Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 223084
تاریخ انتشار : 29 مهر 1396 13:51
تعداد مشاهدات : 77

امام خمینی(ره) و برساخت هویت زنانه در انقلاب اسلامی/ مسعود کوثری، امیرعلی تفرشی، معصومه سادات علوی نکو

انقلاب اسلامی ایران به عنوان ظهور و بروز یک تحول گفتمانی در جامعۀ ایران قابل شناسایی ا ست.
چكيده 

انقلاب اسلامي ايران به عنوان ظهور و بروز يك تحول گفتماني در جامعة ايران قابل شناسـايي ا سـت . ايـن انقـلابنه تنها در وضعيت جامعة ايران بيان گر تحولي گفتماني و معنايي بود، بلكه در چارچوب گفتمان هـاي جهـاني نيـزتوانست ايجاد يك پيوند نشانه و معناي جديدي را به منصة ظهور گذارد؛ بدينگونه است كه فوكو نيز از اين انقلاب بهمنزلة »روح يك جهان بي روح« نام مي برد. پژوهش حاضر در راستاي شناخت مشخصه هاي اين تحول گفتماني، به مطالعة مؤثرترين نظريه پرداز آن، يعني امام خميني(ره)، بنيانگذار انقلاب اسلامي، اقدام كرده است. با توجه به لزوم ايجاد حدود و ثغور براي مطالعة تحليل گفتمان، يكي از نظم هاي پر مناقشة گفتمـاني، يعنـي نظـم گفتمـانيهويت زنانه، براي مطالعه در اين گفتمان انتخاب شد. در ادامه، با توجه به ديد كلان نگر و ايجاد نقشه هاي انتزاعـياز مفصل بندي هاي گفتماني، توسط رويكرد لاكلا و موف، اين نظريه و روش بـراي تحليـل گفتمـان سـخنان امـامخميني(ره) انتخاب شد. طبق يافته هاي به دست آمده، دال مركزي اين گفتمان »حفظ عفت و دينداري«  است و با وجود همسانيِ نشانهايِ بعضي از دال هاي اين گفتمان با گفتمانهاي هژمونيك شده در دنياي غرب، مانند »فعاليت اجتماعي« و »آزادي«، اما همين دالها نيز در حول محوريت »حفظ عفت و دينـداري « در ايـن گفتمـان تعريـفمي شود و معنايي ديگر و متفاوت با گفتمان هاي رقيب از  آنها خلق مي شود. اين گفتمان، كه در نزاعي آشـكار بـاگفتمان پهلوي دوم ظهور پيدا مي كند، به  شكل جدي به واسازي گفتمان متخاصم خود مي پردازد. گفتمـانِ امـامخميني(ره)، گفتمان پهلوي را با »خارجي بودن«، »قائل به شيء  بـودن زنـان «، »موافقـت بـا فحشـا « و بـالاخص بهعنوان گفتماني كه »عفت و دينداري زن را در حاشيه قرار داده«، معرفي مي كند و معتقد است گفتمان پهلوي با طرح شعارهايي چون »حركت به سوي ترقـي  و پيشـرفت «، »طرفـداري  از آزادي زنـان «، »احتـرام  بـراي زنـان «، »برابري زنان و مردان« و »تمدن مدار بودن« تلاش دارد زنان را سوژة گفتمان خود كند.  

مقدمه و طرح مسئله 


گفتمان ها همواره در پي نزاع بر سر تثبيت و هژمونيك كردن پيونـدهاي نشـانه و معنـاييِ خـودهستند. در ميانة نزاع  در نظم هاي گفتماني مختلف، يك گفتمان پيروز مي شود و موفق به بست موقت معنايي خود مي شود. اين در واقع لحظه اي  اسـت كـه هژمـونيِ معنـاي قبلـي بـه حاشـيهمي رود. به محض اين بست، واسازي ديگر گفتمان ها نسـبت بـه ايـن بسـت موقـت جديـد آغـازمي شود؛ يعني همان جايي كه مقاومت ظهور مي كند. در اين پژوهش بنا داريم در هريك از ايـنساحت ها درگير شويم و لحظة واسازي گفتمان پهلوي دوم در نظم گفتماني هويت زنانه، توسط گفتمان امام خميني(ره) و در بستر انقلاب اسلاميِ ايران، و در ادامـه، تـلاش امـام خمينـي(ره) براي بست و انسداد گفتمان خود در اين نظم گفتماني را درك كنيم.  
اين فهم لحظة واسازي و بست، علاوه بر درك فراينـدهاي گفتمـاني در ايـن نـزاع، و اينكـهچگونه ميان دو گفتمان نزاع انجام گرفتـه اسـت و هـر گفتمـان بـا چـه اپيسـتمه هـا، دال هـا واستراتژي هايي سعي در تثبيت معنايي خود و بازنمايي گفتمان رقيب داشته  است، به ما در فهـمگفتمـان هژمونيـ كشـدة زمـان حـال كمـك مـيكنـد. ايـن يافتـه خ ود اهميـت بسـياري در مطالعات گفتماني، ناظر به  گفتمان هايي دارد كه در حال حاضر در پي  ايجاد واسازي و به چـالشكشيدن مفروضات بديهي انگاشتهشدة جمهوري اسلامياند.  
از ديگر مسائل مهمي كه اين پژوهش بدان پاسخ مي گويد، پر كردن خلأهاي گفتمانشناسي در مطالعات پژوهشي ا ست. هر محقق تحليل  گفتمان لازم است دركي از هويـتهـاي گفتمـانيمختلف، همچون 1. گفتمان هاي پيشيني (تـاريخي ) كـه در حـال حاضـر بـه نظـم گفتمـاني ومعرفت بنيادين (اپيستمه) براي گفتمان هاي حال حاضر تبـديل  شـده انـد1 يـا 2. گفتمـان هـايرؤيت ناپذير كه به حسب نزاع گفتماني به حاشيه رانده  شدهاند، 3. و همين طور در سطح اهميـتديگر، گفتمان هاي حاضر در نزاع گفتماني داشته باشد. محقـق تحليـل گفتمـان بايـد دركـي ازچنين گفتمان هايي داشته باشد، تا بتواند با شـناختي پيرامـون تطـورات معنـاييِ جامعـة خـود،ريشه هاي گفتمان هاي حال حاضر را درك كند و برحسـب ارجاعـات گفتمـاني، بتوانـد ارتبـاطيميان گفتمان هاي پيش ساخته و گفتمان هاي حال حاضر جامعه برقرار كند. با توجه بـه مسـائليادشده، پژوهش حاضر براي پر كردن اين خلأ گفتمان شناسي و همچنين درك لحظة واسـازي وگسترش گفتماني در مقطع انقلاب اسلامي ايران در حوزة هويت زنانه و همچنين فهم گفتمـانامام خميني در اين نظم گفتماني، به مطالعة سخنراني ها و بيانات امام خميني(ره) مي پردازد. 

شايان ذكر است، انتخاب نظم گفتمانيِ هويت مطلوب زنانه  براساس لـزوم تحديـد گفتمـاني
                                                        
1. منظور گفتمان هاي تاريخي ا ست كه در موقعيت زماني جغرافيايي پديدة مورد تحليل پژوهش ها، به منزلة ريشه و معانيِ نهانيِ آن گفتمان ها هستند.
در پژوهش و مشخص كردن حد و مرزهاي گفتمان مطالعه شده در پـژوهش انجـام  شـده اسـت. نظم گفتماني »هويت مطلوب زنانه« يكي از حوزه هاي مهم قابل بررسي است. اين نظم گفتماني محل مناقشة بسياري از گفتمان ها در تثبيت معاني خود در آن حوزه است.  
مرور تجربي  
قاسمي و ديگران [  11] در تحقيقي به مطالعة تأثير عفاف در قدرتيابي زنان در جامعة  سياسـي ايران پرداخته اند. پژوهش گران اين مقاله اظهار مي دارنـد از  ديـدگاه  امـام  خمينـي ، زن در عصـر  
پهلوي شيء مانند بوده، اما بعد از انقلاب زنان  تابع حضرت فاطمه(س) شده و مكتـب  فرهنگـي  اسـلام  را رواج داده اند و به بركت نهضت اسلام زن عضوي فعال در جامعه شده و تا حدودي مقام خـود  را يافته است. پژوهش مذكور، كه با روش تحليلي ـ توصيفي انجام شده است، نشان مـي  دهـد  كـه عفاف و حجاب بانوان نه تنها مانعي براي حضورشان در اجتماع نيست، بلكه زنان با  حفـظ عفـاف  و با پايبندي به آموزه هاي ديني و بهره گيري از سيرة بزرگان ديـن، بـه ويـژه  امـام  خمينـي (ره)،  بهعنوان عنصري تأثيرگذار در جريان  روبه رشد انقلاب اسلامي نقش ايفا  ميكنند.  
قمصري و صادقي [ 19] در پژوهشي ديگر تلاش دارند نشان دهند كه جنسيت به عنوان يك برساختة گفتماني چگونه در سرماية كلامي امام خميني(ره) به گونه اي متفاوت از گفتمـان هـاي  سنتي و مدرنيزاسيون دوران پيش از انقلاب، مرزهاي مألوف و تعيين كننـدة  هويـت هـاي  زنانـه / مردانه را تثبيت يا متحول كرده است. آن ها دريافتند كه زن در كلام امام خميني(ره) در پيونـد  با مقولاتي چون ارزش هاي اسـلامي، انسـانيت ، آزادي، برابـري،  شـجاعت،  حـق  و حتـي  تكليـف مشاركت در تعيين سرنوشت خود و... برخلاف دو نظام معنايي سنتي و مدرن، به عنوان سـوژه اي فعال، آگاه، انتخاب گر و مسئول ساخته  شده  اسـت نـه.  در مقابـل ، بلكـه  در كنـار  مـرد و  نـه در عرصه اي خاص، كه در همة شئون زندگي فردي، اجتماعي و سياسي عهده دار  وظيفـة  سـاخت و حفاظت از نظم سياسي مبتني بر اسلام و ارزشهاي الهي آن معرفي مي شود.  
فوزي [ 10] در مقاله اي به مسـئلة  زنـان  و حكومـت  دينـي  در ايـران  پرداختـه  و پيامـدهاي  گفتمان انقلاب اسلامي در مورد جايگاه سياسي ـ اجتماعي زنان در ايران را بررسي  كـرده اسـت. فوزي اين گونه تحليل مي كند كه در آستانة قرن بيستم و انقـلاب مشـروطه  در ايـران ، گفتمـان جديدي در مورد زنان با تأثيرپذيري از مدرنيسم      مطـرح شـد . ايـن  گفتمـان  در دوران حكومـت  پهلوي، گفتمان مسلط در عرصة مطالعات زنان محسوب مـي شـد  و در چـارچوب  مبـاني  نظـري  خود به تعريف جايگاه زنان در عرصه هاي مختلف اجتماعي پرداخت. در آستانة انقلاب اسـلامي ، گفتمان جديد ديگري در مورد زنان مطرح شد و در موضع قدرت قرار گرفت كه مي تـوان  آن را گفتمان انقلاب اسلامي ناميد. اين گفتمان با نقد گفتمان سنتي و شبه مدرن تلاش كرد رويكـرد جديدي در نوع نگاه به زن در ايران مطرح كند. اين مقاله در نهايت به اين سؤال پاسخ مـي دهـد  كه ويژگي ها و محتواي گفتمان انقلاب اسلامي در مورد زنان چيست؟  
كديور [ 12] در پژوهشي با عنوان »بررسي گفتمان امام خميني(ره) درِ مورد زنـان «، اظهـار  مي دارد كه ديدگاه هاي امام خميني(ره) دربارة زنان، در چهار مقطع زماني مشخص، متناسب  بـا منطق موقعيت و شرايط روز جامعه دچار تحول و تغيير شده است. در دو مقطع اول، كه در اوج اقتدار رژيم پهلوي است، امام با هر نوع حضـور  و مشـاركتي  از سـوي  زنـان  در جامعـه  و حـوزة  سياسي به دليل مفسده هايي كه بر حضور زنان مترتب است، مخالفـت  كـرده  انـد . ايشـان  در دو مقطع بعدي، كه در آستانة حركت هاي انقلابي و دهة اول تثبيت نظام جمهوري اسـلامي  اسـت ، مشوق و مروج حضور زنان در عرصة سياسي ـ اجتماعي جامعه بوده اند. در ادامه،  بـه دلايـل  ايـن  تحول ديدگاه در مقاطع مختلف پرداخته  شده است.  
رحمتي 5[ ] در پژوهشي، به گونه شناسي تطبيقي نگرش امام خمينـي  و فمنيسـم  راديكـال ، در باب كرامت زن پرداخته است. فرضية اين تحقيق آن است كه در مـورد  دفـاع  از كرامـت  زن، نگرش اسلامي در خوانش امام خميني، نسبت به نگرش فمنيستي در خوانش فمنيسم راديكـال  غربي، از برجستگي و دفاع پذيري بيشـتري  برخـوردار  اسـت . در ايـن مقالـه، ديـدگاه هـاي  امـام  خميني و فمنيسم راديكال دربارة زنان معرفي، آن گاه پس از يك بررسي تطبيقي، دلايل برتـري  نگرش امام بيان  شده است. 

چارچوب نظري و روشي 

تحليل گفتمان يك رويكرد پساساختارگرايي و ساخت گراي اجتماعي است كه در مكتب فكـريپست مدرن ريشه دارد. تئوري پست مدرن، كه شامل مجموعه اي از ايده ها براي تبيين و تشـريحوضعيت امور جامعه است، به منظور تخريب و برهم زدن روش هاي معمول فكر كردن افراد دربـارةنحوة تفسير معاني و واقعيت ها ارائه شده است. بنابراين، مي توان گفت كه تحليل گفتمـان يـكرويكرد بين رشته اي است كه در شـناخت شناسـي پساسـاختارگرايي و سـاخت گرايـي اجتمـاعيريشه دارد 4[، ص 169].  
نظرية گفتمان لاكلا و موف، يكي از روش هاي رايج در تحليل گفتمان است. ايـن دو متفكـررا پساماركسيست، پساسـاختارگرا و برخـي ديگـر پسامدرنيسـت سوسياليسـت ناميـده انـد،[3 ص183؛ 14، ص133ــ134]. لاكـلا و مـوف از طريـق بـازخواني و ساختارشـكني نظريـه هـاي متفكراني چون ماركس، گرامشي، آلتوسر، فوكو، دريدا، لاكان، سوسور و ديگران، نظرية گفتمـانخود را در كتاب هژموني و راهبرد سوسياليستي: به  سوي سياست راديكال دموكراسـي  (1985) شكل داده اند 3[، ص 183]. بر اساس اين نظريه، كل حـوزة اجتمـاعي  شـبكه اي از فراينـ دها بـه شمار مي آيد كه معنا درون آن خلـق مـي شـود [22، ص 54]. رشـد ايـن نظريـه، تحـت تـأثيرچرخش زبانيِ دهة 1970 و نظريه هاي هرمنوتيك، نظرية انتقـادي و پساسـاختارگرايي در دهـة1960 و  1970 قرار داشته است [17، ص 2].  
ما در مواجهه با هر گفتمان با چند مفهوم اصلي روبه روييم. ابتداً اگر بخواهيم از كل به جـزءوارد شويم، با ميدان گفتمان مواجهيم؛ جايي كه همة نشانه ها در آن حضور دارند. اين نشـانه هـاانواع مختلفي دارند؛ دال شناور (عنصر)، دال پيرامونيِ گفتمان (لحظه يا بست)، دال مركـزي و ...
. دال هاي شناور دچار چندگانگي معنـا هسـتند. گفتمـان هـاي مختلفـي كـه در داخـل ميـدانگفتمان حضور دارند، تلاش مي كنند از ابهام و چند معناييِ دال هاي شناور بكاهند و آن هـا را درداخل خود به صورت »لحظه« مفصل بندي كنند و به واسطة اين مفصل بنـدي      مـيتواننـد رابطـةبرقرارشده ميان دال و مدلول را تثبيت كنند.  
در اين ميان، همة نشانه هاي مفصل بندي شده در يك گفتمان ارزش برابر ندارند. مهـم تـريناين نشانه ها گره گاه يا دال مركزي يا دال برتر اسـت كـه هسـتة مركـزي منظومـة گفتمـاني راتشكيل مي دهد. ساير نشانه ها در اطراف اين نشانه نظم مـي گيرنـد و جاذبـة ايـن هسـته سـايرنشانه ها را جذب مي كند و آن ها را در قلمرو جاذبة معنايي خود نگه مي دارد 1[، ص 46ـ47].
لاكلا و موف در رابطه با دال مركزي، خود اين گونه توضيح  ميدهند كـه مبنـاي توليـد هـرگفتماني تلاش براي مسلط كردنِ حوزة گفتمان گـونگي بـه منظـور توقـف جريـان تفـاوت هـا ودر نهايت ساخت يك مركز است. ما نقاط گفتمانيِ مرجح اين تثبيت نسبي را نقطة مركـزي (يـادال مركزي) مي ناميم. لاكان1 بر اين      تثبيتهاي نسبي از طريـق مفهـوم نقـاط شـرحي2 (نقـاطشرح دهنده) يا به بيان ديگر، دال هاي مرجحـي كـه معنـاي يـك زنجيـرة      دلالـتگـرا را تثبيـتمي كند، اصرار داشت. اين مرز زاياييِ زنجيرة دلالت گر مواضعي ايجاد  ميكند كـه  پـيشبينـي راممكن  ميكند [16، ص183ـ184].  
فهم نظرية گفتمان بدون فهم مفاهيم ضديت3 و غيريت4 ناممكن است. گفتمان ها اساسـاً درضديت و تفاوت با يكـديگر شـكل مـي گيرنـد. هويـتيـابي يـك گفتمـان صـرفاً در تعـارض بـاگفتمان هاي ديگر امكان پذير است. هويت همة  گفتمانها منوط و مشروط به وجـود غيـر اسـت.
از اين رو، گفتمان هـا همـواره در برابـر خـود غيريـت سـازي  مـيكننـد [13، ص 347]. بـه نظـرشنتال موف، هر اجماعي را مي توان در راستاي يك هژموني موقت درك كرد كه به همراه خـود،»نوعي طرد و حذف ديگران را در پي دارد« [18، ص84].   
    از نظر هوارث، غيريتسازيِ اجتماعي از سه جهت براي نظرية گفتمان اهميت دارد:  
اولاً: خلق رابطه اي غيريت سازانه كه همواره شامل توليد »دشمن« يا »چيـزي ديگـر« اسـتكه اين مسئله براي تأسيس مرزهاي سياسي اهميتي بسزا دارد؛  
ثانياً: تشكيل روابط غيريت سازانه و تثبيـت مرزهـاي سياسـي، بـراي تثبيـت جزئـيِ هويـتتشكل هاي گفتماني و عاملان اجتماعي اهميتي اساسي دارد؛  
                                                        
.1 Jacques Lacan
.2 points de caption
.3 Antagonism
.4 Otherness
ثالثاً: آزمودن غيريتسازي مثال خوبي است براي نشـان دادن محتمـل الوقـوع بـودن هويـت[21، ص165].
همان طور كه پيش تر توضيح داده شد، نظم گفتماني كه در اين پژوهش مطالعـه  مـي شـود،نظم گفتماني »هويت زنانه« است. نظريه هاي هويت را مي توان در دو رويكرد مدرن و پسـامدرنجاي داد. در رويكرد مدرن، تعريف هويت به  وسيلة عوامـل از قبـل موجـود طبيعـي، روانـي يـااجتماعي انجام مي گيرد. اين نظريه ها شامل دو مقولة كلي است: نظريه هاي جامعه شناسـان كـهدر اين نظريه ها هويت ساخته و پرداختة زمان و مكان دانسته مـي شـود . ديـدگاه تعامـلگرايـاننمـادين و ديـدگاه جامعـ هشناس اني چـون گيـدنز در ايـن مقول ه جـاي دارد. در نظريـ هه اي روان شناسان اجتماعي فرايندهاي رواني شخص نقشي ضروري در ساخت و پرداخت هويت هـاياجتماعي بازي  ميكنند (گرگن 1996). اين ديدگاه عمدتاً با ديدگاه شناخت اجتماعي همپوشي دارد. در رويكرد پسامدرن، اين باور وجود دارد كه شكل گيري و تعريف هويت به دور از دخالـتهرگونه عامل از قبل موجود طبيعي، رواني يا اجتماعي انجام مي گيرد. اين رويكرد، كه با نظريـةگفتماني شناخته م يشود، عمدتاً متأثر از ادبيات، زبانشناسي و معناشناسي است 6[، ص137].  
در رابطه با مناقشات هويت زنانه بايد گفـت، سـاختار سـنتي خـانوادة پدرسـالار، كـه وجـه مشخصة آن اقتدار نهادي شدة مردان در واحد خانواده است، از دهه هاي اخير قرن بيستم بر اثـرافزايش اشتغال، آموزش و آگاهي زنان رو به دگرگوني گذاشته اسـت . دگرگـوني هـاي وسـيع دراقتصاد و افزايش مشاركت زنان در بازار كار و مشـاغل درآمـدزا، دگرگـونيهـاي تكنولوژيـك درزيست شناسي، داروسازي و پزشكي، كنترل بيشتر فرزندزايي و به ويـژه جنـبشهـاي فمنيسـتيدهه هاي اخير و انتشار سريع انديشهها  در فرهنگ جهاني سبب شده صداي زنان در بيشتر نقاط جهان گسترده شود. اين تحولات،  بهويژه تحولاتي كه در ساختار خانواده و نقـشهـاي زنـان رخ داده، زمينة دگرگوني شخصيت و هويت اجتماعي زنان را فـراهم كـرده اسـت. تعامـل تغييـراتنهادي و ساختاري يادشده و نهضت هـاي اجتمـاعي زنـان، زمينـه سـاز بازانديشـي در ارزشهـا،آرمان ها و درنهايت هويت هاي شخصي و اجتماعي آنان شده است. بر اثر چنين دگرگوني هـايي،نقش زنان در نهاد خانواده و نهادهاي شـغلي تغييـرات درخـور تـوجهي داشـته اسـت و بـر اثـرپيدايش ارزش ها و نگرش هاي جديد و آگاهي زنان، مقاومت هايي از جانب  آنها، چـه در عرصـةخانواده و چه در عرصه هاي مختلف اجتماعي، به  صورت مبارزات فرهنگي شكلگرفته كه اگرچه هستة اصلي آن حاصل جايگاه و هويت هاي اجتماعي جديد زنان است، تثبيت اين هويت ها را از طريق شناسايي و تأييد ديگرِان هدف خود قرار داده است 6[، ص 135ـ137]. چنـين تحـولاتگسترده اي در نظم گفتماني هويت زنانه و استيلاي گفتمان هـاي مـدرن گـرا در آن، بـه نسـبتگفتمان هاي سنت گرا، كه بيانگر  پرمناقشه بودنِ اين نظم گفتماني اسـت، اهميـت مطالعـه اي در باب تحولات هويت زنانه در مقطعي مهم از تاريخ ايـران را دو چنـدان      مـيكنـد . درك چگـونگيواسازي گفتمان رسميِ پهلـوي دوم توسـط امـام خمينـي(ره) و تـلاش بـراي  هژمونيـككـردنبست هاي جديد در داخل اين نظم گفتماني، فعاليتي  است كه پژوهش حاضر در پي آن است.  
در رابطه با نحوة منطبق كردنِ تحليل بر اسـاس نظريـة پساسـاختارگرايي لاكـلا و مـوف، بـامطالعة گفتمان امام خميني(ره)، بايد گفت كه در نوع معرفت شناسي كه پـژوهش حاضـر آن رامبناي مطالعة خود قرار داده است، سخنان امـام خمينـي(ره) بـه منزلـة گفتمـاني كـه درصـددهژمونيـك كـردن معـاني خ ود اسـت، درك مـي ش ود. ايـن در حـالي اسـت كـه بـا توجـه بـه معرفت شناسي پژوهشِ حاضر، قراردادي بودن معنا همواره صادق نيست، بلكه روابط انحصـاري  و واقعي ميان نشانة معناها و همچنين معاني اصيل نيز وجود دارد؛ اما چنين نشانه هايي عموماً  بـه حوزة معرفت شناسي اسلامي، آن  هم در وضعيت متون اوليه و اصيل، و فارغ از تفسير      برميگردد و هرگونه برداشت وراي آن  ميتواند فهم را درگير رويكرد گفتماني بكند.  
عمدتاً نظريه هاي تحليل گفتمان را هم به مثابة روش در نظر مي گيرند و هم به مثابة نظريـه ، و تفكيك چندان روشني بين اين دو در تحليل گفتمان وجود ندارد و نمي توان اين دو را از هـمجدا كرد [26]. در حقيقت، همان مفاهيمي كه به منزلة نظريـة مبنـاي تحليـل قـرار مـي گيـرد،به مثابة روش هايي براي تحليل كنش هـاي اجتمـاعي اسـتفاده      مـيشـود . بـه ايـن معنـا كـه آنچارچوبي كه ـ به طور معمولِ پژوهش هـا (بـالأخص  پـژوهشهـاي مبتنـي بـر پـيشفـرض هـايساختارگرايي) ـ نظريه به ما مي دهد و  برمبناي آن از روش هاي مختلف براي رسـيدن بـه نتيجـهاستفاده مي شود، در نظرية گفتمان شكسته مي شود و ما از همان مفاهيم نظريه بـراي دسـتيابيبه نتيجه استفاده مي كنيم. در اينجا پژوهش گر بايد با ابتكار عمـل شخصـيِ خـود و اسـتفاده ازمفاهيم نظريه، كه بعضاً به عنوان روش هم استفاده مي شود، به نتيجه دست پيدا كند.  
اين مسئله بالأخص در نظرية گفتمان لاكلا و موف نمود پيدا مي كند؛ درواقع، بـراي تحليـلمبتني بر اين نظرية روش، محقق بايد درك جدي و عميق بـه موضـوع داشـته باشـد تـا بتوانـدصورت بندي هاي گفتماني را درك كند و دال هاي آن را كشـف كنـد. ايـن در حـالي اسـت كـهرويكردهاي ديگر تحليل گفتمان كه مبناي پـژوهش هـاي بسـياري همچـون؛ ادي [23]، مزيـد[24]، نيكلنَدر [25]، پِِدـ الهانان [27] و ووداك [83] و... بوده اند، مانند رويكـرد تحليـلگـرانانتقادي گفتمان (فركلاف، ون دايك و...) چارچوب مشخص تري براي تحليل دارند كه تا حدي از ابتكار عمل توسط محقق مي كاهد.  
در تحليل گفتمان، رعايت تصادفي بودن در نمونه گيري ضرورتي ندارد و نمونه گيري به  شكل غيرتصادفي هدفمنـد انجـام مـي گيـرد . در واقـع، در ايـن روش از      نمونـهگيـري، محقـق بايـد ازمجموعه اي كه در اختيار دارد تعمداً نمونه هايي را برگزيند كه با هدف مورد نظـر وي بيشـترين سازگاري را داشته باشد 2[، ص106]. پژوهش گـر واحـدهاي نمونـهگيـري را بـه  شـكل ذهنـيانتخاب و سعي مي كند نمونه اي كه معرف جمعيت باشد گزينش كنـد . ذهنيـت داور اسـت كـهاحتمال انتخاب يك واحد نمونه گيري را براي نمونه معين مي كند و به لحـاظ اينكـه  نمـيتـوانعلت قضاوت داوران مختلف را در انتخاب واحد نمونه گيري براي      نمونـهاي معـرف تعيـين كـرد،بنابراين تعيين احتمال انتخاب هر واحد نمونه گيري غيرممكن است 9[، ص264]. معيار انتخاب نمونه ها در اين روش، نظر شخصي محقق است كه البته اين نظر بر تجـارب قبلـي وي و هـدفپژوهش استوار است 2[، ص106].  
براي استخراج فرضيه هاي بديهي انگاشته شدة گفتمان امام خميني، به نـرمافـزار »مجموعـهآثار امام خميني(ره)«، كه به عنوان  نرمافزار رسميِ مرجـع كتـب      تـأليفشـدة امـام خمينـي(ره) است، مراجعه شد. در اين نرم افزار، واژة »زن« جست وجو شد. بـدين وسـيله، مطالـب و عنـاوينسخنراني امام خميني(ره)، كه در آن به واژة زن اشاره شـده بـود، فهرسـت شـد و پـژوهشگـربه حسب نمونه گيري نظري و ارتباط مطالب با موضوع تحقيـق، مطـالبي را كـه بـا هويـت  زنانـه  مرتبط تر تشخيص داده  شده، انتخاب كرده و بعد از دستيابي به سطحي از اشباع داده، دست بـهترسيم مفصل بنديِ اين گفتمان زده است. شايان ذكر است نمونه هاي انتخاب شده براي تحليـل،از مقطع قبل از انقلاب تا اندكي پس از آن ـ كه  ميتوان آن را مقطع »وضعيت انقلابـي« ناميدــاستخراج  شده اند. فقط دو مـتن از نمونـه هـاي      مطالعـهشـده بـه مقطـع زمـانيِ پـس از انقـلاببرمي گردد كه اين متون نيز كاركرد دسترسـي بـه »اشـباعِ بيشـترِ داده« و فهـم گفتمـان امـامخميني(ره) در يك وضعيت زمانيِ طولي را دارد.  
در مورد بحث اعتبار و روايي تحليل گفتمان بايد گفت تحليـل گفتمـان  همـواره مسـئله اي تفسيري بوده است. ما در اينجا مشخصاً با داده هايي كـه  در طـول  تحليـل  گفتمـان  جمـع آوري شده اند، سروكار داريم. پس اعتبار و پايايي يك تحقيق و  يافتـههـاي  آن وابسـته   بـه بحـث  هـاي منطقي است كه وجود دارد. اعتبار تحليل گفتمان به كيفيت قدرت نطق و  بيـان وابسـته  اسـت8[، ص124].  
شايان ذكر است، در تحقيقات كيفي، به جاي تأكيد بر پايايي و روايي كه در تحقيقات كمي رايج است، مفهوم »قابليت اعتماد« هم كـاربرد  دارد [20، ص171]. بـر ايـن مبنـا،  در      پـژوهش حاضر، قابليت اعتماد  براساس رفت  و     برگشت هاي مداومي كه با هـدف  »بازيـابي  مسـير كسـب اطلاعات« انجام گرفته است، به دست مي آيد [20، ص111ــ 112]. همچنـين، پـژوهش حاضـر  روايي صوري و نيز روايي محتوايي دارد. 

مطالعة يافته ها 

پيش از ورود به تحليل گفتمان امام خميني(ره) در نظم گفتمانيِ هويت زنانه، ضروري است كه به يكي از ديگري هاي مهم اين گفتمان، يعني گفتمان پهلوي دوم، نيز پرداخته شود و دركـي ازدال هاي گفتماني و روندهاي هژمونيك آن بـه دسـت آيـد. گفتمـان پهلـوي دوم در مقطعـي ازسخنان امام بهمنزلة ديگريِ مستقر و حاكم شناخته مي شود و در مقطعي ديگر و بعد از پيروزيانقلاب اسلامي، بهمنزلة ديگريِ سقوط كرده و غير حاكم مورد توجه قرار مي گيرد. مـتن تحليلـيكه در ذيل ارائه شده است، بر اساس پژوهش كوثري و تفرشي [15] ارائه مـيشـود كـه در بـابگفتمان رسميِ پهلوي دوم در حوزة هويت زنانه انجام گرفته است.  

گفتمان پهلوي دوم و حاشيه راني هويت هاي مذهبي 

تعريف گفتمان رسمي پهلوي دوم در نظم گفتماني هويت زنانه، بسيار متأثر از سه اپيستمه مهم هژمونيك شدة غرب در آن دورة زماني جغرافيايي است: »آزادي«، »عقلانيت« و »امروزي بـودن « كه همگي تحت معرفت نهادينه شده تري چون »مدرن بودن «اند و به واسطة آن تعريف مي شـوند .
هريك از اين دال هاي گفتماني نيز در پيوندي انحصاري با »زن اجتماعي« قرار مي گيرند.  
ايدة معرفتي آزادي، آغاز تعريف مدرن خود را در جهان با انقلاب كبير فرانسه و در ايران  بـا دورة مشروطه و به عنوان آزادي هاي سياسي مي يابد. اين دال در طول سال ها بـه واسـطة  اهـداف  گفتمانيِ مسلط حكومت ها، به حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي نيز بروز كرد و در يك نقطـة  مهـم  تاريخي كشف حجاب نيزـ كه در تاريخ هفدهم دي از سوي حكومت پهلوي اول رقـم زده شدــ  به منزلة مدلولي بر دال آزادي زنان خودنمايي كرد. به اين وسيله، بي حجابي زنان ايراني به منزلـة  حق آنان براي آزادي تعريف شد.  
معناي گفتمانيِ »عقلاني بودن«، كه در مقابل نگاه خرافـه آميـز  مطـرح  مـي شـود ، همچنـين  »به روز بودن«، كه در مقابل نگاه سنت گرا و با تعريف تخاصم آميـز  »واپـس زدگـي « نيـز  مطـرح  مي شود، توسط گفتمان حاكم در زمان شاه استفاده مي شود. اين دال هاي مهم گفتمـاني  نيـز  از دال هايي ا ست كه از گفتمان تجددگرا به اين دوره كوچ كرده اند. بنـا  بـه تعريـف  تجـددگرايي  و به روز بودن در اين موقعيت زماني  جغرافيايي، مذهبي و پايبند به شعائر دينـي  بـودن  بـه عنـوان  جزئي از سنت گرايي و عقب ماندگي در مقابل تحولات تكنولوژيك دورة مدرن تلقـي  و در مقابـلِ  امروزي بودن و عقلانيت تعريف مي شود. مشخص است كه دال تجددگرايي نيز بـهمنزلـة  نشـانة  ديگري از اپيستمه دنياي مدرن مطرح است و در چنين زماني هر      آنچه با اين دال خود را پيونـد  نزند، عقب مانده معرفي مي شود.  
گفتمان پهلوي دوم، كه براي تثبيت هژمونيِ خود به ديگـري سـازي  مـي پـردازد ، ايـن  ابـزار  غيريت سازِ خود را در جايي در مقابل كليت حجاب قـرار  مـي دهـد  و در جـايي  ديگـر  در مقابـل  حجاب چادر. به نظر مي رسد اين دو نوع ديگري سازي با هدف دو سنخ مخاطب در نظـر  گرفتـهشده است. يك نوع كساني كه گفتمان رسمي پهلوي تصور سوژه كردن كامل آن ها براي گفتمان خود را در سر مي پروراند و در مقابل كساني كه اين امكان براي آن ها حداقلي فـرض  مـي شـود،به حسب ديگري هاي گفتماني، مخاطب ايدة دوم كساني فرض مي شود كه از هويت هاي مـذهبي  سرچشمه ميگيرند. درواقع، گفتمان در اينجا قصد دارد تا حد امكـان  از تحقـق  اسـتفاده  از دال
 خالي از سوي گفتمان هاي رقيب جلوگيري كند. اسـتفاده  از دال خـالي  از سـوي  گفتمـان هـاي  متخاصم مي تواند به واسازي گفتمـان  خـودي  منجـر  شـود  و دال »غيرمـذهبي  بـودنِ  تـام «  يـا »مخالفت با حيا« را به خود جلب كند.  
همان طور كه گفته شد، «حجاب» و «حجاب چادر» ايده هايي هسـتند  كـه  بـه شـدت  مـورد  مذموميت قرار مي گيرند. اما فارغ از ايده هاي ذم شده از سوي اين گفتمان، ازجملـه  هويـت هـاي  گفتماني كه مورد بازنمايي منفي گفتمان پهلـوي  دوم قـرار  مـي گيرنـد ، هويـت هـاي  مـذهبي  و گفتمان هاي كمونيستي اند ـ كه در آن دوره بيشتر به منزلة ارتجاع سرخ و سياه مطرح مي شـدند؛ همين طور گفتمان هرزه گرايي غربي. مسئلة متخاصم سازي گفتمان هرزه گرايي غربي هـم  محـل  تأمل است. گفتمان پهلوي دوم درصـدد  تـرويج  كشـف  حجـاب  و مـذموم  نشـان دادن حجـاب  و بالأخص حجاب چادر است. در اين وضعيت، زنـان  را  بـه فعاليـت هـاي  اجتمـاعي فرامـي خوانـد؛  فعاليت هايي كه به تعبيرشان «نصف جمعيت را بيدار و وارد جامعه مي كند». با اين مفصل بندي، در حقيقت حضور اجتماعي زنان پيوند انحصاري با بي حجابي برقرار مي كند.  
در اين حال، گفتمان پهلوي دوم در پي ايجاد فضايي استعاري، سـعي  دارد خـود  را  تـا حـد  امكان از پيوند با گفتمان هايي كه در جامعة ايران ـ به حسب رويكردهاي مـذهبي ـ مـورد  مـذمت  قرار مي گيرند، جدا كند و خود را متمايز از آن ها نشان دهد و باز هم  بـه تعبيـري  »دال خـالي « دست گفتمان هاي رقيب ندهد. با توجه به اين تفاسير، گفتمان پهلوي اقـدام   بـه ديگـري سـازي  گفتمان هرزه گراي غربي مي كند كه به تعبيرشان »رويكردي در ميان گفتمان هاي غربي  است ـ«  و احتمالاً در اين تعبير چنين گفتماني با جريان اصليِ حاضر در جهان غـرب  متفـاوت  اسـت . بـا  اين وضعيت، گفتمان هاي غربي عموماً با محوريت مـدرن  بـودن ، پيشـرفت  اجتمـاعي  و... شـكل  يافته اند و فقط در بعضي رويكردها بي بندوباري هم جزء نشانه هاي آن قرار مي گيرد؛ كه اين گونه بازنمايي مي شود كه اولاً گفتمان پهلوي به دنبال چنين رويكردي نيست، ثانيـاً  زنـان  ايرانـي  بـا توجه به ويژگي ها و صفات اخلاقي كه دارند، به سمت آن ها گرايش پيدا نمي كنند. اين در حالي ا ست كه آنچه هويت هاي مذهبي بهمنزلة اندام نمايي و برهنگي ـ به عبارت ديگر هرزگـي ـ تلقـي  مي كنند و در انضمام آن ـ و بدون نشانه  و قالب گذاري ـ »پوشيدن لباس هاي حداقلي بـراي  زنـان  حتي در مقابل افرادي به جز خانواده« است، در اين گفتمان موردپسند قرار مي گيرد و مخالفـت  با آن رويكرد »قرون وسطايي« و »پارچه پيچ كردن« تلقي مي شود.  
درمجموع، مي توان گفت گفتمان پهلوي دوم، گفتمان ماركسيستي و هويت هـاي  مـذهبي  را به شدت مورد ديگري سازي قرار مي دهد؛ اما اگر بخواهيم دربارة وجـه  غلبـة  آن صـحبت  كنـيم ، اغلب منازعات گفتماني كه مجلة زن روز و سخنراني هاي شاه پرچمدار آن است، با ديگري سازي مذهب و واسازي پيوند آن با هويت زنان مرتبط است. در اين وضعيت، وجوه مختلف هويت زنان كه با مذهبـ به حسب ريشههاي گفتمانيِ پيشين و سنتيِ جامعة ايـران ـ پيونـد  خـورده  اسـت ،ساختارشكني و واسازي مي شود. 

امام خميني(ره) و واسازيِ گفتمان پهلوي دوم 

در اين بخش، سعي شده تا حد امكان  ايدههاي گفتماني در حوزة هويـت مطلـوب زنانـه، كـه ازسوي امام خميني(ره) مطرح شده، شناسايي شود. اين كار با استفاده از سخنان و بيانـات »امـامخميني« در دوران »قبل« و »بعد« از انقلاب انجام گرفته است. تحليل هاي صورت گرفته در اين بخش با محوريت هويت مطلوب زنانه انجام شده است و طبيعتاً با توجه به اهداف پژوهش حاضر تنها  ايدههاي اصلي گفتماني بررسي  شدهاند.  
امام خميني(ره)، به عنوان رهبر حركت انقلابيِ مردم، در      سالهاي متمادي تا تحقق انقـلاب،سعي در واسازي و به چالش كشيدن گفتمان رسمي قبـل از انقـلاب در نظـم گفتمـاني هويـتمطلوب زنانه داشته است. 

متن 1  
ايشان در سخنرانى خود در جمع اقشار مختلف مردم در تاريخ 26 فروردين 1343 مي گويند:  
مگر با چهار تا زن فرستادن [به] مجلس، ترقى حاصل مى شود؟ مگر مردهـا  كـه   تـا حالا بودند ترقى براى شـما  درسـت  كردنـد   تـا زن هايتـان  ترقـى  [درسـت  كننـد ]؟  مـا مى گوييم اين ها را فرستادن در اين مراكز جز فساد چيزى نيست. شما بعد تجربه كنيـد  ببينيد بعد از ده سال، بيست سال، سى سال ديگر، اين ها را بفرستيد، به خيال خودتان، ببينيد اگر شما جز فساد چيز ديگرى ديديد؟ ما با ترقى زنان مخـالف  نيسـتيم ،  بـا ايـن  فحشا مخالفيم، با اين كارهاى غلط مخالفيم .1  
در اين گفتار، يكي از الگوهاي دلالتي گفتمان رسـمي قبـل از انقـلاب ساختارشـكن ي شـدهاست. حكومت پهلـوي دوم      دالهـايي چـون »امـروزي بـودن ،« »آزادي« و »حقـوق برابـر« را در زنجيرة هم ارزي »موفقيت و رشـد زنـان« قـرار داده بـود [15]. در اينجـا امـام خمينـي(ره) بـهواسازي اين امر پرداخته و اخذ معناي »ترقي« را از »فعاليت اجتماعي زنان و فرستادن آنـان بـهمجلس« (مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقي حاصل مي شود؟)، بـه امـر سياسـي بـدلكرده است. در اين وضعيت »ترقي« و »پيشرفت« بهعنوان دال اخذشده از گفتمان تجدد را نيز، در داخل گفتمان خود      مفصلبندي كرده و فقط زماني كه تعريف آن با مؤلفه هاي چيزي به نـام
                                                        
1. سخنرانى در جمع اقشار مختلف مردم، 26 فروردين 1343، مكان: قم، مسجد اعظم، موضوع: »تحليلى از قيـام  
15 خرداد، عملكرد دولت و رسالت علما و روحانيون ،« مناسبت: آزادى امام خمينى از زنـدان ، حضـار : علمـا ،روحانيان، بازاريان، دانشجويان و اقشار مختلف مردم  (صحيفة امام، ج 1، ص 305).  
»فحشا« (ما ترقي زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم) همراه مي شودـ كه به نظر ايشـاندر زمان پهلوي رخ  ميداده است ـ مخالفت ابراز شده است.  
متن 2  
همچنين، در هجدهم آبان 1357، فقط چند ماه قبل از انقلاب، در مصـاحبه بـا مجلـة هفتگـى  آمستردام نيوروو هلند دربارة حكومت اسلامى در پاريس،  گفتهاند:  
در نظام اسلامى، زن به عنوان يك انسان مى تواند مشاركت فعال  بـا مـردان  در  بنـاى جامعه اسلامى داشته باشد، ولى نه به صورت يك شىء. نه او حق دارد خود را به چنـين  حدى تنزل دهد و نه مردان حق دارند كه به او چنين بينديشند.1  
در اين سخنراني نيز مفصل بندي كه امام خميني(ره) از گفتمان اسلام در رابطه بـا زن ارائـهمي دهد، »مشاركت زنان در فعاليت هاي اجتماعي« جزئي از گفتمان اسلام تلقي شده است؛ امـانه در همراهيِ آن با  شي ءوارگي.  
متن 3  
در گفتاري ديگر، امام خميني(ره) در همـان تـاريخ (18 آبـان  1357) و در سـخنرانى  در جمـع  ايرانيان مقيم خارج از كشور در پاريس،  ميگويند:  
اسلام مى خواهد كه زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده اسـت  از آن چيزهايى كه در جاهليت بود. آن قدرى كه اسلام به زن خدمت كرده، خـدا  مـى دانـد  به مرد خدمت نكرده؛ آن قدر كه به زن خدمت كرده. شما نمى دانيد كه در جاهليـت  زن چه بوده و در اسلام چه شده. حالا هم اين ها دارند از جاهليت بدتر مـى كننـد . آن وقـت  آن ها بى اهميت مى كردند، حالا ايشان مـى فرمايـد  كـه  زن بايـد  لَعبـه  باشـد ! زن بايـد  ـ نمى دانم ـ چه باشد. يك همچو حرفى كه به كرامت زن برمى خورد. اعتقاد ايشان دربـارة  زن اين است كه بايد ـ يك تعبير سوئى كرده بود ـ اين طورى باشد! اسلام مى خواهـد  زن اين جورى نباشد. اسلام مى خواهد زن مثلِ ـ همان طورى كه مرد همة كارهاى اساسـى  را مى كند زن هم بكند، اما نه اينكه زن يك چيزى بشود كـه  آقـا  دلشـان  مـى خواهـد  كـه  بزََك كرده بيايد توى جامعه و با مردم چه بشود، مخلوط بشـود . بـا  جـوان  هـا آن جـورى  مخلوط! اين ها را جلو مى خواهد بگيرد اسلام. مـى خواهـد  زن را حيثيـت  و احتـرامش  را حفظ كند؛ مى خواهد شخصيت به زن بدهد كـه  از ايـن  شـيئيت  بيـرون  بيايـد . ايـن  هـا مى خواهند بفروشند، از اين دست به آن دست كنند؛ اين را مخالف اسـت  اسـلام . بـا  زن
                                                        
1. مصاحبه با مجلة هفتگى آمستردام نيوروو هلند دربارة حكومت اسلامى، زمان: 18 آبان 1357، مكـان : پـاريس ، نوفل لوشاتو، موضوع: «چگونگى حكومت در جمهورى اسـلامى »، مصـاحبه كننـده : خبرنگـار مجلـة هفتگـى آمستردام نيوروو هلند (صحيفة امام، ج 4، ص 414).  
مخالف است اسلام؟! اسلام به زن خدمتى كرده است كه در تاريخ همچو سابقه اى ندارد.
اسلام زن را از توى لجنزارها برداشته آورده شخصيت  بـه او داده، اسـلام   بـا زن مخـالف  است؟!      اينها تبليغات است.1  
در اين گفتار، حق »حضور در فعاليتهاي اجتماعي براي زن و برابر با مردان« در نظر گرفته شده است. اما اين نوع فعاليت ها به تعريفي مشخص وضع شـده اسـت. «اخـتلاط بـا مـردان» و «آرايش كردن» از تعريف «فعاليت اجتماعي و شغلي زنان» به حاشيه رفته اسـت و رعايـت ايـنموارد در زنجيرة هم ارزي ديگري چون «حفظ حيثيت و احترام زنان» در نظر گرفته شده اسـت .
اين يعني فعاليت هاي اجتماعي زنان با حفظ شرايط پيش گفته، به حفظ حيثيت و احتـرام زنـانمنجر مي شود. در اينجا امام خميني(ره) درصدد است پيوند گفتماني را كه حكومت پهلـوي دومدر بازنمايي خود از گفتمان سنت گرايي اسـلامي ايجـاد كـرده بـود واسـازي كنـد. ايـن پيونـد، اينگونه مفصل بندي شده بود كه گفتمان سـنت گـراي اسـلامي بـراي فعاليـت اجتمـاعي زنـانمشروعيت قائل نيست؛ اما امام خميني(ره) با مفصلبندي ايـن دال بـا رويكـرد اسـلاميِ خـود ولحاظ شرايطي براي آن (عدم اختلاط)، سعي دارد تا حد امكان جلـوي اسـتفاده از كـاركرد دالخالي از سوي گفتمان رقيب خود را بگيرد. در همين نقطه است كه امـام خمينـي(ره) در كنـارساختارشكنيِ بازنمايي گفتمان رقيب از گفتمان خود، سعي در بي ثبات كردن دالهاي گفتمـانِرقيب نيز مي كند؛ و حضور و فعاليت زنان در اجتماع بدون رعايت موازين اسلامي را مسـاوي بـا شيءبودن زنان و رعايتنشدن حيثيت و ارزش آن ها تلقي  ميكند.  
با توجه به اينكه مسئلة برابري زنان، فعاليت هاي اجتماعي زنان و شغل  آنهـا، در چـارچوبجنبش هاي فمنيستي در غرب بهمنزلة يكي از خواسته هاي اصلي مطرح شـده بـود و در جهـانمدرن يكي از اصول پذيرفته شده به حساب مي آمد، همچنين گفتمان هاي عمومي زنان در ايران هم ـ حتي بعضاً رويكردهاي مذهبي ـ اين امر را به منزلـة اپيسـتمه اي همگـاني پذيرفتـه بودنـد،گفتمان امام خميني(ره) نيز چندان در اين حوزه به منازعة گفتماني نپرداخته  است. همان طـوركه فوكو بيان كرده، يكي از      ويژگيهاي احكام و  اپيستمه ها اين است كه در صورت  نقـض شـدن، شامل مجازات تلقي مي شود و احكامِ يادشده در حوزة زنان، آن چنان قوت داشـته اسـت كـه درصورت عمل نشدن به آن، ممكن بود بخشي از مردم ايران با انقلاب همراه نشوند.  
به نظر مي رسد دغدغة امام خميني(ره) با چنين سخناني اين بوده است كه اسلام را همگـامبا اپيستمه هايي چون آزادي زنان، مشاركت اجتماعي زنان در جامعه و ترقي و توسعه نشان دهد و به قرائتي از اسلام تمسك جسته  است كه با اين اپيستمهها تعارضي نداشته باشـد . تنهـا خـطقرمزي كه در اين ميان بيان شده، مسئلة فساد و تنزل شأن زنان ـ با تعاريفي  نهچندان مشخص ـ
                                                        
1. سخنرانى در جمع ايرانيان مقيم خارج، زمان: 18 آبان 1357، مكان: پاريس، نوفل لوشاتو، موضوع: »شاه، مجرمواقعى است«، حضار: دانشجويان و ايرانيان مقيم خارج  (صحيفة امام، ج 4، ص 427ـ428).  
است؛ كه اين مسائل در گفتمان امام خميني(ره) نيز مفصل بندي شده است. اين در حالي  اسـتكه چنين قرائتي از اسلام، بروز جـدي در گفتمـانهـاي پيشـيني و تـاريخي برگرفتـه از اسـلامنداشته است.  
متن 4  
همچنين، امام خميني(ره) در سخنرانى خود در جمع بانوان قم در تـاريخ  13 اسـفند  1357 در  مدرسة فيضية قم، گفته اند:  
زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زن ها در جمهورى اسلام رأى بايد بدهند. همان طـورى  كـه مـردان حـق رأى دارنـد، زن  هـا حـق  رأى      دارنـد. (...) ايـن  هـا  مىخواستند زن را مثل شى ء، مثل يك چيز، مثل يك متاع  بـه ايـن  دسـت  و آن دسـت بگذرانند. اسلام زن را مثل مرد در همة شئون ـ در همة شئون ـ همان طورى كه  مـرد در همة شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. همان طورى كه مرد بايد از فسـاد  اجتنـاب  كند، زن هم بايد از فساد اجتناب كند.  زنها نبايد ملعبة دست جوان هاى هـرزه  بشـوند .
 زنها نبايد مقام خودشان را منحط كنند و خداى ناخواسته بزََك كرده بيرون بيايند و در انظار مردم فاسد قرار بگيرند.  زنها بايد انسان باشند. زن ها بايد تقوا داشته باشند.  زنها مقام كرامت دارند. زن ها اختيار دارند؛ همان طورى كه مردها اختيار دارند.  
خداوند شما را با كرامت خلق كرده است، آزاد خلق كرده است. خداوند همان طورى كه قوانينى براى محدوديت مردها در حدود اينكه فساد بر آن ها راه نيابد دارد، در زنهـا   هم دارد. همه براى صلاح شماست. همة قوانين اسلامى براى صلاح جامعه      اسـت. آنهـا   كه  زنها را  مىخواهند ملعبة مردان و ملعبة      جوانهاى فاسد قرار      بدهنـد خيانـت كارنـد .
زن ها نبايد گول بخورند؛  زنها گمان نكنند كه اين مقام زن است  كـه بايـد  بـزك  كـرده  بيرون برود با سرِ باز و لخت! اين مقام زن نيست؛ اين عروسك بازى است نه زن. زن بايد شجاع باشد؛ زن بايد در مقدرات اساسى  مملكـت دخالـت  بكنـد . زن آدم سـاز   اسـت؛ زن مربى انسان است. (...) همة ملت ايران، همة ملت ايران ـ چه بـانوان  و چـه  مـردان ـ بايـد  اين خرابه اى كه براى ما  گذاشته اند بسازند. با دست مرد تنها درسـت  نمـى شـود؛  مـرد  و زن بايد با هم اين خرابه را بسازند.1  متن 5  
ايشان در 26 ارديبهشت 1358 در پيامي راديو تلويزيونى به ملت ايـران دربـارة مقـام و منزلـت  حقيقى زن نيز بيان  كرده اند:  
                                                        
1. سخنرانى در جمع بانوان قم، زمان: 13 اسفند 1357، مكان: قم، مدرسة فيضيه ، موضوع: «زن از ديدگاه اسلام»،حضار: هزاران تن از بانوان قم (صحيفة امام، ج 6، ص 300ـ301).  
 
(...) در يك موقع ديگر، در ايران ما، زن مظلوم شد؛ و آن دورة شاه سابق بود و شـاه  لاحق؛ به اسم اينكه زن را مى خواهند آزاد كنند، ظلم كردند به زن، ظلـم  هـا كردنـد   بـه زن؛ زن را از آن مقام شرافت و عزت كه داشت پايين كشيدند. زن را از آن مقام معنويت كه داشت شى ء كردند، به اسم آزادى آزاد زنان و آزاد مردان. آزادى را از زن و مرد سلب كردند. زن ها و جوانان ما را فاسد الاخلاق كردند. شاه براى زن اين خاصيت را قائـل  بـود  كه شاه مى گفت زن بايد »فريبا« باشد!  
(...) زن يك همچو موجودى است كه مى تواند يك قدرت شـيطانى  را بشـكند . ايـن  زن را در اين دوره رضاخان و محمد رضا خان منحط كردند از مقام خودش. مـرد  را هـم  منحط كردند. جوان ها را هم منحط كردند. مراكز فحشا الى  ما شاء اﷲ براى جوان هاى  مـا درست كردند به اسم »آزادى«، به اسم »پيشرفت«، به اسم »تمدن«! جوان هاى ما را  بـه فحشا كشيدند. به اسم آزادى، همة      آزاديها را از ماها سـلب  كردنـد . (...) بـا  اسـم هـاى  فريبنده، با الفاظ بزك كرده مملكت ما را رو به خرابى بردند.1  
امام خميني(ره) تأكيد جدي خود را بر »فعاليت اجتماعي و سياسي زن«، بهمنزلة جزئـي ازهويت مطلوب زنانه قرار مي دهد. اين مسئله با الگوهـاي دلالتـي چـون »زن بايـد در سرنوشـتخودش دخالت كند ،« »حالا هم باز بايد سهيم باشيد ؛ و هر وقت اقتضا بكند نهضت كنيـد ، قيـام  كنيد« مطرح مي شود.  
    در اين وضعيت، بر »يكسان بودن  فعاليتهاي اجتماعي زن با مرد« تأكيد بسـياري      مـيشـود
(اسلام زن را مثل مرد در همة شئون ـ در همة شئون ـ همـان طـورى  كـه  مـرد  در همـة  شـئون  دخالت دارد، زن هم دخالت دارد ،) (با دست مرد تنها درست نمى شود؛ مرد و زن بايد با هم ايـن  خرابه را بسازند). قيد هميشگي امام در اين وضعيت نيز وجود دارد؛ تأكيد بـر«عـدم آرايـش درفعاليت هاي اجتماعي» (زن ها نبايد مقام خودشان را منحط كنند و خداى ناخواسته بـزََك كـرده  بيرون بيايند و در انظار مردم فاسد قرار بگيرند). به عنـوان مظهـري از »فسـاد « و »منحطشـان « طرح مي شود. هويت مطلوب زنانه براي امام خميني، هويتي است كه دين را ملاك و معيار خود قرار داده و به مؤلفه هاي ديني عمل كند. «ديني عمل كردن» در اين گفتمان به معناي «انسان بودن» و «حفظ كنندة كرامت زن» تعريف مي شود (زن ها بايـد  انسـان  باشـند . زن  هـا  بايـد تقـوا  داشته باشند. زن ها مقام كرامت دارند). همان طور كـه در بخـش انتهـاييِ پـاراگراف اول مـتن4  مشاهده مي شود، امام در اين بخش نيز بر »حقوق برابر مردان و زنان« بهمنزلة يكي از دالهـاي گفتماني خود در نظم گفتماني هويت مطلوب زنانه تأكيد مجدد  ميكنـد (زن  هـا اختيـار دارنـد ؛ همان طورى كه مردها اختيار دارند).  
                                                        
پيام راديو تلويزيونى به ملت ايران، زمان: 26 ارديبهشت 1358، مكان: قم ، موضـوع : »مقـام  و منزلـت  حقيقـى  زن «، مناسبت: ميلاد مسعود حضرت فاطمه(س) و روز زن ، مخاطب: ملت مسلمان ايران  (صحيفة  امـام، ج 7،ص 338ـ340).  
در اين بين، دال شناور »آزادي« نيز در گفتمان امام قرار ميگيرد؛ كه ايـن »آزاد بـودن « درپرتو ديدگاه الهي حاصل مي شود (خداوند شما را با كرامت خلق كـرده  اسـت ، آزاد خلـق  كـرده  است). مشخص است كه تعريفي كه امام از آزادي دارد با محدوديتهايي همراه است، چنـانكـه خود امام اشاره مي كند. اما وي اين محدوديت ها را به »صلاح زن« معرفـي مـي كنـد، »هماننـدمحدوديت ها براي مرد« و در جهت محوريت »عدم فساد« ( خداونـد همـان طـورى  كـه  قـوانينى  براى محدوديت مردها در حدود اينكه فساد بر آن ها راه نيابد دارد، در زن ها هم دارد. همه بـراى  صلاح شماست).  
همچنين، امام خميني در صورتيكه زن »بزك كرده بيرون بـرود   بـا  سـرِ بـاز  و لخـت«، ايـنوضعيت را مخالف هويت مطلوب و مقام زن بازنمايي مي كند (زن ها گمان نكنند كـه ايـن مقـام زن است كه بايد بزك كرده بيرون برود با سـرِ   بـاز و لخـت ! ايـن  مقـام  زن  نيسـت) و در مقابـل»شجاع« بودن و »دخالـت در مقـدرات اساسـي مملكـت« (زن بايـد  شـجاع  باشـد؛  زن بايـد  در مقدرات اساسى مملكت دخالت بكند) را بهمنزلة هويت مطلوب تعريف مي كند. هويـت زنانـه اي كه امام مورد بازنمايي قرار مي دهد، در بالاترين شأن خود،  بهعنوان «آدم ساز» و «مربي  انسـان» (زن آدم ساز است؛ زن مربى انسان است) معرفي  ميشود.  
امام خميني(ره) در بخشي از سخنان خود، به  شكل واسازانه اي بـه ساختارشـكني از معـانيگفتماني مطلوب دورة پهلوي اقدام مي كند.  درحقيقت، وي  پيوندزدنِ معرفت هـاي بنيـادين بـهنشانه هاي مورد نظر گفتمان پهلوي را بـه چـالش  مـيكشـد بـا(   اسـم هـاى  فريبنـده ،  بـا الفـاظ  بزك كرده مملكت ما را رو به خرابى بردند ،) (مراكز فحشا الى  ما شاء اﷲ براى  جوانهاى ما درست كردند به اسم «آزادى»، به اسم «پيشرفت»، به اسم «تمدن»!  جوانهاى ما را به فحشا كشيدند.
به اسم آزادى، همة  آزاديها را از ماها سلب كردند). در اينجا مي توان به اين نكته نيز اشاره كرد كه به واقع گفتمان ها مي توانند در عين به كار بردن دال شناوري چـون »آزادي« معنـايي كـاملاًمتفاوت از معناي عرفي براي آن در نظر بگيرند؛ به  گونه اي كه در چنين حالتي  مـيتـوان گفـت«آزادي» در «غير آزادي »ـ به لحاظ معناي      عرفيـ تعريـف شـده اسـت. نكتـة ديگـر اينكـه امـامخميني(ره) با ديگري سازي و بازنمايي از گفتمان متخاصم خود، در واقع به نوعي هويت گفتمـانيخود را نيز تعريف كرده است ـ  براساس قاعده اي كه گفتمان ها بـا بازنمـايي گفتمـان رقيـب بـهتوصيف هويت گفتماني خود نيز مي پردازند. به ايـن معنـا آزادي، پيشـرفت و تمـدن بـه عنـواندال هاي شناوري هستند كه جزئي از مفصل بندي گفتمان رهبري جمهـوري اسـلامي نيـز قـرار ميگيرد. اين مسئله چيزي است كه در پاراگراف ديگري از سخنان امام نيز مشاهده مي شود:  
    به اسم اينكه زن را  مىخواهند آزاد كنند ظلم كردند به زن، ظلم ها  كردنـد بـه   زن...
    زن را از آن مقام معنويت كه داشت شى ء كردند، به اسم آزادى آزاد زنـان  و آزاد مـردان.
آزادى را از زن و مرد سلب كردند. زن ها و جوانان ما را فاسد الاخلاق كردنـد. شـاه بـراى  زن اين خاصيت را قائل بود كه شاه  مىگفت زن بايد »فريبا« باشد!  
همان طور كه ملاحظه مي شود، قائل به »شي ء بودگي زنان« بـه گفتمـان رقيـب نسـبت دادهمي شود، اين در حالي است كه گفتمان پهلوي نيز همين بازنمايي را از گفتمان سـنت و مـذهبدر قبل از انقلاب داشته است [15]. همچنين، امام خميني(ره) در اين گفتار مورد اهميـت قـراردادن زيبايي و جذابيت براي زن را امري نامطلوب براي زن تلقي مي كرده اسـت (شـاه  بـراى  زن اين خاصيت را قائل بود كه شاه مى گفت زن بايد »فريبـا « باشـد ). ايـن در حـالي ا سـت كـه درگفتمان پهلوي دوم، اين معناي گفتماني از معاني مورد نظر در نظـم گفتمـاني هويـت مطلـوبزنانه بوده است [15].  
متن 6  
امام خميني(ره) در سخنراني خود دربارة »اهميت نقش والاى زنـان  در جامعـه «، در تـاريخ  25 اسفند 1359، بيان كرده اند:  
(...) نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ براى اينكه بـانوان عـلاوه  بـر اينكـه  خودشان يك قشر فعال در همة ابعاد هستند، قشرهاى فعال را در دامن خودشان تربيت مى كنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه كـس  بـالاتر  است.  
(...) براى بانوان سرتاسر كشور و مردان سرتاسر كشـور ،  تحـولى كـه  پيـدا  شـده،  آن ارزشى كه امروز در كشورهاى اسلامى و خصوصاً در كشور ايران  پيـدا  شـده اسـت ،  ايـن است كه در رژيم سـابق  شـأن  و مرتبـت عبـارت از آرايـش  مهـوع  و لبـاس هـاى  كـذا  و  منزلگاههاى كذا بـود؛  و امـروز  ارزش، ارزش انسـانى  اسـت . ارزش اخلاقـى  اسـت. ارزش انسانى است به واسطة همين تحول در قشر بانوان. ديگر آن هايى كه با  آرايش هاى  فاسـد و  لباسهاى فاخر  مى خواستند فخرفروشى كنند در بين جامعة نسوان  مـا  محكـوم انـد و خجالت زده اند.  
(...) جامعة ما از بانوان ـ يعنى بعضى بانوان ـ زمان محمد رضا و رضا خان برگشتند بـه يك بانوانى كه زينب گونه شدند و تابع فاطمه. آن روز تابع آرايش اروپايى بودند و      اينكـه بايد از اروپا طرح لباس بيايد. امروز تابع مكتب هستند و آنچـه اسـلام بپسـندد مقبـول است. (...)1  
در اين گفتمان، براي زن«فعاليت اجتماعي و نقش اجتماعي» قائل شده است و ايـن نقـشهم وزن يا بالاتر از مردان تصوير شده است. امام خميني(ره) تربيت فرزندان را بهمنزلة نشـانه اي براي تأييد اين دال مطرح  ميكند (نقش زن در جامعه بـالاتر  از نقـش   مـرد  اسـت؛  بـراى اينكـه  
                                                        
    سخنرانى در جمع بانوان مؤسسة 12 فروردين قم، زمان: 25 اسفند 1359، مكـان : تهـران، جمـاران، موضـوع:
»توطئه هاى رژيم سابق براى بانوان ـ اهميت نقش والاى زنان در جامعه ـ پرهيز از دامـن زدن  بـه اختلافـات «،حضار: بانوان مؤسسة 12 فروردين قم  (صحيفة امام، ج 14، ص 197ـ198).  
بانوان علاوه بر اينكه خودشان يك قشر فعال در همة ابعاد هستند، قشـرهاى  فعـال  را در دامـن خودشان تربيت مى كنند. خدمت مـادر   بـه جامعـه  از خـدمت  معلـم  بـالاتر  اسـت ، و از خـدمت   همهكس بالاتر است).  
در يكي از جملات يادشده، امام خميني(ره) به ترسيم زنجيرة هم ارزي در ارتباط با حكومت پهلوي مي پردازد (در رژيم سابق  شـأن و مرتبـت عبـارت از آرايـش مهـوع  و لبـاس هـاى  كـذا  و منزلگاه هاى كذا بود... ديگر  آنهايى كه با آرايش هاى فاسـد و لبـاسهـاى  فـاخر  مـى خواسـتند  فخرفروشى كنند، در بين جامعة نسوان ما محكوم انـد و خجالـت زده انـد ). در ايـن وضـعيت، بـه غيريت سازي گفتمان متخاصم و بي اعتباركردن دال هاي گفتماني مؤكـد حكومـت سـابق چـون» آرايشكردن به عنوان نمودي از زيبايي ،« »لباس هاي اندام نما و برهنه پوشيدن به عنوان نمـودياز آزادي و زيبايي ،« »توجه به مد كردن« و... [15] پرداخته مي شود و قصد اين اسـت كـه ايـنمعاني دوباره به محل منازعه كشيده شود. اين گفتمان درصدد است تا با به چالش كشيدن ايـنمعاني گفتماني، زنجيرة خود را ترسيم كرده و معاني گفتماني بعد از انقلاب را »ارزش« توصيف كند و صفت »اخلاقي« و »انساني« براي توصيف آن بـه كـار بـرد (امـروز  ارزش، ارزش  انسـانى است، ارزش اخلاقى است، ارزش انسانى است).  
در اين وضعيت، با توجه به پيش فرض ها و اصالت دادنِ جامعة ايران دربارة گزاره هايي چـون «زينب گونه شدن» و «تابع فاطمه(س) بودن» (جامعة ما از بانوان ـ يعنـى  بعضـى بـانوان زمـان  محمد رضا و رضا خان برگشتند به يك بانوانى كه زينب گونه شدند و تابع فاطمه(س))، ارزش هاي فعلي ـ به نسبت حكومت قبل ـ تابع اسلام بودن تعريف مي شود؛ در چنين حالتي، »پيروي از مد و آرايش اروپايي« در گفتمان متخاصم قرار مي گيرد (آن روز تابع آرايش اروپايى  بودنـد و اينكـه بايد از اروپا طرح لباس بيايد. امروز تابع مكتب هستند و آنچه اسلام بپسندد مقبول است).  
متن 7  
ايشان در سخنراني در جمع اعضاى ايرانى كنفرانس نيمه دهه زن در كپنهاك (كشـف  حجـاب ) به تاريخ 19 شهريور 1359 در حسينيه جماران گفته اند:  
(...) قضية كشف حجاب يك مطلبى نبود كه اين ها مى خواسـتند  زنهـا  را، مـثلاً ده ميليون زن را، بياورند در جامعـه  وارد كننـد . ايـن هـا يـك  دسـتوراتى  بـود كـه ايـنهـا مىگرفتند از خارج و براى اسارت ما اجرا مى كردند. (...) اما من تلخى اين كشف حجابى كه اينها كردند و اسمشان را بعداً »آزاد زنان و آزاد مردان« پسر رضا خان گذاشت، مـن  تلخى اش باز در ذائقه ام هست.  
(...) و اين هم براى اين بود كه اين جوان ها را، جـوان هـاى  غافـل ، زن و      مـرد را وارد كنند در ميدان و سرگرمشان كنند به هم و از اساس مسائل اين ها غافل باشـند . همچـو  مراكز فحشايى كه اين ها درست كردند كه از تهران تا آخر تجريش صدها مراكـزى  بـود  كه مال عشرتكده و امثال ذلك بود، همة اين ها ديديد كه زنانه بود. لهذا، جوان هاى مـا ،ملت ما اصلاً ديگر توجه به مسائل اساسى كه بايد بكنند نداشت. نه مردش، نه زنش،  نـه مردها آزاد بودند و نه زن  هـا آزاد بودنـد ، اسـمش  را گذاشـته  بودنـد  »آزاد مـردان  و آزاد زنان«! اين اساسى بود كه از اول رضا خان كه انگليس ها ـ خدا لعنتشان كند ـ او را آوردند به ايران و او را وادار كردند به اين مسائل و بعدش هـم  دنبـالش  شعراشـان  و نمـى دانـم  نويسندگانشان و رسانه هاى گروهى شان را.  
(...) امروز بايد خانم ها وظايف اجتماعى خودشان را و وظايف دينى خودشان را عمل بكنند و عفت عمومى را حفظ بكنند و روى آن عفت عمومى كارهاى اجتماعى و سياسى را انجام بدهند. نه مثل سابق كه فرض كنيد اين ها يك زنـى  را هـم  وارد مـى كردنـد  در مجلس، اما چه زنى بود و چه كار مى خواست بكند. حالا هم وارد شدند بعضى خانم ها در مجلس، اين ورود غير آن ورود است، آن يك ورودى بود، اين هم يك ورود.1  
گفتمان رسمي دورة شاه، كشف حجاب را بـه عنـوان بـروز نهضـت آزادي زنـان و نمـودي ازامروزي بودن تعريف كرده بود [15]. امام خميني(ره) در گفتار فوق سعي در واسازيِ اين پيونـدگفتماني دارد و كشف حجاب را بهمنزلة »دستوري كه از خارج مـي گرفتنـد بـراي اسـارت مـا« تعريف مي كند و با توجه به مذموميت »دستور از خارج گرفتن« و »خارجي بودن« به منزلة يـكمعناي گفتمانيِ مذمومِ   عينيت يافته، كشف حجاب را به چالش مي كشد. اين اقدام همـان كـنش گفتماني  است كه شاه نيز در سخنراني هاي خود استفاده كرده است. در ايـن وضـعيت، گفتمـانمتخاصم بـه »خـارجي بـودن « مـتهم مـي شـود تـا اعتبـار گفتمـانيِ آن  بـهحسـب مطلوبيـت واصالت داشتن امري چون «منافع ملي»، در ذهنيت عمومي جامعه زير سؤال رود.  
همچنين، در اين سخنراني، امام خميني(ره) پيوند دال «كشف حجاب» به «آزاد زنان و آزاد مردان» را با كنش گفتماني «خارجي بودن ،» «فحشا بـودن » و«غافـل بـودن » پاسـخ مـيدهـد وبدين وسيله سعي در بي اعتبار كردن آن دارد. اقدام اساسي در اين وضعيت جدا كردن دال «كشف حجاب» از «آزادي» است (نه مردش، نه زنـش ،  نـه مردهـا  آزاد بودنـد  و  نـه زن  هـا آزاد بودنـد، اسمش را گذاشته بودند «آزاد مردان و آزاد زنان»!).  
بعد از ديگري سازي، كه مطابق نظرية گفتمان، يكي از كنش هاي گفتماني براي هويت سازيِ خود است؛ امام خميني(ره) سعي در بيان معاني ايجابيِ گفتمـان خـود مـي كنـد . طبـق نظريـةگفتمان، گفتمان ها از طريق بيان ديگري (سلبي)، و بيان خود (ايجابي) سـعي در  هويـتسـازيبراي خود مي كنند.  
در وضعيت ايجابي، هويت مطلوب زنانه در زنجيـرة هـم ارزي انجـام »وظـايف اجتمـاعي« و
                                                        
سخنرانى در جمع اعضاى ايرانى كنفرانس نيمة دهة زن در كپن هاك (كشف حجاب)، زمان: 19 شهريور 1359.
مكان: تهران، حسينية جماران ، موضوع: »كشف حجاب«، توطئة انگليس ها، حضار: شركت كنندگان ايرانـى  دركنفرانس دهة زن در كپنهاك  (صحيفة امام، ج 13، ص 191ـ193).  
»وظايف ديني« (بايد خانم ها وظايف اجتماعى خودشـان  را و وظـايف  دينـى  خودشـان  را عمـل بكنند) تعريف شده است. همچنين، قيدي كه بر اين اعمال گذاشته  شـده  اسـت، حفـظ »عفـتعمومي« (و عفت عمومى را حفظ بكنند و روى آن عفت عمومى كارهاى اجتماعى و سياسـى  راانجام بدهند) است؛ دال گفتماني كه قيد امام خميني(ره) در بسياري از كنش هاي زنانـه اسـت . در چنين حالتي، مانند سخنراني هاي ديگر، فعاليت اجتماعي، جزئي از گفتمان امام خمينـي (ره) در نظم گفتماني هويت مطلوب زنانه قرار مي گيرد. ايـن فعاليـت اجتمـاعي، فعاليـت خـُرد و درسطح پايين تصور نمي شود، بلكه حتي »فعاليت در مناصب مهم حكومتي« چـون مجلـس، نيـزشامل مي شود. اين در حالتي ا ست كه امام خميني(ره) بلافاصله بـا اسـتفاده از زنجيـرة تفـاوت،«ه مجلس وارد شدن زنان در جمهوري اسلامي» را متفاوت از »به مجلس وارد شـدن زنـان درحكومت پهلوي دوم« مي داند:  
اين ها يك زنى را هم وارد مى كردند در مجلس، اما چه زنى بود و چه كار مى خواست بكند. حالا هم وارد شدند بعضى خانم ها در مجلس، اين ورود غير آن ورود است. آن يك ورودى بود، اين هم يك ورود. 

مفصل بندي گفتمان امام خميني(ره) در وضعيت انقلابي و  پسا انقلابـي در نظم گفتماني هويت زنانه 

دال مركزي گفتمان امام خميني، كـه از گفتمـان اسـلام گرفتـه شـده اسـت، «حفـظ عفـت ودينداري» است. اين دال قيد و رنگ دهنده به  همة معانيِ گفتمـان امـام خمينـي(ره) در حـوزةزنان است.  
در شكل 2، مفصل بندي دال هاي اصلي اين گفتمان ترسـيم شـده اسـت. در ادامـه نيـز، بـه توصيف و تفسير مفصل بندي گفتمان امام خميني(ره) در نظم گفتمـانيِ هويـت مطلـوب زنانـه خواهيم پرداخت.  
همان طور كه گفته شد، دال مركزي گفتمان بعد از انقلاب، كه از گفتمان اسلام گرفته شده است، «حفظ عفت و دينداري» است. فعاليـت اجتمـاعي زنـان در ايـن گفتمـان مجـاز شـمردهمي شود، اما با ذكر اين گزاره كه «در اسلام اين چنين است»، كه ارجاعي  است به مسئله ديـن ودينداري و مشخص كننده بودنِ آن. در زماني نيز كه بناست تعريف از فعاليت اجتماعي شود، بـاقيد دينداري و حفظ شئونات دين اسلام است كه اين معناي گفتماني تعريف  ميشـود . در واقـع،آن نوعي از فعاليت اجتماعي مورد تأييد قرار مي گيرد كه با حفظ پوشيدگي و فـارغ  از زيبـايي وجذابيت زنانه باشد. در اين گفتمان، زن به هيچ وجه نبايد با دال هايي چون زيبـايي و جـذابيتــآنچه در گفتمان قبل از انقلاب تعريف مي شدـ تعريف شود، بلكه توجه به اين مسئله (زيبا بـودن
 
زن) به منزلة »شي ء واره« بودن زن تلقي مي شود. همچنين، فعاليت اجتماعي بايد فارغ از روابـط مختلط ميان جنسيتي باشد، تا جامعه دچار «فساد» نشود. در واقع »دينداري« در زنجيرة تفـاوت»فساد« و هم ارزي »صلاح« قرار مي گيرد.  
 
شكل 1. مفصلبندي گفتمان ايران انقلابي و بعد از انقلاب در نظم گفتماني هويت مطلوب زنانه  
 
بر همـين اسـاس، بـه جـاي دال  گفتمـانيِ  هژمونيـكشـدة زيبـايي و  جـذابيت بـه حسـب اپيستمه هاي گفتمانيِ مدرنيسم در حوزة زنان ـ دال گفتماني »پوشيدگي زن« در ايـن گفتمـانمفصل بندي شده است و برخلاف گفتمان هاي مدرن گرا، آرايش كردن، لاغر بودن و...، نـه تنهـا درزنجيرة هم ارزي زيبايي قرار  نميگيرد، بلكه متفاوت از آن بر عـدم «جلـوه نمـايي زنـان» و لـزوم«پوشيدگي» آنان تكيه مي شود.  
با توجه به دال «عدم اختلاط زن و مرد» و تركيب آن با دال «فعاليت  اجتماعي»،  مـيتـوانگفت روابط ميان جنسيتي در اين گفتمان بسيار محدود مورد پذيرش قرار مي گيرد و در حداقل آن ـ براي افراد  غيرمحرم ـ تعريف مي شود. بـا دركـي از انضـمام آنچـه  مـيتـوان دربـارة معنـاي «فعاليت اجتماعي» فهم كرد، ارتباط حداقلي زنان و مردان در آن انكارناپذير است، امـا بـه نظـرمي رسد اين گفتمان دربارة حدود و ثغور اين ارتباط صحبت مي كند؛ به گونه اي كه ايـن ارتبـاطنبايد فارغ از ضرورت هاي اقتضاييِ فعاليت اجتماعي زنـان انجـام شـود و نشـانة «اخـتلاط زن ومرد» را بروز دهد.  
در اين وضعيت، نشانة ديگري كه مرتبط با دال روابط ميان جنسيتي باشد، و در اين گفتمانبتوان مشاهده كرد، تأكيد بر »خانواده و اهميت زن در خانواده« است. ايـن تعريـف بـا تعـابيري چون »زن انسان ساز است« توصيف مي شود. واضح است كه در چنين فضايي علاوه بر تأكيد بـر»نقش زن در خانواده«، بر »فرزند پروري« وي تأكيد جدي  ميشود. در اينجا نيز رنگ ديـن داري را مي توان به اين صورت ملاحظه كرد كه زن »بايد فرزنداني در چارچوب دين پـرورش دهـد«.
در اين فضا روابط ميان جنسيتيِ فقط در درون خانواده معنـا مـيدهـد و در خـارج از آن «مخلوط شدن زن و مرد با يكديگر» و «فساد» تلقي مي شود.  
دال هاي شناور «آزادي» و «پيشرفت» نيز در اين گفتمان مفصل بندي شده اند، امـا معنـاييكه به آن ها داده  شده است، مشخصاً مبتني بر دال مركزي »حفظ عفت و دينداري« است. امـاماين گونه تصوير مي كند كه ترقي و پيشرفت كردن جزئي از مؤلفه هاي اسلامي بودن نيز است، امـااسلام با توجه به «صلاح» زنان، قيودي براي آن ها تعيين كرده است كه موافق«مقام، منزلـت وشأن زن» است و نگه دارندة آن هاست. بـه همـين سـبب، ترقـي و آزادي در حـول دال مركـزي دينداري معنادهي مي شود و نوعي از آزادي تعريف مي شود كه دين تعيين كرده است؛ با حفـظصلاح زنان و براي به فساد كشيده نشدن  آنها. 

با توجه به مفصل بندي گفتمانيِ صورت گرفته، چند گزارة ديگر را نيز  ميتوان استخراج كرد: 

دينداري در گرو فعاليت هاي اجتماعي و فعاليـت هـاي زن در خـانواده اسـت. در ايـن حـال،فعاليت هاي اجتماعي و فعاليت هاي زن در خانواده نيز با حفظ عفت و دينـداري مطلـوب تلقـيمي شود. پيشرفت نيز در حفظ عفت و دينداري و در فعاليت هاي اجتماعي و فعاليت هـاي زن درخانواده حاصل مي شود. يكي از مفاهيم اساسـي در مجمـوع فعاليـت زنـان در خـانواده، تربيـتفرزندان است كه در اين گفتمان به سبب اهميتي كه براي آن قائل است، تعريـف انسـانسـازيبه خود مي گيرد. آزادي نيز در اين مفصل بندي در عين حفظ عفت و دينداري تعريف مـيشـود . در اين گفتمان، برخلاف گفتمان هاي پيشين در اين نظم گفتماني، اصراري بر ارجاع اين دال به دال هاي ديگري چون فعاليت هاي اجتماعي، پيشرفت و... نمي شود.  
تعريفي كه اين گفتمان از فعاليت اجتماعي زنان دارد، با مفاهيمي چون مشاركت يكسان بـامردان، محدوديت هاي مطابق با صلاح براي هم زنـان و هـم مـردان، دخالـت زنـان در مقـدراتاساسي حكومت و حقوق برابر زنان و مردان در اين فعاليت ها عجين  ميشـود . همچنـين، حفـظعفت و دينداري در زنجيرة هم ارزيِ حجاب و پوشيدگي، عدم اختلاط بـا مـردان، عـدم پوشـشلباس هاي بدن نما، محور نبودن زيبايي براي هويت زنانه، آرايش نكردن و عدم توجه به مد تعريف مي شود؛ در واقع، چنين تعريفي از حفظ عفت و دينداري ا ست كه بـهمنزلـة دال مركـزي، بقيـةدال ها را در حول خود نظم  ميدهد.  
شايان ذكر است، با توجه به استخراج نمونه هاي مطالعه شده از دو دوره وضعيت انقلابي و دورة بعد از انقلاب، انسجام جدي ميان دال هاي گفتمانيِ مطرح شده در دو دوره مشاهده مـي شـود ومتون مطالعه شده در وضعيت پساانقلابي حاكي از اشباع  دادههاي وضعيت انقلابي است. 

