Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 187900
تاریخ انتشار : 10 مرداد 1395 8:6
تعداد بازدید : 758

صدام برای سرش جایزه گذاشته بود / مهندس سیدمرتضی نبوی

ما هر دفعه که می خواهیم حمله کنیم می بینیم یک سری سوارهای سفیدپوشی آنجا ایستاده اند و ما را زیر نظر دارند.
نمی دانم جاده اهواز ـ خرمشهر بود یا اهواز ـ آبادان که آنجا، در آن هوای به شدت گرم، به برادرهای مشهدی برخورد کردیم. آنجا سرپناهی درست کرده و جمع شده بودند. من برایشان سخنرانی کردم و از آیات قرآن مثال هایی آوردم. این که اگر انسان مقاومت کند ملائکه خدا روی زمین نازل می شوند و او را یاری می کنند و... در همین حین یکی از برادران سپاه (از فرماندهان مشهد که اواخر جنگ به شهادت رسید) یک دفعه خیلی عادی گفت: «بله، ما هر دفعه که می خواهیم حمله کنیم می بینیم یک سری سوارهای سفیدپوشی آنجا ایستاده اند و ما را زیر نظر دارند و [از ما] حمایت می کنند». این یعنی این که آن مطالبی را که می خواستم برایشان به صورت آیه و حدیث و... بگویم آنها به عینه دیده بودند.

این برادر سپاهی ـ شهید عبدالحسین برونسی ـ خیلی آدم نترس و عجیبی بود به گونه ای که صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود. او پیش از آمدن به جبهه شغل بنایی داشت، به صورت یک بسیجی ساده به جبهه آمده بود و مراحل و مدارج نظامی را تا درجه سرتیپی در همان جبهه طی کرده بود و شده بود فرمانده تیپ و تعدادی از افسران ارتش (زمانی که اینها با هم تلفیق شدند) تحت فرماندهی ایشان بودند و این حرف او آرامش و خنکی خاصی در آن گرمای تابستان به ما داد.

در جبهه برخی اوقات به مناطقی می رفتیم که زیر آتش بود، ما نگران بودیم که الان خمپاره ای چیزی می آید و به ما می خورد؛ اما می دیدیم این برادرها با طمأنینه و آرامش عجیبی پیش می رفتند. انگار نه انگار که گلوله و خمپاره به سوی شان می آید. منطق آنها این بود که روی این موشک ها و خمپاره ها اسم افراد را نوشته اند و تا اسم کسی روی آن موشک و خمپاره نباشد به او نمی خورد. راه رفتن با اینها آرامش خاصی به آدم می داد.



*خاطرات سیدمرتضی نبوی، به کوشش: جواد کامور بخشایش، ناشر: انتشارات سوره مهر، ص 151


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :