Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121603
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 12

انقلاب اسلامي جهشي در تحولات سياسي تاريخ

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي
آيت الله محمد تقي مصباح يزدي خبرگزاري فارس: بايد از باب وَامَا بِِنِعمَةِ رَبََكَ فحَدَث (2)؛ و از نعمت پروردگار خويش[با مردم] سخن گوي، به بيان عظمت اين انقلاب پرداخت تا همگان درباره نعمتي كه به آنان عطا شده، آگاهي لازم را بيابند. *ضرورت بحث 1.مقدمه در صورتي كه مردم جامعه، حقيقتاً به خدا ايمان داشته باشند و براساس ايمان خود، اعمال صالح و شايسته اي كه مقتضاي ايمان آنان است، انجام دهند، خداوند متعال در همين دنيا به آنان عزت عطا مي كند. اين حقيقت، در قرآن كريم اين چنين مورد اشاره قرار گرفته است: وَعَدَ الله الذينَ آمنوا منكُم و عَمِلُوا الصالحاتِ لَيَستَخلِفَنهُم في الارضِ كَمَا استَخلَفَ الذينَ مِن قبلِهِم لَهُم ديِنَهُمُ الذي ارتَضَي لَهُم و َلَيبد َلَنهمُ مَن بعدِ خَوفِهِم امنًا يَعبُدُونَنِي لَا يُشرِكُونَ بِي شَيئاً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذَلكَ فَاُولَئِكَ هُمُ الفَاسِقُون؛(1) خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را به خلافت در زمين برساند همان گونه كه افراد پيش از آنان را رسانيد و آن ديني را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمني مبدّل سازد[تا] مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نگيرند و هر كس پس از آن به كفر گرايد، آنانند كه نافرمانند. براساس اين آيه شريفه، مردم به سبب انجام اعمال صالحي كه بر پايه ايمانشان استوار است، در همين دنيا پاداش مي گيرند. اين پاداش مي تواند مصاديق متعددّي داشته باشد. جانشين شدن آنان روي زمين از سوي خداوند متعال، استقرار يافتن ديني كه خداوند براي آنان برگزيده، و ايجاد امنيت و آرامش در بين آنان پس از سال ها و شايد قرن ها ناامني و خوف، از جمله مصاديقي هستند كه زمين? پرسش كامل خداوند در جهان را فراهم مي سازند. مصداق كامل اين وعده كلّي الاهي، ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ امّا مصاديق كوچك تر اين وعده الاهي نيز مي تواند در سرزمين ها و جوامع خاصّي تحقّق يابد. يكي از بهترين مصاديق اين وعده، پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه با رهبري امام خميني (ره) و ياري ياران دلباخته و مخلص او تحقق يافت. اين پديده بزرگ كه در طول تاريخ بشر كم نظير، و شايد بي نظير است، دنيا را شگفت زده كرد و قدرت هاي بزرگ جهان را واداشت تا در برابر آن سر تعظيم فرود آورند. پيروزي انقلاب اسلامي، چنان قدرت هاي جهاني را در شگفتي فرو برد و بر صورت ستمگران سيلي نواخت كه برخي از آن ها هنوز هم نتوانسته اند تعادل خود را به دست آورند؛ بدين لحاظ از روي سرگرداني و شگفت زدگي، گاهي نعره مستانه سرداده، به جنگ تهديد مي كنند و گاهي از روي ناتواني، تقاضاي مذاكره و سازش دارند. بايد سال ها، و شايد قرني، بگذرد تا بتوان اين حادثه بزرگ تاريخي را تبيين كرد و باز شناخت. براي فراهم ساختن زمينه تحقق چنين جامعه اي، هزاران پيامبر از سوي خداوند برانگيخته شدند؛ امّا به چنين توفيقي دست نيافتند. يگانه نمونه هايي كه براساس آيات قرآن كريم مي توان از آن ياد كرد، حكومت حضرت سليمان است كه عظمت آن به اين گستردگي نبوده است؛ با وجود اين، بسياري از ما، همانند ماهي در آب كه از اهميت آب غافل است، از وجود چنين نعمت بزرگي غافليم؛ پس بايد از باب وَامَا بِِنِعمَةِ رَبََكَ فحَدَث (2)؛ و از نعمت پروردگار خويش[با مردم] سخن گوي، به بيان عظمت اين انقلاب پرداخت تا همگان درباره نعمتي كه به آنان عطا شده، آگاهي لازم را بيابند. 2. نشأ عظمت انقلاب اسلامي ايران پرسشي كه ممكن است ذهن بسياري را به سوي خود جلب كند، اين است كه عظمت اين انقلاب ناشي از چيست؟ عظمتي كه تمام جهانيان به آن اعتراف كرده، بر اساس شواهد بسياري در سخنان و رفتارهاي دولتمردان، سياستمداران، جامعه شناسان و صاحب نظران گوناگون در علوم انساني وجود دارد، در برابر آن سر تعظيم فرود آورده اند. در پاسخ به اين پرسش، ممكن است گزينه ها و احتمالاتي به ذهن خطور كند كه هر يك از آن ها قابل بررسي و تأمّل است. يك احتمال اين است كه عظمت اين انقلاب، از برچيده شدن يك رژيم و روي كار آمدن رژيمي ديگر و جايگزين شدن دستگاه حاكمي به جاي دستگاه حاكم پيشين ناشي باشد. ترديدي نيست كه اين احتمال نمي تواند منشأ عظمت انقلابي شمرده شود كه دنيا در برابر آن سر تعظيم فرود آورده است؛ چرا كه جايگزين شدن يك قدرت به جاي قدرتي ديگر و يك حكومت به جاي حكومتي ديگر، همواره در طول تاريخ وجود داشته است و خواهد داشت و كتاب هاي تاريخي نيز از ذكر اين انقلاب ها و تغيير حكومت ها توسط حكومتهاي ديگر پر است. مطالعه تاريخ اسلام نشان مي دهد كه پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، افرادي زمام حكومت را به دست گرفتند و پس از آنان، سلسله بني اميه، سال ها بر جامعه اسلامي فرمان راندند و به دنبال آنان، خاندان بني عباس، صدها سال حكومت را در دست گرفتند. در تاريخ كشور ايران نيز سلسله هايي مانند صفويه، افشاريه، قاجاريه و سرانجام خاندان پهلوي جا به جا شدند و اين سلسله هاي پادشاهي با انقراض سلسله هاي قبل و از طريق از صحنه بيرون كردن سلسله هاي ديگر، يكي پس از ديگري زمام امور را در دست گرفتند؛ بدين جهت در تاريخ جوامع بشري از اين دگرگوني ها فراوان ديده مي شود. پس سرّ عظمت انقلاب اسلامي ايران صرفاً در اين نيست كه حكومتي جايگزين حكومت ديگري شده يا تغييراتي در نخبگان حاكم پديد آمده است. احتمال ديگري كه ممكن است در زمينه منشأ عظمت اين انقلاب و ذهن خطور كند، اين است كه اين انقلاب، نه تنها سبب تغيير حكومت در كشور شد، بلكه برچيده شدن سلسله هايي از حاكمان را در پي داشت كه مدت 2500 سال، از طريق رژيم سلطنتي بر كشور فرمان مي راندند. با پيروزي انقلاب، رژيم سلطنتي جاي خود را به رژيم ديگري به نام جمهوري داد. اين احتمال نيز نمي تواند منشأ عظمت چنين انقلابي باشد؛ سابقه داشته است. تغيير رژيم ديكتاتوري و سلطنتي به رژيم جمهوري در بسياري از انقلاب هاي جهان نظير انقلاب كبير فرانسه و انقلاب اكتبر روسيه تحقق پذيرفت؛ امّا هيچ يك از اين انقلاب ها نمي تواند در شكوه و عظمت با انقلاب اسلامي ايران رقابت كند و اين امر نشان مي دهد كه عظمت اين انقلاب، از امر ديگري ناشي شده است و تغيير رژيم سلطنتي به رژيم جمهوري نمي تواند علّت منحصر به فرد بودن اين انقلاب ميان انقلاب هاي بزرگ جهان باشد. هر چند در اين انقلاب، در مقايسه با برخي از انقلاب هاي ديگر، خسارات كمتري متوجه مردم شد و تعداد كشته ها، مجروحان و آسيب ديدگان نيز بسيار كمتر بود، اما اين اختلاف نيز نمي تواند يكي از نشانه هاي منحصر به فرد بودن اين انقلاب در طول تاريخ باشد. براي تحليل و ارزيابي درست درباره منشأ عظمت انقلاب اسلامي، از دو ديدگاه مي توان بدان توجه كرد: 1. ديدگاه كساني كه نگرش الاهي و اسلامي ندارند و حوادث تاريخي را صرفاً براساس عوامل مادّي تحليل مي كنند. طبق اين ديدگاه جامعه شناسانه، تحقق اين انقلاب پديده اي استثنايي برخلاف معادله هاي بين المللي بود كه تحليلگران سياسي هرگز احتمال آن را نيز مطرح نمي كردند. چنين انقلابي توانست به سرعت بر معادله هاي جهاني اثر گذاشته، تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار دهد. 2. ديدگاه كساني كه داراي بينش الاهي هستند و خودشان در پيروزي انقلاب نقش داشتند و براي تحقق آن بسياري از سختي ها را به جان خريدند. براساس اين ديدگاه، تلاش تمام انبيا، اوصيا، اوليا و مجاهدين الاهي، در طول هزاران سال، براي برقراري حكومت الاهي و حاكميت قانون عدل الاهي در روي زمين، به وسيل? اين انقلاب به نتيجه رسيد و همين امر، منشأ عظمت اين انقلاب است. جايگزيني حكومت الاهي مبتني بر عدالت به جاي حكومت هاي مبتني بر ظلم، خودمحوري، خودگزيني و قدرت طلبي، اين انقلاب را به پديده اي بي همتا تبديل كرده است. حكومت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در محدود? كوچكي از سرزمين حجاز، آن هم فقط حدود ده سال استقرار يافت. بعد از آن نيز علي (ع) كه چند سالي در جهت استقرار حكومت عادلانه الاهي كوشيد، به دليل مواجه شدن با چندين جنگ، فرصتي براي بازسازي جامعه و اداره آن بر اساس احكام و قوانين اسلامي، به صورت گسترده نيافت و پس از آن نيز كشورهاي اسلامي به دست ستمگران، نابخردان، خودمحوران و دنياپرستان افتاد. هر چند اينان نيز در اين جهات، مراتب گوناگوني داشتند، ويژگي مشترك تمام آنان اين بود كه واقعاً در پي حكومت عدل الاهي نبودند و اغلب منافع خود را پي مي گرفتند. پس از قرن هاي متمادي از تلاش هاي انبيا و اولياي الاهي و بعد از 14قرن از تلاش هاي مسلمانان در نقاط گوناگون جهان، در اين نقطه زمين، انقلابي به وقوع پيوست كه اين تلاش ها را به نتيجه رساند و حكومتي را به دست شخصي از تبار اهل بيت عليهم السلام پديد آورد؛ بنابراين، تا آن جا كه در توان درايم، بايد شكر اين نعمت را به جاي آوريم؛ گرچه هر قدر بكوشيم نمي توانيم چنان كه در خور عظمت اين نعمت است، از آن قدرشناسي كنيم. 3. برخي از آثار عظيم انقلاب اسلامي يكي از بركت هاي اين انقلاب، رفع اختناق از اكثريت مردم اين مرز و بوم بود. به جز افراد سرسپرده پيشين، ساير قشرهاي جامعه در اختناق و فشار به سر مي بردند و بسياري از افراد در معرض رفتارهاي ظالمانه آن رژيم قرار داشتند؛ از اين جهت، اين انقلاب، بركاتي را هم براي مسلمانان كشور و هم براي غير مسلمانان به ارمغان آورد. زماني عظمت اين مسأله درك خواهد شد كه مراتب ستمي كه از سوي رژيم پهلوي بر مردم اِعمال مي شد ارزيابي شود. يكي ديگر از آثار انقلاب را بايد بركاتي دانست كه فقط براي مسلمانان كشور اهميت دارد. مسلمانان در رژيم گذشته، دچار محدوديت هاي فراواني بودند و توان انجام آزادانه بسياري از تكاليف ديني خود را نداشتند و حتي از نوشتن و بيان برخي مسائل ديني محروم بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي، اين مانع برداشته شد و براي مسلمانان اين مرز و بوم اين آزادي فراهم شد كه بتوانند وظايف ديني خود را آن گونه كه اسلام مي خواهد، انجام دهند. در اثر اختناق موجود در آن زمان، عناصري يافت مي شدند كه اسلام را به صورت تحريف شده ترويج مي كردند و كسي هم قدرت جلوگيري از آن را نداشت. و در ميان ايشان گروهك هاي چپگرا و كمونيست نيز حضور داشتند كه تبلغيات دامنه داري را ضدّ اسلام دنبال مي كردند. 4. شكر نعمت، لازمه تداوم انقلاب اسلمي خداي متعال حضرت داوود عليهم السلام را بر جالوت مسلّط ساخت و در پي آن، فرزند او، حضرت سليمان عليهم السلام، توانست آن حكومت الاهي را در سرزمين فلسطين برقرار سازد، خداوند امر فرمود: اعمَلُوا آلَ دَاووُدَ شُكراً وَ قَليِلٌ مَن عِبادِيَ الشكُورُ.(3) اي خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكي سپاسگزارند. خداوند در اين آيه، شكر بر اين نعمت را بر خاندان حضرت داوود واجب كرد و شكر اين نعمت به اين است كه در جهت حفظ دستاوردهاي آن تلاش شود و همان گونه كه در آيه شريفه آمده است: لَئِن شَكَرتُم لأزِيدَنكُم كَفَرتُم إِن عَذَابي لَشَديدٌ؛(4) اگر واقعاً سپاسگزاري كنيد، [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاس باشيد، عذاب من سخت خواهد بود، اگر در برابر اين نعمت ناسپاسي كنيم، مستحق عذاب الاهي خواهيم شد. خداوند بزرگ دوست مي دارد بندگانش، نعمت هاي او را، اعمّ از فردي و اجتماعي، به خاطر داشته باشند تا اوّلاً شكر آن ها را به جاي آورند و ثانياً وظيف? خود د برابر اعطاي آن نعمت عمل كنند. در صورتي كه اوضاع و احوال گذشته به فراموشي سپرده شوند، ارزش نعمتي كه در حال حاضر، به بركت پيروزي انقلاب اسلامي نصيب ملت ايران شده، دانسته نخواهد شد. در آن زمان به قدري فشار و اختناق، مردم را به ستوه آورده بود كه مردم با تضرّع و زاري از خداوند، سرنگوني آن رژيم را طلب مي كردند. مردم ايران، در آن دوران، به قدري براي سرنگوني آن رژيم دعا كرده بودند كه ديگر از خداوند جز پيروزي، انتظار ديگري نداشتند. با استمرار عمر آن رژيم. برخي نااميد شدند و دعاهاي خود را غير قابل استجابت احساس كردند. در زمان انبياي الاهي نيز چنين وضعيتي وجود داشته است و مردم تصور مي كردند كه فرستادگان خداوند، وعده هاي پوچ داده اند و حتي خود فرستادگان الاهي نيز از اجابت دعاي خويش مشرف به يأس مي شدند؛ امّا پس از مدت زماني، خداوند، پيروزي را براي آن به ارمغان مي آورد: حَتي إَذا استَياسَ الرُسُلُ وَظَنُوا انهُم قَد كُذِبُوا جَاءهُم نَصرُنا فَنُجَيَ مَن نشَاء.(5) تا هنگامي كه فرستادگان[ما] نوميد شدند و [مردم] پنداشتند كه به آنان واقعاً دروغ گفته شده، ياري ما به آنان رسيد؛ پس كساني را كه مي خواستيم، نجات يافتند. در آن زمان كه ديگر اميدي به سرنگوني آن رژيم غول پيكر وجود نداشت، خداوند به ياري مردم ايران شتافت و خواسته آنان را محقق ساخت. ستاره اي طلوع كرد و برقي بدرخشيد و فضاي جامعه را روشن ساخت. كساني كه در آن دوران حضور داشتند، اين نعمت در حال فراموش شدن است؛ از اين رو، بايد كوشيد تا اين خاطره ها را به ياد داشت و ديگران را نيز يادآوري كرد. زيرا نسلي بعد از اين خواهد آمد كه اين جريان ها را نديده است و اين حوادث براي آن نسل در حكم افسانه خواهد بود. 5. حفظ دستاوردهاي انقلاب، يگانه راه استمرار آن متأسفانه، درباره انقلاب اسلامي ايران نيز بايد اعتراف كرد كه اقدام شايسته اي صورت نگرفته و عظمت آن ناشناخته مانده، و در حفظ دستاوردهاي آن كوتاهي شده است. اين امر مي تواند نمونه اي از كفران نعمت درباره انقلاب باشد و عقوبت الاهي را در پي داشته باشد. تأليف و ترجمه كتاب هاي كفرآميزي كه تضعيف مباني فكري و اعتقادي جوانان را نشانه گرفته اند و انتشار آن ها در سرتاسر كشور، از يك سوء و جلوگيري از نشر برخي كتاب هايي كه عالمان حوزه نگاشته اند از سوي ديگر، نمونه ديگري از قدرناشناسي ها درباره انقلاب است كه مي تواند باعث از دست رفتن اين نعمت بزرگ شود. جايگزيني و برتري دادن آزادي بر ارزش هاي اسلامي كه صدها هزار شهيد براي حفظ آن ارزش ها، جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند، نمونه اي ديگر از كفران نعمت درباره انقلاب است. برگزاري مراسم هاي نوجوانان و با شعار دفاع از آزادي صورت مي پذيرد، به جايي رسيد كه در دانشگاه هاي اين كشور، درصدد برآمدند جشنواره هاي مختلطي بين دختران و پسران برگزار كنند تا در آن مجالس، مسابقه هاي دختر برگزيده يا مسابقه هاي سوت زني اجرا شود. برخي پا را از اين نيز فراتر گذاشته، در مقدّس ترين محافل رسمي كشور، بر ضدّ نظام و ارزش هاي اسلامي سخن گفتند و به اسم خدمت به مردم، شرف انساني، ملّي و اسلامي را مورد سوال قرار دادند! تداوم اين امر مي تواند به از ياد بردن عظمت انقلاب و در نتيجه فراموشي دستاوردهاي آن بينجامد؛ پس بايد عظمت انقلاب بر همگان مشخص شود تا ارزش آن را بدانيم و از طريق حفظ و استمرار آن، از آن قدرداني كنيم. از ديگر سو، دشمنان اين نظام نيز كه عظمت انقلاب را احساس كرده اند، آرام ننشسته و با شيوه هاي گوناگوني درصدد نابودي آن برآمده اند. يكي از اميدهاي اصلي آنان براي رسيدن به اين هدف، نسل سوم انقلاب است. نسل اوّل انقلاب كه خود در اين انقلاب نقش داشته، و متحمّل سختي هاي فراواني شده است، به راحتي از ارزش هاي اسلامي دست برنخواهد داشت و براي حفظ دستاوردها خواهد كوشيد. نسل دوم انقلاب نيز گرچه انگيزه نسل اوّل را ندارد، ولي به سبب ارتباط مستقيم با نسل اوّل و وجود خاطره هايي از فعاليت هاي پيش و پس از انقلاب و آثار و بركاتي كه انقلاب پديد آورده است، هنوز مي تواند دوام اين انقلاب را تضمين كند؛ از اين رو، دشمن، تمام اميد خود را به نسل سوم انقلاب يعني نسل نوپايي كه هم اكنون در مدارس ابتدايي كشور مشغول تحصيل هستند، بسته است. تلاش دشمن بر اين است تا اين نسل نوپا را به گونه اي بپروراند كه دلبستگي چنداني به اين نظام نداشته باشند و نه تنها اين انقلاب را براي خود افتخار ندانند، بلكه آن را حركتي واپسگرايانه در مسير تاريخ ايرانِ قدرتمند تصوّر كنند. در راه رسيدن به چنين هدفي، نقشه ها و توطئه هاي فراواني از تصميم گيري كشور نفوذ كرده اند تا برخي از حركات را در زمينه مسائل آموزشي، در سطوح گوناگون ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان و دانشگاهها سامان دهند و از اين طريق، اين نسل را از ارزش هاي انقلاب دور كرده، مسائل فرهنگي و تربيتي و هنري را به سمت چنين جهتي سوق دهند، بدين جهت براي افشاي اين نقشه دشمن و روشن ساختن اذهان نسل سوم انقلاب، ضرورت دارد در زمينه تحليل و بررسي مباني فكري و ريشه هاي اجتماعي اين پديده عظيم تاريخي و خطرهاي پيش روي آن، مباحثي طرح، و در آن ها نقص ها و عيوب، در مقايسه با حكومت پهلوي مشخّص، و تكليف بزرگ ما را در حفظ آن آشكار سازد. در رأس دستاوردهاي اين انقلاب، عزتي قرار دارد كه خداوند متعال به سبب پيروزي آن، به مردم ايران و مسلمانان جهان عطا كرده است: وِلِلهِ العِزةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلمُؤمِنيِنَ.(6) و عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است؛ بايد كوشيد تا اين شرف و عزت، با جان و دل محافظت شود. متأسفانه كساني كه به اسم سياستمدار و نظريه پرداز، در اين كشور پيشنهاد تسليم شدن در برابر آمريكا را مطرح مي كنند، درصددند تا اين عزت را فداي هوس هاي پوچ خود براي به دست آوردن رياست هاي دنيايي كنند؛ ولي اگر ملت مسلمان و انقلابي ما به نيّت هاي شوم و مقاصد پليد آنان آگاه شوند، هرگز مجال چنين جنايت هايي را به آنان نخواهند داد. 6. تكليفي سنگين در برابر نعمتي بزرگ خداوند متعال، در برابر اعطاي هر نعمتي، تكليفي متناسب با آن براي بندگان مقرّر فرموده است. براساس بينش الاهي، سراسر عالم هستي، ميدان انجام تكليف و گذراندن آزمون هاي الاهي است: الذِي خَلَقَ المَوتَ وَالحَيَاةَ لِيَبلُوَكُم ايُكُم احسَنُ عَمَلًا.(7) همو كه مرگ و زندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد. نعمت هايي كه خداوند در اين جهان به بندگان عطا مي كند، وسيله اي براي آزمايش آنان است. هر اندازه كه نعمت بيشتري در اختيار انسان قرار گيرد، ابزارهاي آزمايش نيز افزايش مي يابد و تكليف سنگين تري متوجه او مي شود؛ البته خود آن آزمايش و تكليف نيز نعمت ديگري به شمار مي رود كه زمين? تكامل انسان را فراهم مي سازد. در صورتي كه آزمايش و تكليفي در كار نبود، هرگز انسان نمي توانست به سعادت ابدي دست يابد؛ زيرا پاداش آخرتي و ابدي، نتيجه تلاش هايي است كه به صورت تكليف و موفقيت در آزمايش انجام مي گيرد. ملت بزرگوار ايران كه در اين دوران، از بزرگ ترين نعمت هاي الاهي بهره مند شده است، بزرگ ترين تكليف تاريخ را هم بر دوش دارد. مطالعه اختيار هيچ پيامبر، امام و مصلحي قرار نگرفته است. با توجه به اين هر چند پيروزي انقلاب اسلامي، در حكم پيروزي اسلام است و تكليف متوجه ساير مسلمانان نيز مي شود، آشكار است كه ايرانيان، تكليف ويژه اي در اين مورد دارند؛ زيرا نقطه اي كه نور، مستقيم بر آن مي تابد، با نقطه اي كه غير مستقيم، در معرض آن است، تفاوت بسياري دارد. نور انقلاب، به جامعه ايران مستقيم تابيد و ديگران نيز غير مستقيم از آن بهره بردند. همان گونه كه تكليف مردم ايران، در برابر پيروزي انقلاب اسلامي، با ساير مسلمانان متفاوت است، تكليف قشرهاي گوناگون جامعه ايران نيز با يكديگر تفاوت دارد؛ به طور نمونه، اگر عنصر فرهنگ، اساسي ترين عنصر اسلام تلقي شود، بزرگ ترين بُعد پيروزي اين انقلاب نيز بُعد فرهنگي آن خواهد بود؛ از اين رو، استفاده كنندگان اصلي اين نعمت نيز در درجه اوّل، قشرهاي فرهنگي جامعه خواهند بود كه مصداق عيني آن ها، حوزه ها و دانشگاه ها هستند؛ بنابراين، وظيفه آنان، از قشرهاي ديگر جامعه بسيار سنگين تر است. البتّه خداوند متعال، انتظار ندارد به سبب اعطاي نعمت ها، بهره اي به او برسد. در دعاي عرف? امام حسين عليهم السلام اين حقيقت به بهترين وجه بيان شده است: الهي تَقَدَسَ رِضَاكَ أن يَكُونَ لَهُ عِلةٌ مِنكَ فَكَيفَ يَكُونُ لَهُ عِلةٌ مِنَي. خداوندا! خشنودي تو منزّه تر از آن است كه از طرف تو نقصي بر آن وارد شود. پس چگونه از طرف من تواند يافت؟ خداوند با مشخّص كردن تكاليفي براي انسان ها، زمينه اي براي گسترش رحمت خود فراهم ساخته است. انقلاب اسلامي زمينه اي را فراهم آورد تا در آن، به دست ملت ايران، انسان هاي ديگر به رحمت هاي معنوي الاهي دست يابند؛ زيرا نور و رحمت اسلام، به ملت و نژاد خاصي اختصاصي ندارد و اين نور كه از ذات اقدس الاهي تابيده، براي بهره گرفتن تمام انسان ها در طول تاريخ است و هر انساني حق بهره برداري از اين نور را دارد؛ امّا اين حق براي تمام انسان ها تحقق نمي يابدو طاغوتيان، مانع رسيدن اين نعمت به تمام انسان ها مي شوند. مبارزه با طاغوت، براي اين است كه راه رسيدن به اين نعمت و نور الاهي فراهم آيد و وموانع، از سر راه انسان ها برداشته شود؛ امّا افزون بر رفع موانع، بايد به تقويت مقتضي نيز انديشيد و اين نور الاهي را به تمام جهان رساند. به عبارت ديگر، كساني كه اين نور را مستقيم دريافت كرده اند، امانتي را نزد خود دارند كه بايد به سايرين برسانند: إن اللهَ يَامُرُكُم ان تُؤدُوا الأمَانَاتِ إاَي اهلِهَا(8). خدا به شما فرمان مي دهد كه امانت ها را به صاحبان آن ها رد كنيد. امروزه، روي اين كره خاكي، هر انساني در هر گوشه اي از اين جهان و از هر نژاد، مليت، مذهب و فرهنگي، حق استفاده از نور اسلام را دارد و ما امانتداري هستيم كه بايد اين امانت را به دست صاحبان حق برسانيم. اين مسؤوليت بيشتر بر عهده كساني است كه بهره بيشتري از اين نور دارند؛ هر چند اين امر از ديگران سلب مسؤوليت نمي كند. براي اداي دَيني كه در برابر اين نعمت عظيم به گردن ما آمده است، بايد عطش مردم سرتاسر جهان را براي شناختن حقيقت، مورد توجه قرار داده تلاش هايي را براي تحقق اين امر انجام دهيم. برخي از راهبه ها حاضرند تا در عمل، هرگونه سختي را تحمل كنند تا افكار مسيحيت را در فقيرنشين، امكان خدمت به مردم را فراهم مي كنند و از اين طريق، آنان را به سمت مسيحيت سوق مي دهند؛ البّته اينان، فهنگ غني، اصول قابل دفاع عقلاني و معنويت واقعي هم ندارند؛ بلكه فقط فطرتشان به آن ها حكم مي كند كه از زندگي خوش اروپايي دست كشيده، راهي بيابان هاي گرم و سرزمين هاي آلوده آفريقا شوند و به مسؤوليت خود جامه عمل بپوشانند. در مقايسه فرهنگ اسلام با فهنگ مسيحيت، ترديدي وجود نارد كه هيچ گونه نسبتي ميان محتواي قرآن كريم با انجيل و نيز محتواي علوم اهل بيت عليهم السلام كه به دست ما رسيده است با آنچه اربابان كليساها بيان مي كنند، وجود ندارد و آنان هرگز منابع غني اسلامي را ندارند، در عين حال، به پاس نعمتي كه خداوند به آن ها داده، چنين فداكاري مي كنند؛ امّا برخي از مسلمانان، در برابر نعمت عظيمي كه خداوند به آنان عطا فرموده است، نه تنها به اين فداكاري ها دست نمي زنند، بلكه حتي حاضر نيستند در خانه خود نيز به معرفي اسلام بپردازند. بايد توجه داشت كه تبليغ از دين مبين اسلام، فقط وظيفه روحانيان نيست؛ بلكه هر كس اسلام را بشناسد و بهره اي از آن ببَرَد، تكليف برگردن او نيز خواهد آمد. چه بسا كشورهايي كه مردم آن ها توسط كساني كه براي تجارت به آن جا رفته بودند، به دين مبين اسلام مشرّف شدند. كشور اندونزي و تايلند دو نمونه از اين كشورها هستند كه تاجران مسلمان، دين اسلام را به آن ها معرّفي و عرضه كردند و زمينه اسلام آوردن بسياري را فراهم ساختند. گرچه اين تاجران براي تجارت به اين كشورها سفر كرده بودند، مردم اين كشورها با مشاهده رفتار و سلوك مسلمانان تاجر، شيفيه اسلام شدند. اين تاجران كه با مسائل اسلامي آشنا بودند، با فراهم شدن زمينه تبليغ، دين اسلام را به مردم اين كشورها معرّفي كردند؛ به گونه اي كه هم اكنون ميليون ها مسلمان در اين كشورها وجود دارد و كشور اندونزي بزرگترين كشور اسلامي به شمار مي رود. در برابر انقلاب اسلامي نيز اين تكليف بر دوش كساني است كه بهره اي از آن برده اند. اينان موظفند با رفتار و گفتار مناسب، بدبيني هاي پديد آمده ضدّ نظام را كه دشمن ايجاد كرده است، از بين ببرند؛ بنابراين، تمام مردم ايران بايد در برابر انقلاب احساس مسؤوليت كنند و توجه داشته باشند كه گذران اين زندگي آرام و عادي، يگانه وظيفه آنان نيست. بايد در ذهن داشت كه در صورت فراهم بودن زمينه براي هدايت حتي يك نفر، مسؤوليت بر گردن افرادي كه توان آن را داشته باشند خواهد آمد و نيز همگان موظفند به گونه اي عمل كنند كه بدبيني ها به انقلاب و اسلام كاهش يابد. در صورت كوتاهي در اين مسؤوليت، بايد خود را براي پاسخگويي در پيشگاه الاهي آماده ساخت و به اين نكته توجه داشت كه در آن صورت، ديگر تضميني براي بقاي عزت و نيز استمرار نعمت هاي خداوند وجود نخواهد داشت. خداوند با هيچ كس نسبت خويشاوندي ندارد و در اجراي سنت هاي خويش انعطاف پذير است؛ به طوري كه حتي به پيامبر خود هشدار مي دهد كه اگر به خدا نسبتي ناروا دهد، رگ حيات او را قطع خواهد كرد: وَلَو تَقَوَّلَ بَعضَ الاقَاوِيلِ، لَاخَذنا مِنهُ بِاليمينِ، ثُمَّ لَقَطَعنَا مِنهُ الوَتينَ.(9) و اگر[او] پاره اي گفته ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مي گرفتيم؛ سپس رگ قلبش را پاره مي كرديم. پي نوشت: 1- نور(24)، 55. 2- ضحي(93)، 11. 3- سبأ(34)، 13. 4- ابراهيم(14)، 7. 5- يوسف(12)،110. 6- منافقون(63)،8. 7- ملك(67)،2. 8- نساء(4)،58. 9- حاقه(69)،44-46. * منبع : www.farsnews.com، دوشنبه ٢١بهمن ١٣٨٧