Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 112631
تاریخ انتشار : 10 شهریور 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 160

نوآوري سياسي انقلاب اسلامي ايران

حبيب ساساني
حبيب ساساني *مقدمه وقوع انقلاب هاي بزرگ جهان را مي توان از جمله حوادث مهم و تأثيرگذار در تاريخ معاصر به شمار آورد. بدون شك، انقلاب اسلامي ايران به عنوان بزرگترين انقلاب فكري و معنوي عصر حاضر و از پديده هاي مهم و سرنوشت ساز قرن بيستم مي باشد كه در مقايسه با انقلاب هاي دو سده اخير داراي خصوصيات منحصر به فرد بوده و از جايگاه ويژه اي برخوردار است. از وجوه بارز تمايز اين انقلاب، نوآوري هايي است كه انقلاب اسلامي در ذات خودش به همراه داشت. به تعبير رهبر فرزانه و انديشمند انقلاب، بروز و ظهور انقلاب اسلامي در ايران خود يك نوع آوري به حساب مي آمد. از اين رو وجود اين خصيصه باعث گرديد تا همواره مورد تحليل صاحبنظران سياسي قرار گيرد و هر يك از منظري خاص به موشكافي و تدقيق در آن بپردازند. آنچه كه در اين ميان از اهميت شاياني برخوردار بوده، نوآوري هاي انقلاب ايران به لحاظ سياسي است كه از منظر عمق و دامنه تأثيرگذاري، از مرزهاي جغرافيايي نيز فراتر رفته است. با طليعه دهه چهارم انقلاب به نام دهه عدالت و پيشرفت که پيش رو خواهيم داشت، به نظر مي رسد بازخواني نوآوري هاي انقلاب اسلامي از اين پس به لحاظ فضاي كنوني حاكم بر نظام بين الملل و سيطره خواني نظام ليبرال دموكراسي به رهبري آمريكا، ضروري به نظر مي رسد. نوشتار حاضر اشاره ي گذرا به پاره اي از نوآوري هاي سياسي انقلاب اسلامي ايران است. 1- ارايه الگوي معرفتي نظام هاي سياسي موجود در جهان، برپايه نظام معرفتي اي شكل گرفته اند كه انسان محوري (humanism) اساس آن را تشكيل مي دهد. بنيان هاي فلسفي و شناختي اين نظام نيز بر درك نادرست از ماهيت انسان و نيازهاي او در جهان هستي استوار گرديده اند. بدين معنا كه انسان غربي يعني انسان مادي و اگر در ميان آثار انديشمندان سياسي از فضيلت هايي چون عدالت، آزادي و برابري سخن به ميان آمده است، در راستاي برآوردن نيازهاي اين جهاني انسان است. در واقع گفتمان نظام هاي سياسي موجود، گفتمان انسان سالاري فارغ از نيازهاي معنوي انسان است. چنين برداشتي در جهت گيري هاي سياسي نظام هاي موجود نيز تأثيرگذار بوده، به گونه اي كه در يك برداشت واقع گرايانه مي توان علل چالش هاي قديم و جديد سياستمداران در عرصه ي جهاني را برداشت نادرست از انسان و نيازهاي واقعي او در جهان دانست. تصور موجود از انسان در نقطه مقابل تصور دينداران قرار دارد كه خداوند متعال را محور و كانون خلقت مي دانند و بر اين اعتقادند كه همه چيز را بايد با آن مبدأ متعال معنا كرد. حتي نحوه معيشت، طرز زندگي و اينكه از طبيعت چه اندازه بهره برداري كند و نحوه ارتباط و طرز سلوكش چگونه بايد باشد. به تعبير بهتر اين خداي متعال است كه حدود زندگي و نحوره معيشت و ... او را معين مي كند. از اينكه تا چه اندازه اي براي دنيا و چه اندازه براي آخرت سرمايه گذاري كند و از بين زندگي دنيا و آخرت، كدام یک اصل و هدف نهايي و كدام يك هدف مقدمي و اصالتي است و در اين بين پرستش خداي متعال چه جايگاهي دارد و ... (1) براساس نگرش اومانيستي و انكار مبداء و معاد، تصوير انسان از خود و جهان به كلي عوض مي شود، چرا كه اولاً اين خداي متعال نيست كه بايد مشخص كند حدود روابط زندگي چگونه بايد باشد و انسان رابطه با خود و طبيعت و رابطه با ديگر انسانها را چگونه تنظيم كند؛ بلكه اين خود انسان است كه بايد همه اين ها را مشخص و معين كند و از نو تعريف و بازسازي نمايد. ديگر اینکه اخلاق را بايد از نو تعريف كرد و همه آداب و رسوم مربوط به مبداء و معاد را كنار گذاشت و كليه دستور العمل هاي مربوط به زندگي اجتماعي را كه رنگ و بوي آسماني و الهي دارد، نيز كنار گذاشته و با تكيه بر فهم و درك خود انسان، آنها را كشف نمود و ارايه كرد. در فرهنگ غربي اومانيسم يعني؛ مبنا و محور قرار گرفتن انسان در جهان و ابزار و وسيله بودن انسان و غيرانسان جهت رسيدن او به اوج نعمت و بهره برداري از نعمات، امكانات و مواهب جهان و نیز برداشته شدن هرگونه مانعي از سر راه انسان كه مانع دست يافتن انسان به مطلق خواهش ها و خواست هاي او مي شود. نگرش اومانيستي در نقطه مقابل نگرش خدامحوري كه دين اسلام به آن توجه دارد، قرار گرفته است. از منظر دين اسلام، انسان و نيازهايش در تمامي ابعاد در رابطه با خدا و دستورهاي خداوند بايد تعريف شود. به عبارت ديگر نگاه اسلام بر خلاف نگاه اومانيستي، اين جهاني صرف نيست، بلكه رويكرد اين جهاني و آن جهاني دارد. بر اين اساس نظام هاي سياسي معاصر در مواجهه با دو رويكرد اومانيستي و خدامحوري، راه اولي را انتخاب كرده و جهت گيري ها و برنامه ريزي هايشان را نيز بر پايه نگرش انساني محوري قرار داده اند. اما با شكل گيري انقلاب اسلامي، نظام هاي موجود با نظامي جديد و ادعایي جديد كه در آن خدامحوري و حاكميت ارزش هاي الهي و ديني را مبناي برنامه ريزي ها و جهت گيري هاي سياسي شان قرار داده اند، مواجه گرديده اند و به نوعي در مسير راهي كه قرار دارند با چالشی جدي مواجه شده كه ريشه در همان مباني معرفت شناسانه از انسان و تأثير آن در تصميم گيري هاي سياسي دارد. در انقلاب اسلامي ايران نه به بهانه حاكميت ارزش هاي الهي و ديني، "انسان" و به تعبيري ديگر مردم به فراموشي سپرده شده اند و نه با هدف تحقق شعار همه چيز براي انسان و نيازهاي او، دستورات الهي و ديني كنار گذاشته شده اند. اسلام براي انسان اصالت قايل است اما نه آن اصالتي كه مكاتب غربي برايش قايل هستند كه نتيجه اش گرفتار شدن در دام اومانيستي است، بلكه انسان از منظر اسلام يعني؛ انسان اسلامي كه خواسته هايش در رابطه با اسلام تعريف مي شود و الا انسان منهاي اسلام يعني انسان غيرتوحيدي. مبناي نظام هاي سياسي غرب بر اساس تعريف انسان غير توحيدي است. از اينرو شاهد نتايج وحشتناكي هستيم كه به تبع تصميمات نادرست سياستمداران و با همان نگرش اومانيستي در طي چند سده اخير گريبانگير بشر گرديده است. نتايجي مانند شكل گيري جنگ هاي جهاني، بي بند و باري اخلاقي، ابزار قرار گرفتن مصنوعات دست بشري از سوي عده اي خاص و با هدف ارضاي همه تمايلات نفساني و توزيع و ترويج بي عدالتي و فقر جهاني و ... . انقلاب اسلامي ايران توانست بدعت خطرناكي را که از سوي نظام هاي سياسي جهان براي بشريت به وديعه نهاده شده بود، به زير سؤال برده و با ارایه الگويی نوين از نظام سياسي اي كه مبناي معرفت شناسانه آن با مباني معرفت شناسي نظام هاي سياسي موجود در جهان تفاوت دارد، سياستمداران امروزي را به باز تعريفي دوباره از انسان و نيازهاي او فرا خواند تا شايد انسان قرن بيست و يكم به واسطه برنامه ريزي هاي نادرست سياستمدارانش، در ورطه جنگ و جدال هاي بيهوده گرفتار نشود و در سايه ايجاد صلح جهاني، زمينه را براي ظهور و حاكميت مصلح جهاني آماده سازد. مسلماً الگوي انقلاب اسلامي ايران براي ملت ها و کشورهای جهان الگوي بي بديلي است و اطلاق عنوان "مردم سالاري ديني" دليل بر بي بديل بودن آن در جهان است. 2- چالش تئوري هاي انقلاب وقوع انقلاب اسلامي ايران سبب گرديد تا بسياري از انديشمندان مسلمان و غير مسلمان در نظرات و ديدگاه هاي خويش تجديد نظر نمايند. غالب نظريه پردازان مسايل انقلاب، يا به تك عاملي اعتقاد داشتند و يا به در نظر گرفتن عوامل گوناگون در شكل گيري انقلاب و از آن جمله برای دين و مذهب، نقش و اعتباري قايل نبودند. تا قبل از انقلاب اسلامي ايران عنصري به نام "معنويت" در تحليل هاي سياسي شان جايي نداشت، اما با بروز و ظهور انقلابي در ايران كه با خود "اسلاميت" را هم به همراه داشت، ذهن اين انديشمندان از رويكرد تك محوري به پديده انقلاب ها خارج گرديد. در واقع مي توان مدعي بود كه انقلاب اسلامي ايران تئوري هاي موجود درباره چرايي پديده انقلاب ها در جهان را با چالش اساسي مواجه ساخت. تئوري هايي كه بستر تحليل آنها مبتني بر اقتصاد بود. مانند تئوري هاي ماركسيستي كه مبناي شان بر آراء و ديدگاه هاي "ماركس" درباره وقوع يك انقلاب تأكيد داشت. استاد شهيد "مرتضي مطهري" در كتاب "پيرامون انقلاب اسلامي" درباره ماهيت و عوامل انقلاب اسلامي مي فرمايد: «در تفسير و تحليل انقلاب ما، گروهي معتقد به تفسير تك عاملي هستند. يك دسته عامل را صرفاً مادي و اقتصادي، دسته اي ديگر عامل را تنها آزادي خواهي و دسته سوم عامل را فقط اعتقادي و معنوي مي دانند. در مقابل گروهي معتقدند كه در تكوين و ايجاد اين انقلاب هر سه عامل بصورت مستقل دخالت داشته اند. اما در كنار اين نظرات نظر ديگري وجود دارد كه خود ما نیز موافق آن هستيم. انقلاب ايران به اعتقاد بسياري، يك انقلاب مخصوص به خود است، يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان پيدا كرد.» از اينرو با پيروزي انقلاب اسلامي ايران ايده غير ممكن بودن تشكيل حكومت مبتني بر دين و معنويت گرايي ممكن گشت. تحقيق عملي اين ايده توانست بسياري از معادلات سياسي و منطقه اي را در هم ريزد و راه برقراري حكومت ديني را براي ساير ملت هاي منطقه و جهان فراهم آورد. اين راه كماكان در جلوي ملت ها قرار دارد. انقلاب اسلامي ايران توانست تئوري نويني را در كنار تئوري هاي رايج موجود درباره چرايي وقوع انقلاب ارايه دهد. از سويي اين انقلاب، خط بطلاني بر آراء و نظرات انديشمنداني كشيد كه چندين دهه ذهن پژوهشگران را تنها متوجه عوامل معدود و محدود شكل بخشي به انقلاب ها كرده بودند و از سويي ديگر این انقلاب توانست عنصر دين را در كنار ديگر عناصر مرتبط با مقوله حكومت، وارد جريان حكومت نموده و دولت– ملت سازي را در پرتو در نظر گرفتن عامل دين در جمهوري اسلامي تحقق عيني بخشد، به گونه اي كه امروزه چه انديشمندان مسلمان و چه انديشمندان غير مسلمان، از "تئوري ديني" در كنار ساير تئوري هاي مربوط به حوزه حكومت سخن مي گويند. طرح مباحثي جديد در مجامع علمي و فكري نظير؛ عدالت اجتماعي در عرصه بين الملل، حقوق بين الملل اسلامي، انديشه سياسي اسلام، مشاركت سياسي در اسلام، وحدت اديان و مذاهب، بازخواني نقش سازمان هاي بين المللي در ايجاد صلح جهاني، آگاهي بخشي جهاني نسبت به ماهيت قدرت هاي بزرگ و ... نتيجه انقلاب اسلامي و تئوري مترقي آن يعني "ولايت فقيه" است. بنابراين مي توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامي ايران ضمن رد و نفي تئوري هاي مربوط به انقلاب ها، با عرضه تئوري جديد هم در عالم نظريه پردازي و انديشه ورزي سياسي جهاني و هم در به زير سؤال بردن ماهيت حكومت هاي مبتني بر اين تئوري ها و نادرست جلوه دادن سياست هاي آنها، توانست طرحي نو در عرصه جهاني دراندازد. به گونه اي كه امروزه جمهوري اسلامي ايران در كانون توجهات منطقه اي و بين المللي قرار دارد. 3- نفي موازنه قدرت و شكل گيري بلوك جديد بعد از جنگ جهاني دوم تا فروپاشي شوروي، نزاع ميان دو ابرقدرت يعني آمريكا و شوروي بر سر تصاحب ارضي و غير ارضي كشورها وجود داشت. در اين دوران كه از آن به جنگ سرد تعبير مي شود، ميان اين دو كشور حالتي بين خصومت و عدم خصومت وجود دارد كه عواملي مانند ترس از يك جنگ اتمي كه منافع هر دو كشور را به خطر خواهد انداخت، سبب گرديد تا هيچ يك از اين دو ابرقدرت به جنگ گرم متوسل نشوند. در عين حال كه در اين دوران درگير رقابت دايم براي كسب امتيازات بيشتر مي شدند. در واقع جهان بعد از جنگ جهاني دوم، عرصه قدرت نمايي دو قطب سوسياليستي و سرمايه داري بود. خاورميانه نيز از تنازع آمريكا و شوروي به دور نبود. علي الخصوص اينكه اين منطقه به جهت دارا بودن منابع غني نفت و گاز، همواره مورد توجه قدرت هاي سلطه طلب در ادوار مختلف تاريخي بوده است. رويارويي اين دو ابرقدرت، فضاي جهان را دو قطبي كرد و توازن قوا و وحشت، تنها ميان اين دو ابرقدرت در مقطع سال هاي پس از جنگ جهاني دوم تا فروپاشي شوروي بر جهان حاكم بود. كشورهاي جهان نيز مي بايستي زير چتر يكي از اين دو اردوگاه درآيند. از اينرو غالب كشورها يا زير چتر بلوك سرمايه داري به رهبري ايالات متحده قرار گرفتند و منافعشان را در همراهي و همگامي اين كشورها مي جستند و يا در حيطه نفوذ شوروي بودند تا در عرصه رقابت، از قافله پيوستن به يكي از دو قدرت برتر عقب نمانند. در چنين فضاي حاكم بودن رقابت فزاينده ميان آمريكا و شوروي جهت گسترش حوزه نفوذشان در جهان، انقلابي (غيرقابل پيش بيني از منظر تحليلگران غربي و كارشناسان امنيتي موساد و سيا) در ايران در سال 1979 به وقوع پيوست كه توازن ظاهري توأم با وحشت ميان دو ابرقدرت را با چالش مواجه ساخت. انقلاب اسلامي ايران در اين مقطع شعارهايي مانند "نه شرقي نه غربي" را طرح كرد كه ناشي از بعد استقلال خواهي و عدم وابستگي (به لحاظ ايدئولوژيك) به هر دو بلوك شرق (مبتني بر ايدئولوژي سوسياليستي) و غرب (مبتني بر ايدئولوژي ليبراليستي) بود. ايران قبل از انقلاب نيز بعنوان يكي از طرفداران حامي سياست هاي آمريكا در منطقه خاورميانه، نقش ايفا مي كرد و عملاً زير چتر حمايتي بلوك غرب قرار گرفته و در زمره هم پيمانان آمريكا جاي داشت. بقيه كشورهاي مسلمان و جهان سوم نيز چاره اي نمي ديدند جز اينكه تحت سيطره يكي از دو قطب حاكم آن زمان قرار گيرند. انقلاب اسلامي در اين مقطع و با حساسيت هاي خاص خودش توانست نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي در ايران را برچيند و در صحنه منطقه و جهان، نظام سلطه شكل گرفته بعد از جنگ جهاني دوم را نيز با چالش اساسي و جدي مواجه كند. شعارهاي انقلاب و سياسيت هاي انقلابيون بعد از دست يابي به قدرت، در نقطه مقابل و عكس سياست هاي جهاني سلطه آميزي بود كه آمريكا و شوروي دنبال مي كردند. از اين رو با ايستادگي در مقابل دو قطب، بلوك جديدي در منطقه و جهان و با محوريت اسلام شكل گرفت. بعد از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي ايران، كشورهاي بزرگ و صاحب قدرت در اتخاذ تصميمات منطقه اي و جهاني مرتبط با منافع جهان اسلام و تئوري هاي منطقه، همواره ايران را مورد توجه قرار داده و بعنوان يك محور در تصميم گيري هايشان به حساب مي آوردند. تبديل شدن ايران به قدرت منطقه اي و جهاني و الگودهي به كشورهاي ديگر، بي ترديد از نوآوري هاي بزرگ انقلاب اسلامي ايران در عرصه بين الملل به حساب مي آيد. بدين ترتيب انقلاب اسلامي ايران توانست با ارتقاي اعتماد به نفس در ميان ملت هاي مسلمان و تحت تأثير قرار دادن جنبش هاي آزادي بخش در منطقه و جهان، بر اهميت بلوك جديد با محوريت جهان اسلام به عنوان بازيگر نوين در نظام بين الملل تأكيد ورزيده و موازنه قدرت را به نفع بلوك سومي در نظام بين الملل رقم زند. اين بلوك در نقطه مقابل سياست هاي جهاني امپرياليستي قرار دارد و نيز نظم نوين جهاني بعد از فروپاشي شوروي به رهبري آمريكا را زير سؤال برده است. از زمان فروپاشي شوروي تاكنون و با وجود حاكميت بلامنازع آمريكا در جهان و نفوذ در سازمان هاي بين المللي در جهت مشروعيت بخشي تجاوزات به كشورهاي ديگر با شعارهايي مانند مبارزه با تروريسم، تغيير رژيم هاي استبدادي، به ارمغان آوردن آزادي و دموكراسي براي بخشي از كشورهاي جهان و ...، بيش از پيش به شعارهاي انقلاب اسلامي ايران و مبارزه با سلطه جهاني احساس نياز مي شود و كشورهاي منطقه و جهان نیز براي رهايي از سلطه جهاني آمريكا به راهبردهاي انقلاب اسلامي ايران در عرصه بين الملل نياز اساسي دارند. 4- احياي گفتمان هاي هويت بخش بزرگترين نوآوري انقلاب اسلامي را مي توان احياي گفتمان هايي دانست كه در بطن و ذات دين اسلام وجود داشته، اما از سوي كشورهاي جهان اسلام به محاق فراموشي سپرده شده بود. گفتمان هاي هويت بخشي كه به كشورهاي جهان اسلام و مستضعفان عالم، قدرت و جسارت عرض اندام در مقابل قدرت هاي استكباري مي داد. از شگردهاي نفوذ قدرت هاي برتر در ميان كشورهاي اسلامي و استيلای بر آنها، القاي برتري فرهنگي غرب و از خود بيگانگي فرهنگي مسلمانان و در نهايت استحاله فرهنگ خودي و پذيرش بي چون و چرای فرهنگ غربي بوده است. آنان به خوبي دريافته اند كه با استحاله فرهنگ ديني و اسلامي، نه تنها راه براي تسلط فرهنگ بيگانه و استيلاي فرهنگي آنان فراهم مي گردد، بلكه تسلط نظامي و اقتصادي نيز به واسطه تهي كردن فرهنگي كشورها امكانپذير است. از اين رو انقلاب اسلامي درصدد آن بوده تا با زنده كردن اسلام و قوانين آن در كشور و الگو بخشي براي كشورهاي منطقه و جهان اسلام، آنان را به بازيابي هويت بخش فرا خواند تا در پرتو آن از سيطره بي چون و چراي بيگانگان در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و نظامي جلوگيري به عمل آورد. انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر قدرت نرم افزاری فرهنگ و تفکر و نیز تفوق اندیشه ورزی بر ابزار انگاری، نوعی فعالیت گری فکری و فرهنگی را رقم زد که بر استقلال فکری و فرهنگی ملت های مسلمان استوار بود. چنین انقلابی که خودکفایی و خوداتکایی علمی بدون وابستگی به قدرتهای خارجی را ترویج می کرد، موجد نوعی جنبش نرم افزاری و تولید علم در جهان اسلام شد که بر حفظ فرهنگ بومی در عین بهره گیری از دستاوردهای تکنولوژی بویژه فناوری های ارتباطی روز تأکید می ورزد. انقلاب اسلامی توانست با نشان دادن ظرفیت تمدن اسلامی به عنوان تمدنی جامع و چند بعدی در عرصه های دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و علمی و نیز بازسازی تمدنی بر اساس غرب پژوهی و بومی گرایی، طلایه دار گفتمان های جدید تعاملی و تبادلی در عرصه های علم، دانش، تکنولوژی و اندیشه باشد. انقلاب اسلامی در عصر انقلاب ارتباطات و همزمان با رشد شبکه های فراملی، موجب بازسازی فکری تمدن اسلامی گردید که بر ویژگی هایی از قبیل فراگیرندگی، چند مرکزیتی و مداومت و پویایی استور بود. احترام به آزادی فکر و اندیشه همزمان با افزایش اهمیت سیاسی دین در روابط بین الملل، موجب افزایش تعامل و مراودات علمی میان حوزه های علمیه از یک سو و نیز میان استادان و روحانیون از سوی دیگر گردید. افزایش روحیه انقلابی گری در دانشگاه های کشورهای اسلامی و ارتقای اهمیت و نقش دانشجویان، موجبات افزایش تعاملات فکری و فرهنگی دانش پژوهان را فراهم آورد. رشد معنویت گرایی، افزایش گرایش و دلبستگی مردم به معنویات و توسعه فرهنگ دینی در کشورهای اسلامی، همزمان با گسترش موج اسلام خواهی و اسلام گرایی و احیاء و نهادینه سازی ارزشهای معنوی و اسلامی، موجب اعطای هویت اخلاقی، معرفتی و معنوی به جوامع مسلمان گردید.(3) بیداری اسلامی و هویت یابی کشورهای اسلامی به واسطه پیروزی انقلاب اسلامی صورت گرفت. انقلاب اسلامی در اعطای افتخار و ایجاد اعتماد به نفس مسلمانان چه سنی و چه شیعه بدون توجه به ملیت و یا تمایلات سیاسی آنها نقش داشته و توانایی اسلام را برای رهبری مردم سرکوب شده جهت مقابله با استعمار خارجی مشخص کرده است. با پیروزی انقلاب، عزت و هویت اسلامی در میان ملت های منطقه ایجاد شد. این احساس هویت نه فقط شیعیان بلکه حتی طرفداران اهل سنت را نیز در بر می گرفت. چرا که پیام امام خمینی (ره) به عنوان بنیانگذار و معمار انقلاب اسلامی، یک پیام فراگیر و جهانی و مبتنی بر آموزه های ناب و گرانقدر اسلامی بود.(4) نتیجه گیری انقلاب اسلامی ایران بزرگترین نوع آوری سیاسی قرن بیستم به حساب می آمد. این انقلاب توانست با ارایه الگوی جدیدی از نظام سیاسی که در تقابل با نظام های موجود قرار داشت، داعیه دار طرحی نو برای اداره و شیوه حکومت برای مردم باشد. از سویی دیگر با تمسک به آموزه های دین اسلام که نقش اساسی در شکل دهی به انقلاب اسلامی داشت، توانست تئوری هایی را که علل شکل گیری انقلابها را در عاملی غیر مذهب و دین جستجو می کردند. به زیر سؤال برده و با اتکاء به آن، نظام جهانی مبتنی بر دو قطبی را با چالش عمده مواجه سازد. ره آورد تأثیر گذار انقلاب اسلامی که سبب ایجاد موجی جدید در میان ملت های مسلمان شد، احیای دوباره گفتمان های به فراموشی سپرده شده هویت بخش به مسلمانان در عرصه سیاست و اجتماع بوده است. پي نوشت ها 1- جامعه ايده آل اسلامي و مباني تمدن غرب، جمعي از نويسندگان، نشر دبيرخانه دايمي اجلاس دوسالانه بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي (عج)، چاپ اول، پاييز 77، صص 111-110. 2- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، انقلاب انتشارات صدرا، چاپ دهم، دي ماه 73،ص 40. 3- محمدرضا دهشيري، تأثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي در روابط بين الملل، تهران، فصلنامه پژوهشي انقلاب اسلامي، سال دوم، شماره هفتم و هشتم، صص 13-10. 4- بيست و پنچ گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، معاونت پژوهشي و برنامه ريزي شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، زير نظر علي دارايي، تهران نشر هماهنگ، چاپ سوم، بهار 83، صص 92-90. *منبع : www.irandiplomacy.ir ، ١٠ شهریور ١٣٨٧


دیدگاه

تازه ها

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

تبلیغات