Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 266662
تاریخ انتشار : 18 اسفند 1398 23:14
تعداد بازدید : 436

«عشق به هموطن» بالاتر از «عشق به فرزند» / زهره عباسی صالح

زهرا نجفی؛ پرستار بیمارستان قائم(عج) اسدآباد مانند بسیاری از پرستاران و پزشکان این روزها مرتب بر بالین بیماران مبتلا و مشکوک به کرونا حاضر می شود تا سهم خود در عاشقی و انسان دوستی را نشان دهد، او خود را از دیدار خانواده اش محروم کرده تا مبادا آنها به این بیماری مبتلا شوند.
«تقریبا ۱۵ روز است که بچه هایم را ندیده ام، خانه سوت و کور است، آرام و قرار ندارم، البته شکایتی ندارم چون باید کار مهمتری را به سرانجام برسانم، رسیدگی به بیماران؛ مادرم دیشب پیام داد نگران «فاطمه» و «محمدپارسا» نباشم، حال آنها خوب است و حسابی با پدر و مادرم مشغولند و خوش می گذرانند.

دیشب تا صبح به همه چیز فکر می کردم و نگران بودم اما نگرانی ام به خاطر بچه ها نیست، آنها خوب بلدند از پس کارها بربیایند، نگرانی ام از این است که چرا عده ای رعایت نمی کنند و هشدارها را جدی نمی گیرند، موضوع مرگ و زندگی در میان است.

چند روز پیش بچه ها را از پشت پنجره حیاط منزل پدرم دیدم آن هم فقط ۱۰ دقیقه چون نمی خواهم تماس نزدیکی با آنها داشته باشم، مبادا با یک سهل انگاری ناقل بیماری باشم، از طرف دیگر باید زودتر به بیمارستان برمی گشتم.

مرتب بچه ها با من در ارتباطند و از حال و روزم می پرسند، نگرانند؛ صدای زنگ گوشی را که می شنوم با یک بوق ارتباط را برقرار می کنم تا مبادا دل نگرانی شان بیشتر شود، حتی اگر خسته باشم با شوخی و خنده جوابشان را می دهم.

محمد پارسا؛ همین که صدایم را می شنود شروع می کند گلایه کردن که مادر کی این وضعیت تمام می شود دوباره دور هم جمع شویم؟ دلتنگی او بیشتر از دیگر اعضای خانواده است چون پسربچه است و بیشتر وابسته به مادر.

هر روز که زنگ می زند دقایقی با او صحبت می کنم و نوید روزهای خوش را می دهم اما خودم هم واقعا نمی دانم با این وضعیت چه باید کرد؟ البته که این دوره تمام می شود اما بهتر است با کمترین آسیب باشد»

صحبت که به اینجا کشید معذرت خواهی کرد و رفت تا به کارش برسد، خواست ساعت هشت شب تماس بگیرم و بین ساعات استراحت در منزل صحبت کند، دوست نداشت از وقت بیمار بزند و با من مصاحبه کند.

قهرمان داستان ما زهرا نجفی؛ کارشناس پرستاری بیمارستان قائم(عج) اسدآباد است که این روزها مانند دیگر پزشکان، پرستاران، کمک پرستاران و کادر درمان خط مقدم مقابله با ویروس کرونا جان خود را در دست گرفته تا از جان بیماران حفاظت کند، مردم هم این ایثارگری و نوعدوستی آنها از یاد نمی برند و قدردان زحماتشان هستند.

این روزها اگر می خواهیم زیباترین لحظات تاریخ را به تصویر بکشیم کافیست یک دوربین به دست بگیریم و به میان پزشکان و پرستاران برویم و هر چه می بینیم ثبت و ضبط  کنیم زیرا حقیقت آنجاست و قشنگ ترین لحظات تاریخ در میان آنها، شاید همراه با چاشنی ترس، دلهره و احتیاط هم باشد اما نهایت نوعدوستی، گذشت و فداکاری چشم ها را خیره می کند.

دنیا پر از مادران و پدران دریادلی است که به دنیای ما جان می بخشند، این روزها صحبت از دلاورمردان و شیرزنان خط مقدم مبارزه با کروناست، از پزشکان، پرستاران، نیروهای کادر درمان گرفته تا تشخیص و گروه های پشتیبانی اعم از بهداشتی، درمانی و ستادی حوزه پزشکی.

امروز می خواهیم از مادری بگوییم که این روزهای سخت در کانون مبارزه قرار گرفته تا روزگار خیلی ها را روشن نگاه دارد. شاید وقتی تصویر یک پرستار چینی که تقریبا یک ماه در واحد قرنطینه بیماران مبتلا به کرونا مشغول کار بود و پس از ۲۶ روز توانست برای دقایقی فرزندش را از پشت شیشه ملاقات کند، تصور نمی کردیم پرستاران کشور ما هم این روزها را تجربه کنند و روزهای متمادی فرزندان خود را نبینند تا مبادا ناقل بیماری به آنها باشند.

قرار ما با خانم نجفی ساعت هشت شب بود و تماس برقرار شد، پشت گوشی خسته به نظر می رسید خواستم مزاحمت ایجاد نکنم و بیشتر استراحت کند اما قبول نکرد و گفت: من مشکلی ندارم.

این جمله کافی بود مکالمه برقرار شود که همین طور هم شد.

فارس: از خودتان برایمان بگویید، چند سال سابقه کار دارید؟

۱۹ سال است که پرستاری می کنم، قبلا در بیمارستان امیرالمومنین(ع) اسدآباد بودم و تقریبا سه سالی هم هست که به بیمارستان قائم (عج) این شهرستان آمده ام.

سابقه فعالیت در بخش های مختلف بیمارستان نظیر بخش داخلی، آی سی یو، سی سی یو، سوپروایز را دارم و در حال حاضر هم مدیرخدمات پرستاری و مترون بیمارستان قائم(عج) هستم.

فارس: چرا شغل پرستاری را انتخاب کردید؟

شاید روز اول که می خواستم این رشته را انتخاب کنم با دید بازی آن را انتخاب نکرده بودم و تنها محیط بیمارستان را دوست داشتم اما واقعیت این است وقتی به مرور وارد کار شدم با بیماران و پرسنل ارتباط گرفتم و علاقه ام صدچندان شد.

وارد بیمارستان که شدم دیدم می توانم به بیمار در شرایط وخیم کمک کنم تا روز به روز حالش خوب شود و بعدها دیدم انگار دنیا را با این لحظات به من می دهند و تا اینکه این علاقه بیشتر شد.

وقتی پرستار در بخش خاصی مثل اورژانس و «سی سی یو» کار می کند و بیماری با سکته قلبی مواجه است که اگر چند دقیقه دیرتر به دادش برسد، امکان اینکه به جمع خانواده برنگردد وجود دارد، به اهمیت کارش پی می برد، پس حسی را در حین نجات بیمار می یابد که وصف نشدنی است و نمی تواند آن را با چیز دیگری عوض کند. باور کنید در این ۱۹ سال هر روز بیشتر از روزهای قبل این حس به من تزریق شده و واقعا عاشق کارم هستم.

فارس: پرستاری را چطور تعریف می کنید؟

کار پرستاری خیلی حساس است و هر کسی نمی تواند از عهده آن برآید. اگر رسیدگی به بیمار خوب انجام نشود امکان اینکه خانواده ای پدر، مادر، همسر و فرزند خود را از دست دهد، وجود دارد.

من به عنوان یک پرستار اگر به وظیفه ام عمل نکنم و به عنوان مثال حتی با او بدخلقی کنم این روحیه به بیمار هم منتقل می شود و بعد روی خانواده اش هم تاثیر می گذارد که به همین خاطر است با این حس که هر کدام از بیماران عزیزانم هستند کار می کنم و افتخار هم می کنم که پرستار باشم و در این لباس و پیشه خدمت کنم.

فارس: همسرتان هیچ وقت مخالفتی با کار کردن شما نداشتند؟

همسرم کارمند دادگستری است و از روز اولی هم که زندگی مشترک را آغاز کردیم مرا به عنوان یک پرستار شناخت و دید که ممکن است روزهای تعطیل مثل ایام عید سر شیفت باشم و بین آنها نباشم.

او واقعا مدیریت خوبی دارد و سعی می کند طوری کارها را پیش ببرد که هر دو مکمل هم باشیم که وقتی در بیمارستانم و ساعت ها در بینشان نیستم دغدغه ای نداشته باشم؛ همسرم همیشه کنارم بوده و حامی ام است و به همین خاطر قدردانش هستم.

فارس: از این روزهای با کرونا برایمان بگویید.

(با خنده) این روزها تب و تاب خاص خود را دارد و متاسفانه ما هم درگیر بیماری کرونا هستیم اما با روحیه ای که به خود و همکارانم می دهم امیدوارم این بحران سپری شود.

نقش مردم در مهار این بیماری بسیار موثر است و باید همه آنها بخواهند و به توصیه های بهداشتی و اجتماعی توجه کنند تا کمتر شاهد شیوع این بیماری باشیم.

امیدوارم روزی کرونا کنترل شود و روزی برسد که کنار هم بنشینیم و از روزها، نگرانی ها و حال و هوایی که نه به خاطر خود بلکه به خاطر اطرافیان، عزیزان و همشهریانمان داشتیم صحبت می کنیم بخندیم. این روزها خاطرات ما را برای آینده می سازند و چه خوب است به بهترین نحو رقم بخورد و نقش نوعدوستی و کمک پررنگ تر از هر چیزی باشد.

کار همکاران در بیمارستان دوچندان شده و خارج از وظیفه خدمت به بیمار، ارائه مشاوره به مراجعه کنندگان و گوشزد کردن رعایت نکات ضروری را هم در برنامه خود قرار داده اند. گاهی وقتی از خیابان رد می شویم و فردی را می بینیم که اصول بهداشتی را رعایت نمی کند که مثلا ماسک زده اما با دست های آلوده آن را لمس می کند می گوییم که آن این کار را انجام ندهد و بعد سایر مراقبت ها را هم توصیه می کنیم.

تمام تلاش ما این روزها آموزش و ارتقای سطح دانش مردم است، وقتی می گوییم تا جایی که امکان دارد باید در خانه بمانند و از سفر غیرضروری خودداری کنند، مرتب دست ها را با آب و صابون بشویند تا بتوانیم این بیماری را کنترل کنیم ، به توصیه ها گوش دهند.

متاسفانه کرونا بیماری نوپدیدی است و هنوز درمان دارویی قطعی اش پیدا نشده و همه چیز با پیشگیری است که جلوی بحران و اپیدمی را بگیریم.

این روزها بسیاری از افراد با نگرانی و استرس زیادی به بیمارستان مراجعه می کنند و تقاضای کمک و راهنمایی دارند. همانطور که استرس و فشار روی بیمار است روی خانواده آنها هم هست و شرایط خاصی دارند اما نباید نگران باشند بلکه با مراقبت می توانند این بیماری را هم کنترل کنند.

شاید برخی مراجعه کنندگان علایم بالینی خیلی شدیدی ندارند اما ترس، اضطراب و استرس زیادی دارند که همکاران ما تا جایی که توانسته اند آنها را راهنمایی و مشاوره داده اند، گویا همه ما این روزها به یک رفتار درمان و کار درمان هم تبدیل شده ایم البته گلایه نداریم و طبیعی است و هرآنچه بتوانیم کمک کرده و دریغ نمی کنیم.

این بیماری با وجود اینکه شیوع بسیار بالایی دارد اما قابل کنترل است و نباید زیاد نگران بود اما این روزها افسوس می خورم که برخی از مراکز خرید و فروشگاه ها شلوغ هستند در حالی که توصیه شده مردم کمتر بیرون بروند و تجمع نکنند.

توصیه می کنم مردم به کمپین «در خانه بمانید» بپیوندند تا این موج بیماری بگذرد و بعد با خیال راحت و بدون استرس و نگرانی وارد جامعه شوند، به خرید بروند، گشت و گذار داشته باشد و هزاران کارهایی که می توانند انجام دهند.

با تعطیلی مدارس بچه هایی را می بینم که کوچه و خیابان مشغول بازی هستند و نباید اینطور باشد، از خانواده های آنها می خواهم به این موضوع توجه کنند و فعلا فرزندانشان را در منزل نگه دارند و بازی های خانگی با آنها داشته باشند تا همه سال جدید را با شادی و تندرستی در کنار اعضای خانواده آغاز کنیم.

همکاران ما شرایط سختی را تحمل می کنند که باید ساعت ها لباس هایی را تن کنند که این روزها به لباس های فضایی مشهورند، داخل این لباس ها خیس عرق می شوند و ماسک ها و دستکش هایی هم می پوشند، نفس کشیدن و کار کردن را دشوار کرده اما همه اینها به جان خریده اند تا بیماران بهبود یابند و مردم هم باید کمک کنند.

برخی از خانواده های بیماران مبتلا و مشکوک به کرونا هم روزهای سختی را سپری می کنند و بار روانی زیادی به دوش می کشند که گاهی باعث می شو ناملایمتی هایی هم داشته باشند اما ما آنها را درک و به آرامش دعوت می کنیم و توصیه به رعایت نکاتی داریم.

مثبت و مشکوک بودن آزمایش یک نفر باعث می شود سایر اعضای خانواده مدتی زندگی سختی را سپری کنند؛ ما در عین حال که باید آرامش خود را حفظ کنیم آنها را نیز به آرامش دعوت می کنیم. همه همکارانم با جان و دل کار می کنند و واقعیتی که می گویند «جان در برابر جان» اینجا معنی دارد.

متاسفانه ویروس کرونا از طریق تماس فرد به فرد منتقل می شود و ناخواسته فردی به آن گرفتار و به همین خاطر باید رعایت اصول بهداشتی را جدی گرفت.

 فارس: آیا شده به خاطر ترس از ابتلا به کرونا از بیماری فاصله بگیرید؟

تمام نکات را رعایت می کنم اما هیچ وقت نمی توانم کوتاهی کنم، حتی لحظه ای هم فکر نمی کنم داروی بیمار را ندهم و نزدیکش نشوم که نکند من هم مبتلا شوم بلکه تمام تلاشم این است تا او کامل بهبود یابد و به آغوش خانواده بازگردد، چون می دانم چندین نفر منتظرش هستند و کسی که روی تخت خوابیده مادر یا پدری است که ستون و پشتوانه خانواده محسوب می شود و یا فرزندی است که چشم و چراغ یک خانه معنا می شود.

فارس: از حال بیماران برایمان بگویید

چند روزی بود که یک بیمار با مشکل تنفسی به بخش ایزوله بیمارستان منتقل شده بود و مشکوک به کرونا، همسرش همراه او بود و هر روز به بیمارستان می آمد و حالش را می پرسید تا نتیجه آزمایش مشخص شود حتی از او خواسته بودیم فعلا خود او هم در منزل قرنطینه باشد و از اطرافیان دوری کند و ماسک و دستکش هم استفاده کند.

این همراه بیمار استرس زیادی را تحمل می کرد و هر روز جویای حال بیمارش بود تا اینکه روزی جواب آزمایش همسرش را به او دادم و گفتم خوشبختانه تست منفی است و بیماری کرونا ندارد، دیدم اشک در چشمانش جمع شده و  لحظاتی بدون حرکت و هاج و واج نگاهم می کند، بعد به خود آمد و تشکر و قدردانی کرد. تا به امروز آن شور و شعف و اشک شوق را فراموش نکرده ام و هر لحظه جلوی چشمم است و به خاطر اینها لحظات خوش است که می خواهم هر لحظه به شغلم ادامه دهم. این روحیه و مراقبت تنها هم از آن من نیست و تمام همکارانم به یاری آمده اند تا همه با هم کرونا را شکست دهیم.

دو نفر از بیماران مبتلا به کرونای بیمارستان قائم(عج) مرخص شده اند و به خانه هایشان رفته اند، هر روز همراهان آنها به بیمارستان مراجعه می کنند و داروها را می گیرند و به آنها می دهند، البته فاصله خود را از بیمار حفظ کرده اند و حتی اتاق بیمار را جدا کرده و از ماسک و دستکش استفاده می کنند.

چند روز پیش یکی از این بیماران که سن بالایی داشت به خاطر اینکه نمی توانست از بخش مراقبت ویژه بیرون برود کلافه بود و مدام داد و هوار می کرد تا اینکه سعی کردیم با او بیشتر صحبت کنیم و حتی از همراهش هم کمک خواستیم تا شرایط بحرانی را سپری کند و با بهبودی مرخص شود. الان هم که مرخص شده هر روز با همراهش تماس می گیریم و حالش را جویا هستیم تا رو به وخامت نباشد که خوشبختانه تا امروز مشکلی خاصی نداشته و درمان را در خانه دارد.

فارس: از حال روحی تان در مراقبت از بیمار هم بگویید؟ یعنی استرس ندارید؟

اگر بگویم ندارم، دروغ است چون انسانها برای جان خود ارزش قائل هستند و من هم همینطور اما این استرس در حدی نیست که نتوانم خودم را کنترل کنم. گاهی همکارانم به من گوشزد می کنند که چرا این همه از بخش ایزوله سرکشی می کنم اما معتقدم وظیفه ای دارم که باید آن را انجام دهم.

مادرم هفته گذشته عمل کرد و از بیمارستان مرخص شد، توی این مدت به دیدنش نرفتم چون سیستم ایمنی اش کمی ضعیف شده و نگرانم نکند مشکلی داشته باشم و به او سرایت کند. ما در اصل نه به خاطر خود بلکه بیشتر به خاطر اطرافیانمان نگرانیم و احتیاط می کنیم.

فارس: گفتید فرزندانتان را ندیده اید، چطور قبول کرده اید؟

تقریبا نزدیک به ۱۵ روز است که دختر و پسرم را به خانه مادر برده ام تا وقتی برای استراحت به خانه می آیم کنارم نباشند و احتمال سرایت هم به صفر برسد چون بچه ها حساس هستند و ممکن است در مقابل بیماری مقاوم نباشند.

گاهی با آنها تماس تصویری برقرار می کنم و گاهی هم از پشت پنجره آنها را می بینم. چند روز پیش در حیاط خانه پدرم پشت پنجره آنها را دیدم و پسرم همین که مرا دید شروع کرد به گریه کردن و گفت «مامان می خوام بیام، بغلت کنم»، دلم آن لحظه برای فرزندم ریش ریش شد، خودم هم دلم می خواست او را به آغوش بکشم اما حالا وقتش نبود.

مادرم می گوید «بچه است و دلتنگ پدر و مادرش، برای ما از روزهایی می گوید که با هم به خرید عید می رفتید و این روزها حسابی سرتان شلوغ شده» وقتی اینها را می شونم بغض گلویم را می گیرد اما سعی می کنم در صحبت با خودش حرف هایی را بزنم که قوی باشد و امیدوار که این روزها زود خواهد گذشت. با بچه هایم که صحبت می کنم مجاب می شوند که باید صبر کنند تا ما به پدر و مادر بچه هایی که ممکن است در بیمارستان باشند کمک کنیم زودتر خوب شوند و به جمع آنها بروند.

واقعیتش؛ برای یک مادر دوری از فرزندان سخت است؛ چقدر دلم این روزها برای شیطنت و بازیگوشی های پسرم تنگ شده و خانه بدون دختر و پسر گلم صفایی ندارد.

فارس: اصولا مادرها حساسیت خاصی روی درس بچه ها دارند؛ شما چه؟ نگران درس هایشان که نیستید؟

نه؛ از این بابت نگران نیستم، مرتب برنامه شبکه آموزش تلویزیون را دنبال می کنند و از طریق فضای مجازی هم با معلمان خود در ارتباط اند. قبلا پسرم یک ساعت طول می کشید تا یک خط از مشقش را بنویسد اما الان خیلی خودش را ملزم کرده که بیشتر دقت کند و بخواند تا مرا خوشحال کند. هر روز هم زنگ می زند و گزارش کار می دهد که درس هایش را چطور خوانده است و بعد از درس و مشق هم با خواهرش بازی کرده و با عزیزجون (مادرم) و آقاجون «پدرم» در طول روز چه کار کرده اند.

فارس: شنیده ایم شما جزو پرستارانی هستید که مرتب بیمارستانید از این اوضاع و شرایط بگویید.

امروز استعلاجی بودم و می توانستم سر کار نروم و در منزل بمانم و استراحت کنم که البته حضورم هم نیاز بود اما سعی می کنم وقتم را بیشتر در بیمارستان بگذرانم تا شاید بیماری  نیاز به کمک داشته باشد. این همراهی نه تنها در وجود من و خانواده ام هست بلکه همکاران و خانواده های آنها هم این دوران را طور دیگری سپری می کنند.

همکارانم گاهی می گویند می خواهیم به قرنطینه برویم نه تنها به خاطر خود و خانواده هایمان بلکه به خاطر تمام همشهریانی که با آنها در تماس هستیم؛ کاش جایی باشد که بعد از بیمارستان آنجا برویم و با آنها خیلی در ارتباط نباشیم؛ یعنی حاضرند سختی را تحمل کنند تا دیگران در امان باشند که واقعا این روحیه باعث شده شرایط سخت این روزها را بهتر تحمل کنیم.

خوشبختانه تمام نیروها با وجود اینکه استرس هم دارند اما با تمام توان کار می کنند و هر کدام پیشنهادهایی می دهند تا وضعیت بهتر باشد و شرایطی فراهم شود که امکان انتقال ویروس نباشد و من همه این رفتارها را می ستایم و به تک تک آنها افتخار می کنم و به خود می بالم که در کنار چنین عزیزانی زندگی می کنم و امیدوارم خداوند هم قدرت و توانشان را مضاعف کند.

همکارانم مانند بقیه استرس و نگرانی دارند و زیر فشار روانی هستند که برای مثال وقتی ساعاتی را برای استراحت به منزل می آیم مرتب تماس می گیرند و پیام می دهند که چه کار باید بکنند و اینها همه برای نجات دادن است.

خانواده های همکارانم هم زیر بار فشار روانی زیادی هستند و وقتی با آنها صحبت کرده ام، سعی  کردم روحیه بدهم و به آرامش دعوت کنم.

گاهی می گویم همسرم می توانست بگوید این چه شغلی است که تو داری و مرتب در تنشی، اما خوشبختانه همیشه حامی ام بوده و الان هم می گوید این شرایط تغییر می کند و شما پرستاران تنها به این فکر کنید که کسی از اعضای خانواده به کمک شما نیاز دارد.

فارس: از شرایط  کار در بیمارستان که این روزها تغییر داده هم تعریف کنید ممنون می شوم.

بله حتما؛ قبلا تنها شیفت صبح بودم اما این روزها صبح، شب و عصر نداریم و گاهی شده ساعت ۶ عصر و ۱۰ شب و هر وقت که نیاز باشد به بیمارستان رفته ام. چیزی شبیه آنکال ۲۴ ساعته که باید هر لحظه  آنجا باشم، البته نه اینکه فشاری بالا سرم باشد بلکه خودم خواسته ام.

داشتیم صحبت می کردیم که متوجه شدم همسر خانم نجفی تمام این مدت کنار او نشسته بود و حرف های ما را گوش می داد و مطالبی را تایید می کرد، از خانم نجفی درخواست کردم او هم پشت خط بیاید و خود گوینده باشد.

خانم نجفی پذیرفت و گوشی را دست همسرش داد.

بعد از سلام و احوالپرسی و تبریک به خاطر این بانوی فداکار، سوالاتم را از ایشان پرسیدم.

فارس: همسرتان خیلی از شما راضی است خودتان فکر می کنید چقدر همراه ایشان بودید و به خواسته هایش توجه کرده اید؟

همسرم لطف دارد اما واقعیت این است که سعی کرده ام آنطور که او دوست دارد باشم، با رفتار همیشه نگرانی را از خانواده دور کرده ام تا با آسایش و آرامش بیشتری روزها را سپری کنیم.

 پرستاری شغل پراسترسی است و این استرس تنها به خاطر این روزها که بیماری کرونا مهمان ناخوانده ای است، نیست بلکه کمک به یک بیمار نگرانی و استرس را به دنبال دارد چون در عین حال که نگرانش هستی باید روحیه خودت را هم حفظ کنی و این فشار زیادی را وارد می کند.

 هیچگاه کمک به هم نوع را نادیده نگرفته ام تا همسرم وقت بیشتری را با ما سپری کند، او با کارش زندگی هایی را هدیه می دهد که دعای خیر بسیاری از بیماران پشت سر ماست و حتی بارها او را به خاطری کاری که دارد تشویق و تحسین کرده ام.

خودم هم کارمند دادگستری ام و در آنجا با مشکلاتی زیادی مواجه هستم و افراد با مسائل و مشکلات زیادی به ما مراجعه می کنند و به نوعی باید زندگی هایی را به برخی از افراد برگردانیم.

من و همسرم سعی کرده ایم با کمک هم زندگی را بسازیم و خوشبختانه تاکنون هم مشکلی نداشته ایم و امیدوارم این شرایط هر چه زودتر به حالت عادی برگردد که این دعایم نه تنها برای هموطنان بلکه برای سراسر جهان است.

می خواهیم با کمک هم این شرایط را پشت سر بگذاریم و با ایمان و روحیه قوی هم که از همسرم می شناسم می دانم که او ادامه خواهد داد تا بحران سپری شود.

او به همین میزان بسنده کرد و با تشکر از من خواست تا گوشی را تحویل همسرش دهد، من هم تشکر کردم و پذیرفتم.

از آن جا که می دانستم این پرستار نمونه نیاز به استراحت دارد، باز هم سپاسگزاری کردم و گفتم اگر صحبتی دارید بفرمایید اگر نه که مزاحم استراحت شما نشوم.

خانم نجفی هم از من قدردانی کرد و با تأکید دوباره بر رعایت مباحث بهداشتی از سوی مردم و علاقه مندی به ارسال فیلمی از فرزندانش که کنار پدر و مادرش مشغول درس خواندن هستند، حرفش را با این جمله به پایان برد «گرچه این شهر هراسان شده از بیماری من پرستارم و عمریست خطر کرده دلم...» و ما را به خدا سپرد.


کرونا


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :