Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 211762
تاریخ انتشار : 22 خرداد 1396 13:42
تعداد مشاهدات : 268

مبانی و محورهای استقلال سیاسی نظام اسلامی در منظر امام خمینی (ره) / محسن سلیمانی *

در عصر جدید که سیر طبیعی و حرکت تکاملی تاریخ بشر، مرزهای جغرافیایی را در نور دیده و دهکدۀ جهانی در ابعد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به کل زمین اطلاق می گردد، سخن گفتن از استقلال سیاسی کاملاً متفاوت با گذشته است؛ چرا که به برکت انقلاب اسلامی ایران نه تنها جغرافیای قدرت، بلکه جغرافیای اصطلاحات رایج و بعضاً جهت دار آکادمی های نظامی سلطه در شرق و غرب دچار دگرگونی شده است.
چکیده

در عصر جدید که سیر طبیعی و حرکت تکاملی تاریخ بشر، مرزهای جغرافیایی را در نور دیده و دهکدۀ جهانی در ابعد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به کل زمین اطلاق  می گردد، سخن گفتن از استقلال سیاسی کاملاً متفاوت با گذشته است؛ چرا که به برکت انقلاب اسلامی ایران نه تنها جغرافیای قدرت، بلکه جغرافیای اصطلاحات رایج و بعضاً جهت دار آکادمی های نظامی سلطه در شرق و غرب دچار دگرگونی شده است. امروز سخن گفتن از استقلال سیاسی بدون توجه به هویت ایدئولوژیک و زیر ساخت های فرهنگی، یک شعار پوچ و صرفاً کاسبکارانه به نظر می آید؛ زیرا استقلال دقیقاً نقطه مقابل وابستگی قرار دارد و هویت سیاسی یک ملت بر گرفته از هوایت ایدئولوژیک و فرهنگی است.
با توجه به گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران و تحقق کامل استقلال سیاسی با استقرار نظام ولایت فقیه و در عصر حاکمیت ملی، گزیده ای از تحلیل صحیح مفهوم واژۀ استقلال منطبق با تفکّر راهبردی حضرت امام (ره) و تحقق این اصل و راهکارهای حفظ آن ارائه می شود.

استقلال از دیدگاه امام خمینی (ره)

در فرهنگ های سیاسی، تعریف استقلال سیاسی به معنای جدا بودن اقتدار و حاکمیت یک کشور از هر اقتدار (آتوریته) دیگر (علی بابائی، 1369، ج 1، ص 61)، یا قدرت یک دولت برای ادارۀ امور داخلی و خارجی خود بدون جلب نظر و موافقت یک دولت دیگر (همان، ص 45) آمده اس. واژۀ استقلال به دفعات در سخنان و دست نوشته های امام خمینی (ره) به کار رفته است. ایشان ارزش حیات را به استقلال دانسته (امام خمینی، 1379، ج 6، ص 219)، از آن به عنوان حقوق اولیه بشر یاد می کنند (همان، ج 3، ص 130). بررسی آثار امام نشان می دهد که ایشان این مفهوم را در معانی ذیل استفاده کرده اند:
عدم وابستگی، سرپیچی از تبعیت بیگانگان، نفی دخالت اجانب، عدم پیوستگی به غیر، قطع نفوذ بیگانگان، آزادی و رها شدن از قید و بند بیگانگان، به دست گرفتن سرنوشت و مقدّرات خویش، خروج از نفوذ استعمار، قطع ایادی اجانب، تحت نظر دیگران نبودن و ادارۀ مستقل مملکت.
از نظر امام خمینی (ره) کشور زمانی مستقل است که جز به منافع ملی و مصالح مکتب و سیستم خویش نیندیشد و محور تصمیم گیری همان منافع کلی جامعه و مصالح عمومی باشد. لازمۀ این نوع استقلال آن است که بیگانه در تصمیم گیری ها دخالت نداشته باشد و رهبران و کادر مؤثّر در تصمیم گیری ها از تحت نفوذ بیگانه خارج باشند. حضرت امام (ره) در بیانات خود به این موضوع چنین اشاره فرموده اند: «ما می گوییم آقا، غلام حلقه به گوش دیگران نباشید... استقلال را حفظ کنید، تبعیت را دست بردارید». (همان، ج 1، ص 288 – 287)
همچنین، ایشان در جواب یک خبرنگار، منظور خود را از استقلال آن می داند که «رهبری سیاسی از سلطۀ بیگانه آزاد شود». (همان، ج 4، ص 359)
ایشان نظیر همین مفهوم را دربارۀ ملت های مسلمان و مستضعفی که تحت سلطۀ سیاست زورمندان جهانی قرار گرفته اند و دستگاه رهبری سیاسی آنان تحت سیطره و حاکمیت مستکبران است، با تعابیر مختلف به کار برده اند. برای مثال، می فرمایند: «ملت ایران... امید دارد دست اجانب را از جمیع ممالک اسلامی کوتاه کند و استقلال را به آنها برگرداند» (همانف ج 8، ص 150). بنابراین، استقلال در این مرحله به معنای رهایی و آزادی از حیطۀ حاکمیت و سلطۀ سیاسی تحمیل شده از سوی مستکبران بر ملت های دیگر است.
مرحلۀ دوم استقلال در دیدگاه حضرت امام (ره)، در قالب به دست گرفتن سرنوشت سیاسی و ادارۀ جامعه و رهبری آن به سوی آرمان های پذیرفته شده، بدون دخالت و سلطۀ بیگانگان مطرح شده است.
در این مرحله از استقلال جامعه، مردم نوع نظام سیاسی و خطوط اصلی مسیر حرکت اجتماعی خویش را – که در قانون اساسی متبلور شده است – تعیین می کنند و زمامداران و کار گزاران نظام را بر می گزینند تا به اداره و رهبری جامعه بر اساس برنامه های پذیرفته شده بپردازند. استقلال در این مرحله بسیار عمیق تر و دشوارتر است. به همین دلیل، امام (ره) تأکید بیشتری بر این نوع استقلال داشته اند. برای مثال در مورد جامعۀ ایران پس از انقلاب می فرمایند: «باید ایرانی بسازیم که بتواند بدون اتّکا به آمریکا و شوروی و انگلستان – این جهانخواران بین المللی – استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی خویش را به دست گیرد و روی پای خود بایستد». (همان، ج 9، ص 25)
ایشان به لحاظ نظری برای تحقق اصل استقلال در جامعۀ اسلامی اصل «نه شرقی و نه غربی» را مطرح ساختند و آن را به عنوان اصل و پایه ای برای مبارزۀ رهایی بخش خود از سلطۀ بیگانگان و استبداد گران داخلی قرار دادند. این اصل به مفهوم عدم پذیرش سلطه از ناحیۀ هر قدرتی است. لذا در نگاه امام خمینی (ره) این مسئله پذیرفته نیست که برای رهایی از سلطه و نفوذ یک قدرت، به قدرت دیگری رو آوریم و از دامن یک سلطه گر بیگانه، به دامن دیگری بیفتیم. بر همین اساس در عین اینکه روابط دوستانه، برابر و انسانی را در سیاست خارجی جامعۀ اسلامی مورد توجه قرار می دهند، مطرح می سازند که دخالت و سلطه را از هیچ قدرتی نمی توان پذیرفت: «اینکه جوانان ما می گویند نه شرق و نه غرب، معنایش این است که هیچ کدام در ایران دخالت نکنند و این کاملاً بجا و بحق است». (همان، ج 8، ص 114)
با توجه به دیدگاه حضرت امام نسبت به ادارۀ جامعه و سیاست، می توان گفت که ایشان معنای استقلال را به این صورت می دانند که ادارۀ کشور و دستگاه سیاسی آن و نیز اداره کنندگان آن از سلطه و نفوذ بیگانگان آزاد بوده، سرنوشت مقدّرات کشور از سوی ملت تعیین شود و ادارۀ آن بر اساس قوانین اسلام باشد.
از نظر ایشان، مهم ترین محورهای استقلال از این نظر عبارتند از: استقلال فکری، فرهنگی، علمی و سیاسی. برای نمونه، بر نفی سلطۀ فرهنگی تأکید گسترده و همه جانبه ای دارند و بزرگ ترین وابستگی را وابستگی فکری و فرهنگی می دانند: «همان طور که کراراً تذکر داده ام، بزرگ ترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبرین، وابستگی فکری و درونی است، که سایر وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد و تا استقلال فکری برای ملتی حاصل نشود، استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد». (همان، ج 10، ص 79)
حضرت امام (ره) برای رسیدن به استقلال فکری، فرهنگی، علمی و سیاسی، بر خودشناسی، خودباوری، اعتماد به نفس، احیای میراث فرهنگی خود، عزم ملی در به وجود آوردن انسان های متعهد برای ادارۀ جامعه و... تأکید می فرمایند.

راهکارهای رسیدن به استقلال در دیدگاه امام خمینی (ره)

یکی از راهکارهای مهم برای استقلال جوامع جهان سوم، راهکار انزواطلبی است که قائلان به آن معتقدند تا زمانی که ملتی غیر از خویش، از دیگران قطع امید نکند و تکیۀ عمدۀ خویش را بر استعدادها و امکانات داخلی خود متمرکز نکند و از کشورهای خارج استفاده ببرد، نمی تواند به استقلال برسد. (1) اینها نتیجه گرفته اند که برای رسیدن به این هدف باید ارتباط خود را به کلی با جهان خارج قطع کنند.
بررسی سخنان و سیرۀ امام خمینی (ره) نشان می دهد که این راهکار را نپذیرفته و چنین دیدگاهی دربارۀ استقلال، مورد نظر ایشان نبوده است. به عنوان نمونه، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب در جواب این سؤال که جمهوری اسلامی تحت چه شرایطی به روابط خویش با کشورهای غربی ادامه خواهد داد، می فرمایند: «ما نه چاه های نفت را می بندیم و نه درهای مملکت را به روی خود می بندیم و نه کشور را به بازار مصرف هر چه که غرب می سازد و می خواهد به ما تحمیل کند، تبدیل می کنیم. ماز نفت استفاده خواهیم کرد، ولی دلیلی ندارد که همیشه صادر کنندۀ آن باشیم. ما چیزی را که نداریم و به آن نیاز داریم، از خارج می خریم، ولی چرا خود تولید کنندۀ مایحتاج خود نباشیم». (همان، ج 4، ص 364)
جای دیگر فرمودند: «ما با همۀ ملت های عالم می خواهیم دوست باشیم. با همۀ دولت های عالم به حسب طبع اولی می خواهیم دوست باشیم. می خواهیم که روابط حسنه، با احترام متقابل نسبت به همه داشته باشیم. مگر اینکه دولت هایی باشند که با ما خلاف رفتار کرده باشند و بخواهند به ما ظلم بکنند، تحمیل بکنند، سلطه جویی کنند بر ما». (همان، ج 11، ص 153)
در سال 1364 نیز در دیدار با وزیر امور خارجه و جمعی از سفرای ایران ضمن تأکید بر تحکیم روابط با دیگر کشورها و بیان ضابطه در برقراری روابط، نظریۀ انزوای سیاسی را به شدّت رد کرده اند: «ما نمی خواهیم در یک کشوری زندگی کنیم که از دنیا منعزل باشد... این غیر معقول است. امروز دنیا مانند یک عایله و یک شهر است و یک شهر، دارای محله های مختلفی است که با هم ارتباط دارند. وقتی دنیا وضعش این طور است، ما نباید منعزل باشیم. ما باید با کشورهایی که با ما هستند و ما را اذیت نمی کنند، روابط داشته باشیم... البته ما با آنها که بخواهند به ما تعدّی کنند، نمی توانیم بسازیم و از اول هم اعلام کردیم؛ مگر آنها خودشان را اصلاح کنند... تا انسان، جاهل یا مخالف با اصل نظام نباشد، نمی تواند بگوید که نظام باید از دنیا منعزل باشد... اسلام یک نظام اجتماعی و حکومتی است و می خواهد با همۀ عالم روابط داشته باشد». (همان، ج 19، ص 413)
در اندیشۀ سیاسی و سیرۀ عملی امام خمینی (ره) اصل بر روابط و تبادل با سایر دولت هاست؛ مگر اینکه مانعی موجود باشد یا استقلال جامعه در معرض خطر باشد. در اینجا راهی جز قطع رابطه و بریدن از جهان سلطه گر پیشنهاد نمی کنند: «شرق باید درِ غرب را ببندد؛ تا غرب راه به اینجا دارد، شما به استقلال خودتان نمی رسید و تا این غرب زده هایی که در همه جا موجودند از این مملکت نروند یا اصلاح نشوند، شما به استقلال نخواهید رسید». (همان، ج 10، ص 391 – 390)
به نظر می رسد بیان چنین دیدگاهی از سوی امام خمینی (ره) در جهت ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری در افراد جامعه است؛ به این معنی که ملت برای برطرف کردن نیازهای خویش اعتماد به نفس داشته باشد و چشم امید به دیگران ندوزد. لذا ایشان از چنین رابطه ای احتراز داشتند و می فرمودند: «از هر امری که شائبۀ وابستگی ... دارد به طور قاطع احتراز نمایید». (همان، ج 21، ص 427)
با توجه به بیانات حضرت امام (ره)، به نظر می رسد استقلال از نظر ایشان: اولاً، امری شدنی و ممکن است؛ ثانیاً، با استقلال می توان با جوامع دیگر ارتباط داشت و مبادله و معامله کرد؛ ثالثاً، باید تمام رگه های وابستگی را در دراز مدت قطع کرد: «ما واقعاً باید به سمتی حرکت کنیم که ان شاءالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحّشی قطع شود». (همان، ص 290)
یا: «به مسئولین و دست اندرکاران در هر رده نیز می گویم که شرعاً بر همۀ شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینه ای قطع نمایید». (همان، ص 156)
پس استقلال زمانی در جامعه تحقق می یابد که وابستگی فکری یا عملی به بیگانگان نباشد و آنها نتوانند در مقدّرات جامعه نقشی داشته باشند یا آسیبی به جامعه وارد کنند؛ ولی حفظ اصل تمدّن و ارتباط با بیگانگان، تعارضی با اصل استقلال ندارد. امام (ره) خود این موضوع را با صراحتی کامل این گونه بیان می کنند: «اسلام می خواهد که هیچ یک از افراد یک مملکت اسلامی پیوسته به غیر نباشد، تحت نفوذ غیر نباشد. حکومت اسلامی اگر چنانچه تأسیس بشود، نمی خواهد که آثار تمدّن را از بین ببرد... با آن مظاهر تمدّن که بچه های ما را فاسد می کند، بچه های ما را عقب مانده نگه می دارد، ما با آن مخالفیم، نه اینکه ما مخالفیم با اصل تمدّن ... ». (همان، ص 156)

احیای هویت اسلامی – انسانی از دیدگاه امام خمینی (ره)

امام (ره) شناخت و احیای هویت ملی مبتنی بر مؤلّفه های فرهنگی و اعتقادی را رمز استقلال و قدرت کشور و مانعی در راه گسترش سلطۀ قدرت های جهانی دانسته، همواره تأکید دارند که: «هیچ نحو استقلالی حاصل نمی شود، الاّ اینکه ما خودمان را بشناسیم». (همان، ج 9، ص 258)
در جایی دیگر فرمودند: «هیچ ملتی نمی تواند استقلال پیدا بکند، الاّ اینکه خودش، خودش را بفهمد. مادامی که خودشان را گم کردند و دیگران را جای خودشان نشاندند، استقلال نمی توانند پیدا کنند». (همان، ج 11، ص 183)
ایشان رمز قدرت و عظمت کشور را «بازگشت به خویشتن خویش» و «خودباوری» دانسته و شرط آن را تحقق این امر می دانند که افراد جامعه بفهمند که ما هم خودمان موجودیتی داریم که آن موجودیت در فرهنگ ما تبلور یافته است. (همان، ج 9، ص 166)
ایشان می افزایند: «ما الان خودمان را گم کرده ایم، مفاخر خودمان را الان گم کرده ایم. تا این گمشده پیدا نشود، شما مستقل نمی شوید. بگردید پیدایش کنید». (همان، ص 59)
ایشان علت انحطاط جوامع و عقب ماندگی ملل مشرق زمین را همین امر می دانند و معتقدند که غرب با انگیزۀ تسلّط بر شرق با طرح ایدئولوژی یکسان سازی، سعی کرد تا آنها را از هویت خود بیگانه و تهی سازد و به آنها تلقین کند که چیزی برای ارائه ندارند و در همۀ امور نیازمند غرب می باشند. القای این تفکّر، مهم ترین ضربه را به خودباوری و اعتماد به نفس ملل جهان سوم دارد و آنها را آماده پذیرش سلطۀ فرهنگی و به دنبال آن سلطۀ سیاسی، اقتصادی غرب کرد. ایشان در این باره می فرمایند: «غربی ها کوشش کرده اند که ما را از خودمان بی خود کنند، ما را میان تهی کنند، به ما این طور بفهمانند و فهماندند که خودتان هیچ نیستید و هر چه هست غرب است و باید رو به غرب بایستید». (همان، ص 25)

هویت ملی از دیدگاه امام خمینی (ره)

بحث از هویت ملی منوط به پذیرش «ملت» به عنوان مجوعه ای از افراد است که در یک سرزمین معیّن و تحت حاکمیت سیاسی خاصی زندگی می کنند. در سخنان امام (ره) واژه های ملت، ملیت، ملی، ملی گرایی و... به کرّات به چشم می خورد و به نظر می رسد ایشان در حالی که ملت را به عنوان یک سطح تحلیل همچون سطوح دیگری مانند خانواده، قبیله، طایفه و... (به عنوان یک واقعیت اجتماعی سیاسی) به رسمیت شناخته اند، اما از ملی گرایی به عنوان یک ایدئولوژی انتقاد می کنند. در این باره می توان به سخنان مختلف ایشان استناد کرد که همواره در بر خورد با گروه های مختلف اجتماعی، آنان را بر اساس محل زندگی، قومیت، نژاد و مذهب، مخاطب قرار داده و واژه هایی همچون: ترک ها، ترکمن ها، کردها، عرب ها، عجم ها، تبریزی، قمی، عشایری، بختیاری، روستایی، شهری و ملت ایران، ملت عراق و... را در موارد مختلف به کار برده اند (همان، ج 22، نمایه ها): «طوایفی که در ایران هستند مثل کرد، لر، ترک، بلوچ و امثال اینها مسلمین هستند که با دو زبان صحبت می کنند». (همان، ج 11، ص 8 و 25)
همچنین از نژادهای مختلف، همچون «دندانه های شانه» یاد می کنند که هیچ یک بر دیگری تفوّق ندارند (همان، ج 12، ص 280). ایشان وطن و زادگاه را محترم می شمارند (همان، ج 13، ص 50) و می فرمایند: «حبّ وطن و حبّ اهل وطن و حفظ حدود کشور، مسئله ای است که در آن حرفی نیست» (همان، ص 81) و در جای دیگر می فرمایند: «ما هم عربیت را و عجمیت را ترکیب را و هم نژادها را پذیرا هستیم». (همان، ج 14، ص 68)
از سوی دیگر، واژگان «ملت» و «ملت ایران» در آثار ایشان در موارد بسیاری ذکر شده است (همان، ج 22، نمایه ها). این امر نشان می دهد که ملت را به عنوان یک کل و یک واحد جمعی در نظام جدید بین الملل می پذیرند؛ اما پذیرش این واحدهای جمعی، به معنای پذیرش نوع ایدئولوژی مبتنی بر آنها؛ یعنی قوم گرایی، نژاد گرایی، منطقه گرایی و ملی گرایی نیست، بلکه تنها از آن به عنوان یک شناسه و عامل شناخت یاد می کنند. این نوع نگرش، متأثّر از تفکّر قرآن است که در آن از واحدهای جمعی به عنوان عامل شناسایی آنها یاد می شود و آمده است: «خداوند شما را در گروه ها و قبایل و ملت های مختلف قرار داد تا از هم بازشناخته شوید». (حجرات، آیه 13)
اما امام خمینی (ره) در عین پذیرش تکّثر و تعدّد گروه های اجتماعی، اقوام، قبایل و عشایر، همواره نژادپرستی، گروه گرایی، قوم مداری و ملی گرایی را مورد انتقاد قرار دهده، آن را اساس بدبختی و موجب تقابل گروه های مذکور می دانند و می فرمایند: «ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمان قرار می دهد» (پیشین، ج 12، ص 280) و معتقدند بسیاری از این نوع دسته بندی ها، ساختۀ استعمار است (همان).
امام خمینی (ره) گر چه می گویند تعلّق به این واحدهای جمعی، هویت ساز است؛ اما ایدئولوژی مبتنی بر قوم مداری یا نژادگرایی و منطقه گرایی را بازی کودکانه و موجب بسیاری از مشکلات جوامع بشری ذکر می کنند. ایشان در مقابل، عناصر فکری و فرهنگی را عوامل اصلی هویت بخشی ذکر می کنند.
بر این اساس، در یک جمع بندی کلی می توان گفت که امام خمینی (ره) واحدهای اجتماعی موجود در جوامع، از جمله ساختار ملت – دولت را به عنوان یک واقعیت می پذیرند و معتقدند هر یک از این واحدها هویتی را برای انسان ها خلق می کنند. اما هویت اصیل و بادوام، هویتی است که مبتنی بر مؤلّفه های فرهنگی و اعتقادی باشد.

مبانی نگرش امام خمینی (ره) به سیاست خارجی و نظام بین الملل

بررسی دیدگاه های امام خمینی (ره) در مورد نوع و ساختار نظام جهانی، و نحوۀ روابط با کشورهای خارجی و نحوۀ عمل دولت اسلامی در عرصۀ بین الملل، یکی از مباحث مهم در اندیشۀ ایشان محسوب می شود. برای شناخت دیدگاه ها و مواضع حضرت امام در عرصۀ بین المللی و سیاست خارجی، باید مبانی دینی و فقهی ایشان را شناخت؛ زیرا جهت گیری های ایشان در حوزۀ روابط بین الملل و سیاست خارجی از این اصول و مبانی متأثّر شده است. اصول و بنیادهای اعتقادی و فقهی که جهت گیری های حضرت امام (ره) را در سیاست خارجی تشکیل داده اند، می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

الف) نفی سلطۀ بیگانگان یا تأکید بر اصل نفی سبیل

طبق این قاعده به عنوان یکی از قواعد مهم فقه اسلام، سلطۀ کافران بر مسلمانان نفی شده است. این قاعده مأخوذ از آِیۀ «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (نسا، آیه 141) است؛ یعنی خداوند هیچ گاه برای کافران، نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد کرد.
امام خمینی (ره) بر اساس این قاعدۀ فقهی، با هر نوع سلطه طلبی و مداخلۀ بیگانگان در امور مسلمین به شدّت مخالفت می کردند و می توان گفت که مخالفت ایشان با استعمار، قطع سلطۀ اجانب و مخالفت با اتّکای به قدرت های سلطه گر در همین راستاست. ایشان در این مورد می فرمایند: «قرآن می گوید هرگز خدای تبارک و تعالی سلطه ای برای غیر مسلم بر مسلم قرار نداده است؛ هرگز نباید یک همچو چیزی واقع شود، یک تسلّطلی، یک راهی، اصلاً یک راه نباید پیدا بکند، لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً، اصلاً راه نباید داشته باشند مشرکین و این ابرقدرتهای فاسد... بر مسلمین». (پیشین، ج 4، ص 317)

ب) اصل نفی ظلم و ظلم پذیری

این اصل متأثّر از آیات مختلف قرآن مبنی بر نفی ظلم و ظلم پذیری است، از جمله آیه «لاتظلمون و لاتظلمون» (بقره، ِآیه 279)؛ یعنی نه ظلم کنید و نه زیر بار ظلم روید یا آیۀ 124 سوره بقره که در آن خداوند اعلام می دارد که «عهد و پیمان من به ظالم نمی رسد» و همچنین این اصل متأثّر از سیرۀ انبیا و اولیاست که امام خمینی (ره) در موارد مختلف به آنها اشاره فرموده اند و در این مورد می فرمایند: «ملت اسلام پیرو مکتبی است که برنامه های آن مکتب خلاصه می شود در دو کلمۀ «لاتظلمون و لاتظلمون» (همان، ج 14، ص 81). یا در جای دیگر می گویند: «ما روابط خاص اسلامی داریم که اسلام نه ظالم بود و نه زیر بار ظلم می رفت و ما هم می خواهیم این طور باشیم که نه ظلم کنیم و نه زیر بار ظلم برویم». (همان، ج 19، ص 94)
حضرت امام در جای دیگر می فرمایند: «روابط ما با تمام خارجی ها بر اساس اصل احترام متقابل خواهد بود. در این رابطه نه به ظلمی تسلیم می شویم و نه به کسی ظلم خواهیم کرد و در زمینۀ تمام قراردادها ما بر اساس مصالح سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت خودمان عمل خواهیم کرد». (همان، ج 4، ص 248)
یا می افزایند: «این دولت، دولت اسلامی و تحت رهبری رهبران اسلام است و هرگز به غیر، ولو هر چه ضعیف باشد [ظلم] روا نمی دارد و ظلم از غیر، هر چقدر قوی باشد، تحمّل نمی کند» (همان، ج 6، ص 220). «ما با هر کشوری که بخواهد ظلم کند مخالفیم. حال این کشور چه در غرب باشد و چه در شرق» (همان، ج 5، ص 295). «دولت های غربی... اگر با عدالت رفتار کنند... ایران هم با آنان به عدالت رفتار خواهد کرد». (همان، ص 541)

ج) حفظ استقلال کشور و جلوگیری از وابستگی (اصل نه شرقی نه غربی)

حضرت امام (ره) از استقلال ملی به عنوان یک یاز بنیادهای اسلام یاد می کنند  و می فرمایند: «بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امور کشور ما را ندارد». (همان، ج 4، ص 243)
ایشان ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانند (همان، ج 6، ص 219) و از آن به عنوان حق اولیه بشر یاد می کنند. (همان، ج 3، ص 130)
امام خمینی (ره) پس از مفروض دانستن آزادی و استقلال به عنوان یک حق برای بشر و اجتماعات بشری در قالب کشور و ملت، اعلام می دارند که سیاست دولت اسلامی، حفظ استقلال و آزادی ملت و دولت و کشور و احترام متقابل بعد از استقلال تمام می باشد و در این مورد فرقی بین ابرقدرت ها و غیر آنها نیست (همان، ج 4، ص 411). ایشان با تأکید بیشتری در این مورد اظهار می دارند: «اصلی که غیر قابل تغییر است این است که سیاست خارجی ما باید بر مبنای حفظ آزادی و استقلال کشور و نیز حفظ مصالح و منافع ملت ایران باشد». (همان، ص 414)
امام خمینی (ره) در آستانۀ پیروزی انقلاب اسلامی و به منظور آگاه کردن افکار عمومی از مراد خویش از اصل استقلال، به توضیح بیشتر مطلب می پردازند و می فرمایند: «ما خواهان قطع روابط [با ابرقدرت های خارجی] نیستیم، ما خواهان قطع وابستگی های ایران به دول خارجی هستیم». (همان، ج 5، ص 467)
در واقع؛ مبارزه با وابستگی کشور در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، روی دیگر بحث استقلال است و جهت گیری سیاست خارجی از دیدگاه امام (ره) در راستای مبارزه با ابعاد مختلف وابستگی است.
تأکید بر اصل نه شرقی نه غربی در واقع؛ به معنای نفی وابستگی به قدرت های بزرگ و نفی نظام موجود در روابط بین الملل بود. به فرمودۀ امام خمینی (ره)، واقعیت این است که دول استکباری شرق و غرب و به خصوص آمریکا و شوروی، عملاً جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینۀ سیاسی تقسیم کرده اند؛ در بخش آزاد جهان، این ابرقدرت ها هستند که هیچ مرز و حد و قانون نمی شناسند و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و بردگی ملت ها را امری ضروری و کاملاً توجیه شده و منطقی و منطبق با همۀ اصول و موازین خود ساخته و بین المللی می دانند، اما در بخش قرنطینۀ سیاسی که متأسفانه اکثر ملل ضعیف عالم و به خصوص مسلمانان در آن محصور و زندانی شده اند، هیچ قد حیات و اظهار نظری وجود ندارد. همۀ قوانین و مقررات و فرمول ها همان قوانین دیکته شده و دلخواه نظام ها و در بر گیرندۀ منافع مستکبران خواهد بود و متأسفانه اکثر عوامل اجرایی این بخش، همان حاکمان تحمیل شده یا پیروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد را نیز در این حصارها و زنجیرها، جرم و گناهی نابخشودنی می دانند و منافع جهانخواران ایجاب می کند که هیچ کس حق گفتن کلمه ای که بوی تضعیف آنان را بدهد یا خواب راحت آنان را آشفته کند، ندارد. (همان، ج 21، ص 79)
عملاً بردگی جدیدی بر همۀ ملت ها تحمیل شده و اکثر جوامع بشری در زندگی روزمرۀ خود به اربابان زر و زور پیوند خورده اند و حق تصمیم گیری در مسائل اقتصاد جهان از آنان سلب شده است (همان، ج 20، ص 339). با وجود منابع سرشار طبیعت و سرزمین های حاصلخیز جهان و آبها و دریاها و جنگل ها و ذخایر، به فقر و درماندگی گرفتار آمده اند و با ایجاد مراکز انحصاری و چند ملیتی، عملاً نبض اقتصاد جهان را در دست گرفته و همۀ راه های صدور و استخراج و توزیع و عرضه و تقاضا و حتی نرخ گذاری و بانکداری را به خود منتهی کرده اند و با القای تفکّرات و تحقیقات خود ساخته، به توده های محروم باورانده اند که باید تحت نفوذ آنها زندگی کنند و الاّ راهی برای ادامۀ حیات پابرهنه ها، جز تن دادن به فقر باقی نمانده و این مقتضای خلقت و جامعۀ انسانی است که اکثر قریب به اتفاق گرسنگان در حسرت یک لقمه نان بسوزند و بمیرند و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعیش جانشان به لب آید. به هر حال این مصیبتی است که جهانخواران به بشریت تحمیل کرده اند و کشورهای اسلامی به واسطۀ ضعف مدیریت ها و وابستگی، به وضعیتی اسفبار گرفتار شده اند. (همان، ص 340 – 339)
«امروز دنیا گرفتار این دو قطب است... که خدای تبارک و تعالی ان شاءالله نجات بدهد بشر را از این دو قطب فاسد» (همان، ج 18، ص 122)، «امروز شما نمی توانید یک کشوری را پیدا کنید که... نه شرقی و نه غربی است؛ یا از بلوک شرقند به طور رسمی، یا از بلوک غربند به طور رسمی، یا وابسته اند به طور پنهان. همان غیر متعهدها هم باور نکنید که غیرمتعهدند. اگر در بینشان پیدا بشود، بسیار نادر است و ما امروز مواجهیم با همۀ قدرت هایی که در منطقه ها در سرتاسر دنیا قدرت در دست آنهاست». (همان، ج 16، ص 389)
امام خمینی (ره) همچنین معتقدند که این قدرت طلبی ها باعث شده است که ارزش ها مسخ و مفاهیمی همچون: عدالت، حقوق بشر و... در خدمت قدرت های بزرگ تفسیر شود (همان، ص 257) و سازمان های بین المللی، مجری احکام آنها باشند. (همان، ج 17، ص 190)
بر این اساس ایشان می فرمایند: «اینکه جوانان ما می گویند نه شرق و نه غرب، معنایش این است که هیچ کدام از قدرت های بزرگ در ایران دخالت نکنند و این کاملاً بجا و بحق است». (همان، ج 8، ص 114)
ما آزادی و استقلال ملت های دیگر را محترم شمرده و به دیگران اجازۀ مداخله در امور کشورمان را نخواهیم داد. روابط ما با دولت های بزرگ نیز بر همین پایه استوار خواهد بود. ما طرفدار سیاست عدم تعهد هستیم. ایشان می افزایند: «دوام و قوام جمهوری اسلامی ایران بر پایۀ سیاست نه شرقی و نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزّت و اعتبار و استقلال کشور و ملت ایران خواهد بود». (همان، ج 21، ص 155)
ایشان به صراحت اعلام می دارند که: «تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد. تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم. (همان، ص 286)
«کسی گمان نکند که این شعار نه شرقی و نه غربی، شعار مقطعی است؛ که این سیاست، ملاک ابدی مردم و جمهوری اسلامی و همۀ مسلمانان سرتاسر عالم است؛ چرا که شرط ورود به صراط نعمت حق، برائت و دوری از صراط گمراهان است که در همۀ سطوح و جوامع اسلامی باید پیاده شود». (همان، ج 20، ص 319)
ایشان این بحث را تعمیم می دهند و می فرمایند: «سیاست نه شرقی و نه غربی را در تمام زمینه های داخلی و روابط خارجی حفظ کنید و کسی را که خدای نخواسته به شرق یا به غرب گرایش دارد، هدایت نمایید و اگر نپذیرفت او را منزوی کنید و اگر در وزارتخانه ها و نهادهای دیگر کشور چنین گرایشی باشد، که مخالف مسیر اسلام و ملت است، اول هدایت و در صورت تخلّف، استیضاح نمایید که وجود چنین عناصر توطئه گر در رأس امور یا در قطب های حساس، موجب تباهی کشور خواهد شد». (همان، ج 12، ص 364)

پی نوشت:

1. این دیدگاه را می توان در بین طرفداران مکتب وابستگی (Dependency) مشاهده کرد.

منابع:

- قرآن کریم.
- امام خمینی، سیدروح الله (1379)؛ صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- علی بابائی، غلامرضا (1369)؛ فرهنگ علوم سیاسی، تهران، ویس، چ دوم.


منبع: درآمد، مروری بر کارنامه سی سالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران (مجموعه مقالات نخستین همایش علمی درآمدی بر کارنامه نظام جمهوری اسلامی ایران)، ج 1، ص 315- 330، محسن سلیمانی






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :