Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 98986
تاریخ انتشار : 5 اسفند 1382 12:40
تعداد بازدید : 655

گذري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي - ١

گذري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي و آسيب شناسي دروني آن
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی: نظام جمهوري اسلامي ايران پس از استقرار و طي حيات 25 ساله خود علي رغم محدوديت ها، فشارهاي خارجي و سياست مشغول سازي ايران به درگيريهاي داخلي و تجزيه طلبانه غرب و بويژه آمريكا، تحميل جنگ هشت ساله به ايران با هدف سرنگوني نظام نوپاي اسلامي ايران و تضعيف توانمنديهاي آن از طريق استحاله و انزوا و... توانست خدمات ارزشمندي را بر جاي گذارد.

خدمات و دستاوردهايي كه نسبت به دوران قبل از انقلاب غير قابل مقايسه است. متأسفانه اين دستاوردها و تحولات مثبت كه داراي ابعاد گسترده بسيار وسيعي است بواسطه تبليغات خصمانه رسانه هاي بيگانه از يك سو و درگيريهاي جناحي و رقابت هاي ناسالم در صحنه سياسي از سوي ديگر در حاشيه قرار گرفته و اين تلقي در ميان مردم خصوصاً جوانان ايجاد شده كه گويا انقلاب اسلامي در طول حيات خود دستاوردي نداشته است. از اين رو در اين نوشتار مختصر تلاش شده تا دستاوردهاي انقلاب اسلامي در بخش هاي مختلف سياسي، بين المللي، فرهنگي و اقتصادي مورد بررسی قرار گیرد. *دستاوردهاي سياسي *فروپاشي رژيم ظالم طاغوت اولين ثمره حركت عظيم مردم ايران، از ميان برداشتن يك نظام استبدادي تحت حمايت استكبار غرب بود. در حالي كه بسياري از تحليلگران به اعتبار هزينه هاي كلان امنيتي رژيم شاه، آن را بعيد و بلكه محال مي دانستند. هنگامي كه تحت لواي شعارهايي فريبنده در پيمودن و نيل به تمدن غربي، عده اي و در زمان دل سپردن، بودند عده اي ديگر به مباني ماركسيستي و با توجه به نظارت شديد ساواك برتمامي تجمعات مذهبي، تصور مبارزه را نيز دشوار مي نمود، به اشاره انگشت مردمي از تبار موسي(ع)، مردم به مخالفت با فرعون زمان برخاستند. براي پي بردن به عظمت حركت امام(ره) و مردم مناسب است مروري كوتاه بر شرايط حكومت آن روز شاه داشته باشيم. اين بررسي پرده از شكوه و افتخار آن خيزش ملي برداشته و درسي نيز براي افرادي است كه دانسته يا ندانسته اركان مهمي از جمله شريعت و جمهوريت را در تندباد توسعه هاي خيالي به باد فراموشي مي سپارند؛ چرا كه اصل اين حركت را دين و بروزش را مردم ديندار برعهده داشتند. الف) وضعيت ارتش رژيم شاه در سال هاي قبل از انقلاب ارتش ايران در طول 50 سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي نه تنها در هيچ جنگ خارجي مهم درگير نشده و همچنان دست نخورده باقي مانده بود، بلكه در اواخر سلطنت محمدرضا شاه، ايران پيشرفته ترين و مجهزترين و قويترين ارتش تاريخ خود تا آن زمان را داشت. اصولاً تنها نقطه اتكا و عامل ثبات و بقاء رژيمهايي كه فاقد مشروعيت و محبوبيت مردمي هستند بكار گيري قوه قهريه است. در اين راستا ارتش مهمترين ابزار بشمار مي رود. بدين سبب در دوره ی حكومت محمدرضا شاه ارتش از توجه ويژه اي برخوردار بود. به عبارت ديگر ارتش يكي از پايه هاي مهم قدرت شاه و مؤثرترين و مهمترين وسيله اعمال فشار و اختناق و كنترل اوضاع در ايران بود. و دركنار وظيفه حراست از مرزهاي كشور در مقابل تهاجم اجانب، مسئوليت حفاظت از تاج و تخت سلطنت را نيز برعهده داشت. از اين رو شاه همواره اهميت خاصي براي ارتش قائل بود و آن را ملك طلق و مايملك خصوصي خود مي دانست و خود شخصاً آن را اداره مي كرد. در كنار نيروهاي نظامي، شاه اقدام به تشكيل لشكر مخصوصي بنام گارد جاويدان كرده بود كه از نيروهاي زبده و ويژه تشكيل گرديده و در مواقع ضروري و خاص از آنها كه كاملاً به شاه وفادار بودند جهت سركوب مخالفين و حفظ رژيم استفاده مي شد. در تمامي دوران حكومت شاه، بودجه نظامي هرگز كمتر از 23درصد كل بودجه كشور نبود و در خلال دهه60-1950ميلادي اين نسبت به بالاتر و اغلب از 35 درصد هم گذشت. اين مرور كوتاه اقتداري از ارتش را نشان مي دهد كه شكستن آن جز به به لطف الهي و درايت امام(ره) و همراهي مردم ميسر نبوده است. ب) ثبات و اقتدار داخلي شاه به منظور تثبيت بيشتر پايه نظام استبدادي خود، علاوه بر ارتش و ساير نيروهاي نظامي و انتظامي از پشتيباني سازمان پليس مخفي ساواك برخوردار بود. كلمه ساواك مخفف سازمان اطلاعات و امنيت كشور بود كه در سال 1325 توسط مجلس شوراي ملي تصويب و در سال 1336 عملاً تأسيس گرديد. فلسفه وجودي ساواك برقراري سيستم سركوب و خفقان جهت مقابله با حركت هاي سياسي مخالف رژيم و مبارزه و مقاومت عليه امت ايران بود. ساواك كه از يكسو با سازمان سيا و از سوي ديگر با موساد رابطه داشت به مرور زمان به يك سازمان مخوف و جهنمي تبديل شد و شرم آورترين فجايع، وحشيانه ترين شكنجه ها و ننگين ترين جنايتها را عليه ملت ايران، بخصوص در قبال مبارزين و انقلابيون مسلمان مرتكب گرديد. هر چند شاه پس از سركوب قيام خونين 15خرداد 1342 سياست ترور، شكنجه و ايجاد جو خفقان و رعب و وحشت را بيش از گذشته اعمال مي كرد، اما اين سياست در خلال سال هاي آخر حكومتش يعني از 1350 تا 1355 روند فزاينده اي يافت و گونه اي كه صدها نفر اعدام و هزاران نفر زنداني شدند. در اين مقطع بويژه نهادها و مبارزين مذهبي بيش از بقيه مورد تهاجم قرار گرفتند.(1) ج) حمايت بيگانگان از شاه اكثر مقامات دولتي آمريكا و نمايندگان كنگره و نويسندگان مطبوعات اين كشور، رژيم شاه را متحد خوب و قابل اعتماد براي آمريكا دانسته و شاه را حاكمي نيرومند به شمار مي آوردند كه براي حفظ ثبات و امنيت منطقه حياتي و استراتژيك خليخ فارس بايد روي او حساب كرد. سرازير شدن سيل عظيم انواع سلاح هاي مدرن آمريكا به ايران و انتخاب شاه به عنوان ژاندارم منطقه خليخ فارس در چارچوب اين نگرش انجام مي گرفت. از آنجايي كه اكثريت مقامات رسمي آمريكا شاه را متحدي با ثبات و نيرومند براي آمريكا تلقي مي كردند، گزارش هايي را كه خلاف اين نظر را منعكس مي كرد جدي تلقي نمي كردند. در روزهايي كه بحران انقلاب در ايران اوج مي گرفت، مقامات سيا و پنتاگون نسبت به اوضاع ايران و توانايي شاه در مقابله با مشكلات خوشبين بودند و تحليل درست و واقع بينانه اي از حوادث و شرايط نداشتند. در گزارش سيا آمده بود كه «ايران نه فقط در شرايط انقلابي نيست، حتي در شرايط پيش از انقلاب نيز بسر مي برد». گزارش مورخ 28 سپتامبر 1978 قسمت اطلاعات وزارت دفاع از اين هم خوشبينانه تر بود و با قاطعيت پيش بيني مي كرد كه حداقل ده سال ديگر شاه بر اريكه قدرت تكيه خواهد زد. ساير كشورهاي غربي نيز به تبع آمريكا به حمايت خود از شاه تا پايان ادامه دادند و سفراي انگليس و آمريكا دائماً طرف مشورت شاه بودند. كشورهاي اروپاي شرقي و چين نيز از دولت شاه پشتيباني مي كردند. رهبر دولت چين هواكوننگ سه ماه قبل از سقوط شاه در شرايطي كه خيابان هاي تهران به صحنه ی زد و خورد قواي دولتي با مردم تبديل شده بود به عنوان ميهمان شاه از ايران ديدن كرد. حتي دولت هاي جهان سوم و خاورميانه نيز از حمايت شاه دريغ نورزيدند و روابط آنها با شاه به دلايل وامهايي كه از شاه اخذ كرده بودند يا تفاهم و اشتراك منافع سياسي كه ميان آنها بود در حد بسيار مطلوبي بود. (2) *استقلال كسب استقلال و قطع يد بيگانگان از اين كشور، يكي از ثمرات شيرين پيروزي انقلاب بود. عمق نفوذ بيگانگان بخصوص آمريكا را مي توان از اسناد و مدارك موجود به راحتي بدست آورد. از ميان اين اسناد به 2 سند زير كه اسناد بدست آمده از لانه جاسوسي مي باشد، اكتفا مي كنيم. 1- در تاريخ جولاي 1978(تير 1357) وزارت امور خارجه آمريكا (امور خاور نزديك، ايران) طي نامه محرمانه اي مي نويسد: «هيئت نمايندگي آمريكا در ايران از سازماني بسيار وسيع مركب از 1400 آمريكايي برخوردار است، كه بخش اعظم آنها (12000نفر) در گروه كمك مستشاري نظامي آمريكا در ايران مشغول به كار بوده و 850 نفر آنها از اتباع محلي هستند. وزارت خارجه داراي 102 كارمند آمريكايي و 165 كارمند محلي است. علاوه بر وزارت خارجه نمايندگاني از وزارت بازرگاني، كشاورزي، آژانس ارتباطات بين المللي، و وزارت دفاع نيز در آنجا به كار مشغول مي باشند. اين نمايندگي در تبريز، اصفهان و شيراز نيز واحدهايي دارد...»(3) 2- در گزارش بازرسي در مورد «هدايت روابط با ايران» با طبقه بندي خيلي محرمانه در تاريخ سپتامبر 1978(شهريور 1357) كه از سوي وزارت امور خارجه آمريكا (دفتر بازرس كل، امور خاور نزديك، ايران) تهيه شده، آمده است: «ايران در رأس منطقه حائل بين شوروي و شبه جزيره نفت خيز عربستان واقع است. در عين حال كه آمريكا تنها 5 درصد نفت اين كشور را برداشت مي كند، ولي ايران مهمترين عرضه كننده نفت ژاپن و اروپايي غربي است و مهمترين عنصر موجود در اوپك در زمينه تعيين قيمت نفت است. علاوه بر اين، اين كشور در پيشبرد عمران صلح آميز و استقلال كشورهاي حوزه ی خليج فارس و محدود ساختن نفوذ شوروي در اين منطقه بحراني نقش منطقه اي بسيار مهمي را ايفا مي كند. بالاخره ايران محل استقرار بعضي از تجهيزات اطلاعاتي بسيار منحصر به فرد آمريكايي است كه تكثير و يا تغيير مكان آنها امري بسيار دشوار است. روابط بين آمريكا و ايران خوب است. مدت بيش از 30 سال است كه با يكديگر در زمينه مسائل حائز اهميت از نظر منافع ملي دو كشور همكاري كرده، و در اين مدت عادات و روابط كاري از جمله بين شاه و يكايك رؤساي جمهوري پيشين آمريكا برقرار نموده ايم كه بسيار سازنده و صميمانه بوده است. اين وضع تا زمان دولت كارتر ادامه يافته است. شخص رئيس جمهور در زمينه اتخاذ سياست ها در قبال ايران بسيار دخيل بوده و با شاه ديد و بازديد كرده اند. در تهران، سفير قادر است به سهولت با شاه ملاقات نمايد. مع ذلك چند موضوعي هست كه مشكلاتي را بين دو كشور به وجود آورده است. اين دشواريها حول و حوش حقوق بشر، فروش تسليحات، و سياست هاي ما در زمينه عدم تكثير تسليحات هسته اي دور مي زند. عقايد ناموجه در ميان دولت مردان آمريكايي براي يافتن بهترين راه برخورد با شاه در خصوص هر يك از اين موارد بالا گرفته است. روش ما عموماً فشار بي سر و صدا از طريق رئيس جمهور، وزير امور خارجه، سفير و به همين ترتيب در سطوح پايين تر بوده است. ما تا به حال در خواست هاي متعديانه را مطرح نكرده ايم و دست به اقداماتي نزده ايم كه در نتيجه آنها منافع وسيع ترمان به خطر افتد. ... سفير كنترل مامل هيئت نمايندگي خويش در تهران را در دست دارد و تمام سازمان هاي نماينده دولتي آمريكا در ايران برطبق نامه مورخ اكتبر 1977 رئيس جمهور عمل مي كنند. اكنون سفير كه وارد سال دوم خدمت خويش در ايران شده، تما س هاي سفارت را گسترش داده تا دربرگيرنده گروه بزرگتري از ايراني ها از جمله كساني كه مخالف شاه هستند، باشد. به همين ترتيب وي از آژانس ارتباطات بين المللي در ايران خواسته است، تا به تلاش هايش براي دسترسي به نخبگان جديدي كه قبلاً خارج از دسترس بودند وسعت بيشتري ببخشد. برنامه هاي كمك نظامي ما در نتيجه سعي و تلاش رياست هيئت مستشاري نظامي پرانرژي و مجرب نظامي آمريكا در ايران محدودتر مي گردد و با بعضي از مسائل حساس اطلاعاتي برخوردي صريح به عمل مي آيد.»(4) اين موارد به عنوان مشتي از خروار حكايت از مداخله اي عميق و نفوذي گسترده در سطح مسؤولين كشور در زمان رژيم طاغوت دارد كه نه تنها مردم، بلكه مديران هم كاره اي نبوده اند. با بررسي و مراجعه اي كه اين موارد و مواردي ديگر مانند حق كاپيتولاسيون، مي توان به ارزش استقلال حاصل شده، بعد از سال ها مرارت و سختي پي برد. *آزادي در رژيم سابق، شاه تلاش مي كرد با پرداخت حقوق خوب به مقامات دولتي، وفاداري آنها را تقويت كند و از نيروهاي امنيتي نوعي «كابينه سايه» كه از نزديك ترين مشاورانش تشكيل مي شد، براي مراقبت از وفاداري و كارايي مقامهاي دولتي استفاده مي كرد. اين اقدامات به شاه امكان مي داد تا كنترل وسيعي بر مقامهاي دولتي اعمال نمايد و به اين ترتيب توانايي استقلال را در آنها بيشتر تضعيف مي كرد.(5) از طرف ديگر حكومت وسايل ارتباط جمعي را تحت نظارت داشت و مطبوعات را بشدت كنترل مي نمود. تنها يك حزب سياسي مجاز، بنام حزب رستاخيز وجود داشت كه آن نيز خدمتگزار شاه بود. و بدين سان شاه و دولت بر كليه جنبه هاي زندگي مردم احاطه و سيطره كامل داشتند. وجود سانسور مطبوعاتي، نيز به نوعي آزادي را محدود مي ساخت. آزادي در معناي صحيح آن كه شرايط كمال فردي و جمعي را مهيا مي كند، به ترجمه هاي غربي مانند بي بند و باري ملبس شده بود كه در پوشش جذاب به مردم ارائه مي شد و آزادي هاي واقعي مسلوب و كسب آن محال مي نمود. اما اولين جرقه هاي انقلاب اين اميد را تقويت كرد كه مي توان واقعاً در چارچوب مباني دين مبين اسلام آزاد بود. *مشاركت سياسي مردم بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد كه در هر يك از انقلاب هاي جهان فقط طبقات و گروه هاي اجتماعي خاص و تعداد محدودي از مردم و از مناطق معدودي جهت نيل به اهداف سياسي، اقتصادي و اجتماعي خود شركت كرده اند و توده هاي مردم و بخشهاي وسيعي از كشور در حدوث، تكوين و شكل گيري و پيروزي انقلاب نقش مؤثري نداشتند. در انقلاب اسلامي ايران به جز تعداد اندكي از وابستگان بسيار نزديك رژيم شاه كه منافع و بقاء آنها با حيات رژيم شاه گره خورده بود ساير گروه ها، طبقات و اقشار جامعه از كارگران، كشاورزان، كاركنان دولت، روشنفكران، روحانيون، اصناف و بازاريان، دانشجويان و دانش آموزان، شهري و روستايي كه اقصي نقاط كشور در كليه مراحل انقلاب حضور و مشاركت فعال داشتند. تجسم عيني اين وحدت و يكپارچگي بي سابقه را مي توان در تظاهرات ميليوني سال 1357 در ايام عيد فطر، تاسوعا و عاشورا در تهران ملاحظه كرد. در عاشوراي 1399 هجري قمري مصادف با 20 آذر 1357 در يك راهپيمايي و تظاهرات تاريخي جمعيتي حدود 4 ميليون نفر در تهران با نظم خاصي به سمت ميدان آزادي به حركت درآمدند. براي اولين بار مخابره فيلم ها و گزارش خبرگزاريهاي خارجي آنچان دنيا را شگفت زده كرد. تجلي ديگر حضور گسترده و يكپارچه مردم در صحنه هاي انقلاب، مراسم استقبال تاريخي از امام در 12 بهمن 1357 بود. در طول مسير 32 كيلومتري از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا، سيل عظيم و انبوه مردم كه تعداد آنها بين 4 تا 8 ميليون نفر يعني بيش از جمعيت تهران تخمين زده اند، مشتاقانه به پيشواز و استقبال امام خميني(ره) شتافتند.(6) «ميشل فوكو» حضور گسترده مردم در انقلاب ايران و نقش آن در پيروزي انقلاب را چنين توصيف مي كند: «در ميان چيزهايي كه اين ماجراي انقلابي را مشخص مي كند، يكي اين است كه ماجراي انقلاب، اراده اي مطلقاً دسته جمعي را آشكار مي كند و در تاريخ، ملت هاي كمي اين موقعيت را پيدا كرده اند. اراده جمعي، اسطوره اي سياسي كه به كمك آن حقوقدانان يا فلاسفه مي كوشند تشكيلات و غيره را تحليل و يا توجيه كنند. اين يك وسيله تئوريك است با اراده جمعي كه تاكنون به چشم ديده نشده است و من شخصاً فكر مي كنم كه اراده جمعي مانند خدا يا روح، هرگز به چشم ديده نمي شود... ولي ما در تهران، در تمام ايران، اراده جمعي ملتي را ديديم. اين در خور تجليل است، چيزي نيست كه هر روزه ديده شود، اين اراده جمعي كه در تئوريهاي ما هميشه كلي است، در ايران در يك عينيت مطلقاً روشن و معين ثابت مانده است».(7) وي آنگاه اراده خستگي ناپذير مردم را تشريح مي كند: «از يكسو به اراده تمامي ملت برمي خوريم و از سوي ديگر به مسلسل ها. ملت تظاهرات برپا مي كند، ارابه ها مي رسند، تظاهرات تكرار مي شود و مسلسل ها دوباره شليك مي كنند و اين كار تقريباً بطور يكسان و البته هر بار با شدتي بيشتر ولي بدون تغيير ماهيت تكرار مي كند باز هم تكرار تظاهرات... به اين ترتيب، ملتي به نحوي خستگي ناپذير، اراده خود را ظاهر مي كرد.»(8) حضور مردم نه تنها در شكل گيري انقلاب و براندازي نظام طاغوت، بلكه در تثبيت نظام و بقاء آن، اصلي مهم و ضروري بوده است. مردمي كه سال ها حقوق مختلف سياسي، اجتماعي خويش را به تارج رفته مي ديدند، اكنون اراده خويش را تنها رقم زننده سرنوشت مي دانند. ديگر نتيجه انتخابات از پيش تعيين نمي شود و از اصل نظام گرفته تا رئيس جمهور و نماينده مجلس با رأي مستقيم مردم اجازه فعاليت مي يابند. اكنون توده ها به سرنوشت خويش حساس تر شده و مشاركت سياسي از جوانب مختلف مشاهده مي شود. حضور در راهپيمايي ها، انتخابات و عرصه هاي مختلف مشاركت، دستاورد ارزشمندي است كه بايد آن را همواره گرامي داشت. حق انتخاب سرنوشت به عنوان حقي كه به تبع اختيار به انسان داده شده است، داراي مكانيزم هايي نيز مي باشد كه اسلام به درستي آن را تبيين كرده است. *عينيت يافتن اصل ولايت فقيه «ولايت فقيه» به عنوان وديعه اي الهي براي مردم داراي مستندات محكمي از قرآن و سنت است كه در انقلاب اسلامي ايران بعنوان مهم ترين ركن در تأسيس و بقاء انقلاب قابل بررسي است. اين دستاورد مهم از آنجا كه الگويي عيني را در تنظيمات سياسي قدرت به نمايش گذاشت. قابل بررسي و ملاحظه است، هر چند عده اي برآنند كه اين امر نه يك نتيجه، بلكه خود علتي براي انقلاب بود، اما علت قرار گرفتن ولي فقيه در رأس هرم حكومت در جامعه و ايفاي نقش مهم در مهار بحران ها، امري بي سابقه است كه الگويي قابل دفاع را به بشريت عرضه مي دارد. در انقلاب اسلامي ايران امام خميني(ره) طراح، معمار، ايدئولوگ و كارگردان انقلاب بود و نقش كليدي و تعيين كننده در تكوين و شكل گيري و پيروزي و تداوم آن ايفا نمود. به فرموده مقام معظم رهبري، انقلاب اسلامي ايران بدون نام امام خميني(ره) در هيچ جاي دنيا شناخته شده نيست. به واقع انقلاب چندين دهة امام(ره) بود. تاريخ حركت توده هاي مردم در عرصه سياسي ايران كه با تحريم تنباكو به دنبال فتواي تاريخي ميرزا حسن شيرازي شروع شده بود با رهبري امام خميني(ره) وارد مرحله جديدي گرديد. حضرت امام(ره) بيش از پنجاه سال پيش با قلم و بيان، اعمال رژيم پهلوي را به زير سؤال و محاكمه مي كشيد و جنايات آنها را افشا مي كرد. در رژيم شاه كه ابعاد جنايات، فساد، توطئه و خيانت او به اسلام به اوج خود رسيده بود، با عزمي راسخ و اراده اي خلل ناپذير به مقابله با رژيم و عمال وي پرداخت و آنها را غيرقانوني، مزدور اجنبي و دست نشانده آمريكا خواند و مردم را به مبارزه و قيام عمومي عليه آنان دعوت كرد.(9) امام خميني از همان دوران جواني در كنار مبارزه جهت سرنگوني رژيم پهلوي، نظام جايگزين خود را در قالب ولايت فقيه مطرح نمود. انديشه هاي انقلابي و آرمان هاي سياسي نهضتي را كه در سال 1342 برحسب ظاهر آغاز گرديد، مي توان در آثار حدود 60 سال پيش امام بالاخص در كتاب كشف الاسرار در زمان سلطنت رضاشاه و در سال هاي بعد در كتب حكومت اسلامي يا ولايت فقيه و تحرير الوسيله مشاهده كرد. شخصيت والاي امام خميني(ره) در تمامي مراحل بخش جدايي ناپذيري از فرايند انقلاب و دستاوردهاي آن به شمار مي رود. امام خميني(ره) نسبت به مردم مسلمان و فداكار ايران عشق مي ورزيد و همواره در مقابل مردم خاضع بوده و خود را نه رهبر بلكه خدمتگزار ملت مي دانست. او در پيامها و سخنراني هايش همه اقشار و طبقات را مخاطب خود قرار مي داد و با زبان آنها سخن مي گفت به نحوي كه آحاد ملت كلام امام را به خوبي با جان و دل درك مي كردند. مقام معظم رهبري نيز با درايت و تيزبيني امام گونه خويش، سال ها است كه به همان سيره و روش انقلاب را هدايت كرده و همواره اميد و محبوب دل مردم و خار چشم دشمنان بوده اند. حركت كشتي انقلاب در دريايي از توفان هاي توطئه و خيانت، همواره مرهون تدابير و تيزبيني هاي حضرت امام(ره) در زمان حيات آن حضرت و مقام معظم رهبري بوده است. از زمان شروع مبارزه تاكنون صحنه سياسي كشور توطئه هاي پنهان و دشمني هاي آشكار بسياري را به خود ديده است كه به بركت درايت ولي فقيه برطرف شده است. پرداختن به نوع توطئه ها و نحوه خنثي سازي آن ها، خود تحقيقي مفصل را مي طلبد اما اشاره به برخي از آن ها خالي از لطف نيست؛ رهبري مبارزه با شاه، مسائل دولت موقت، غائله كردستان و منافقين، غائله خودمختاري خوزستان، جريان گنبد، ترور شخصيت هاي انقلاب، تسخير لانه جاسوسي، حادثه طبس، كودتاي نوژه، جنگ تحميلي، خلع بني صدر، محاصره اقتصادي، حوادث 7 تير و 8 شهريور60، كودتاي براندازي توسط اطرافيان شريعتمداري، باند سيد مهدي هاشمي، پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ، حكم ارتداد سلمان رشدي، پايان دادن به توطئه هاي مرتبط با موضوع قائم مقامي رهبري، كاهش قيمت نفت و محاصره اقتصادي، قتل هاي زنجيره اي، روزنامه هاي زنجير ه اي، جريان حكم دادگاه ميكونوس، پرونده هاي قضايي بزرگ، غائله كوي دانشگاه، اصلاح قانون مطبوعات، حمله به ارزش هاي اسلامي و نهادهاي قانوني، از جمله مواردي هستند كه با تدابير حكيمانه ولي فقيه حل و برطرف شده اند. *ايجاد نظام مردم سالاري ديني يكي از دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي و شايد از مهم ترين آنها تشكيل نظام مردم سالار ديني در كشور بود. تا پيش از انقلاب اسلامي برخي مؤلفه هاي تشكيل در حكومت طاغوت باعث شده بود تا مقوله مردم سالاري بطور اعم و مردم سالاري ديني بطور اخص مورد توجه قرار نگيرد. از خصيصه هاي نظام پادشاهي اين است كه استبداد رأي مانع بروز ديدگاه هاي شهروندان مي شود و حكومت پهلوي از آنجا كه يك نظام مستبد بود، اجازه هيچ مشاركتي را به مردم در تعيين سرنوشت خود نمي داد. زنان حق رأي نداشتند و مردان نيز در حد اينكه سياست هاي رژيم را تأييد كنند مي توانستند در تحكيم پايه هاي رژيم نقش آفريني كنند. اين در حالي بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به آنكه مردم تشكيل دهنده نظام مردم سالار بودند، نسبت به تحكيم پايه هاي آن حساس بودند و در تمامي صحنه هاي انقلاب نقش آفريني مي كردند. در نظام مردم سالار ديني، اصول و مباني دين كه حضرت امام(ره) آن را در جامعه ايران براي اولين بار تئوريزه كرده بود، مبناي رفتار مسؤولان و مردم قرار گرفت و به عنوان اولين تجربه پس از قرن ها مورد توجه قرار گرفت. امروز اهميت امام راحل براي اولين بار در جوامع اسلامي پايه ريزي شد، را به انحراف و شكست بكشاند. *گسترش گروه ها و احزاب سياسي از ويژگي هاي نظام هاي پادشاهي اين است كه احزاب در آن جايگاهي ندارند مگر اينكه احزاب دولت ساخته شكل بگيرند. حكومت پهلوي نيز از اين امر مستثني نبود و قبل از انقلاب تنها چند حزب دولت ساخته نظير، «ايران نوين»، «رستاخيز»، «ملت» و... وجود داشتند كه همگي منتسب به رژيم بودند و از دستگاه حاكم خط مي گرفتند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، گروه ها و احزابي روي كار آمدند كه برگرفته از مردم بودند و در قانون اساسي فعاليت حزبي تعريف شد و شهروندان توانستند از اين بستر براي نهادينه كردن رفتار حزبي خود بهره گيرند. اكنون به بركت انقلاب اسلامي شاهد ده ها حزب، گروه و تشكل و انجمن اسلامي و سياسي در كشور هستيم كه در چارچوب نظام به فعاليت خود ادامه مي دهند. پي نوشت ها: 1-JAMCS- A.BILL- "LRAN AND THE CRISIS OF 78" – FOREGN AFFAIRS- VOL.57-WINTER 78-79-P. 2- منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلاب هاي فرانسه و روسيه، ص 89. 3- اسناد لانه جاسوسي، شماره 62ص 23.(به نقل از كتاب دخالت هاي آمريكا در ايران، مركز مطالعات و پژوهش هاي راهبردي سازمان بسيج دانشجويي، ص 83. 4- همان، اسناد لانه جاسوسي، شماره 62 ص ص 1تا 8 . 5-مارك، ج. گازيوروسكي،«سياست خارجي آمريكا و شاه» ترجمه فريدون فاطمي، تهران، نشر مركز، ص 341. 6- سيد جلال الدين مدني.« تاريخ سياسي معاصر ايران»، تهران: دفتر انتشارات اسلامي،1361، ج2، ص 335. 7- كلربربر پير بلاتشه،« ايران: انقلاب به نام خدا»، ترجمه قاسم صفوي، تهران: سحاب كتاب، 1358، ص 255. 8- پيشين، ص 257. 9- محمدتقي رهبر، «نگرشي بر بعد معنوي انقلاب». تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1362، ص 24.