نتيجه گيري 

پـژوهش حاضـر بـا مطالعـة سـخنرانيهـاي امـام خمينـي (ره)، تصـويري از چگـونگي واسـازيمفصل بنديِ هويت زنانه، در گفتمان پهلوي دوم، كه از سوي امام خميني(ره) انجام گرفته است، را ارائه كرد. در كنار نمـايش لحظـة واسـازي، سـعي شـده اسـت  مفصـلبنـدي گفتمـاني امـامخميني(ره) در اين حوزه نيز به صـورت مبسـوطتـر تشـريح شـود. گفتمـان امـام  خمينـي (ره)، گفتمان پهلوي را با »خارجي بودن«، »قائل به شيء بودن زنان«، »موافقت با فحشـا« و بـالاخص به عنوان گفتماني كه »عفت و دينداري زن را مورد حاشيه رانـي  قـرار  داده«      معرفـي مـي كنـد  و معتقد است گفتمان پهلوي با طـرح شـعارهايي  چـون  « حركـت بـه  سـوي ترقـي و پيشـرفت»، «طرفداري از آزادي زنان»، «احترام براي زنان»، «برابري زنان و مردان» و «تمـدن مـدار بـودن » تلاش دارد زنان را سوژة گفتمـان خـود  كنـد و دال گفتمـاني«حفـظ عفـت و دينـداري» را در نسبت با زنان در حاشيه قرار دهد.  
 درواقع، مسئلة اصـلي امـام خمينـي(ره) در نسـبت بـا گفتمـان پهلـوي دوم در همـين دالگفتماني (حفظ حيا و دينداري) ظهور پيدا مي كند كه، به اعتقاد امام خمينـي (ره ،) پهلـوي دومبه واسطة مفصل  بنديهاي گفتماني اش، حرمت و احترام زن را ـ كه در رويكردهـاي اسـلامي بـرآن تأكيد شده ـ از بين برده و او را به عنوان شيء و ملعبه مورد استفاده قرار داده است.  
براي درك بهتر اين منازعه، لازم است به مفصل بندي اين دو گفتمان در بستر گفتمانهـا ي كلان تري چون »سنت« و »مدرنيته« در ايران اشاره اي شود. گفتمان جمهوري اسلامي در نظـمگفتماني زن مطلوب، سـعي دارد ميـان دو گفتمـان »سـنت « [يـا بـه تعبيـري ديگـر گفتمـان   نشئتگرفته از اسلام با تلفيقي از رويكردهاي بومي جامعة ايران] و »مدرنيته« پيوند برقرار كند.
اين وضعيتي ا ست كه سلطاني [7] نيز در گفتمان شناسي خود از نظام سياسـي در ايـران، آن راشناسايي كرده بود. گفتمان تجدد، به عنوان بومي شدة گفتمـان مدرنيسـم در جامعـة ايـران، بـاانقلاب مشروطه و بعدها با اصلاحات رضاشاه و سنت زداييِ وي از جامعه، به فضاي معنايي ايران وارد شد. اين گفتمان با رشد و بسط معناييِ خود توانست بخش هاي زيـادي از جامعـة ايـران راسوژة گفتمان خود كند. با روند رو به رشد بسط معناييِ دال هاي ايـن گفتمـان در بافـت جامعـةايران، پيروان رويكرد سنت گرايي مذهبي، كه روحانيان شيعه از طلايه داران آن      بودهاند، سعي در واسازي اين گفتمان و معاني انسداديافته آن كردند. در اين حال، با سـقوط نظـام شاهنشـاهي ووقوع انقلاب اسلامي در ايران، امام خميني(ره) با وضعيتي در حوزة زنان      روبهرو شد كـه حاصـلدو رويداد بود 1. وضعيت متفاوت و جديد جامعة ايران ـ در حال حركـت در جهـت رويكردهـاياسلامي ـ؛ 2. و از طرف ديگر مواجهه با بافـت معنـايي كـه ماحصـلِ هژمـوني سـاليان متمـاديگفتمان هاي مدرن گرا در حوزة زنان بوده است. در اين وضـعيت، وي  بـراسـاس ايجـاد رابطـه ايديالكتيك ميان اين دو رويداد، دست به ايجاد سنتزي براي مفصل بندي جديدي از هويت زنانـهدر موقعيت«پساانقلابي» مي زند؛ سنتزي كه قاعدتاً نبايد اپيستمه هاي دنيـاي مـدرن در حـوزةزنان را مخدوش كند و از طرف ديگر به اصول فقه سـنتيِ شـيعه وابسـته باشـد. در ايـن حـال،بعضي دال هاي گفتمان  مدرنيته ـ مانند «فعاليت اجتماعي ،» «فعاليت سياسي زنان» و «آزادي و پيشرفت زنان »ـ در داخل گفتمان امام با تعاريفي جديد و وابسته به دال مركزي «حفظ عفـت ودينداري» صورت بندي مي شود.1  
ارتباط برقرار كردن ميان دو رويكرد سنت و مدرنيته وضعيتي ا ست كه امام خمينـي (ره) در ابتداي انقلاب سعي داشت ميان آن دو ارتباط برقرار كند؛ يعني برقراري ارتباط ميـان قرائتـي از اسلام كه با بخشي از اپيستمه هاي جهاني هماهنگ است. ماحصل اين ايده تشـكيل »جمهـورياسلامي« به عنوان كشوري اسلامي با رويكردي  مردممحـور ـ برگرفتـه از گفتمـان مـدرن گـرا 2 ومعتقد به اصالت دموكراسي ـ شده است.  
در چنين وضعيتي، تعبير بر سر اينكه قرائت اسلامي كه مطابق دنياي مدرن اسـت تـا كجـامي تواند مطابق گزاره هـاي جهـاني باشـد، در دورة بعـد از امـام بـا اخـتلاف مواجـه شـد. امـامخميني(ره) با شخصيت كاريزماتيك خود7[] و قوة اجتهاد نسـبتاً ساختارشـكني كـه در مقابـلفقه سنتيِ پيش از خود داشت، توانسته بود ارتباط هايي ميان اسلام و گفتمـان مدرنيتـه برقـراركند. اما با فوت امام، اين قوة اجتهاد دچار چالش شد و تنها كسـي كـه شخصـيت كاريزماتيـك  مورد قبولِ گروههاي سياسي موجه در جمهوري اسلامي را براي اجتهاد داشت، از دسـت رفـت. در چنين وضعيتي، گفتمان هاي سياسيِ داخل در نظام جمهوري اسلامي با قرائتهـاي متفـاوت سعي كردند »اجتهادهاي پيش كرده« امام در حوزه هـاي مختلـف را تعبيـر و تفسـير كننـد. بـههمين جهت، گفتمان هايي چون اصلاح طلبي با محـور قـرار دادن گـزارهاي چـون »احكـام بايـدمتناسب با زمان و مكان اجرايي شود« و با ارجاعات حديثي و فقهيِ آن، سعي در امتـزاج بيشـترگفتمان اسلام و مدرنيته  داشته اند.  
در اين ميان، گفتمان اصول گرايي نيز با توسل به فقه سـنت ي و گـزاره هـاي  مـذهبي ديگـر،سعي در هژمونيك كردن ايدة »مطلوبيت فقه  سنتي و نگاه  حداقلي به تفسير اسلام متناسـب بـاجهان روز« داشته است و به محافظه كاري در اين امر معتقد بودهاند. در اين وضـعيت اسـت كـهدال هاي گفتماني چون آزادي، توسعه و عقلانيت، در گفتمان اصلاح طلبي به واسطة قرائـت هـايياسلام پذير مطرح مي شود و به تبع آن، نگاه اين گفتمـان بـه زن مطلـوب نيـز  بـراسـاس برابـريجنسيتي، برابري شغلي (برگرفته از گفتمان فمنيستي كه بـه  شـكل هژمونيـك شـده  درآمـده ،)عقلانيت، تجربه گرايي (برگرفته از گزاره هاي عصر روشنگري و بهمنزلة منطـق حـاكم بـر آن)، و آزادي زنان در انتخاب پوشش تعريف  ميشود.  
در اين وضعيت، به حسب  اپيستمهبودن گزاره هاي عصر مدرن، گفتمان اصـول گرايـي بسـيارسخت مي تواند با چنين ايده هاي مسلطي به منازعه برخيزد و به همـين سـبب سـعي  مـيكنـدآن ها را نيز در گفتمان خود قرار دهد، اما با تعريفي ديگر و نگاهي حداقلي به آن و بر اساس دال مركزي اسلام  براساس فقه سنتي.  
شايان ذكر است، گفتمان امام خميني(ره) در حوزة زنان هويت زنانـه را در قالـب دو نقـشاساسي تعريف مي كند. 1. نقشي كه به عنوان يك فعال اجتماعي و سياسي و حاضـر در اجتمـاعتعريف مي شود؛ 2. نقشي كه به عنوان يك مادر بـراي تربيـت فرزنـد و ارائـه بـه جامعـه مطـرحمي شود. جالب آنجاست كه اين دو نوع نقش براي هويت زنانه در گفتمان پهلوي دوم نيـز مـوردتوجه بوده است، اما در جزئيات مفصل بندي ها تفاوت ها آشكار مي شود؛ مثلاً، محمدرضا شـاه  در گردهمايي بانوان در برابر كاخ مرمر به مناسبت فرمـان دادن حـق  رأي بـه   بـانوان ايرانـي چنـينسخناني را ايراد مي كند كه كاملاً با مسئلة حضور اجتماعي زنان مرتبط است:  
زنان... در زندگي محدود اجتماعي... وارد شدند... تمام افراد اين مملكت، از اين پـس  در امور اجتماعي خود شركت خواهند  كـرد...
همـين طـور در بخـش ديگـري از همـين سخنراني پهلوي دوم به نقش تربيت فرزند اشاره  ميكند:
به خصوص نسل هـاي  آينـده  را كه شما مادران بايد در آغوش خود تربيت بكنيد [15].  
در اين وضعيت، متون فو ق قابل مقايسه با ايـن سـخنان امـام خمينـي(ره) دربـارة فعاليـتاجتماعي زنان است:  
اسلام زن را مثل مرد در همة شئون ـ در همة شئون ــ همـان طـورى  كـه  مـرد  در همـة  شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد... با دست مرد تنها درست نمى شـود؛  مـرد  و زن بايـد  با هم اين خرابه را بسازند.
    وهمينطور اين سخن امام دربارة نقش تربيت فرزنـدان در جامعـه:     
     يـك نقشقشر  زن فعال در در  جامعههمة  بالاترابعاد از نقشهستند ، مرد قشرهاىاست؛   براىفعال  رااينكهدر  دامن بانوان علاوه برخودشان اينكـه تربيت  مىكنند خودشـان .
 خـدمت مادر به جامعه از خدمت معلمِ بالاتر است و از خدمت همه كس بالاتر است.  
به نظر مي رسد با توجه به اپيسِتمه بودن اين دو نقش (يعني نقش «مادري» و نقـش «فعـالاجتماعي»)، تخطي از پايبند بودن به آن دو، از سوي هيچ يك از گفتمانها  جـا يز تلقـي نشـده وِفقط در تعاريف و جزئيات با يكديگر تفاوت پيدا مي كنند. يكي از اين  تفاوتها تأكيـد جـديتـرامام خميني(ره) بر حضور زنان در فعاليـت هـاي سياسـي بـهمنزلـة يكـي از نمودهـاي فعاليـتاجتماعي ا ست. اين در حالي ا ست كه در گفتمِان پهلوي دوم دال فعاليـت اجتمـاعي بيشـتر بـهسـمت فعاليـت  شـغلي و فعاليـ تهـاي ديگـر غيرسياسـي گـرايش دارد. ارتبـاط بـا مـردان در فعاليت هاي اجتماعي در گفتمان امام خميني(ره) به صورت حداقلي و اقتضـايي در نظـر گرفتـهمي شود. اين در حالي ا ست كه گفتمان پهلوي با مسئله اي به نام مذموميت ارتبـاط يـا اخـتلاطزن و مرد  بههيچ وجه درگير نيست. به غير از اين مسئله و      مهمتر از باقي      دالها، تأكيد بـر حفـظعفت در فعاليت هاي اجتماعي  است كه در گفتمـان امـام خمينـي(ره) اهميـت بسـياري دارد وبهمنزلة دال مركزي شناخته مي شود، اما در گفتمان محمدرضا شـاه نمـود بسـيار كمـيِ دارد وبسيار مبهم و غيرجدي بدان پرداخته شده است.  
با توجه به مباحثي كه مطـرح شـد و سـخنان امـام خمينـي(ره) در نظـم گفتمـاني هويـتمطلوب زنانه، مشخص شد كه مهم ترين مرجع و اصالت در گفتمان ايشان به اسلام برميگـردد؛در واقع بايد گفت اسلام و دلالت هاي آن بهمنزلة      گزارهاي بنيادين در موقعيت جغرافيـايي ايـرانحاكم و حاضر است. در چنين حالتي، رجوع به منابعي دست اول از اسلام براي فهم قرائت اسلام از اين نظم گفتماني خالي از وجه نيست؛ گرچه در اينجا فقط سعي شده است نگاهي خلاصه وار و معطوف به اهداف پژوهش حاضر نسبت به اين مسئله داشته باشيم.1  حضرت محمد(ص) پيامبر اسلام در حديثي  ميفرمايند:  
با زنان به خاطر زيبايي شان ازدواج نكنيد، زيرا اي بسا زيبايي آن ها موجب تبـاهي و  هلاكتشان شود. براي مال و ثروت نيز با آنان ازدواج نكنيد، زيرا چه بسا مـال  و ثروتشـان  آنان را به طغيان و سركشي  وادارد، بلكه  براساس دينداري با  آنها ازدواج كنيد.2  
                                                        
1. در اين بخش، فقط چند دال اصلي اسلام در اين نظم گفتماني بررسي شده است و ادعـايي در زمينـة جـامع ومانع بودن آن وجود ندارد.  
2. ميزان الحكمه، ج 5، ص 87.
ايشان در حديثي ديگر مي فرمايند:  
اي مردم از گياهاني كه در مزبله مي رويد پرهيـز  كنيـد . گفتـه  شـد : منظـور  از ايـن  گياهان چيست؟ فرمودند: زن زيبايي كه در خانوادة بدي نشو و نما كرده باشد.1  
پيامبر اسلام در نظم گفتماني زن مطلوب بر چيزي جز زيبايي تأكيد دارد و بعضاً محور قرار دادن زيبايي را در انتخاب همسر، خطرناك توصيف مي كند.  
اهميت دال مركزي دينداري و  مؤمنبودنـ در حوزة زن مطلوب ـ در اسلام، تـا جـايي  اسـتكه در آياتي صريح از قرآن، حتي ازدواج بـا »زن بنـدة مـؤمن « را ارجـح بـر ازدواج بـا »زن آزاد كافر« مي داند.  
و با زنان مشرك و بت پرست، تا ايمان نيـاورده انـد ، ازدواج نكنيـد ! (اگرچـه جـز   بـه ازدواج با كنيزان، دسترسي نداشته باشيد، زيرا) كنيز باايمان از زن آزاد  بتپرسـت  بهتـر  است؛ هرچند (زيبايي، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتي آورد. و زنان خود را  بـه ازدواج مردان بت پرست تا ايمان نياورده اند،  درنياوريد! (اگر چه ناچـار  شـويد  آن  هـا را بـه   همسري غلامان باايمان درآوريد، زيرا) يك غلام باايمان از يك مرد آزاد بت پرست بهتـر  است؛ هرچند (مال و موقعيت و زيبايي او) شما را به شگفتي آورد. آن ها دعوت به سـوي آتش مي كنند و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مي نمايد و آيات خويش را براي مردم روشن مي سازد شايد متذكر شوند!2  
همان طور كه مشاهده شد، احاديث يادشده تا حد زيادي ارجحيت دال مركزي »حفظ عفت و دينداري« در گفتمان امام خميني(ره) را، كه به نسبت رويكردهاي اسلامي تعبيه شده اسـت،تأييد مي كند، اما اينكه اين تطابق در چه سطح ظرافت هايي قـرار دارد يـا      دينـداربـودن در چـهشاخص هايي تعريف پيدا مي كند و اينكه آيا فقط با تطابق نشانه اي مواجهيم، يا تطـابق معنـاييكامل يا ناقصي وجود دارد و هم  اينكه آيا دال هاي ديگـر گفتمـان امـام نيـز چنـين تطبيقـي راشامل مي شوند، از مسائلي ا ست كه بررسي آن براي      پژوهشهاي بعدي پيشنهاد  ميشود.  
گذر از درك ريشه هاي گفتمان امام خميني(ره) در نظم هويت زنانه و تحولات گفتمـانيِ آندر گروه هاي سياسيِ بعد از دورة حضور امام خميني يكي از نتـايج پـژوهش حاضـر، فهـم رونـدواسازي امام خميني(ره) از پيوندهاي گفتمانيِ دورة پهلوي دوم در حـوزة زنـان بـوده اسـت. بـاتوجه به تحليل صورت گرفته از گفتمان امـام خمينـي، دركـي از ماهيـت دال مركـزيِ گفتمـانِايشان يعني »حفظ عفت و دينداري« و سوية منفيِ مقابلِ آن، يعني »فساد و بـيعفتـي زنـان« انجام گرفت. در كنار آن مبارزه با محور قرار دادن زيبايي و جذابيت و اخـتلاط زن و مـرد بـرايهويت زنانه، مورد توجه قرار گرفت. در اينجا در واقـع ابتـدا تشـنج در تثبيـت معـاني گفتمـاني
                                                        
1. الكافي، ج 5، ص 332.  
2. بقره/ 221.  
پهلوي دوم در نظم گفتماني هويت زنانه ايجاد و بست هاي معـانيِ ايـن گفتمـان ساختارشـكنيشده است. سپس مفصل بندي جديدي از هويت زنانه ارائه شده اسـت . چنـين فهمـي      مـيتوانـدراهگشاي مطالعات گفتمان شناسي در درك ريشههاي گفتمان رسمي نظـام جمهـوري اسـلاميدر حوزة هويت زنانه نيز باشد؛ و هم اينكه به ما بگويد اين گفتمان در مقابلِ چـه      ديگـريهـاييظهور و بروز پيدا كرده است.  
در پايان، شايان ذكر است آنچه مطالعة حاضر  بهعنوان پيشنهاد پژوهشي مطرح  ميكند ايـن است كه تا چه حد گفتمان امام خميني(ره) در نظـم گفتمـاني هويـت زنانـه توانسـته اسـت درموقعيت زماني جغرافياييِ بست خود ـ وحاشيه راني گفتمان رقيب يا در زمـان حـال جمهـورياسلامي، پيوند نشانة معناييِ خود را نزد بافت معنايي و ذهنيت عمـومي مـردم تثبيـت كنـد. در اين ضمن، سؤال ديگري نيز پديدار مي شود؛ گفتمان امام خميني(ره) تا چه حد با روابط نشـانة معناي نظم گفتماني هويت زنانه، در حاكميت فعلـيِ جمهـوري اسـلامي، همـاهنگي دارد؟ كـهپاسخ به اين سؤالات تابع پژوهشهاي  گفتمانشناسيِ ديگري است.  
عناوين سخنرانيهاي تحليل شده از  امام خميني(ره)  
1. سخنرانى در جمع اقشار مختلـف مـردم، 26 فـروردين  1343،      مكـان: قـم ، مسـجد  اعظـم،موضوع: »تحليلى از قيام 15 خرداد، عملكرد دولت و رسالت علما و      روحـانيون«، مناسـبت : آزادى امام خمينى از زندان ، حضار: علما، روحانيان، بازاريان، دانشـجويان  و اقشـار  مختلـف  مردم  (صحيفة امام، ج 1، ص 305).
2. مصاحبه با مجلة هفتگى آمستردام نيوروو هلند، دربارة حكومـت  اسـلامى، زمـان: 18 آبـان  
1357، مكان: پاريس، نوفل لوشاتو، موضوع: «چگـونگى حكومـت در جمهـورى اسـلامى »، مصــاحبه كننــده: خبرنگــار مجلــة هفتگــى آمســتردام نيــوروو هلنــد، (صــحيفة امــام،  ج 4، ص 414)؛
3. سخنرانى در جمع ايرانيان مقيم خارج، زمان: 18 آبان 1357، مكان: پاريس، نوفل لوشـاتو ، موضوع: »شاه، مجرم واقعى است«، حضار: دانشجويان و ايرانيان مقيم خارج (صحيفة  امـام، ج 4، ص 427ـ428)؛
4. سخنرانى در جمع بانوان قم، زمان: 13 اسفند 1357، مكان: قم، مدرسـه  فيضـيه ، موضـوع :
«زن از ديدگاه اسلام»، حضار: هزاران تن از بانوان قم ، (صحيفة امام، ج 6، ص 300ـ301)؛
5. پيام  راديو تلويزيونى به ملت ايران، زمان: 26 ارديبهشت 1358، مكان: قم ، موضوع: «مقام و منزلت حقيقى زن »، مناسبت: ميلاد مسعود حضرت فاطمه (س) و روز زن ، مخاطب: ملـت  مسلمان ايران (صحيفة امام، ج 7، ص 338ـ340)؛
6. سخنرانى در جمع بانوان مؤسسة 12 فروردين قم، زمان: 25 اسفند 1359، مكـان : تهـران ، جماران، موضوع: »توطئه هاى رژيم سابق براى بانوان ـ اهميت نقش والاى زنان در جامعه ــ پرهيز از دامن زدن به اختلافات«، حضار: بانوان مؤسسة 12 فروردين قم  (صـحيفة   امـام، ج  14، ص 197ـ198)؛
7.  سخنرانى در جمع اعضاى ايرانى كنفرانس نيمة دهة زن در كپنهاك (كشف حجاب). زمان:
19 شهريور 1359، مكـان : تهـران ، حسـينية جمـاران، موضـوع: »كشـف  حجـاب ، توطئـةانگليس ها«، حضار: شركت  كنندگان ايرانى در كنفرانس دهة زن در كپنهاك (صحيفةامـام  ، ج 13، ص 191ـ193).
 
منابع 

[1] حاجي يوسفي، اميرمحمد؛ عارف نژاد، ابولقاسم (1390). »نشانه شناسي گفتمان در اسلام سياسـي  و مردم سالار آيت اﷲ سيستاني«، فصل نامة پژوهش نامة علوم سياسي، ش24، ص 41ـ74.
[2] حسيني پاكدهي، عليرضا؛ زردار، زرين (1390). »بازنمايي مفهوم شـهروندي  در مطبوعـات  ايران تحليل گفتمان انتقادي سرمقاله هاي روزنامه هاي كيهـان ، ايـران ، رسـالت ، اعتمـاد ، شرق و آفتاب يزد«، فصل نامة علوم اجتمـاعي(دانشـگاه علامـه طباطبـايي)، ش 53، ص 93ـ134.
[3] حسيني سروري، نجمه؛ طالبيان، حامد (1392). »بازنمـايي  هويـت  طبقـة  متوسـط  مـدرن  شهري در آثار مصطفي مستور (تحليل گفتمان رمان هاي استخوان  خـوكو  دسـت  هـاي جذامي و من گنجشك نيستم)«، فصل نامـة  مطالعـات فرهنـگ و ارتباطـات، س 14، ش 53، ص 179ـ214.  
[4] دانايي فرد، حسن؛ نوري، علي (1390). »گفتماني بر تحليل گفتمان در مطالعـات  سـازماني : تأملي بر مباني نظري و اسلوب اجرا«، فصل نامة روش شناسـي علـوم انسـاني، س 17، ش 69، ص 163ـ192.  
[5] رحمتي، حسينعلي (1386). »كرامـت  زن در اسـلام  و غـرب  مـورد  پژوهـي  تطبيقـي  امـام  خميني و فمنيسم«، فصل نامة علمى پژوهشى متين، دورة 9، ش 36، ص 71ـ95.  
[6] ساروخاني، باقر؛ رفعت جاه، مريم (1383). »عوامل جامعه شناختي مؤثر در بازتعريف هويـتاجتماعي زنان«، فصل نامة پژوهش زنان، دورة 2، ش اول، ص 71ـ91.
[7] سلطاني، سيد علي اصغر (1391). قدرت، گفتمان و زبان (سـازو كارهـاي  جريـان  قـدرت  در جمهوري اسلامي ايران)، تهران: ني.
[8] صالحي زاده، عبدالهادي (1390). »درآمدي  بـر تحليـل  گفتمـان  ميشـل  فوكـو؛  روش هـاي  تحقيق كيفي«، فصل نامة معرفت فرهنگي اجتماعي، س 2، ش 3، ص 113ـ141.
[9] فرانكفورد، چاوا؛ نچمياس، ديويد (1381). »روش هاي پژوهش در علوم اجتماعي«، ترجمـةباقر ساروخاني، فاضل لاريجاني و رضا فاضلي، تهران: سروش.  
[10]    فوزي، يحيي (1387). »زنان و حكومت ديني در ايران؛ بررسي پيامدهاي گفتمان انقـلاب  اسلامي در مورد جايگاه سياسي ـ اجتماعي زنان در ايـران «، فصـل نامـة  علمـى  پژوهشـى  متين، ش 39، ص 47ـ60.  
[11]    قاسمي، زهرا و ديگران (1395). «تأثير عفاف در قدرت يابي زنان در جامعة سياسي ايـران 
(با تأكيد  بـر جمهـوري  اسـلامي   ايـران)»، فصـل نامـة  زن و  جامعـه، دورة 7، ويـژه نامـه ،  ص 43ـ54.  
[12]    كديور، جميله (1387). «بررسي گفتمان امام خميني در مورد  زنـان»،  فصـل نامـة  علمـى پژوهشى متين، ش 39، ص 61ـ76.  
[13]    كسرايي،  محمدسالار؛ پوزش شيرازي، علي (1388). »نظرية گفتمان لاكلا و موفه ابـزاريكارآمد در فهـم و تبيـين پديـده هـاي سياسـي«، فصـل نامـة   سياسـت، دورة 39، ش 3،  ص 339ـ360.  
[14]    كلانتري، عبدالحسين (1390). تحليـل گفتمـان از  سـهمنظـر   زبـانشـناختي  ،فلسـفي   و جامعه شناختي، تهران: جامعه شناسان.  
[15]    كوثري، مسعود؛ تفرشي، اميرعلي (1396). »هويت زنانه در گفتمان پهلـوي  دوم؛ مطالعـة  موردي مجلة زن روز و سخنراني هاي محمدرضا شاه دربارة زنان«،  فصـل نامـة تحقيقـاتفرهنگي ايران، در حال انتشار.
[16]    لكلائو، ارنستو؛ موفه، شانتال (1392). هژموني و استراتژي سوسياليستي؛  بهسوي سياسـتدموكراتيك راديكال، ترجمة محمد رضايي، تهران: ثالث.
[17]    مصلي نژاد، عباس (1387). »تحليل فرهنگ سياسي در ايـران  معاصـر  بـر اسـاس رهيافـت گفتماني«، فصل نامة مطالعات سياسي، دورة 1، ش 1، ص 1ـ16.
[18]    ميرزايي، حسين؛ پروين، امين (1389). «نمايش ديگري جايگـاه  غـرب  در سـفرنامه هـاي دورة ظهور مشروطيت ،» فصلنامة تحقيقات فرهنگي، ش 9، ص 77ـ106.  
[19]    نيكخواه قمصري، نرگس؛ صادقي فسائي، سهيلا (1391). »زنان فراتر از نقش هاي  سـنتي: بررسي جايگاه زن در كلام امام خميني(ره)«، فصل نامـة  زن در فرهنـگ و هنـر، دورة ،4 ش 2، ص 5ـ24.  
[20]    ويمر، راجر دي؛ دومينيك، جـوزف  آر. (1389).  تحقيـق در رسـانه هـاي  جمعـي ،  ترجمـة كاووس سيد امامي، تهران: سروش و مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه اي.
[21]    هوارث، ديويد (1377). »نظرية گفتمان ،«  فصل نامة علوم سياسي، ترجمة سيد علي اصـغر سلطاني، ش 2، ص 156ـ182.  
[22]    يورگنسن، ماريانه؛ فيليپس، لوئيز ج. (1389). نظريه و روش در تحليل گفتمـان ، ترجمـةهادي جليلي، تهران: ني.  
[23]    Addie ,Elizabeth & Brownlow, Charlotte. (2014). "Deficit and asset identity constructions of single women without children living in Australia: An analysis of discourse". Feminism Psychology, 24, PP
423-439.
[24]    M. Mazid, Bahaa-eddin. (2008). "Cowboy and misanthrope: a critical (discourse) analysis of Bush and bin Laden cartoons". Discourse & Communication, 2(4), PP 433-457.
[25]    Niklander, Stefanie & Other. (2015). "Female gender representations in digital mass media via discourse analysis: A case study". in the Articles collection 10th Iberian Conference on Information Systems and Technologies (CISTI 2015), PP 1458-1463.
[26]    Paul Gee, James. (1999). "Discourse Analysis, Theory and Method". New York and London: Routledge.
[27]    Peled-Elhanan, Nurit. (2010). "Legitimation of massacres in Israeli school history books". Discourse & Society, 21(4), PP 377-404.
[28]    Wodak, Ruth. (2010). "The glocalization of politics in television: Fiction or reality?". European Journal of Cultural Studies, 13(1), PP .26-34
     





نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :