Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 99066
تاریخ انتشار : 16 بهمن 1384 0:0
تعداد مشاهدات : 103

دستاوردهاي نظام سلامت پس از انقلاب - 1

گفت و گو با دکتر عليرضا مرندي
گفت و گو با دکتر عليرضا مرندي وزير بهداشت دوره جنگ تحميلي اشاره : عليرضا مرندي، متخصص اطفال است، وزير بهداري سالهاي اول انقلاب و اولين وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است كه در كابينه مهندس موسوي تشكيل شد. او به تشريح مهمترين دستاورهاي نظام سلامت كشور در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخته است. مرندي، مهمترين دستاوردهاي نظام سلامت پس از انقلاب را ايجاد شبكه هاي بهداشتي در روستاها، ادغام آموزش پزشكي و خدمات درماني و مقدم شمردن پيشگيري بر درمان در اين سالها مي داند. *** س : مهمترين دستاوردهاي نظام سلامت كشور در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 چيست و چه نقاط عطفي مي توان براي نظام سلامت كشور طي 27 سال گذشته قائل شد؟ ج : بزرگترين دستاورد نظام سلامت ما روزي است كه سلامت به عنوان محور توسعه در ذهن همه مردم و مسئولان كشور از سطر تا ذيل نهادينه شود و هر يك از مسئولان در فكر اين باشند كه براي سلامت مردم چه كار مي توانند بكنند، آن روز مي توانيم بگوييم كه به دستاورد بزرگ نظام سلامت كشور رسيده ايم، اين اتفاقي است كه اكنون در كشورهاي صنعتي افتاده است، سالهاست كه در اين كشورها همه سياستگزاريها با محوريت سلامت مردم، انجام مي شود و اين يك حرف شعاري يا زياده خواهي نيست. مسئولان ما با توجه به اعتقادات مذهبي كه دارند بر اساس اصول مذهبي و ديني و توصيه هاي پيامبر كه سلامت و امنيت را دو نعمت گمشده دانسته است براي سلامت و جان انسانها اهميت زيادي قائل هستند، در مكتب ما كوچكترين آسيب و خدشه اي به سلامت يك نفر حتما بايد جبران شود و احياي يك نفس معادل احياي همه نفوس است اما متاسفانه هنوز تا مرحله اي كه همه اين اعتقادات به باورهاي قلبي مردم تبديل شود، فاصله داريم. با وجود اين نقاط عطف زيادي را مي توان براي نظام سلامت كشور در سالهاي پس از پيروزي انقلاب برشمرد كه شايد مهمترين آنها مقدم دانستن پيشگيري بر درمان است، سرمايه گذاريهاي زيادي نيز در اين زمينه شده است، البته هنوز جاي گسترش دارد اما به هر حال پذيرش اين مسئله و ايجاد يك نظام سراسري به عنوان شبكه بهداشت و درمان در همه روستاهاي كشور كه بر اساس مطالعات قبل از انقلاب انجام شد، حاصل همين تفكر است. بعد از انقلاب در زماني كه دكتر منافي وزير بهداري بود و من معاون بهداشتي او بودم با توجه به تجربه موفقي كه در ايجاد شبكه بهداشتي روستايي در آذربايجان غربي بود و نيز با توجه به تاكيد حضرت امام(ره) به حل مسائل مستضعفان، محرومان و كوخ نشينان به فكر راه اندازي شبكه بهداشت و درمان در سراسر كشور افتاديم. در آن زمان به دولت پيشنهاد داديم كه كمك كند تا اين شبكه ايجاد شود و اعتبار لازم را براي ايجاد اين شبكه به وزارت بهداشت بدهد، پيشنهاد اوليه اين بود كه ابتدا شبكه بهداشت را در يك شهرستان از هر استان اجرا كنيم و اگر موفق بود آن را به سراسر كشور گسترش دهيم. پيشنهاد وزارت بهداشت براي ايجاد شبكه هاي بهداشت مصادف شد با جنگ تحميلي و تحريم اقتصادي، در آن زمان پايانه هاي نفتي ما مرتب بمباران مي شد، نفت را بشكه اي هفت يا هشت دلار مي خريدند، صادرات غير نقتي مشكل داشت و خيلي از اعتبارات هم بايد صرف دفاع از كشور مي شد، بودجه هاي محدودي براي اداره كشور در اختيار دولت و مجلس بود به همين علت هم در سال اول دولت اين طرح را تصويب نكرد. طرح ايجاد شبكه بهداشت را در سال 62 به مجلس برديم و در آخرين روزهاي تصويب بودجه سال 63، توانستيم نمايندگان مجلس را قانع كنيم تا با جا به جا كردن يكسري از بودجه ها مرحله اول اين طرح را تصويب كند. بلافاصله پس از تصويب اين طرح، اقدامات اجرايي را شروع كرديم، سال بعد وقتي نمايندگان مجلس متوجه شدند كه اجراي اين طرح چقدر در ارتقاي كيفيت سلامت مردم موثر بوده است، مجوز اجراي اين طرح را در دو شهرستان از هر استان دادند و همين طور اين شبكه گسترش پيدا كرد تا امروز كه بيش از 90 درصد روستاهاي كشور تحت پوشش طرح شبكه بهداشت روستايي قرار گرفته است. س : طرح شبكه بهداشت چه خدمات جديدي به مردم ارائه كرد؟ ج : طرح شبكه بهداشت روستايي خدمات فوق العاده ارزشمندي به مردم ارائه كرد، از همين طريق بود كه بعدها طرحهاي مختلف واكسيناسيون در روستاها اجرا شد و حتي وضعيت واكسيناسيون روستاها از شهرها نيز پيشي گرفت، با اجراي طرح شبكه بهداشت سراسري در روستاها توانستيم اسهال، بيماريهاي تنفسي، بيماريهاي عفوني كه اولين قاتلان كودكان در آن سالها بود را كنترل كنيم، در آن زمان بخشهاي كودكان در بيمارستانها كاملا پر بود، حتي بخشهاي بزرگسالان نيز در فصول گرم سال براي مايع درماني كودكان اسهالي اشغال مي شد. وقتي طرح شبكه سراسري بهداشت در روستا اجرا شد، به تدريج اين بيماريها كمتر و كمتر شد و مرگ و مير كودكان كاهش يافت به طوري كه آمار 36 هزار مرگ كودكان زير 5 سال به ازاي هر 100 هزار نفر جمعيت، طي مدت پنج سال به كمتر از 3 هزار مرگ رسيد و البته الان از هزار نفر هم كمتر است ولي اين كاهش ناگهاني در آن سالها يك جهش بزرگ بود. شبكه بهداشت روستايي اكنون به طور مستمر وضع سلامت روستائيان را كنترل مي كند و حتي اگر فرد روستاي مراجعه نكرد، بهورز به او مراجعه مي كند، بهورزان همه روستائيان را از نزديك مي شناسند و مي دانند كه هر كس از نظر سلامت در چه وضعيتي است. اطلاعات سلامت روستائيان هر ماه به مراكز بالاتر منتقل مي شود و در حال حاضر اقيانوسي از اطلاعات در مورد وضع سلامت روستائيان در كشور وجود دارد و همين امر به شدت مورد توجه مجامع جهاني بهداشت و سلامت قرار گرفته است. س : اقدام ديگري كه به عنوان يك تحول بزرگ در نظام سلامت كشور پس از انقلاب قابل ذكر است، چيست؟ ج : نقطه عطف ديگري كه باز هم در همان سالهاي 63 و 64 تصويب شد، ادغام آموزش پزشكي و عرصه خدمات بهداشتي و درماني و تشكيل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بود، يعني وزارت بهداري منحل شد و تمام دانشكده هاي گروه پزشكي و سلامت از وزارت علوم جدا شد و به وزارت جديدي به نام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي منتقل شد. با اجراي اين طرح دانشگاههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درمان در اقصي نقاط كشور به وجود آمد و مجموعه امكامات آموزشي و خدماتي در كنار هم جمع شد، حداقل در هر استان يك دانشگاه علوم پزشكي تاسيس شد و در بعضي استانها بيشتر. اين كار دو خاصيت بزرگ داشت، يكي اينكه تعداد دانشجويان گروه پزشكي را به شدت افزايش داد و توانستيم به سرعت كمبودهاي نيروهاي گروه پزشكي را بر طرف كنيم و ديگر اينكه با ادغام علوم پزشكي در كنار خدمات درماني پزشكان و فارغ التحصيلان پزشكي هر چه بيشتر با مسائل بومي و جامعه ما آشنا شدند. در سالهاي پس از پيروزي انقلاب حداكثر 12 تا 14 هزار پزشك ايراني در سراسر كشور داشتيم و مجوز استخدام 6 هزار پزشك خارجي هم در اختيار داشتيم ولي پزشكاني كه از هندوستان، پاكستان، بنگلادش و گاهي فيليپين به ايران مي آمدند با فرهنگ و زبان مردم ما آشنا نبودند و خيلي، فعاليت آنها در ايران آسان و كارساز نبود، حضور آنان حداكثر اين امنيت فكري را ايجاد مي كرد كه به هر حال پزشك داريم اما در هر صورت خدمات اين پزشكان در ايران سوال برانگيز بود. حضوز پزشكان خارجي در ايران مشكلات ديگري هم داشت، حقوق آنان به دلار پرداخت مي شد و در آن سالها به خصوص پس شروع جنگ به شدت وضعيت اقتصادي نابساماني داشتيم و حضور آنها به اقتصاد كشور زيان مي رساند، ضمن اينكه چون درآمد اين پزشكان از پزشكان ايراني بيشتر بود، سوء تفاهم ايجاد مي كرد و پزشكان ايراني معترض بودند كه چرا حتي يك دهم پزشكان خارجي هم حقوق نمي گيرند. با وجود اين حتي پزشكان خارجي هم جوابگوي نياز كشور نبود، استانها و شهرستانهاي زيادي بودند كه به قدري كمبود پزشك داشتند كه امور جاري كاملا مختل مي شد، يادم هست در آن سالها سفري به استان كردستان داشتم و به من گفتند كه استان كردستان فقط يك متخصص زنان داشت كه او هم چند روز قبل، دوره طرح اجباريش تمام شده و كردستان را ترك كرده است و كل استان كردستان حتي يك متخصص زنان نداشت. استان چهار محال و بختياري در آن سالها در مجموع سه پزشك متخصص ايراني داشت كه يكي از آنها هم كه جراح عمومي بود، نماينده مجلس شد و در كل استان چهار و محال و بختياري فقط دو پزشك متخصص ايراني وجود داشت اما الان در هر استان كشور حداقل يك دانشگاه علوم پزشكي و خدمات درماني داريم، كه هر كدام تعداد زيادي اعضاي هيئت علمي دارند، پزشكان متخصص زيادي در هر استان حضور دارند و حتي در دورترين نقاط محروم كشور نيز پزشك متخصص وجود دارد. وضعيت آن سالها شايد الان اصلا قابل تصور نباشد، حتي در استان سمنان كه در كنار تهران است به قدري وضع پزشكي نامناسب بود كه حتي يك متخصص بيهوشي در اين استان نبود، جراحان حاضر نبودند، بدون حضور متخصص بيهوشي عمل كنند، حتي يك نفر تكنيسين دانشگاهي بيهوشي نيز در اين استان نبود و گاهي به ناچار مجبور مي شديم براي عملهاي اورژانسي از تكنيسينهاي بيهوشي تجربي استفاده كنيم كه اصلا قابل اطمينان نبود زيرا چنين فردي اصولا اجازه چنين فعاليتي نداشت و اگر مشكلي پيش مي آمد، مجازات داشت و جراحان راضي به عمل جراحي در اين شرايط نبودند. در آْن سالها اكثر مردم براي كوچكترين درمانشان مجبور بودند به تهران سفر كنند، مطب پزشكان نوبتهاي چند ماهه مي دادند، در سالهاي دهه 60 و حتي تا اواخر آن در كل كشور فقط يك نفر متخصص جراح قلب وجود داشت و اين متخصص هم تازه به ايران آمده بود و مسلما جوابگوي كشوري به بزرگي ايران و با اين همه بيماريها و مشكلات قلبي نبود. در كنار اين همه مشكلات، با جنگ تحميلي هم مواجه بوديم، بسياري از پزشكان ما بايستي در جبهه ها به مجروحان جنگ رسيدگي مي كردند، بمبارانهاي عراق بسياري از نفاط كشور را تحت سلطه داشت و بايد به مردم عادي كه بر اثر بمبارانهاي شهري آسيب مي ديدند هم خدمت مي كرديم در عين حال توسعه دانشكده هاي علوم پزشكي و تربيت نيروي انساني نيز دغدغه مسئولان بود و گروه پزشكي در آن سالها واقعا زحمات زيادي را متحمل شد. الان بسياري مي گويند، پزشك زياد داريم و آن روزها را فراموش مي كنند، البته زياد بودن پزشكان را قبول ندارم، علت بيكاري پزشكان توزيع نامناسب آنان در سراسر كشور است، البته علت ديگري هم دارد، در آن سالها برنامه ريزي براي تربيت پزشك با توجه به رشد جمعيت 9/3 درصدي آن سالها انجام مي شد و اكنون كه رشد جمعيت به حدود 2/1درصد رسيده، با انبوه پزشكان متقاضي كار مواجه شده ايم. س : منظور شما اين است كه بيش از حد نياز كشور، پزشك تربيت شد؟ ج : شايد چنين مسئله اي هم بوده باشد، در آن سالها هنگامي كه مسئله ادغام آموزش پزشكي با خدمات بهداشتي درماني مطرح شد و قبل از آن، مذاكرات زيادي با وزارت علوم براي تربيت نيروي پزشك داشتيم كه به نتيجه نرسيد، در آن سالها آقاي دكتر نجفي وزير علوم ببود و معتقد بود كه توان كشور براي تربيت پزشك بيش از اين نيست، جلسات مختلفي بين وزير بهداشت وقت كه دكتر منافي بود و وزير علوم در اين زمينه برگزار شد، مصوبات مختلفي هم مي گرفتيم ولي عملي نمي شد، حتي تعدادي از نمايندگان مجلس را وارد كار كرديم تا محكمتر بتوانيم پيش برويم ولي باز هم نشد. پس از آن، از ستاد انقلاب فرهنگي، آْقاي دكتر حبيبي را هم براي اين كار دعوت كرديم، در آن زمان هنوز شوراي عالي انقلاب فرهنگي تشكيل نشده بود و ستاد بود، اما به هر حال مذاكرات ما با آقاي دكتر نجفي به جايي نرسيد تا اينكه در دوره بعد بنده و آقاي دكتر فاضل وزير شديم. من وزير بهداري شدم و دكتر فاضل كه دوست قديمي دوران دبيرستان و بعد هم دوره تحصيل در آمريكاي من بود، وزير علوم شد و من از ايشان خواستم كه كمك كند تا مسئله تربيت پزشك در كشور را حل كنيم، وي گفت هر چقدر دانشجوي پزشكي لازم است اعلام كن تا ما تربيت كنيم، اگر نشد آن وقت مديريت كار را به وزارت بهداشت واگذار مي كنيم. نظر من در آن زمان اين بود كه اين مشكل از طريق وزارت علوم حل نمي شود اما پذيرفتم، امكانات لازم را از وزارت بهداشت در اختيار وزار علوم گذاشتيم اما بالاخره كار انجام نشد و دكتر فاضل قبول كرد كه آموزش پزشكي به وزارت بهداشت منتقل شود، لايحه اي را در اين زمينه نوشتيم و كميته اي مركب از وزراي بهداري، آموزش عالي و تعدادي از نمايندگان پزشك مجلس به همراه تعداد از جامعه پزشكي براي اين كار تشكيل شد و پس از بررسي به اين نتيجه رسيد كه هيچ راهي به جز ادغام آموزش پزشكي در وزارت بهداري نيست. ادغام آموزش پزشكي و خدمات بهداشتي درماني در وزارت بهداشت پس از اين تصميم دولت نيز اين ادغام را تصويب كرد و لايحه ادغام آموزش پزشكي و خدمات درماني در يك وزارتخانه به مجلس رفت و در مجلس تصويب شد. ادغام آموزش پزشكي و خدمات درماني علاوه بر تامين نيروي انساني مورد نياز يك حسن بزرگ ديگر هم داشت و آن اين بود كه آموزش پزشكي ما در آن سالها بيشتر مبتني بر كتب غربي بود كه اغلب موارد، مسائل آنها با مسائل روز ما متفاوت بود، در كشور ما با مسائلي مثل بيماريهاي عفوني و تنفسي مواجه بوديم كه آنها سالها قبل آنها را حل كرده بودند و اميدوار بوديم با ادغام آموزش پزشكي در خدمات درماني، پزشكان ما هر چه بيشتر جامعه نگر شوند و بر مبناي مسائل جامعه خودمان خدمت رساني كنند. در اين زمينه اقدامات خوبي انجام شد و اگر چه هنوز با شرايط ايده آل فاصله زيادي داريم اما به عنوان مثال متخصصان كودكان در اين زمينه خيلي خوب وارد شدند به همين علت هم بود كه توانستيم مرگ و مير كودكان را در كشور كنترل كنيم، همچنين متخصصان زنان نيز توانستند با ورودشان به پزشكي بر اساس نياز جامعه مرگ و مير مادران را كنترل كنند. مسئله اي كه ما در آن سالها پيگيري مي كرديم، اين بود كه چند نفر دانشجوي پزشكي مي خواهيم كه نياز كشور را بر طرف كند، در آن زمان بر مبناي يك پزشك به ازاي هر هزار نفر جمعيت كه شاخص سازمان جهاني بهداشت بود و رشد جمعيت كه در آن موقع 9/3 درصد بود براي سال 1381 برنامه ريزي كرديم، پزشكاني كه طي اين مدت بازنشسته مي شدند يا از بين مي روند را هم محاسبه كرديم و به عددي رسيديم كه بر مبناي آن بايد سالانه تعدادي پزشك تربيت مي كرديم. س : به چه عددي رسيديد؟ ج : دقيقا خاطرم نيست اما فكر مي كنيم در اوايل برنامه بايد سالي بيش از سه هزار نفر پزشك تربيت مي شد و سال به سال اين ميزان كم مي شد، يك منحني داشت كه بر اساس اصول علمي طراحي شده بود، در طراحي اين برنامه معاونان وزارت بهداشت، وزارت علوم و روساي دانشگاههاي علوم پزشكي حضور داشتند و يك كميسيون قوي و بسيار ارزشمند براي اين كار تشكيل شده بود. اما بعدها مشكلي پيش آمد زيرا توانستيم رشد جمعيت را در كشور كنترل كنيم، در آن سالها قانون كنترل جمعيت را نداشتيم و همين مسئله باعث شد كه تعداد پزشكان تربيت شده بيش از ميزان افزايش جمعيت كشور باشد مسئله اي كه بعدا در مورد آن بيشتر توضيح مي دهم. پس از تصويب مجلس به سرعت اقدامات لازم را براي تشكيل دانشگاههاي علوم پزشكي آغاز كرديم ولي دانشگاهها براي واگذاري امكانات و اختياراتشان به وزارت بهداشت مقاومت مي كردند، شايد حق داشتند و من آنان را سرزنش نمي كنيم، زيرا حداقل 55 درصد بودجه دانشگاهها مربوط به گروه پزشكي بود و اعتبار اكثر دانشگاهها وابسته به گروه پزشكي بود. س : كارشكني مي كردند؟ ج : بله، بلافاصله بعد از تصويب قانون ادغام آموزش پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني در وزارت بهداشت، طرحي ديگر به مجلس آمد كه خواستار جداسازي دوباره آن شد و يكي و دو نفر از نمايندگان مجلس كه بعدها وزير بهداشت جمهوري اسلامي شدند نيز نقش زيادي در پيگيري اين طرح داشتند و مي خواستند وضعيت به حالت قبل برگردد، تعدادي از نمايندگان مجلس هم از آنان حمايت مي كردند و اين طرح بسيار به ضرر ما بود براي اينكه بسياري از دانشگاهها را به اين سمت مي برد كه در اين شرايط چه لزومي دارد كه امكانات خود را به وزارت بهداشت واگذار كنند، حتي در دانشگاههايي كه واگذار شده بود نيز حرف روساي دانشگاهها پيش نمي رفت و حتي دولت هم متزلزل شده بود و در دولت تصميم گرفته شده كه از طرح انتزاع مجدد حمايت شود. نماينده و معاون حقوقي دولت كه در آن زمان آقاي مهاجراني بود در مجلس گفت كه دولت با انتزاع مجدد دانشگاههاي علوم پزشكي و برگشت آن به وزارت آموزش عالي موافق است. پس از آن من در مجلس حاضر شدم و تلاش كردم نمايندگان مجلس را قانع كنيم كه اين كار درست نيست و خوشبختانه نمايندگان مجلس در آن زمان از جناح سياسي خودشان حمايت نكردند و نه تنها به انتزاع راي ندادند بلكه يك راي درست و حسابي هم به جداسازي دادند و اين خيلي به نفع وزارت بهداشت شد و اگر چه چند ماه كار را به تعويق انداخت و وقت ما تلف شد اما ديگر همه فهميدند كه اين طرح آمده كه بماند و با آن همكاري كردند. آقاي دكتر حبيبي هم كه در آن زمان وزير دادگستري بود از طرف نخست وزير مامور شد كه امكانات وزارت علوم را بگيرد و به وزارت بهداشت بدهد و بالاخره توانستيم در همه استانها حداقل يك دانشگاه علوم پزشكي و خدمات درماني تاسيس كنيم، زاهداني كه در آن زمان هيچي نداشت، كهكيلويه و بويراحمد، لرستان و ايلام هر كدام يك دانشگاه علوم پزشكي پيدا كردند و به بركت آن اعضاي هيئت علمي، متخصصان و فوق متخصصان به اين استانها رفتند و استان سيستان و بلوچستان به سرعت فوق تخصص پيدا كرد و اين كار به همراه خودش خيلي چيزها را هم برد، فرهنگ را ارتقا داد و به يك باره شاهد رشد بزرگي در شهرها و استانهاي كشور بوديم. *ادامه دارد... *گفت و گو از : افشين شاعري *منبع : www.farsnews.net ، یکشنبه ١٦ بهمن ١٣٨٤