Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121605
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 5

دستاوردهاى انقلاب اسلامى در حوزه انديشه

نويسنده: حميدرضا مظاهري سيف
نويسنده: حميدرضا مظاهري سيف خبرگزاري فارس: انقلاب اسلامى ايران تنها براى بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از اين، يك ماهيت ارزشى و دينى دارد و از اينرو، اساسى ترين وصف انقلاب ايران، اسلامى بودن آن است. در اين نوشتار، به راه هاى جهانى سازى انقلاب اسلامى ايران براى رسيدن به يك تمدّن اسلامى اشاره خواهيم داشت. اشاره : انقلاب اسلامى ايران تنها براى بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از اين، يك ماهيت ارزشى و دينى دارد و از اينرو، اساسى ترين وصف انقلاب ايران، اسلامى بودن آن است. در اين نوشتار، به راه هاى جهانى سازى انقلاب اسلامى ايران براى رسيدن به يك تمدّن اسلامى اشاره خواهيم داشت. انقلاب دينى نمودار تفكر معنوى دستاوردهاى انقلاب در زمينه هاى گوناگونى قابل پژوهش و بررسى است. اما با توجه به ماهيت دينى انقلاب اسلامى، آثار تربيتى و فكرى آن بيش از همه اهميت پيدا مى كند. اگر انقلاب اسلامى فقط موجب ارتقاى وضع معاش مردم شده و نوع حكومت را از ديكتاتورى به نوعى ديگر كه قابل تحمل تر باشد تغيير مى داد، چندان نمى شد روى كاميابى آن اصرار ورزيد؛ زيرا از انقلابى كه وصف لازم آن اسلامى است انتظاراتى فراتر از اين مى رود. انقلاب اسلامى ايران، پديده اى بى همتا بود كه از پيش، تحليلى براى آن وجود نداشت و حتى مبانى و مقدمات شناخت آن از انديشه هاى جديد، غايب بود. البته كسانى مثل «آرنولدتوين بى» به جايگاه معنويت در حيات و تمدن بشرى نيم نگاهى انداخته و تهى شدن از معنويت را موجب زوال آن مى دانستند و معتقد بودند تمدن آينده از جايى غير از غرب بايد سربرآورد. اما اين مختصر، براى انقلابى عظيم با آثار سرشار و جارى بسيارش، به هيچ وجه كافى نبود. اين انقلاب، با بازگشت به حقايق فراموش شده فطرى، دين را در منظر انديشه بشرى پر رنگ و برجسته نمود و در دو سطح ملى و جهانى چاره اى باقى نگذاشت، مگر اين كه رويكردى نوين به دين، معنويت، انسان و جهان پديد آيد. انقلاب اسلامى در حقيقت نوعى انديشه بر مبناى جهان بينى معنوى و متفاوت با علم و تكنولوژى رايج بر پايه جهان بينى مادى را از مغرب تاريخ حقيقت و مشرق جغرافياى گيتى به طلوع كشاند و انسان، جهان، جامعه و تاريخ را با روى و نماى الهى موضوع دانش و انديشه قرار داد. نتيجه اين رويكرد، تأمين مبانى تازه اى براى دانش و فضاها و شيوه هاى دست نخورده اى براى انديشه بوده است. اين انقلاب، تنها تحولى در جامعه و نظام سياسى و اقتصادى آن نيست، بلكه دگرگونى در كيفيت حيات فردى و اجتماعى، اصلى ترين شاخص انقلاب اسلامى است كه با گشودن راه هدايت و ايجاد معرفت متعالى و راستين، صورت واقعى خود را مى يابد و مى بالد. انقلاب اسلامى، نمودار انديشه اى معنوى است كه مى تواند رنجورى و ناتوانى علم و تكنولوژى را در ساختن تمدن طلايى براى انسانها بر طرف كند. انديشه معنوى و پاكى كه از طريق انقلاب اسلامى در قلب تاريخ رسوخ كرد، منظرى سبز و روشن به روى حيات بشرى گشود كه در چشم انداز آن، ظهور منجى جهانى، بسيار نزديك به چشم مى آيد. بنابراين، پرسش از چيستى و چرايى دستاوردهاى انقلاب اسلامى در قلمرو انديشه، دو پيامد ارجمند به دنبال دارد؛ 1ـ پاسخ به چيستى آن، گستره اثرگذارى انقلاب اسلامى در راستاى اهداف اصيل و اوليه آن را تبيين مى كند. 2ـ پاسخ به چرايى، راه شكوفايى و توسعه ثمربردارى در اين عرصه را فراخ مى سازد. زلزله اى در انديشه هاى جهانى انقلاب اسلامى، كاستى و ناراستى بسيارى از نظريات را در حوزه علوم اجتماعى و علوم سياسى آشكار نمود كه در ادامه، به مواردى از آنها، فهرست وار اشاره مى شود. 1ـ نظريه هاى ماركسيستى انقلاب، با انقلاب اسلامى ايران زير سؤال رفت؛ زيرا تاريخچه محتومى كه در اين نظريات براى انقلابها نوشته شده بود، در انقلاب اسلامى رخ نداد. ماركسيسم، سير جوامع را از كشاورزى به سرمايه دارى و پس از انقلاب، رسيدن به جامعه كمونيستى مى دانست. انقلاب اسلامى ايران بر خلاف اين سير، از بافت سنتى به انقلاب غيركمونيستى رسيد.(2) همچنين، اعتقاد به اين كه دين افيون ملتهاست، با خروش دينى مردم انقلابى ايران، تهى و تباه گرديد. حتى نظريه پردازان ماركسيسم ساختارگرا نظير تدااسكاچ پل در كتاب دولت تحصيلدار و اسلام شيعى كه مى كوشيدند نظريه ماركسيستى انقلاب را بازسازى و اصلاح كنند، در برابر انقلاب ايران به ضعف تحليلهاى خود اعتراف كردند. «تدا اسكاچپول»، از متفكران ماركسيسم ساختارگرا معتقد بود، يك انقلاب سياسى، با تغيير حكومت، بدون تغيير در ساختارهاى اجتماعى صورت مى گيرد و در اين انقلاب، منازعات طبقاتى نقشى ندارد. اما يك انقلاب اجتماعى عبارت است از انتقال سريع و اساسى دولت و ساختارهاى طبقاتىِ يك جامعه كه اغتشاشات طبقاتى از پايين جامعه همراهى و در بخشى حمل مى شود. چنين انقلابى در شرايط ويژه اجتماعى ـ ساختارى و بين المللى صورت مى پذيرد. مثلاً فشار سياسى بين المللى يا شكست دولت در يك جنگ نظامى.(3) اما انقلاب ايران نشان داد كه بدون مبنا بودن موضوع طبقات و كشمكش و تضاد ميان آنها، بلكه با قدرت فكر و فرهنگ اسلام شيعى و بدون شرايط خاص بين المللى، به پيروزى رسيد؛ انقلاب سياسى اجتماعى كه هم روابط قدرت را دگرگون كرد و هم در ساختار اجتماعى و نهادهاى آن تحولى ژرف پديد آورد و حتى بر معادلات و روابط بين المللى نيز آثار قابل توجهى بر جاى نهاد. 2ـ نظريه پردازانى كه انقلابها را بر اساس سيستم اقتصاد جهانى تحليل مى كردند، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، عناصرى چون: فرهنگ، ايدئولوژى، رهبرى و دين را بيشتر مورد توجه قرار دادند.(4) 3ـ تئورى ولايت فقيه، با انقلاب اسلامى وارد انديشه هاى سياسى شد و پژوهشهاى گسترده اى را در اين وادى رقم زد، تا جايى كه امروز، مطالعه نظريه هاى دولت، بدون شناخت نظريه ولايت فقيه ناقص مى ماند. 4ـ تأثير بسزاى انقلاب اسلامى بر نظريه هاى جامعه شناسى دين، اهميت فراوانى دارد. پيش از اين دين را در فرايند افسون زدايى از جامعه و تحقق عقلانيت و بلوغ عقلى در سير تكامل خطى جامعه، رو به كاهش مى ديدند.(5) ولى انقلاب اسلامى، تكاپويى كامياب بر خلاف همه اين انديشه هاى خام بود. 5ـ رواج انديشه هاى اسلام خواهى در بين مسلمين، تقويت و تعميق بيدارى اسلامى، پديد آمدن جنبشهاى اسلامى در كشورهاى عربى و خاورميانه(6) و رشد اسلام گرايى در غرب و شرق دور، همه و همه، از كاركردها و رهاوردهاى انقلاب اسلامى در حوزه انديشه و تحولاتى است كه در تفكرات مردمان و فراتر از جغرافياى سياسى اين انقلاب رخ داده است. هزار ساغر آب حيات پس از انقلاب اسلامى، با كانونى شدن اسلام در داخل كشور، به طور طبيعى و منطقى، توجه و تفكر انديشمندان به اسلام افزايش يافت و بحثهاى علمى در اين باره، امروز ما را به جايى رسانده است كه از جنبش نرم افزارى و نظريه پردازى بر اساس مبانى دينى در حوزه علوم انسانى سخن مى گوييم و هسته هاى نوپژوه و پويا به منظور توليد دانش، به تكاپو افتاده اند و اين اساسيترين مرحله تمدن سازى و تحول تاريخ است كه انقلاب اسلامى آن را پديد آورده و مى رود تا بر تمامى انديشه كفرآميز و دانشهاى برآمده از آن خط بطلان بكشد. انقلاب اسلامى، واقعه اى بود كه علوم انسانى را در دو بُعد اثباتى و آرمانى به جهش رساند و روح تازه اى در آنها دميد. پس از انقلاب اسلامى مى توان از حكومت اسلامى و ساز و كارها و نهادها و روابط قدرت در آن سخن گفت و حكومت آرمانى اسلام را نيز به عنوان آرزويى دست يافتنى ترسيم كرد. پس از انقلاب، مى توان جامعه اى را مطالعه كرد كه به طور نسبى ساختارها و روابط اجتماعى آن بر مبانى دين استوار است و كاركرد ساختارها و عناصر مختلف اجتماعى، با انگيزه هاى معنوى و در چارچوب احكام اسلامى تحقق مى يابد. جامعه اى كه مردم سالارى در آن تعريفى دينى پيدا مى كند و همه چيز بر پايه اراده مردمى است كه با ايمان و عمل دينى زندگى مى كنند. همچنين وضعيت آرمانى چنين جامعه اى با جامعه آرمانى كمونيستى و ليبراليستى كاملاً متفاوت است. روانشناسى، هنر، اقتصاد، مديريت و ساير حوزه هاى مطالعات انسانى با ارزشهاى جديدى كه انقلاب اسلامى طرح نمود، تفسيرى تازه يافته و فضايى بكر براى انديشه و تفكر به وجود آورد كه لبريز از ميوه هاى نچيده است. نظريه هاى جديد در فلسفه هنر كه از سوى انديشمندان مسلمان، بويژه شهيد آوينى طرح شد(7)، تلاشهايى كه براى طراحى نظام اقتصاد اسلامى در سطح خرد و كلان صورت مى گيرد، طرح نظريات و پژوهشهاى نوين در روانشناسى كه به جاى مطالعه رفتار و ذهن يك نوع حيوان مترقى، به پژوهش در ژرفاى هستى انسانى كه مقام خليفة الهى دارد(8)، كتابهايى كه در حوزه مديريت اسلامى نگاشته شده(9) همه و همه در پرتو تحولى مبارك به وجود آمده، كه ارزشهاى الهى و دينى را به جاى ارزشهاى موهوم مادى نشاند. آزادى از بن بست حيرت انقلاب اسلامى، افزون بر پرتو افشانى در علوم با رساندن امواج انديشه هاى معنوى به كوير خشكيده فلسفه و علم معاصر، آثار بسزايى بر جاى نهاد. در چند قرن گذشته، اين پندار به وجود آمده بود كه انديشيدن و پژوهش، با مبانى مادى و روش تجربى، دانش را بى طرف و جهانى به پيش مى برد.(10) اما نظريات جديد در فلسفه علم نشان مى دهد كه تجربه ها و استنتاجات برآمده از آنها، به ناچار تابع مبانى و ارزشهايى است كه زيرساخت فرضيه هاى علمى را تشكيل مى دهند.(11) در اين بحران، دو راه فرا روى علم است؛ يا اين كه بپذيرد همه ارزشها شخصى و ناپايدار است و ملاكى براى برتر نهادن ارزشهاى گوناگون وجود ندارد، در نتيجه علم به سوى نوعى هرج و مرج پيش مى رود، چنان كه برخى از نظريات جديد فلسفه علم در غرب به اين سو رفت.(12) راه دوم اين كه ملاكى براى شناخت ارزشهاى برتر و حتى صحت و سقم آنها بيابيم كه ارزشهاى درست و نادرست را معرفى نمايد و اين تنها راه سامان يافتن علم است. انقلاب اسلامى ايران در روزگارى كه بحران بازنمايى و كاشفيت، علوم جديد را گرفتار كرده بود، با طرح ارزشهاى معنوى به گونه اى جذاب و تأثيرگذار، مبانى و منظرهاى نوينى را به انديشمندان معرفى كرد كه با آن مى توانند علم راستين را از علوم پندارين جدا ساخته و علم حقيقى را به پيش برند.(13) بدين سان، آثار انقلاب اسلامى در حوزه انديشه، به پرسشهاى بى جواب امروز، پاسخ شايسته اى داد؛ پرسشهايى كه حتى متن سؤال، هنوز براى انديشمندان به خوبى معلوم نشده بود و تنها حيرت آن ظهور كرده بود. پرسش از رابطه علم و ايمان و معنويت، انواع علل غيرمادى در توضيح پديده هاى طبيعى و اجتماعى، كاركردهاى غير مادى علم و... است. امروزه براى پاسخ بسيارى از مجهولات، پژوهشهايى در قلمروهاى فراطبيعى انجام شده است.(14) از فيزيك تا روانشناسى به انديشه هاى عرفانى و فراطبيعى متمايل گشته است و سرانجام، آموزه هاى ناب دين حق گره گشا خواهد بود. هم از اين رو حضرت امام خمينى رحمه الله در نامه اى كه به سران ابر قدرت رو به زوال شرق نوشتند، آنان را دعوت مى كنند تا نخبگان شان را به قم فرستاده و آثار بزرگان حكمت و عرفان اسلامى را مطالعه كنند. تداوم و كمال شكوفايى انديشه ثمرات و اثرات انقلاب اسلامى در حوزه انديشه و تفكر، مرهون درخشندگى ارزشهاى معنوى و دينى است. دگرگونى ارزشها موجب شد تا در سطح ملى و جهانى(15)، انديشه ها تحول يابد و منوّر گردد و از اين انفجار نور، در هر نقطه اى از جهان پرتوى افتد. اگر اين ارزشها به درستى كشف و تبيين و ترويج شده و رابطه منطقى آنها با علوم و شيوه هاى انديشيدن بر اساس آنها مهندسى شود، توليد دانش و انديشه به عنوان نرم افزار تمدن اسلامى، راه رشد و بالندگى را خواهد پيمود و ديگر انديشه هاى پراكنده معنوى كه در پرتو انقلاب به وجود آمده، مورد تهديد هضم و افول در نظريات رايج و مشهور قرار نمى گيرد. پس از انقلاب، انديشه هاى معنوى به اثر درخشش ارزشهاى معنوى به وجود آمد، اما اگر اين ارزشها كم رنگ شود، اين انديشه ها نيز رنگ باخته و از معنا تهى مى گردد. به اين جهت، حفظ و رشد و نهادينه شدن انديشه و دانش معنوى بايد با ارزشهاى معنوى پشتيبانى شود و با آن ربط مستقيم دارد. براى اين كه انقلاب اسلامى به هدف عالى خود يعنى تمدن اسلامى برسد، جنبش نرم افزارى و توسعه انديشه معنوى در گستره دانش بشرى لازم است. اين جنبش فكرى، همانطور كه در روش بزرگانى همانند شهيد مطهرى رحمه الله بوده و اصل انقلاب را تحقق بخشيده، در تحقق اهداف انقلاب نيز ضرورى است و تلاش و توفيق در اين راه، گذر از مراحل زير را مى طلبد: 1ـ شناخت انديشه هاى مرجع و مرجعهاى انديشه در حوزه تفكر معنوى: به جاى اين كه ذهن خود را در نظريات دانشمندان غيردينى كه با مبانى مادى انديشه، نظرياتى را پديد آورده اند، غرق سازيم، مى توانيم به غواصى در آثار و آراى بزرگانى چون، علامه جعفرى رحمه الله، علامه طباطبايى رحمه الله، حضرت امام رحمه الله و... پرداخته و به تبيين و تحليل و نقد آنها بپردازيم و خود را با انديشه هايى كه سرچشمه معنوى دارند درگير كنيم و پژوهش در شاخصه هاى مختلف علوم انسانى، فلسفه و هنر و ادبيات را بر اساس اين نظريه ها سامان دهيم. 2ـ آشنايى با انديشه هاى رايج در جهان علمى امروز. بى ترديد اگر بخواهيم نظريه اى دهيم كه جهانى باشد، بايد در راستاى حل مشكلات علمى و به زبان رايج علمى بيان شود. همين امر، ضرورت آشنايى با محصولات تفكر بشرى را بديهى مى سازد. 3ـ كشف نيازهاى فكرى و پيرايش و شفاف كردن پرسشهاى بى پاسخ علمى. طرح پرسش، نطفه توليد انديشه است و اين پرسشها بايد چيزى باشد كه بيشتر دانشمندان با آن درگير هستند؛ نه پرسشهاى شخصى. 4ـ رجوع به انديشه هاى مرجع معنوى و يافتن پاسخهاى مناسب و توليد نظريه براى گشودن گره هاى علمى. شهيد مطهرى رحمه الله پس از شناخت مسأله و شفاف كردن آن با رجوع به آراى معنوى بزرگانى چون علامه طباطبايى و ملا صدرا و... پاسخ مناسب را از لابه لاى تحليل و تبيين و نقد و تعديل و تكميل آن نظريات بيرون مى كشيد. 5ـ طراحى و توليد نظريات معنوى به زبان علمى كه مناسب با فضاى حوزه هاى گوناگون علمى بوده و با حوزه مربوط، ارتباط مؤثرى برقرار كند. بدين سان، ارزشهاى معنوى از طريق انديشه هاى معنوى در شهر آشفته دانش بشرى راه يافته و با رشد و كمال علمى و معنوى انسان، بناى بى بنياد علوم سكولار فرو ريخته و دانش و انديشه، رنگ و بوى معنوى مى گيرد و با دگرگونى دانش و نگرش انسان، حيات فردى و جمعى تحول يافته و انقلاب اسلامى به كمال تحقق و تمدن سازى مى رسد. نتيجه اين كه، انقلاب اسلامى و دانش و انديشه مبتنى بر ارزشهاى معنوى و دينى دست در دست، هم يكديگر را بالا مى كشند. پي نوشتها: 1ـ محقق و نويسنده. 2ـ عبدالوهاب فراتى، ابعاد ناشناخته انقلاب، نشر دبيرخانه مجمع گروه هاى معارف اسلامى، 1377، ص 7. 3ـ تدااسكاچ پل، دولتها و انقلاب هاى اجتماعى، ترجمه سيد مجيد روئين تن، انتشارات سروش، تهران، چاپ اول. 4ـ عبدالوهاب فراتى، انقلاب اسلامى و بازتاب آن، انجمن معارف اسلامى ايران، چاپ اول، 1381، ص 22. 5ـ مقصود فراستخواه، دين و جامعه، شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1377، صص 157ـ131. 6ـ منوچهر محمدى، انقلاب اسلامى زمينه ها و پيامدها، دفتر نشر و پخش معارف، چاپ اول، 1380، صص 255ـ225. 7ـ گردآورى از گروه مطالعاتى شهيد آوينى، مبانى نظرى هنر شهيد آوينى، انتشارات نبوى، چاپ اول، 1374. 8ـ ر.ك.: حميدرضا مظاهرى سيف، خودشناسى عرفانى، انتشارات نشاط، چاپ اول، 1381. 9ـ محمد رى شهرى، مديريت اسلامى. 10ـ حميد پارسانيا، علم و فلسفه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1377، بخش اول فصل دوم. 11ـ آلن چالمرز، چيستى علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، انتشارات علمى فرهنگى، چاپ اول، 1374، فصل سوم. 12ـ ر.ك.: پاولى فايرابند، بر ضد روش، ترجمه مهدى قوام صفرى، انتشارات فكر روز، چاپ اول، 1375، صص 47ـ39. 13ـ حميد پارسانيا، پيشين، بخش دوم. 14ـ لياواتسن، فوق طبيعت، ترجمه شهريار بحرانى و احمد ارزمند، انتشارات امير كبير، چاپ چهارم، 1377. 15ـ ثريا مكنون، نقش انقلاب اسلامى در تحول ارزش ها، جرعه جارى به كوشش على ذو علم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1377. * منبع : www.farsnews.com، دوشنبه ٢١بهمن ١٣٨٧


دیدگاه

تازه ها

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

تبلیغات