پشتيباني خود را از ايشان اعلام كرده باشد. رژيم بعث در جريان بازداشت ماه رجب، همين اقدام شهيد صدر را از جمله موارد محكوميت ايشان بر مي شمرد. شهيد صدر همان روز جلسه درس خود را تعطيل كرده و فرموده بود: « رفتن آقاي خميني از نجف خسارت بزرگي است».
نامة تاريخي آيت الله صدر به ملت بزرگ ايران
3- موضع گيري سوّم شهيد صدر در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، ارسال نامه ی تاريخي مهم به حضرت امام در پاريس است. او در اين از مجاهدت ها و فداكاري هاي ملت ايران و تبعيت آنان از رهبري آگاه و توانمند امام تجليل كرده است. اين نامه از زيباترين نامه هايي است كه در بردارنده مفاهيم، انديشه ها، پيشنهادات، عواطف و احساسات است. متن نامه بدين شرح است: « بسم الله الرحمن الرحيم» والصلاه والسلام علي محمد خير خلقه و علي الهداة الميامين من آله الطاهرين و بعد: ما در نجف اشرف هستيم، اما دلهايمان با مردم ايران است و خود را در رنج ها و آرزوهاي آنان شريك مي دانيم. ما بر اين باوريم كه تاريخ اين ملت بزرگ ثابت كرده كه در گذشته و حال، ملتي آزاده و شجاع بوده و قادر است به خاطر آرماني كه به آن ايمان دارد و تحقق هدف و كرامت خود را در آن مي بيند، فداكاري و پايداري به خرج دهد. ما اگر به روند مبارزاتي اين ملت در طي دوران مشخص از قرن حاضر نگاهي بيفكنيم خواهيم ديد كه براي حفظ كرامت خويش و تحقق آرمان هاي مثبت و اهدف بلندش، با تمام صلابت و ايمان، با چند چالش شجاعانه دست و پنجه نرم كرده است: از ماجراي تنباكو- كه اين ملت بزرگ توانست حلقه ی حكّام و اربابان استعمارگرشان را براي به بندكشيدن موجوديت او بشكند- گرفته و ماجراهاي دوران مشروطه كه در آن فرزندان آزاده و شرافتمند اين مرز و بوم با انواع زورگويي و استبداد، به مبارزه برخاستند، تا اقدامات فعلي اين ملت مبارز كه فداكاري هاي زيادي از خود نشان داده و همچنان نشان مي دهند؛ ملتي كه روز به روز برايمان و پايداري اش و تأكيد بر روح ستيزه جويانه اش افزوده مي شود. در راستاي اين حماسه هاست كه عمق شخصيت مذهبي انسان مسلمان ايراني و نقش بزرگ آموزه هاي ديني اش و پيوند عميق او با عقايد، مكتب و مرجعيّت خود در عرصه هاي اين مبارزه شرافتمندانه متجلي مي گردد. در همه ی اين حماسه ها مشاهده مي كنيم كه روح ديني، سرچشمه ی فياض اين حركت به شمار رفته و اين شعارهاي برجسته ی اسلامي بوده است كه در صحنه ی مبارزات مطرح مي شده و اين رهبري مرجعيّت توانمند بوده است كه توده هاي مؤمن ملت حول محور آن گرد آمده و در جهان و پايداري خود از آن الهام مي گرفتند. براي يك ملت هيچ هويتي واقعي تر از هويتي كه در عرصه هاي جهاد، فداكاري و ايثار تجلّي مي يابد، وجود ندارد. ملت مسلمان ايران هويت اسلامي خويش را در تمام چالش هاي شرافتمندانه اش، روشن تر از همه ی ملت هاي ديگر در ابراز آزادگي مبارزاتي خود به نمايش گذاشته است. آمادگي براي ورود به هر يك از اين چالش ها به نام اسلام بوده و احساسات و دل ها براساس اسلام پيوند مي خورده است و نيروهاي معنوي [روحانيت] و مرجعيّت صالحه پيشتاز مبارزات شرافتمندانه اين ملت بوده اند. اگر ملت ايران در طول تاريخ، همواره هويت اصيل مبارزاتي خود را به نمايش گذاشته است، بحق بايد گفت كه نهضت زنده ی فعلي او نيز، زيباترين تبلور همان هويت مبارزاتي ايماني است كه ملت ايران در گذشته و حال از خود بروز داده و مي دهد؛ نهضتي كه از بزرگ ترين اندوخته ها و توانايي هاي اسلام در تاريخ اسلامي معاصر به شمار مي رود. اين هويت مبارزاتي، از رهگذر مجاهدت هايي كه ملت مسلمان ايران از خود نشان داده و مي دهد، حقايق چندي را به روشني نمايان مي سازد. اين حقايق بايستي چارچوب اساسي مشخصي را ترسيم كند تا اين ملت بتواند براساس آن به راه خود ادامه دهد. از جمله ی اين حقايق ثابت اينكه: موفقيت و پيروزي ملت ايران در مبارزات، به ميزان پيوندشان با رهبريت معنوي و مرجعيّت توانمند ديني شان بستگي داشته است و در اثر همين پيوند بود كه توانست[در مبارزه فعلي] شعارهاي خود را به حقيقت تبديل كند، هرگاه اين ملت جهادگر از اين حقيقت غافل شده و يا ديگران زمينه ی غفلت او را فراهم آورده اند، دچار گمراهي و انحراف و توطئه شده است. پس مرجعيّت توانمند ديني و رهبريت روحاني را بايد دژي مستحكم دانست كه از انواع انحرافات و گمراهي ها مصون نگه مي دارد. حقيقت ديگر آنكه رهبري معنوي، هنگامي توانسته نقش خود را به خوبي ايفا كند كه همكاري و همگاني تنگاتنگ با آن وجود داشته و هرگاه ملت مسلمان ايران توانسته به پيروزي و موفقيت دست يابد، اين امر در نتيجه ی همكاري و معاضدت آنان با مرجعيّت بوده است. همچنين حقيقت ديگر آن كه: لازمه ی موفقيت مبارزات شرافتمندانه ملت ايران در نيل به اهداف اسلامي اش، اين است كه در كنار مبارزه، نگاهي تفصيلي، آگاهانه و فراگير به آيين اسلام و معارف و قوانين آن در تمام عرصه هاي زندگي اجتماعي وجود داشته باشد. هر قدر مباني فكري و عقيدتي مبارزه فكري و عقيدتي مبارزه بيش از هر زمان ديگر تقويت شود، و شخصيت مبارز ملت ايران براساس اين مباني شكل گيرد، قدرت او بر دگرگوني نظام غيرالهي و تحقق اهداف اسلامي نهضت افزايش مي يابد. ما معتقديم مبارزه ملت كه به اين مرحلة حساس از حركت خود رسيده و توانسته همدلي تمام مردم را به دست آورد، امروز بيش از هر زمان ديگر نيازمند آن است كه سردمداران و متوليان آن از يكسو به نيازهاي كنوني براي تداوم روند آن توجه كنند و از سوي ديگر نيازهاي آينده را نصب العين قرار دهند، براي انجام اين امر مهم بايستي از هم اكنون شاخصه هاي نگرش تفصيلي به مباني عقيدتي و اسلامي اين مبارزه مشخص گردد. اين نهضت هم چنان كه از يك طرف به نيازهاي فعلي روند مبارزه و نحوه ی ارتباط با مرجعيّت مجاهد ديني مي انديشد بايد در تعيين ويژگي ها و شاخصه هاي مباني عقيدتي و فكري خود نيز با مرجعيّيت توانمند ديني كه مبارزه اين ملت را از ساليان پيش رهبري كرده، مرتبط باشد؛ زيرا اين مرجعيّت است كه هم شرعاً و هم به طور طبيعي منبع شناخت اسلام و احكام و معارف آن به شمار مي رود. ما همچنين معتقديم كه اين مبارزه ی شرافتمندانه، دستاورد بزرگي را در برداشته است، و آن اينكه به همه ی جهان نشان داد كه برخي اشتباه مي كنند كه مي پندارند اسلام اگر به صحنه ی مبارزه وارد شود، حداكثر با ماركسيسم مبارزه خواهد كرد و نخواهد توانست با طبقه ی ديگري به مبارزه برخيزد. برخي با سوء استفاده از اين پندار، به مبارزات اسلامي برچسب عقب ماندگي و وابستگي مي زدند. اما با مطرح شدن مبارزات شرافتمندانه در ايران كه به نام اسلام و با قدرت اسلام و به رهبري مرجعيّت توانمند ديني صورت گرفت، ضمن آنكه اين پندار غلط از بين رفت، ثابت گرديد كه مبارزات اسلام بسيار و سيع تر از مبارزه با ماركسيسم و ماركسيست هاست. اين موضوع ثابت كرد كه اسلام در زمينه ی مبارزه داراي رسالت و اصالت خاص خود است و اسلامي كه در برابر ماركسيسم مقاومت مي كند، همان اسلامي است كه با هرگونه ظلم و تعدي مي ستيزد. مبارزه ی شرافتمندانه ملت ايران كه به رهبري اسلامي خود ايمان آورده است، بايستي در سطح چنين مرحله اي باشد و مردم مبارز اين سرزمين بايد بدانند كه در جهت تحقق اهداف بزرگ خود و دگرگون ساختن نظام، با چه خصومت هاي بزرگي روبه رو هستند. مگر نه اين است كه ساختن ايراني اسلامي، تنها به تغيير شكل حكومت و نام آن نيست؛ بلكه علاوه بر آن بايد محتواي حكومت نيز از تمام ريشه هاي فاسد پاك شود و به جاي آن ارزش هاي قرآني و اسلامي در تمام عرصه هاي زندگي جايگزين گردد!؟ ترديدي نيست كه قهرماني هاي منحصر به فرد ملت ايران در راه مبارزه با فساد حاكم و از بين بردن آن، نشانگر لياقت او براي درك اين مسئوليت هاي عميق معنوي، اجتماعي و تاريخي است. از خداوند سبحان مي خواهيم كه ايثارگري هاي بزرگ ملت مجاهدايران به رهبري علماي خود را قبول فرمايد و خون هاي پاك ريخته شده توسط سفّاكان رژيم را به مشعل هايي درخشان تبديل كند تا ايران را از تاريكي هاي استبداد و انحراف به سوي روشنايي اجراي احكام اسلام در تمام عرصه هاي زندگي رهنمون گردند. قربانياني كه اخيراً در شهر مقدّس مشهد به خاك و خون غلتيدند، حلقة ديگري از كشتارهاي طاغوت هاست. خداوند شهدا را مشمول رحمت واسعه ی خود گرداند و آنان را به شهداي پيشين ما و به صدّيقان و صالحان ملحق فرمايد كه آنان همرهان خوبي هستند، « وَ العاقبة للمُتَّقينَ» (فرجام خوش از آن پرهيزكاران است). « وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَمُو أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»(1)؛ (كساني كه ستم كردند به زودي خواهند دانست به كجا باز خواهند گشت). محمدباقر صدر رهبري كه زبان شاه را بريد همكاري ميان سيّيد شهيد و حضرت امام در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، شكل هاي ديگر نيز داشت كه از طريق امام موسي صدر و حاج سيّد احمد خميني-ره- و شخصيت هاي بزرگ ديگري كه در مبارزه براي برپايي حكومت اسلامي در ايران همراه امام بودند. انجام مي گرفت. اين اهتمام جدي شهيد صدر را مي توان در بيانات زير كه بخشي از نامه ی سيّد شهيد است و در آن از حضرت امام خميني-ره- و مبارزه ی خستگي ناپذير او با شاه معدوم نام برده به عيان ديد. اما براي پي بردن به اهميت آنچه شهيد صدر در نامه ی زير نگاشته، بايستي به جوّ حاكم بر آن زمان و بي وفايي ها و بي مهريهايي كه از سوي برخي مراجع و افراد و منتسبين به حوزه ی علميه بر امام راحل رفت اشاره كنيم. عده اي [از همين حوزويان] به امام - ره - تهمت ها و افتراهاي باطل روا مي داشتند و عوامل مخفي شاه نيز با تمام امكانات و توان خود از اين حملات حمايت مي كردند، از اين رو زماني كه امام درنجف بود، مرجعيّت ايشان در ميان مردم، گمنام و ناشناخته باقي مانده بود. به خاطر دارم در آن روزگار يكي از همين قماش افراد به من گفت جايز نيست كه تو شهريه ماهانه ات را از خميني بگيري، چون او كمونيست است! بدون شك شخصي كه چنين سخني را بر زبان مي راند، نمونه اي از جريان مخالف حضرت امام بود. در چنين فضاي تيره و تار، ديدگاه سيّد شهيد نسبت به امام راحل باديگران تفاوت داشت. او امام را رهبري مي دانست كه زبان دست نشانده ی آمريكا، يعني شاه را بريده بود و به همان اندازه كه دشمن غرب سرمايه داري بود، دشمن شرق كه كمونيست هم محسوب مي شد. سيّد شهيد در نامه اي كه به سال 1963 م [اندكي پس از حوادث خرداد 42ش] نگاشته است، مي نويسد: «... اما در مورد ايران، وضع به همان روال سابق است و آقاي خميني توسط مزدوان آمريكا در ايران به تركيه تبعيد شده است. آقاي خميني اين بار توانست زبان شاه را كه مخالفييش را همواره متهم به ارتجاع و عقب ماندگي مي كرد، ببُرد؛ زيرا هيچ انساني در جهان نمي تواند مبارزه برضدّ اعطاي امتيازات جديد به آمريكايي هاي استعمارگر (2) را عقب ماندگي بداند». آنچه بيان شد شرح برخي از مواضع سيّد شهيد در قبال امام راحل در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود. پيروزي انقلاب اسلامي و مواضع شهيد صدر مواضع شهيد صدر در قبال انقلاب و رهبر آن پس از پيروزي و اندكي قبل از آن، جزو مواضع نمونه در تاريخ به شمار مي رود. اساساً چگونه مي توانيم درباره ی موضعي صحبت كنيم كه خود او با اختيار خويش و با دلي مطمئن و خشنود برگزيد و مي دانست كه هيچ مصلح مادّي در چنين موضع گيري وجود ندارد و در نهايت هم منجر به شهادت او شد؟ از جمله مواضع آن شهيد بزرگوار در قبال انقلاب اسلامي پس از پيروزي، مواد زير است: 1- سيّد شهيد پس از دريافت خبر پيروزي انقلاب، به منظور ابراز خوشحالي و شادماني از و حمايت از انقلاب و لزوم همراهي با آن در فراز و نشيب ها تأكيد ورزيد. اين تنها موضعي بود كه از سوي يك مرجع بزرگ از ميان مراجع تقليد نجف، به اين صراحت و در دوران سخت و خفقان حاكميت حزب بعث در خصوص پيروزي انقلاب اسلامي اتخاذ كرد. 2- آن مرحوم براي ايجاد موج حمايت فراگير و عام از انقلاب، برخي از طرفداران خود را به برپايي تظاهرات مردمي براي حمايت از انقلاب اسلامي ايران و ابراز خوشحالي از پيروزي آن فرا خواند. به دنبال اين دعوت، جوانان مؤمن پس از نماز مغرب و عشا تظاهراتي را در مسجد خضراء به راه انداختند. آنان با حمل تصاويري از سيّد شهيد و امام خميني- رضوان الله عليهما- مراتب حمايت خود را از انقلاب اسلامي اعلام كردند. چنين حركتي براي نخستين بار در عراق صورت مي گرفت. 3- مرحوم صدر با ارسال نامه اي به آن دسته از شاگردانش كه به جمهوري اسلامي ايران مهاجرت كرده بودند، از آنان خواست تمام توش و توان و امكانات خود را در خدمت اين انقلاب قرار دهند. وي همچنين برضرورت قرار گرفتن در كنار مرجعيّت امام خميني-ره- و پشتيباني و حمايت از آن تأكيد كرد. متن اين نامه كه از زيباترين نمودهاي حمايت و پشتيباني به شمار مي رود، بدين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فرزندان و عزيزان من- كه خداوند پيوسته نگهدارتان باد! السلام عليكم جميعاً و رحمة الله و بركاته [من اين نامه را] در اين لحظات بزرگ مي نويسم كه اسلام به دست ملت مسلمان ايران و به رهبري امام خميني-دام ظلّه- و همياري ساير نيروهاي خيرانديش و علماي اعلام به پيروزي قاطع و بي نظير در تاريخ معاصر دست يافته است. اكنون رؤياها به حقيقت پيوسته و اميدها برآورده شده و انديشه ها و ايده ها همچون آتشفشاني بر سر ستمگران فرود آمده اند تا دولت حق و اسلام برروي زمين برپا گردد. اسلام كه ظالمان و استعمارگران آن را به بند كشيده بودند، حصار خود را به كمك بازوان جوانان ايراني كه از مرگ هراسي ندارند و ستم طاغوتيان اراده شان را سست نمي سازد، درهم شكست تا خود را برهاند و زمين را زير پاي تمام ستمگران به لرزه در آورد و در جان هاي مسلمانان شرق و غرب جهان، روح جديد و اميد تازه اي بدمد. وظيفه ی هر يك از شما و هر فردي كه سعادت يافته در سايه ی اين رويداد عظيم اسلامي [انقلاب اسلامي] زندگي كند، آن است كه تمام توان و امكانات و خدمات خود را در خدمت آن بگيرد و از بذل هيچ چيز در راه آن دريغ نورزد؛ زيرا ساختاري كه در حال پي ريزي است به اسلام تعلق دارد و تقديم همه چيز در راه آن حدّ و مرز نمي شناسد. برافراشته بودن پرچم اين حركت با اقتدار اسلام ارتباط دارد و در ساختن اين بناي جديد به انرژي و توانايي هر فرد، اگر چه اندك باشد، نياز است. لازم است اعلام شود كه بايد حول مرجعيّت آقاي خميني؛ همان مرجعيّتي كه آرمان هاي اسلام را امروز در ايران تحقق بخشيده، گرد آمد و با ابراز وفاداري خالصانه و حمايت از مصالح آن، در وجود اين مرجعيّت ذوب شد؛ همان گونه كه او در هدف بزرگ خود ذوب شده است. مرجعيّت صالحه، يك شخص نيست، بلكه راه و هدف است و هر مرجعيّتي صالحه است و بايد از جان ودل در خدمت آن قرار گرفت. ساخت مرجعيّت در ايران بايد از هركاري كه موجب تضعيف آن مي شود و يا در حفظ مرجعيّت توانمند هدايتگر، نقشي ندارد، به دور نگه داشته شود. خداوند دستگير شما باشد و چشمانتان را به اين پيروزي روشن گرداند و شما را به عنوان پشتوانه و ذخيره حفظ كند. والسلام عليكم يا احبتي و رحمة الله و بركاته پدر شما 4- در آن برهه كه دشمنان انقلاب اسلامي تلاش مي كردند در كشور فتنه و آشوب به پا كنند و به احساسات ناسيوناليسم عربي در ايران دامن بزنند، آن مرحوم با ارسات نامه اي خطاب به آنان[ اعراب خوزستان] ضمن دعوت به كنار گذاشتن تفكرات جاهلي و ناسيوناليستي از آنها خواست حول محور رهبري امام خميني-ره- گرد آيند. متن نامه به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم ملت عرب مسلمان و مجاهد ايران! السلام عليكم و رحمة الله و بركاته من شما را به نام اسلام خطاب قرار مي دهم و از شما و ساير اقوام بزرگ ايران مي خواهم كه روح برادري اسلامي را كه در تاريخ به عنوان برترين الگوي همياري و همبستگي در جامعة انسان هاي متقي مطرح بوده، عينيت ببخشيد. جامعه ی متقين جامعه اي است كه برتري مسلمانان نسبت به يكديگر تنها بر اساس تقواست؛ جامعه ی عمار بن ياسر، سلمان فارسي، صهيب رومي، بلال حبشي، جامعه ی دل هاي آباد از انديشه و ايمان و جامعه اي كه فراتر از مرزهاي زميني با حاكميت رسالت آسماني است. اينك بايد همه ی دلها متحد شودند و تمام نيروها حول محور رهبري حكيمانه ی امام خميني و در راه ساختن جامعه ی بزرگ اسلامي كه حامل چراغ فروزان قرآن كريم به همه ی جهان است، به كار گرفته شودند. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته محمدباقر صدر نجف اشرف- 16 رجب پشتيباني علمي از انقلاب اسلامي 5- از مهم ترين موارد پشتيباني و حمايت شهيد صدر از انقلاب اسلامي ايران نگارش سلسله بحث هايي با عنوان الاسلام يقود الحياة، (اسلام، رهنماي زندگي) بود. علت اهتمام ايشان به اين امر اين بود كه مي ديد برخي جريانات كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران وارد صحنه شدند، خطر بزرگي براي انقلاب محسوب مي شوند كه البته بعدها با عملكرد سازمان منحرف مجاهدين خلق، پيش بيني ايشان درست از آب درآمد. آن مرحوم در همان زمان مي فرمود: براي عبور از اين خطر، بايستي هر ايراني، رسالة امام (توضيح المسائل) را به عنوان شعار خود مطرح كرده و اجراي آن را خواستار شود و طبيعي است كه اين اقدام صف نيروهاي منحرف را جدا خواهد كرد و باعث كنار رفتن آنها خواهد شد؛ زيرا شخص منافق هيچ گاه نمي خواهد رساله ی توضيح المسائل كه در بردارنده احكام قرآن و شريعت مقدس اسلامي است، پياده شود. هدف آن مرحوم از نگارش مجموعه ی «اسلام، راهنماي زندگي»، ارائه ی نگرش عام و ساده از ديدگاه اسلام نسبت به مسائل مختلف زندگي و جنبه هاي اجتماعي و اقتصادي و نظام حكومت و غيره بود. او نخستين جزوه از اين مجموعه را كه با عنوان: نگرش مقدماتي فقهي به طرح قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بود، به يكي از شاگردان مخلص خود، يعني حجت الاسلام و المسلمين سيّد محمدغروي- حفظه الله- داد و از او خواست كه آن را چاپ كند و چند نسخه از آن را به دفتر امام راحل و نسخه اي را به آيت الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (ره) و نيز تني چند از مسئولان عالي رتبه وقت تحويل دهد. حجت الاسلام غروي قرار بود به همراه هيأت مجلس اعلاي اسلامي شيعيان لبنان براي عرض تبريك پيروزي انقلاب، راهي ايران شود. سيّد شهيد همچنين خواستار آن بود كه اين جزوات به زبان فارسي ترجمه شود تا امكان آشنايي همگان با ديدگاه هاي اسلام نسبت به جنبه هاي مختلف زندگي فراهم گردد. مرحوم شهيد صدر مي فرمود: « مسئولان عزيز در ايران در حال حاضر درگير مشكلات و مسائل فراوان در زمينه ی حفظ و استقرار امنيت و تثبيت پايه هاي انقلاب هستند و بدون ترديد فرصت پرداختن به جنبه هاي فكري را ندارند. وظيفه ی ماست كه دست همكار ي و مساعدت به سويشان دراز كنيم، هر چند به اندازة همين مقدار تلاش ساده باشد». وي تصميم داشت ايده هاي مطرح شده در مجموعه مباحث:« اسلام، راهنماي زندگي» را با شرح و تفصيل گسترده به رشته ی تحرير در آورد، اما رژيم پليد عفلقي با گرفتن ايشان از دست ما، مسلمانان را از اين انديشه ها محروم ساخت.(3) آنچه بيان شد بخشي از اقدامات آن شهيد در حمايت كامل از انقلاب اسلامي ايران و رهبر كبير آن است؛ آن هم در شرايطي كه وضعيت امنيتي در عراق تماماً بر ضدّ او بود و رژيم بعثي تمام تشكيلات خود را عليه او بسيج كرده و وي را كاملاً تحت مراقبت قرار داده بود، و نجف [ كه پايگاه مرجعيّت و روحانيت به شمار مي رفت] نسبت به اين رويداد بزرگ در ايران خود را به تغافل زده و در خواب عميقي فرو رفته بود. نجف كه در طول تاريخ به داشتن مواضع افتخارآميز و درخشان معروف بود در قبال انقلاب و رهبري آن حتي يك كلمه و يا يك موضع گيري از خود نشان نداد و اگر مواضع سيّد شهيد- رضوان الله عليه- نبود، نجف، موضعي نداشت و پروندة آن در تاريخ، سياه و تيره مي ماند. پي نوشت ها: 1- سورة شعراء/ آية 227. 2- [اشاره به اعتراضات امام عليه قانون كاپيتولاسيون]. 3- گفتني است مجموعة بحث هاي « اسلام، راهنماي زندگي» شامل شش جزوه بود كه شهيد صدر براي تقويت مباني فكري انقلاب اسلامي ايران آنها را به رشته ی تحرير درآورد. اين بحث ها عبارت اند از: الف) لمحة فقهية تمهيدية عن مشروع دستور الجمهورية الاسلامية في ايران (نگرش مقدماتي فقهي بر طرح قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران) ب)صورة عن اقتصادالمجتمع الاسلامي ( تصويري از نظام اقتصادي جامعة اسلامي) ج) خطوط تفصيلية عن اقتصاد المجتمع الاسلامي (برنامه هاي اقتصادي جامعه اسلامي) د) خلافة الانسان و شهادة الانبياء (جانشيني انسان و گواهي پيامبران) ه) منابع القدرة في الدولة الاسلامية (منابع قدرت در حكومت اسلامي) و) الاسس العامة للبنك في المجتمع الاسلامي (مباني اساسي بانكداري در جامعة اسلامي) هر شش رسالة« الاسلام يقود الحياة » به زبان فارسي ترجمه شده اند، از جمله رسالة دوم و سوم- كه پيرامون اقتصاد اسلامي، قابليت همگاني برنامه هاي آن با تحولات زندگي، شيوه هاي توليد و توزيع كالا، نحوه ی تصرف در اموال عمومي و موضوعات ديگر بحث مي كنند- تحت عنوان « نهادهاي اقتصادي اسلام» و «طرح گسترده اقتصاد اسلامي» توسط آقايان غلامرضا بيات و فخرالدين شوشتري ترجمه و منتشر شده اند.
منبع : زندگي و افكار شهيد صدر تأليف آيت الله سيّد كاظم حائري، ترجمة حسن طارمي؛ با تصرف * منبع : سالهای رنج (خاطرات و ناگفته ها از زندگی شهید آیت الله سید محمد باقر صدر ره) ، شیخ محمدرضا النعمانی ، ترجمه : مهرداد آزاد ، ناشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول : ١٣٨٢، ص ٢٢٣