Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 102568
تاریخ انتشار : 14 اسفند 1386 0:0
تعداد مشاهدات : 13

از بين رفتن ساواک

یکي از جنايات و ستم هاي مستمر رژيم پهلوري در طول سلطنتش بر عليه مردم مسلمان و مظلوم ايران، حبس و اذيت و آزار و شکنجه مسلمانان و انقلابيون مبارز بود. علما و روحيانيون مبارز و انقلابي و نبز مردم مسلمان و مبارز ايران به جرم دينداري و تبليغ و ترويج اسلام به جرم آزاديخواهي و استقلال طلبي کشور، مورد آزار و شکنجه قرار مي گرفتند. نام حبس و شکنجه همراه و قرين با نام ساواک بود. اين سازمان مخوف و وحشتناک با مأموران وحشي و خشن خود که بويي از انسانيت نبرده بودند، به هيچ کس رحم نمي کرد. نام ساواک لرزه بر اندام مي انداخت. شاه، مأموران وحشي ساواک را سير کرده و به جان مردم مسلمان و مبارز انداخته بود. کوچکترين مخالفت با فساد رژيم پهلوي، مساوي با حبس و انواع آزار و شکنجه هاي اين سازمان مخوف بود. به برکت پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين سازمان پيچيده و وحشتناک منحل و متلاشي شده و به حبس و انواع شکنجه ها و آزار انقلابيون توسط آن پايان داده شد. اين دستاورد انقلاب تنها براي کساني قابل درک است که خود شکنجه ها و آزار ساواک را لمس کررده و با پوست و گشوت خود مزة تلخ آن را چشيده اند. بيان جنايات و شکنجه هاي ساواک خود نيازمند دهها جلد کتاب قطور و مفصل مي باشد. ما در اين جا صرفاً با بيان مختصري از شکل گيري اين سازمان جهنمي و ذکر چند نمونه از هزاران نمونه شکنجه هاي ساواک از زبان شکنجه گران و حاميان آنها و نيز برخي مبارزين شکنجه شداه اکتفا مي کنيم. شکل گيري ساواک و دخالت آمريکا و انگليس در آن حسين فردوست در خاطرات خود در مورد شکل گيري ساواک مي نويسد: «... سپس انگليس و آمريکا مشترکاً به اين فکر افتادند که در ايران به تشکيل سازمان هاي اطلاعاتي منسجمي بپردازند. زيرا ديگر ايران را قطعاً متعلق به خود مي دانستند. طبق توافق ميان مقامات اطلاعاتي آمريکا و انگليس، مأموريت تشکيل ساواک به سازمان سيا واگذار شد و مسؤوليت تشکيل دفتر ويژه اطلاعات با اينتليجنس سرويس انگلستان. در نتيجه نهادهاي اطلاعاتي ايران شکل سازمان يافته اي يافت و به عنوان شاخه هايي از سرويس هاي اطلاعاتي غرب به فعاليت گسترده در داخل کشور و در منطقه پرداخت. در مرحله بعد با برنامه ريزي مشترک در سرويس آمريکا و انگليس به تدريج و گام به گام نفوذ سرويس اسرائيل در ايران توسعه يافت و آمريکايي هاي و انگليسي ها خود را عقب کشيدند و جا را براي نقش اصلي اسرائيل در ساواک باز کردند و آمريکايي ها توجه درجه اول خود را به ارتش و اداره دوم معطوف داشتند. » ويليام سوليوان آخرين سفير آمريکا در رژيم پهلوي در همين رابطه در خاطرات خود مي نويسد: «در سال 1957 (1336 شمسي) سازمان سيا طرح و چارچوب تشکيلاتي يک سازمان جديد اطلاعاتي را به شاه داد و خود در تأسيس و سازمان دادن آن مشارکت کرد. اين تشکيلات که به نام سازمان اطلاعات و امنيت کشور ناميده شد، بزودي به نام مخفف آن يعني ساواک شهرت يافت. مأموران ساواک ابتدا دوره هاي تعليماتي خود را در آمريکا مي ديدند ولي بعدها اسرائيل هم به يکي از مراکز تعليماتي ساواک تبديل شد. » شکنجه ها و خشونت ساواک از سوي حاميان غربي آن نيز مورد اعتراف قرار گرفته است. کارتر رئيس جمهوري وقت آمريکا در کتاب خود به نام KEEPING FATIH با اشاره به سياست استبدادي و لجوجانة شاه مي نويسد: «ساواک با نهايت خشونت و وحشيگري با مخالفان رفتار مي کرد و من مي دانستم که حداقل 25000 زنداني سياسي در زندان هاي رژيم شاه مي پوسند ( و شاه مي گفت تعداد آن ها کمتر از 2500 است!) » سوليوان نيز در اين رابطه مي نويسد: «از اوائل دهه 1960 و بخصوص پس از قيام 1963 (1342 شمسي) به رهبري آيت الله خميني، ساواک بتدريج از صورت يک سازمان اطلاعاتي و ضدحاسوسي خارج شد و بخش عمده اي از آن به صورت يک پليس مخفي براي مبارزه با مخالفان سياسي رژيم درآمد. روش هاي خشونت آميز در ساواک که ابتدا به وسيله اولين رئيس سازمان امنيت ايران ژنرال بختيار اعمال مي شد، در ابعاد وسيع تري نسبت به مخالفان سياسي رژيم اعمال گرديد و بازداشت هاي خودسرانه و شکنجه براي گرفتن اعتراف و زندان هاي طولاني و بدون حکم دادگاه از روش هاي معمول و متداول ساواک به شمار مي آمد. .... بعضي از زندانيان زير شکنجه کشته مي شدند. ساواک هرگونه فعاليت سياسي را با سوء ظن مي نگريست. ي در همين رابطه پارسونز سفير انگلستان در رژيم پهلوي نيز مي نويسد: «ساواک در دوراني که نصيري رياست آن را به عهده داشت، به جاي طرح نقشه هاي دقيق و اساسي براي مبارزه با خرابکاري و فعاليت هاي ضدرژيم، به يک رشته اعمال خشونت آميز و وحشيانه و ايجاد مزاحمت هاي بي مورد و نابجا براي طبقات مختلف مردم پرداخت. روش ساواک مبتني بر ارعاب بود. بازداشت هاي جمعي براي ساواک يک کار عادي به شمار مي آمد و اين تصور در اذهان عمومي نقش بسته بود که ساواک در تمام شئون زندگي مردم، از سازمان هاي دولتي و دانشگاه ها گرفته تا مؤسسات خصوصي و کارخانه ها و احزاب سياسي و سازمان هاي دانشجويي در خارج از کشور نفوذ کرده و در همه جا حاضر و ناظر است. » شکنجه هاي ساواک در مورد شکنجه هاي ساواک، کريستين دلانوآ در کتاب «ساواک» مي نويسد: «اطاق هاي شکنجه به تختخواب هاي فلزي مجهز بودند. روي آن زندانيان را لخت، دمر يا طاق باز مي خواباندند. اين طرز خواباندن امکان مي داد که زنداني را شلاق زد، شوکهاي الکتريکي رويشان تخليه کرد يا با برد شعله شمع يا فندک زير تخت، بدنشان را سوزاند. در اتاق هاي شکنجه ابزار آلات شکنجه، شلاق، انبر، تسمه، طناب و وزنه برديوارها آويخته بودند. شکنجه با دستبند قپاني يکي از متداولترين شکنجه هاي آن دوره بود. در اين شکنجه بازوان زنداني را چليپاوار از پشت به محاذات پس کردن دستبند مي زدند، سپس وزنه هايي از آن آويزان مي کردند. تنش عضلاني بازوان و قفسه سينه خيلي زود تحملناپذير مي شد و زنداني کم کم به حالت خفگي مي افتاد. دستگاهي که آپولو ناميده مي شد، شکنجه اي بمراتب دقيق تر اعمال مي کرد. دستگاهي است با صفحة فلزي وسيع. يک شکنجه شده مي گويد آنها مرا روي صفحه مي نشاندند و درون اتاقک فلزي دستگاه، به بند مي کشيدند. آنها ساق پاهايم را مي کشيدند. مشتهايم را تا مي کردند و دستها و پاهايم را طوري روي صفحه فلزي مي بستند که لبه هاي تيزش در گوشت ساقهايم فرو مي رفت. يک کلاه خود فلزي از سقف اتاقک فلزي دستگاه پاييين مي افتاد و سر و گردنم را تا شانه ها در خود مي گرفت. آن گاه شروع مي کردند با کابل به شلاق زدن من 10 ضربه، 50 ضربه، 100 ضربه صداي فريادم در کاه خود مي پيچيد و جمجمه ام چيزي نمانده بود که متلاشي گردد. » دلانوآ در مورد شکنجه مبارز ديگري مي نويسد: «در تيراندازي خياباني گلوله اي استخوان ساق پاي او را خرد کرد. او را با همان حال به کميته مشترک ساواک بردند. به محض رسيدن، شکنجه گران او را زير کتک گرفتند و ضربه هايي بر پاي مجروحش زدند. خواهرش را به حضورش آوردند و تهديدش کردند که اگر حرف نزني جلوي چشمانت خواهرت را بي سير مي کنيم و به دو زندانبان دستور دادند خواهر را لخت کنند. خواهرش که ابتدا زندانبانانش در اتومبيلي که او را به کميته مشترک مي بردند به وي تجاوز کردند، سپس چند بار ديگر اين عمل شنيع در اتاق شکنجه تکرار شد. تجاوز جنسي به زندانيان اعم از زن و مرد امر متداولي بود. » و در جاي ديگر به انداختن مادربزرگ بر روي افراد مبارز در شب به هنگام خواب و سوراخ کردن جمجمه با مته دستي به عنوان ديگر شکنجه هاي ساواک اشاره مي کند. در کتاب اسرار زندان اوين در مورد شکنجه هاي ساواک و آلات شکنجه آمده است: «يکي از آلات شکنجه اي که در زندان اوين به دست ما افتاد نوعي وسيله فلزي بود که انگشت دست شخص زنداني را داخل آن مي بستند و با قطع اندک اندک انگشت دست او از وي اعتراف مي گرفتند. » و در جاي ديگر آمده است: «از دستگاه شوک استفاده مي کردند و سيم ها را به نقاط حساس بدن زنان از جمله پستان ها مي گذاشتند » در بخش ديگري از کتاب به نقل از توانگري معروف به آرش که يکي از جلادان شکنجه گر ساواک آمده است: «وقتي زنداني را تحويل مي گرفتم تا از او اعتراف بگيرم، ابتدا از کابل برق براي شلاق زدن به بدن به ويژه کف پاهايش استفاده مي کردم و براي آن که زنداني کاملاً در اختيار من باشد و قدرت مقاومت خود را زودتر از دست بدهد، او را از بلندي آويزان مي کردم و بعد عمل شلاق زدن آغاز مي شد. من معمولاً بعد از آن که عمليات خود را روي زنداني تمام مي کردم،او را به حسيني شکنجه گر معروف که چندي پيش خودکشي کرد مي سپردم. آرش اقرار کرد که در زندان اوين، زندانيان را به کمک دو مأمور گردن کلفت ساواک روزي زمين مي خوابانده و در دهان آنان ادرار مي کرده است. وي اعتراف کرده است سر يک زنداني را لاي در آهن زندان قرار دادم و آن قدر به پاهايش شلاق زدم که پوست و گوشت پاهايش برآمد و مدت ها قادر به راه رفتن نبود. وي گفت در حادثه اي کتفم از جا در رفت و چون مي دانستم که چقدر دردناک است، وقتي مبارزان زير شکنجه بيهوش مي شدند، کتف آنها را از جا در مي آوردم و رفته رفته در اين کار مهارت پيدا کردم. به طوري که اين عمل را در يک لحظه و خيلي راحت انجام مي دادم. »