Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 217988
تاریخ انتشار : 5 شهریور 1396 11:28
تعداد مشاهدات : 73

انقلاب اسلامی و تزلزل در سیطرۀ جهانی غرب / دکتر مصطفی ملکوتیان *

انقلاب ها همواره در شکل دادن به نظام بین الملل نقش اساسی داشته اند. این پژوهش تلاش کرده است تا تأثیرات انقلاب اسلامی ایران – تا کنون و آینده – را بر نظام بین الملل و برخوردهای پر حجم و خشن دولت های غربی را در مقابل کشور ما بررسی و معرفی کند
چکیده

انقلاب ها همواره در شکل دادن به نظام بین الملل نقش اساسی داشته اند. این پژوهش تلاش کرده است تا تأثیرات انقلاب اسلامی ایران – تا کنون و آینده – را بر نظام بین الملل و برخوردهای پر حجم و خشن دولت های غربی را در مقابل کشور ما بررسی و معرفی کند. مقاله بر این باور است که انقلاب اسلامی از پتانسیل بسیار بالائی در مقابله با غرب برخوردار بوده و توانسته است در این مقابله، سربلند و کامیاب بوده و جهان غرب را از حالت فعال و دارای اعتماد به نفس گذشته – یعنی غرب مهاجم و توانا – به وضعیت منفعل و ترسیده از احتمالات نامطلوب آینده تبدیل کند.

مقدمه

رخداد و پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 (1979 م) نه تنها به حاکمیت یک نظام پوسیده و وابسته به قدرت های خارجی پایان داد، بلکه نظامی مردمی سالار آفرید که از یک سو مبتنی بر افکار عالی فرهنگی تاریخی ملت ایران؛ یعنی نقش کلیدی دین در سیاست است و از دیگر سو، بنا بر وظیفۀ دینی خود، مبارزه با قدرت های سلطه گر جهانی و دولت های وابسته به آن و در حقیقت؛ بر هم زدن بازی سلطۀ جهانی از طریق افشاگری و آگاهی بخشی ملت ها و نیز تلاش های علمی و پیشرفت های فنّاوری را در مرکز توجه خود قرار داده است.
این نوشته بر آن است تا با نگاهی به تحوّلات و رویدادهای سه دهۀ گذشته و مقایسۀ وضعیت نظام جهانی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران و آنچه امروزه در این باره می بینیم، راهی برای شناخت احتمالات منطقی آینده نظام جهانی بگشاید.

مفاهیم

الف) نظام بین المللی


واژۀ نظام هم برای بیان نوع نظم و ساختار داخلی کشورها کاربرد دارد و هم در بیان شرایط بین المللی به کار می رود؛ هر چند این دو کاربرد با هم تفاوت های آشکاری دارند. نظام بین الملل دارای تعداد زیادی از بازیگران مستقل یا ظاهراً مستقل – دولت ها، سازمان های بین المللی و غیره – است که با توجه به ایدئولوژی و قدرت خود و بر مبنای تعریف خود از منافع ملی، دارای تعامل یا درگیری با یکدیگر هستند.
بدین ترتیب برخی از صاحب نظران مانند مورتون کاپلان، انواعی از نظام های بین المللی در دورۀ جدید را بر شمرده اند، مانند نظام های چند قطبی، دو قطبی و تک قطبی. در این میان، استفاده از واژگانی مانند توازن قوا، جنگ سرد، تشنج زدایی (دتانت) و غیره نیز مرسوم است. یکی از ویژگی های بارز نظام بین المللی در قرن های اخیر، سلطۀ استعماری دولت های غربی بر کشورهای جهان سوم – آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین – در نظام های بین المللی چند قطبی یا دوقطبی بوده است.
باید تأکید کنیم که تغییر در نظام های جهانی ممکن است با تحوّلات و الزام هایی که به پذیرش تغییر در راهبرد و سیاست دولت ها و بازیگران عمدۀ نظام بین المللی می انجامد، آغاز شود و این تغییرات در نهایت، باعث یک تغییر کلی در نظام بین المللی شده، نوع و شکل آن را تغییر دهد.

ب) راهبرد

این واژه معادل کلمۀ استراتژی و به معنای روش و راه دستیابی به هدف یا اهداف، تعریف شده است. دولت ها و قدرت های تأثیرگذار در نظام بین المللی برای دستیابی به اهداف خود، سعی می کنند کوتاه ترین و کم هزینه ترین راه را بر گزینند. راهبرد برای یک مرحله تعریف می شود و ممکن است با تغییر شرایط و ورود به مرحلۀ دیگر، دچار تغییر شود. راهبرد دولت ها و بازیگران بین المللی با توجه به شرایط، ممکن است جهانی یا منطقه ای باشد.

توجه به دو نکتۀ دیگر نیز لازم است.

1. در شرایطی که موجودیت قدرت های جهانی تضمین شده و آنان از اقتدار بالایی برخوردار باشند، دارای راهبردهای فعال جهت دستکاری جهانی و در شرایط ضعف و فترت دارای راهبردهای منفعل جهت تضمین موجودیت خود خواهند بود.
2. در صورتی که تحوّلات و تغییراتی که تغییر در راهبرد قدرت ها را الزامی می کند درون تمدنی باشد، ممکن است تغییر نظام جهانی زودتر از زمانی که چالشگران نظام جهانی برون تمدنی هستند اتفاق بیفتد. آشکار است که در این وضعیت، تغییرات ایجاد شده به معنی ضربه فنی شدن کامل یک تمدن نخواهد بود و تنها تقسیم جدید درون تمدنی ایجاد خواهد کرد.

نظام بین المللی در زمان رخداد انقلاب اسلامی

تا پیش از جنگ دوم جهانی، تعدادی از دولت های اروپایی قوی تر، یک نظام چند قطبی مبتنی بر استعمار قدیم پدید آورده و بر آن مسلّط بودند. وقوع انقلاب سال 1917 روسیه و سپس جنگ دوم جهانی، شرایط را تغییر داد و زمینه ساز ورود به عصر نظام دوقطبی شد که در یک طرف، آمریکا و مجموعه کشورهای غربی و در طرف دیگر، اتحاد شوروی نوظهور و اقمارش قرار داشتند. بدین گونه در عین وجود جنگ سرد – که مواردی مانند بحران برلین، جنگ کره و جنگ ویتنام در نقاط اوج آن قرار گرفتند – یک موازنۀ قدرت تا حدودی با ثبات میان این دو بلوک پدیدار شد و تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق در آغاز دهۀ 1990 ادامه یافت.
همان طور که پیش از این آمد، کشور ما در سال های جنگ سرد به بلوک غرب و به ویژه آمریکا وابسته و به ژاندارمی این کشور گمارده شده بود و وظیفه ای که آمریکا برایش تعیین کرده بود، پاسداری از منافع این کشور در منطقه و جلوگیری از ایجاد و گسترش حرکت های ضد غربی بود. اما در این شرایط در خود ژاندارم، انقلاب اتفاق افتاد.

ایران و امنیت ملی آمریکا پیش از انقلاب اسلامی

موقعیت و اهمیت راهبردی ایران در مقاطع مختلف تاریخی، باعث طمع کشورها و قدرت های بزرگ منطقه ای و جهانی برای نفوذ یا سلطه بر این کشور بوده است؛ زمانی به دلیل قرار گرفتن در مسیر جادۀ ابریشم که راه ارتباطی اروپا با مرکز و شرق آسیا بود و زمانی به علت قرار داشتن بر سر راه اروپا به شبه قارۀ هند که مدت ها مورد منازعۀ دولت های انگلیس، روسیه و فرانسه بود و در دورۀ پیش از انقلاب اسلامی، به سبب وجود ذخایر عظیم انرژی در منطقۀ خلیج فارس و در خود کشور و قرار گرفتن آن در سراسر سواحل شمالی خلیج فارس و تنگۀ هرمز و در نهایت، همسایگی با اتحاد شوروی که در زمان جنگ سرد برای صدور ایدئولوژی و انقلاب مارکسیستی تلاش می کرد. (1)
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا با توجه به قدرت نظامی و اقتصادی خود به عنوان قدرت برتر، جانشین اروپایی ها در بسیاری از مناطق جهان، از جمله خاورمیانه و ایران شد. موقعیت راهبردی و منابع غنی طبیعی ایران، آمریکایی ها را به سوی خود جذب کرد و این کشور جایگاه ویژه ای در خط مشی ها و دکترین های امنیتی آمریکایی یافت.
در ژوئیۀ 1947/ 1326 ش، جورج کنان، مسئول ستاد سیاستگذاری وزارت امور خارجۀ آمریکا در دولت هاری ترومن (1947 – 1953)، در مجلۀ فارین افیرز با نام مستعار «ایکس» مقاله ای تحت عنوان «منشأ رفتار شوروی» نوشت که بلافاصله به صورت بیانیۀ نیمه رسمی سیاست خارجی آمریکا درآمد و در نهایت، در «سیاست سد نفوذ آمریکا» تجلّی یافت. به موجب این سیاست، به تدریج چند پیمان دفاعی زنجیره ای – ناتو، سیتو و سنتو – از اروپا تا آسیای جنوب شرقی در اطراف شوروی ایجاد شد که آمریکایی ها بعداً ایران را نیز به عضویت حلقۀ میانی آن؛ یعنی سنتو در آوردند.
آمریکایی ها در جریان ملی شدن صنعت نفت، ابتدا برای شکستن انحصار نفتی انگلیس در ایران از ملی شدن نفت ایران حمایت کردند، اما بعد به دلیل منافع امنیتی منطقه ای خود و نیز اطمینان یافتن از اینکه انگلیسی ها سهم آنان را از نفت ایران خواهند دادف در مقابل نهضت ایستادند. اعتراض آیت الله کاشانی به سیاست آمریکا در اواخر دورۀ ترومن در این زمینه گویاست: «ما نمی خواهیم حکوت های خارجی در اور داخلی مان دخالت کنند... آمریکا باید پیروی از سیاست انگلیس را کنار بگذارد. از این کار چیزی جز نفرت مردم دنیا به طور اعم و مردم ایران به طور اخص نصیبش نخواهد شد».
بعد از روی کار آمدن آیزنهاور، چند مقام بلند پایۀ آمریکایی و انگلیسی، طرحی با نام رمز «آژاکس» (ازغندی، 1376، ص 237) که رهبری آن با کرومیت روزولت بود تهیه کردند و سازمان سیا و اینتلیجنت سرویس انگلستان برای اجرای کودتا دست به کار شدند (گازبوروسکی، 1371، ص 166 – 164). بدین ترتیب، روزولت در 15 تیر 1332 با نام مستعار «جیمزاف لاکریچ» مخفیانه از مرز عراق وارد ایران شد. در 10 مرداد نیز ژنرال شوارتسکف که قبلاً یک مستشار نظامی آمریکا در ژاندارمری ایران بود، وارد تهران شد. آنها در 28 مرداد 1332 با همکاری عوامل داخلی دست به کودتا زدند. پس از کودتا، آیزنهاور پیام تبریکی به محمدرضا شاه فرستاد و به سرعت به تقویت نظامی، سیاسی و اقتصادی دولت زاهدی پرداخت.
راهبرد نگاه نو آیزنهاور، که در نوامبر 1953/1332ش. تدوین شد، تأکید زیادی بر کشورهای پیرامون شوروی از جمله ایران داشت. از دیدگاه آمریکایی ها، جایگاه ایران در خط شمالی خاورمیانه، موقعیت این کشور را برای دفاع از این منطقه و دفاع مقدم از منطقۀ مدیترانه و به عنوان پایگاهی برای حملۀ هوایی یا زمینی به درون شوروی، حیاتی می ساخت. منابع نفت ایران و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز برای بازسازی اروپای غربی و توانا ساختن غرب جهت دوام آوردن در یک جنگ طولانی نقش حیاتی داشتند. بنابر این، حکومت آیزنهاور ایران را دارای اهمیت تعیین کننده برای امنیت ملی آمریکا خواند. (2)
تلاش آمریکا برای سهیم شدن در نفت ایران با قرارداد هوارد پیچ و امینی (مدنی، 1361، ج 1، ص 310) در 28 شهریور 1333، که بین دولت ایران و کنسرسیوم بین المللی نفت در تهران امضا شد، به ثمر نشست. بر اساس این قرارداد، 40 % از سهام به شرکت های انگلیسی، 40 % به شرکت های آمریکایی، 4 % به شرکت رویال داچ شل (هلندی – انگلیسی) و 6 % به شرکت نفت فرانسه داده شد. اما دولت ایران تلاش کرد این بخشش منابع ملی را یک پیروزی و حتی گذاردن کلاه بر سر آمریکا و انگلیس بخواند. زاهدی، نخست وزیر کودتا، در جلسۀ مشترک هیئت دولت و رؤسای دو مجلس به طور خنده داری از قرارداد دفاع کرد و گفت: «در واقع ما سر انگلیس و آمریکا کلاه گذاشته ایم؛ زیرا تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتمی جای نفت را می گیرد و ذخایر نفت ایران بی مصرف می ماند و بنابر این، در این ده ساله هر چه از کنسرسیوم بگیریم وجهی بازیافتی است». (3)
از سوی دیگر، در فوریه 1955/ بهمن 1344 ش، پیمان بغداد تحت عنوان قرارداد همکاری عراق و ترکیه با حمایت آمریکا و انگلیس امضا شد. به زودی پاکستان و سپس ایران نیز بدان پیوستند. این پیمان پس از وقوع کودتای سال 1958 در عراق و خروج این کشور از آن، به پیمان مرکزی یا سنتو تغییر نام داد.
جان اف. کندی از حزب دموکرات آمریکا، از ژانویه 1961 تا نوامبر 1963 (سال ترور وی)، رئیس جمهور این کشور بود و سپس جایش را به لیندون جانسن داد. در خط مشی کِنِدی، تأکید بر اصلاحات از بالا برای جلوگیری از وقوع انقلاب در جهان سوم و مسابقۀ تسلیحاتی گسترده با اتحاد شوروی دیده می شد. ایران نیز در فهرست کشورهایی قرار داشت که باید اصلاحات مورد نظر آمریکا را اجرا می کرد. کندی در دکترین خود از مشاور امنیتی اش والت ویتمن روستو و نظریۀ توسعۀ او الهام می گرفت. روستو در کتاب خود این جملات را آورده بود: «هم اکنون که این رساله را در دست تألیف دارم، نه به آمریکا، بلکه به جاکارتا، رانگون، دهلی نو، کراچی، تهران، بغداد و قاهره می اندیشم». اما محمدرضا شاه ابتدا در مقابل درخواست آمریکا برای انجام اصلاحات ایستادگی می کرد. او معتقد بود که با قدرت پلیس و سازمان اطلاعاتی می توان هر حرکتی را از بین برد. وی در انتخابات نیکسون – رقیب کندی – از او حمایت کرده بود. (فونتن، 1362، ص 174)
سرانجام، اصرار کندی باعث شد که دکتر علی امینی که به طرفداری از آمریکا شهرت داشت، به نخست وزیری معرفی شود. از آن پس، رفت و آمدهای زیادی بین مقامات دو کشور در خصوص ادامۀ اصلاحات صورت گرفت. از جمله، در فروردین 1341 شاه به آمریکا سفر کرد. آمریکایی ها که از همکاری محمدرضا شاه با آنها در اجرای اصلاحات ارضی راضی به نظر می رسیدند، دست او را در انتخاب نخست وزیر باز گذاشتند و او یار مطمئن خویش اسدالله علم را به نخست وزیری بر گزید و بدین ترتیب، اجرای اصلاحات ارضی، تدوین لایحۀ انجمن های ایالتی و ولایتی و طرح و اجرای اصول «انقلاب سفید» به دنبال درخواست آمریکایی ها انجام شد. (گازیوروسکی، 1371، ص 170 -169)
بعد از ترور کندی، جانشین او، جانسن نیز به موضوع اهمیت ایران در کسب منافع ملی و امنیتی آمریکا توجه زیادی داشت. احیای کاپیتولاسیون – مصونیت کنسولی نظامیان آمریکایی مقیم ایران و خانواده هایشان – که با واکنش شدید امام خمینی (ره) مواجه و باعث تبعید طولانی مدت ایشان شد، در همین زمان (1341) صورت گرفت.
پس از جانسون، ریچارد نیکسون از حزب جمهوری خواه از سال 1969 تا 1974 رئیس جمهور آمریکا بود و در این سال، به دنبال رسوایی «واتر گیت» استعفا داد. قبل از به قدرت رسیدن او، تحولات بین المللی مهمی اتفاق افتاده بود که تغییر عمده ای را در راهبرد امنیتی آمریکا به دنبال داشت. از جملۀ این تحولات، درگیری و شکست رسوای آمریکا در جنگ ویتنام و نارضایتی مردم آمریکا از شرکت آمریکا در آن جنگ، پیروزی های بزرگ نهضت های رهایی بخش در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، دستیابی شوروی به بمب اتمی و تصمیم انگلیس به خروج از شرق سوئز تا 1971 بود. به علاوه، مجتمع های نظامی صنعتی آمریکا برای فراهم آوردن زمینۀ صدور تسلیحات به دولت فشار می آوردند. اما یکی از مهم ترین این موارد، شکست آمریکا در جنگ ویتنام بود.
نیکسون در 22 ژوئیه 1969 در راه سفر به فیلیپین در جزیرۀ گوام، دکترین خود را چنین اعلام کرد: «گمان می کنم وقت آن رسیده باشد که ایالات متحده در زمینۀ مناسباتش با کشورهای آسیایی به دو نکته توجه کند: اولاً، ما به همۀ تعهدات قراردادی خود احترام خواهیم گذاشت؛ ثانیاً تا جایی که مربوط به مسائل امنیت داخلی و مسائل دفاع نظامی باشد – صرف نظر از تهدید از جانب یک دولت بزرگ که مسلماً منجر به توسّل به سلاح هسته ای خواهد شد – دولت آمریکا ملل آسیا را تشویق می کند که مسائل امنیت داخلی و دفاعی را بین خودشان حل و فصل کنند و انتظار دارد خودشان این مسئولیت را به عهده بگیرند». (کیسینجر، 1355، ص 7 – 5)
وی در سخنرانی های بعدی خود نیز تکرار می کرد که آمریکا به کشورهای دیگر کمک خواهد کرد تا قادر باشند از خودشان دفاع کنند.
براساس دکترین جدید، آمریکا دیگر در جنگ های محدود در اطراف شوروی مانند جنگ ویتنام شرکت نکرد و مسئولیت دفاع را به خود کشورها واگذار کرد و بدین منظور، آنان را به انواع سلاح های پیشرفته غیراتمی مجهز کرد و بدین ترتیب، هم باعث رونق کارخانه های اسلحه سازی آمریکا شد و هم از بدنامی شکست در جنگ ها و نیز از تلفات انسانی و مادی این امر دور ماند.
در منطقۀ خاورمیانه و خلیج فارس، نیکسون و وزیر امو خارجه اش کیسینجر، برای دفاع از منافع ملی و امنیتی آمریکا بر رژیم شاه در ایران دست گذاشتند و آن را به صورت ژاندارم آمریکا در آوردند؛ البته ایران به عنوان ستون نظامی و عربستان سعودی به عنوان ستون مالی این دکترین در منطقه در نظر گرفته شدند.

برخی از علل مربوط به انتخاب ایران به عنوان ستون نظامی «راهبرد دو ستونی» عبارت بودند از:

1. مرزهای طولانی ایران و شوروی؛
2. عضویت ایران در پیمان سنتو که حلقۀ میانی پیمان های دفاعی زنجیره ای غرب در اطراف شوروی بود؛
3. موقعیت جغرافیایی ایران که در سراسر سواحل شمالی خلیج فارس و تنگۀ هرمز قرار داشت؛
4. جمعیت زیاد ایران نسبت به سایر کشورهای منطقه (به طوری که از 55 میلیون نفر جمعیت منطقه، حدود 35 میلیون نفر در ایران بودند)؛
5. رژیم شاه تنها متحد مورد اعتماد اسرائیل در منطقه بود؛
6. خصوصیات شخصی بلند پروازانۀ محمدرضا شاه.
جیمی کارتر از حزب دموکرات، آخرین رئیس جمهور آمریکا تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بود. کارتر برای ایجاد ثبات در کشورهای وابسته به آمریکا، با ایدۀ «حقوق بشر» پا به میدان گذاشت. در رابطه با رژیم استبدادی و وابستۀ محمدرضا شاه، حتی به قول خود نویسندگان آمریکایی مانند نیکی کدی، آمریکا هیچ گاه به طور جدّی تهدید نکرد که اگر محمدرضا شاه حقوق بشر را رعایت نکند، تنبیه یا تحریم تسلیحاتی و غیره خواهد شد؛ هر چند شاه تا حدی ترسیده و به صورت کنترل شده و گزینشی، گام هایی در ایجاد فضای باز برداشت. در زمان کارتر هم چنین قراردادهای جدیدی در زمینۀ خریدهای تسلیحاتی گسترده بین ایران و آمریکا امضا شد.
کارتر نیز همانند رؤسای جمهور پیش از خود، به اهمیت ایران برای منافع ملی تأکید می کرد. وی در دی ماه 1356 در سفر به تهران، ایران را «جزیرۀ ثبات در یکی از پر آشوب ترین نقاط دنیا» خواند و گفت: در مسائل مربوط به امنیت نظامی، دیدگاه های ما با هیچ کشوری به اندازۀ ایران نزدیک نیست.
در زمان وقوع انقلاب اسلامی، هر دو گروه حاضر در کاخ سفید – گروه سایروس ونس، وزیر خارجه که سیاست های ملایم تر را تجویز می کرد و گروه برژنیسکی، مشاور امنیت ملی کارتر که ایستادگی و بر خورد قاطع با انقلابیان را تأکید می کرد – بر منافع ملی و امنیتی آمریکا نظر داشتند و توصیه های خود را با هدف حفظ ایران در دستان آمریکا ارائه می دادند. اما آمریکا به دلایل متعدد نتوانست از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کند.
تحلیگران، علت شکست آمریکا را ضعف اطلاعاتی سازمان سیا دربارۀ ایران، درگیری آمریکا در مسئلۀ کمپ دیوید، سیاست حقوق بشر کارتر و غیره دانسته اند (تائب، 1374). اما به نظر نگارنده، مهم ترین عامل شکست آمریکا را باید در نوع خاص انقلابی که در ایران رخ داد جستجو کرد. انقلاب هایی که تا اواسط دهۀ 1970م اتفاق می افتادند، همگی دارای ایدئولوژی های ناسیونالیستی یا مارکسیستی و به قول هانا آرنت در کتاب انقلاب، دنیوی بودند. آمریکایی ها بر این عقیده بودند که ساواک می تواند همۀ مخالفان ناسیونالیست یا مارکسیست را جارو کند، اما ماهیت دینی انقلاب اسلامی و روش های خاصی که در رهبری و سازماندهی آن به کار رفت، باعث اکثر قریب به اتفاق مردم، وارد صحنه شده و با شرکت در اعتصابات و تظاهرات خیابانی، سرعتی خیره کننده به انقلاب ببخشند و هر گونه ابتکار عملی را از آمریکا و رژیم وابستۀ شاه سلب کنند. آمریکایی ها در پایان به میانه روها در دولت موقت دل خوش کردند، اما سقوط این دولت نیز امید آنها را تبدیل به یأس کرد.

انقلاب اسلامی و تزلزل در سیطرۀ جهانی غرب

تلاش های پیاپی غرب و به ویژه آمریکا در سال های گذشته علیه ایران اسلامی برای هیچ کس شکی باقی نمی گذارد که این کشورها از اتفاقی در آینده هراس دارند و در تلاشند که اتفاق نیفتد.
حجم بسیار گستردۀ تبلیغات رسانه های غربی به ویژه آمریکایی علیه ایران انقلابی – به گونه ای که کمتر کشور یا موضوعی تاکنون در این حد و اندازه مورد هجوم این کشورها قرار گرفته است – بازگو کنندۀ همین امر است. در این راستا آنان از هر وسیله و امکانی استفاده می کنند و آشکارا از کمک های اقتصادی به گروه های ضدانقلاب سخن می گویند یا خود مستقیماً به راه اندازی رسانه ها و وسایل تبلیغاتی از قبیل تلویزیون های ماهواره ای و سایت های اینترنتی می پردازند. در این رابطه، همنوا شدن این رسانه ها با یکدیگر که در کشورهای مختلف و به وسیلۀ مراکز ظاهراً متفاوت اداره می شوند و تمرکز همزمان آنها روی موضوعات و سوژه های تبلیغاتی واحد و همکاری در واژگونه نشان دادن واقعیت ها و بزرگنمایی و کوچک نمایی های هدفدار، دلیل بر احساس ترس و ضعف و ذبونی غرب و غالب شدن تصوّری نامطلوب از آیندۀ خود در اذهان دولتمردان غربی است.
هر چند دولت ها و ملت های دیگری نیز در جهان با سلطه گری و یکجانبه گرایی های آمریکا و سایر کشورهای غربی مخالف می کنند، اما ایران انقلابی به عنوان استوارترین معارض این دولت هاست و غرب از اینکه بتواند با دادن امتیاز و معامله با ایران کنار بیاید – امری که در رابطه با دولت های دیگر در سال های گذشته بارها دیده شده – نا امید گردیده است. امروزه جهان غرب، مسیر بهره گیری از تحریم های سازمان ملل و حتی تحریم شرکت هایی که با ایران مراودات خاص و تعریف شده ای داشته باشند را تنها در مقابل ایران تعقیب می کند و در این زمینه از هیچ کوششی فروگذار نمی کند، هرچند به دلیل شرایط جهانی و آگاهی در این زمینه از هیچ کوششی فرو گذار نمی کند؛ هر چند به دلیل شرایط جهان و آگاهی دولت ها از اهداف غرب و تعارض های راهبردی منافع آنها با منافع غرب، راه استفاده از تحریم علیه ایران برای غرب چندان همواره نبوده و آنان نتوانسته اند پیشرفت قابل توجهی در این امر داشته باشند.

در پاسخ به این سؤال که آنان واقعاً از چه در هراسند، حداقل سه دسته از دلایل – به ترتیب زمانی و پیدایش – قابل بیان هستند.

الف) از دست دادن یک کشور راهبردی در یک منطقۀ بسیار راهبردی نفت خیز (خاورمیانه و خلیج فارس) که می توان آن را هارتلند یا قلب جهان معاصر نامید و نتایج فوری و آتی آن، از جمله از دست دادن رژیم محمدرضا شاه، فروپاشی پیمان های منطقه ای سنتو و سیتو و ایجاد خلأ قدرت برای غرب در منطقه و در نتیجه فراهم شدن زمینۀ رشد حرکت های استقلال خواه، اسلام گرا و ضدرغربی.
به دلیل همین اهمیت و موقعیت راهبردی، ایران در جنگ جهانی دوم نقش بسیار مهمی در پیروزی متفقین بازی کرد و پس از پایان جنگ نیز غرب با در اختیار داشتن ایران تا حدود زیادی خیالش از حرکت های ضد غربی آسوده بود.
ب) ماهیت، ایدئولوژی و بازتاب انقلاب اسلامی بر خلاف ایدئولوژی های تک بعدی در سایر انقلاب های معاصر – مانند تأکید بر لیبرالیسم در انقلاب فرانسه، سوسیالیسم در انقلاب روسیه، ناسیونالیسم در انقلاب الجزایر و غیره، به دلیل دینی بودن، از ابعاد گوناگون خداپرستی و ایمان، استقلال، برابری، آزادی و توسعۀ همه جانبه برخوردار است. این امر که بیانگر ارائۀ یک راه جدید در ادارۀ کشورها و روابط خارجی آنهاست، توانسته است در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، طرفداران بی شماری از توده های مردم تا نخبگان – حتی نخبگان سیاسی و در رأس قدرت – در سراسر جهان بیابد. این امر چالش های جدّی در نقاط مختلف جهان برای غرب ایجاد کرده و به مرور زمان بر شدت آن افزوده شده است.
بدین ترتیب ماهیت، ایدئولوژی و رهبری انقلاب اسلامی توانسته است در نقاط مختلف جهان به ویژه جهان اسلام، حرکت های اصولگرایی اسلامی پدید آورده یا حرکت های منفعل قبلی را فعال سازد. نگاهی به ظهور و حضور جنبش های اسلامی در فلسطین (از جمله جهاد اسلامی و حماس)، عراق (مانند مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و حزب الدعوه الاسلامیه)، شمال و مرکز آفریقا (از جمله جبهۀ نجات اسلامی الجزایر و سازمان های اسلامی در مصر)، آسیای مرکزی، قفقاز، آسیای جنوبی (از جمله سازمان های اسلامی در پاکستان، افغانستان و کشمیر)، خلیج فارس (از جمله سازمان های اسلامگرا در بحرین، عربستان و کویت)، آسیای جنوب شرقی و غیره، این واقعیت را نشان می دهد.
در این میان، پیدایش برخی از این حرکت ها برای غرب و وابستگانش خرد کننده بوده است؛ مانند ظهور حرکت های اسلامی در فلسطین، لبنان، ترکیه و شمال آفریقا.
ج) مسئلۀ ایران هراسی که امروزه غرب در تبلیغات جهانی خود تعقیب می کند و جهانیان را از اینکه ایران در حال دستیابی به سلاح های هسته ای است یا به زودی موشک های بالستیک ایران قادر خواهند بود اروپا و سپس آمریکا را هدف قرار دهند می ترساند، بسیار هدفدار و حساب شده است. غرب خوب می داند که خود اوست که منبع اصلی سلاح های هسته ای و تهدید جهانی است و سلاح های یک کشور نمی تواند تهدیدی برای این همه دولت های تا بن دندان مسلّح باشد و این سلاح ها تنها به منظور بازدارندگی و نابودی مهاجمان به کشور استفاده خواهد شد. دلیل تعقیب ایران هراسی توسط غرب را علاوه بر دو مورد بیان شده، باید در جای دیگری نیز یافت: حقیت این است که اگر از میان ویژگی های غرب، توسعۀ علمی و فنّاوری را جدا کنیم، از غرب چیز با ارزشی باقی نخواهد ماند. سیطرۀ غرب بر جهان تا حد زیادی از طریق پیشرفت علمی ایجاد شده است. غرب، رفاه خود را مدیون فروش کالاها و اقلام صنعتی به دیگران است. یکی از اهداف انقلاب های معاصر و به ویژه انقلاب اسلامی ایران، استقلال و در سایۀ آن، رشد و توسعۀ علمی و فنّاوری است. پیشرفت های علمی در کشور ما بر همگان آشکار است. ما توانسته ایم به برکت استقلال ناشی از پیروزی انقلاب اسالمی به خوبی وارد روند رشد و توسعۀ علمی و فنّاوری شده، در خیلی از زمینه ها مانند فنّاوری فضایی، نانو، لیزر، تسلیحات پزشکی، هسته ای و غیره، دستاوردهای غیرقابل انکاری داشته باشیم.

پیشرفت های علمی فنّاوری ایران از دو جهت برای غرب خطرناک است:


1. ایران می تواند برای جهانیان به الگویی از پیشرفت بر مبنای استقلال تبدیل شود و راه را برای تعقیب این امر در کشورهای دیگر باز کند.
2. ایران می تواند دستاوردهای علمی خود را بدون چشمداشت در اختیار ملت ها و کشورهای جهان سوم قرار دهد. طبیعی است که این امر می تواند به سرعت مورد استقبال این کشورها قرار گیرد.
هر دوی اینها برای غرب و آیندۀ آن خطرناک خواهد دهد؛ زیرا می تواند در اهرم اصلی نفوذ غرب در جهان؛ یعنی سیطره از راه علم و فنّاوری خلل ایجاد کند و میلیاردها دلار که سالیانه به اقتصاد غرب تزریق می شود را دریغ دارد.

ناکامی رؤسای جمهور مختلف آمریکا در قبال ایران پس از انقلاب

مروری بر دکترین ها و راهبردهای غربی به ویژه رؤسای جمهور آمریکا پس از انقلاب اسلامی، به خوبی ناکامی های پیاپی آنان را در رابطه با ایران نشان می دهد. آنان انواع فشارها و تحریم ها را علیه ایران انقلابی اعمال کردند، ولی نتوانستند به اهداف راهبردی خود دست یابند. در این رابطه موارد ذیل فراموش شدنی نیستند:
1. در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا برای مقابله با ایران، به تشکیل نیروهای واکنش سریع، محاصرۀ اقتصادی ایران، طراحی کودتای نافرجام نوژه و حملۀ شکست خورده به طبس دست زد، اما در همۀ این تلاش ها شکست خورد و این شکست ها راه را برای گسترش اصولگرایی اسلامی در جهان هموار کرد. یکی از دلایل اصلی رأی نیاوردن کارتر در دورۀ دوم کاندیداتوری اش، شکست های پیاپی سیاست های آمریکا در قبال ایران بود.
2. در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان، آمریکا با راهبرد جنگ خفیف، یعنی جنگی همه جانبه – اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و فرهنگی – شدیدترین تلاش ها را علیه ایران اسلامی انجام داد. اما در پایان مجبور شد رسوایی ایران گیت و التماس به ایران جهت برقراری رابطه را بپذیرد.
3. در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون از حزب دمکرات، آمریکا راهبرد مهار دوگانه را به اجرا در آورد. وی برای ضربه زدن به ایران، کشور ما را در کنار عراق قرار داد، اما خداوند حیله و مکر او را افشا کرد و این راهبرد نیز راه به جایی نبرد و کلینتون آن را با خود برد.
4. در دورۀ هشت سالۀ ریاست جمهوری جرج بوش از حزب جمهوری خواه، وی از راهبرد حملۀ پیشدستانه سخن گفت و ایران را در به اصطلاح «محور شرارت» قرار داد و نبردهای افغانستان و عراق را آغاز کرد. هر چند او توانست با دادن هدایای زیاد به کشورهای مختلف، سه قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برساند، اما این قطعنامه ها سودی در بر نداشتند و او در دورۀ ریاست جمهوری اش آن قدر مشکل و رسوایی برای آمریکا به بار آورد که همگان منتظر رفتن او از کاخ سفید و خلاصی از شر او بودند. او نیز شکست خورده و ناتوان راهبرد خود را با خود برد و امروزه دیگر از عربده های نو محافظه کاران کاخ سفید به رهبری بوش خبری نیست.
انقلاب اسلامی در سال های گذشته ثابت کرده که پایدار و جاودانه است؛ در حالی که دشمنان غربی را می بینیم که امروزه در بحران های اقتصادی و سیاسی نظامی (از جمله در باتلاق عراق و افغانستان) دست و پا می زند.

نتیجه

از دست دادن ایران و نتایج ناشی از این امر، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی و پیشرفت های علمی – فنّاوری در ایران، غربیان را نسبت به آیندۀ خود مردد و مشکوک ساخته و با گرفتن اعتماد به نفس از آنان، زنگ های خطر را برایشان به صدا در آورده است. آنان با فریب و نیرنگ، از خطر پیشرفت های تسلیحاتی ایران برای امنیت جهانی سخن می گویند و تلاش دارند با ترساندن دیگران، آنها را در مقابل ایران اسلامی قرار داده، با اعمال فشارهای گسترده، کشور ما را در سر میز مذاکره به کوتاه آمدن در زمینه های مختلف وادار کنند. مخالفت های آنان با برنامۀ صلح آمیز هسته ای ایران نیز در همین راستا قابل بررسی است.
تحولات 31 سال گذشته نشان داده است که این تلاش ها محکوم به شکست است. انقلاب اسلامی توانسته است نقاب از چهرۀ مزور غرب بردارد و کارنامۀ آنها – از جمله استعمار و سلطه بر جهان سوم – را در جهان افشا کند و روابط مبتنی بر استقلال و عدالت بین المللی را به عنوان جایگزین این روابط ظالمانه معرفی نماید.





منابع

- ازغندی، علیرضا (1376)؛ روابط خارجی ایران؛ دولت دست نشانده تهران، قومس.
- تائب، سعید (1374)؛ «ریشه های ناکامی آمریکا در قبال انقلاب اسلامی ایران»، مجموعه مقالات سمینار انقلاب اسلامی و ریشه های آن، قم. دفتر نشر معارف.
- فونتن، آندره (1362)؛ یک بستر و دو رؤیا، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر نو.
- کیسنجر، هنری (1355)؛ سیاست خارجی آمریکا، ترجمه حسن محمدی نژاد، تهران، دانشگاه تهران.
- گازیوروسکی، مارک. جی (1371)؛ سیاست خارجی آمریکا و شاه، ترجمه فریدون کاظمی، تهران، نشر مرکز.
- مدنی، سید جلال الدین (1361)؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

پی نوشت:

1. ایران حدود 110 میلیارد بشکه ذخیرۀ نفتی دارد که 4/10 درصد از نفت جهان و 4/14 درصد از نفت منطقه است. به علاوه ایران با داشتن حدود 15 درصد از ذخایر گاز جهان، دومین دارندۀ منابع گاز پس از روسیه در جهان است.
2. امینی وزیر دارایی کابینۀ زاهدی و هوارد پیچ رئیس گروهی بود که نمایندگی کمپانی های نفتی را بر عهده داشت.
3. سه ماه پس از کودتای 28 مرداد، ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهوری آمریکا به ایران سفر کرد. یک سال بعد محمدرضا و همسرش با یک هیئت پنجاه نفره از مقامات سیاسی و اقتصادی به آمریکا رفته، با بیشتر مقامات آن کشور از جمله آیزنهاور ملاقات کردند. رفت و آمدهای نمایندگان مجلس ایران و کنگره آمریکا هم به کشورهای یکدیگر صورت می گرفت. شاه بار دیگر در خرداد 1337 به آمریکا سفر کرد. همچنین آیزنهاور در 23 آذر 1338 (14 سپتامبر 1959) به ایران سفر کرد.


منبع: درآمد، مروری بر کارنامه سی سالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران (مجموعه مقالات نخستین همایش علمی درآمدی بر کارنامه نظام جمهوری اسلامی ایران)، ج 1، ص 462 - 479، دکتر مصطفی ملکوتیان  


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :