Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 121606
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1387 0:0
تعداد مشاهدات : 12

انقلاب اسلامي و تحولات بنيادين فرهنگي

نويسنده:علي عسگري
نويسنده:علي عسگري خبرگزاري فارس: قلاب اسلامي به لحاظ ارائه ي فرهنگ اسلامي در چارچوب حكومتي مردمي، موجب پديد آمدن اين باور عميق شد كه مي توان با احياي ارزش هاي اصيلي چون تعليم و تربيت، زمينه هاي بازسازي اين تمدن را فراهم آورد. انقلاب اسلامي در عصر ظهور مكاتب دين ستيز و دين گزيز ماركسيسم و ليبراليزم به وقوع پيوست و پيام تازه اي از پيوند دين و دولت را به دنياي فرامدرن عرضه نمود. بسياري از تحليل گران، انقلاب اسلامي را سرآغاز حركت جديد اصول گرايي اسلامي دانسته اند. بر اساس اين نظريات، اصول گرايي اسلامي در فرآيند انقلاب اسلامي شكل تازه اي از بازگشت به قرآن و شريعت به خود گرفت. بر اين اساس، اصول گرايي اسلامي مورد نظر انقلاب اسلامي نوعي سنت گرايي كهنه نيست.(2) ادوارد آبراهاميان در اين خصوص مي گويد: - اگر لفظ بنياد گرايي به معني قرائت هاي خشك متون مذهبي باشد اين مفهوم قابل اطلاق بر بنيادگرايي اسلامي نيست. زيرا تفسير آن ها از متون مذهبي جديد و نوآورانه است.(3) آن چه امروزه در غرب به عنوان بنيادگرايي اسلامي مطرح شده است، با اصول گرايي مورد نظر انقلاب اسلامي تفاوت هاي اساسي دارد. مطالعات بسياري كه هم اكنون در غرب با موضوع بينادگرايي اسلامي در جريان است، سه خصلت اساسي را براي بنيادگرايي مورد تصور غربي ها در نظر گرفته است. اين سه خصلت عبارتند از: 1. طرحي براي كنترل زنان 2. ارائه شيوه كار سياسي بر اساس رد كثرت گرايي 3. حمايت قاطع از ادغام دين و سياست اصول گرايي مورد نظر انقلاب اسلامي با ديدگاه توحيدي خويش، درصدد نفي حكومت هاي غيرالاهي و ارزش هاي غير انساني است. حمايت قاطع از ادغام دين و سياست نيز در چارچوپ بسط و گسترش حكومت ديني مبتني بر ارزش هاي والاي انساني، در همه ي عرصه ها مانند اقتصاد، سياست و فرهنگ معنا پيدا مي كند. بر اساس اين ديدگاه فرهنگ عمومي نيز بايد برگرفته از تعاليم شريعت و بر اساس تفاسيري از دين باشد كه توان پاسخگويي به نيازهاي روز را داشته باشند.(4) به خوبي روشن است كه اگر ريشه هاي اسلام گرايانه انقلاب اسلامي را فرهنگي خواهد بود. به اعتقاد برخي محققان اين نوع اصول گرايي كه حاصل تفكر امام خميني (قدس سره) بود به سرعت در ميان ساير ملت هاي مسلمان نفوذ پيدا كرد. چنان كه فردهاليدي(5) كارشناس مسائل خاورميانه در اين مورد مي گويد: - انقلاب اسلامي در ايران جذابيت ايدئولوژيك بسيار زيادي ميان اعراب و الجزاير و سودان دارد كه نمي توان آن را ناديده گرفت. به علاوه در جمهوري هاي آسياي ميانه علي الخصوص آذربايجان، گرجستان، عراق، افغانستان و پاكستان با توجه به بافت اجتماعي اين كشورها دين و فرهنگ داراي نفوذ بسيار زيادي است.(6) فيشر(7) نيز معتقد است اسلام گرايي از اين نوع، واكنشي عليه تخريب و زوال فرهنگي است.(8) گفتمان فرهنگي انقلاب اسلامي بر اساس اسلام گرايي نوين در جهت حفظ هويت فرهنگي، منجر به گونه اي غرب ستيزي منطقي در جهان معاصر گرديد. هر چند پيش از انقلاب اسلامي انديشمندان بسياري، تفكر بنيادين خويش را بر غرب ستيزي بنا نهاده بودند اما به دليل عدم ارائة الگويي توانمند از اسلام گرايي، توفيق چنداني كسب نكردند. امام خميني (ره) اسلام گرايي را به عنوان الگويي برتر مطرح نمود. بر اساس طرح امام خميني (ره) ظهور اسلام گرايي تنها در فضايي قابل درك است كه در آن غرب مركز زاده شده باشد.(9) نمونه اي از اين تفكر امام را مي توان در پيام ايشان به گورباچف مشاهده كرد: - شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه ي خويش را دوا نكرده ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند.(10) بنابر آن چه بيان شد، تغييرات بنياديني كه انقلاب اسلامي در محور فرهنگ جهاني ايجاد كرد، عبارتند از: 1. اسلام گرايي مبتني بر پاسخگويي به نيازهاي مخاطبان 2. استعمارستيزي با تكيه بر نقد غرب (وجوه منفي غرب) در جهت دفاع از هويت فرهنگي 3. ارائه ي گفتمان جديد فرهنگي با تكيه بر توانمندي هاي سرشار اسلام اين تغييرات بنيادين، چشم انداز آينده ي انقلاب اسلامي را به گونه اي ملموس ترسيم مي كند. براساس اين ديدگاه، در جهاني كه فرهنگ پذيري و تراوش فرهنگي بر اساس انتخاب آگاهانه صورت مي پذيرد، برتري فرهنگي به وسيله غناي معنوي يك فرهنگ تفسير مي شود و مؤلفه هايي چون قدرت سياسي و ابزار تبليغاتي نمي توانند نقشي در تغيير فرهنگ ملت ها ايفا نمايند. روابط فرهنگي مطلوب در دنياي آينده اين گونه شكل خواهد گرفت. تمدن بزرگ اسلامي تأثير دين بر دگرگوني فرهنگي ملت ها و نقش تمدن آفرينش، محور بحث هاي بسياري در قلمرو مناسبات دين و فرهنگ است. گروهي از جامعه شناسان معتقدند دين تأثيري بر روند رشد فرهنگي ملت ها ندارد. برخي ديگر مانند كارل ماركس معتقدند دين با ارائة نقشي منفي، عامل مهمي در زوال فرهنگي ملت ها است.(11) علامه محمدتقي جعفري (ره) در مورد نقش دين مي گويد: - چنان چه متفكران جامعه شناسي درباره ي ماهيت دين تحقيق لازم و كافي داشتند، قطعاً مي گفتند: دين بي آلايش الاهي همواره مي تواند موجب سعادت واقعي باشد. اين قدرت دين است كه گاهي خود كامگي هاي بشري را شكافته و آن ها را كنار زده و براي خوشبختي انسان ها دست به كار شده است.(12) هر چند پوچي و بي پايگي تفكرات ماركس با ادله ي بسياري به ثبوت رسيده؛ اما مناسب است نقش تاريخي برترين دين الاهي اسلام، مورد ارزيابي قرار گيرد. به شهادت تاريخ، اسلام در عصر ظهور كرد كه جهان در تاريكي و ضلالت فرو رفته بود. - اسلام با برنامه هاي انقلابي و فرهنگ پرورش خود شالوده فرهنگ و تمدن گسترده اي را بنا گذاشت كه نصف بيش تر كره ي زمين در آن زمان را شامل مي شد، به گونه اي كه طي كردن طول و عرض كشور پهناور اسلامي در آن روزگار نياز به هشت ماه راهپيمايي داشت.(13) بي شك تعاليم قرآني و پيام اصيل اسلام كه مبتني بر تعليم و تربيت بود، نقشي اساسي در اين تحول فكري داشت، چنان كه برخي انديشمندان معتقدند: - آن روزي كه پيامبران از طرف خدا به وظيفه ي تعليم و تربيت دست زدند، نه خبري از فلسفه بود و نه اثري ازدانش و فرهنگ. آن ها بودند كه با رنج هاي فراوان و زحمات خستگي ناپذير عقول مردم را به سوي سعادت واقعي سوق دادند.(14) به تعبير زيباي امير مؤمنان علي (ع) نيز يكي از وظايف اساسي پيامبران استخراج گنج هاي عقول بشري بوده است.(15) تعليم، تربيت و علم، فرهنگ سازند و تمدن پرور و به همين جهت به اعتقاد بسياري از متفكران، دين اسلام موجب پديد آمدن رشدي عميق در شاخه هاي حديث، فقه، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات، شعر، حساب، هندسه، پزشكي، خط و فلسفه شد و بدين گونه تمدن عظيم اسلامي را پديد آورد. اين تمدن آن چنان تحولي در عصر خويش آفريد كه فروغ پرنور آن تا قرن ها بعد چشم جهانيان را خيره كرد.(16) هرچند متفكراني چون جرجي زيدان در كتاب بزرگ تاريخ تمدن اسلام علت اصلي رشد و بالندگي اين تمدن را در دو عامل علم و ثروت جست و جو كرده است، (17) اما به نظر مي رسد عامل اصلي درخشش تمدن اسلامي در كنار ساير عوامل، تلاش براي تعليم و تربيت معنوي انسان است. حركت جاري و پرتلاطم اسلام از هسته هاي انساني شكل گرفت. روح حاكم بر اين هسته هاي انساني به دليل يكي بودن غايت آنان، موجب پديد آوردن نظم فرهنگي نويني شد. تمدن عظيم اسلامي هنگامي رخ نمود كه زمينه هاي پيدايي آن حول اين هسته ها ايجاد شد. شايد بتوان عظيم ترين تلألو اين تمدن عظيم را در معرفي الگوي خاصي از انسان دانست كه پيام آور تحول و نوگرايي منطقي در چارچوب مكتبي الاهي است. هم اكنون نيز راهبرد محوري «تربيت الاهي انسان» در سايه ي تعاليم شريعت، به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام مورد پذيرش بسياري از انديشمندان قرار گرفته است. انقلاب اسلامي كه بارزترين نماد اسلام گرايي عصر حاضر است، بر پايه هاي فرهنگي اي شكل گرفت كه پرورش «انسان تربيت يافته ي الاهي» هدف متعالي آن محسوب مي شود. اسلام گرايي كه هم اكنون مورد توجه بسياري از انديشمندان شرق و غرب قرار گرفته، گونه اي از بازانديشي ايدئولوژيك، حول محور «انسان كامل» و ويژگي هاي او را به بنيادهاي نظري فكر و انديشه معرفي كرده است. بنابراين چنان چه انقلاب اسلامي با رويكرد تربيت الاهي انسان، نقش فرهنگ ساز خود را ارائه نمايد، مي توان بار ديگر شاهد شكل گيري تمدن بزرگ اسلامي بود. ايجاد باور حكومتي مبتني بر فرهنگ انسان ساز اسلام، از مهم ترين دست آوردهاي انقلاب اسلامي بود. انقلاب اسلامي به لحاظ ارائه ي فرهنگ اسلامي در چارچوب حكومتي مردمي، موجب پديد آمدن اين باور عميق شد كه مي توان با احياي ارزش هاي اصيلي چون تعليم و تربيت، زمينه هاي بازسازي اين تمدن را فراهم آورد.... اميدها 1. مخاطبان تشنه جان و نيازمند انسان اين روزگار از مكاتب مادي و زندگي بدون توجه به معنويت افكار و خسته است. انسان عصر ما نيازمند معنويت و انساني زيستن است. فرهنگ ما شيوه اي براي انساني زيستن است. كافي است تا مخاطبان تشنه جان، ذره اي از زلال فرهنگ اصيل ما بنوشند و طعم شيرين آن را در كام تلخ خويش مضمضه كنند. ما مي توانيم همه ي جان هاي خسته را روحي دوباره ببخشيم و از اين روي به خود مي باليم. 2. فطري بودن دين اسلام و فرهنگ آن دين اسلام و فرهنگ برخاسته از آن، ريشه در اعماق فطرت انسان دارد و به همين جهت براي پيوند و برقراري ارتباط با آن هيچ مانعي وجود ندارد. فطري بودن موجب شده است تا دين به همه ابعاد وجودي انسان توجه كند و به معناي واقعي او را سيراب سازد. فرهنگ ايراني - اسلامي برگرفته از دين است و از اين روي مي توان به توانمندي هاي شگرف آن اميدوار بود. 3. ميراث فرهنگي ماندگار ما ميراث دار مرداني هستيم كه شيوه ي انساني زيستن را به ما آموختند. مرداني به بزرگي علي ابن ابيطالب (ع) كه امروز و در فرداي تاريخ همچنان ناشناخته خواهند ماند، چراكه تاريخ، فهم او را تاب نخواهد آورد. ما وارثان تمدن بزرگي هستيم كه روزگاري غرب و شرق عالم را در نورديد و فروغ پرنورش چشم همگان را خيره كرد. ما از تبار مرماني هستيم كه روزگاري سرآمد عصر خويش بودند و تا قرن ها بعد، در افق بي رنگ غرب درخشيدند. حافظه ي فرهنگ ما مملو است از نام هايي چون ابوعلي سينا، خوارزمي، حافظ، مولوي، خميني، خرازي، همت، حسابي و هزاران هزار ستاره ي درخشان علم و فرهنگ و ايثار. ما وارثان تمدن و فرهنگي هستيم كه دنياي بي ريشه ي جهل و تاريكي را به لرزه در آورد. ما نيز مي توانيم چون آن بزرگان، بار ديگر ريشه هاي بي عدالتي، جهل و ظلم را بسوزانيم. فرهنگ ايراني - اسلامي كه با زبان فارسي، هنرهاي زيباي ايراني، معماري اصيل ايراني - اسلامي و هزاران ميراث جاويد ديگر در آميخته است مي تواند بنياد تمدني عظيم را پايه ريزي نمايد. در پرتو انقلاب اسلامي و با بهره گيري از اين ميراث اصيل، افق فراروي اين نهضت عظيم فرهنگي، چشم انداز درخشاني خواهد داشت. 4. منابع سرشار نيروي انساني كشور ما از جهت برخورداري از نيروي جوان و فعال يكي از غني ترين كشورهاي دنياست. بنابراين چنان چه اين نيروي سرشار از انگيزه و توان، به خوبي تربيت شود، مي تواند تحولي عظيم بيافريند و اين همان معجزه اي است كه امام در پرتو انقلاب اسلامي آفريد. 5. ارزش فرهنگ و امور فرهنگي هنوز هم در ميان ما ايرانيان، فرهنگ از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بيش ترين دغدغه ي مسؤولان درجه ي اول نظام كه خود از ميان شخصيت هاي برجسته فرهنگي كشورند نيز، توجه به رشد و ارتقاي ارزش هاي فرهنگي است. بنابراين بايد از اين توجه و عنايت ويژه مردم و مسؤولين براي ارتقاي فرهنگ ملي به خوبي بهره برداري كرد. 5. توجه جدي قانون اساسي به موضوع فرهنگ همان گونه كه در بخش هاي پيشين اين دفتر ملاحظه شد، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به موضوع فرهنگ توجهي دقيق، جدي و همه جانبه داشته است، به گونه اي كه اولين هدف تأسيس نظام جمهوري اسلامي، تعالي و تربيت انسان است. بنابراين مي توان انگيزه ي اصل شكل گيري نظام جمهوري اسلامي و به تبع آن تدوين قانون اساسي را ارتقاي فرهنگي دانست. حمايت جدي قانون اساسي از ارتقا و رشد فرهنگي، مايه ي دلگرمي همه ي كساني است كه در عرصه هاي مختلف فرهنگي به سازندگي اشتغال دارند. 6. توان جهاني شدن با آن كه بيست و سه سال بيش تر از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته، اما تأثيرات مهم و بنيادين آن سراسر جهان را فرا گرفته است. به اعتقاد بسياري از انديشمندان، رشد حركت هاي آزادي خواهانه در سراسر دنيا نتيجه ي انقلاب اسلامي و انديشه هاي امام خميني (ره) بوده است. توجه روز افزون به دين، به عنوان برنامه ي سعادت انسان، امواج سهمگين مبارزه ي مردمي عليه آمريكا، تمسك به اسلام به عنوان مكتب مبارزه، تلاش در جهت حفظ وحدت مسلمانان، تلاش در جهت احياي ارزش هاي اخلاقي، احترام به حقوق اقليت هاي ديني به خصوص مسلمانان در غرب و ... پاره اي از دست آوردهاي جهاني انقلاب اسلامي است. مباني فكري انقلاب يكي از ويژگي هاي اصلي آن است. اسلام مكتبي براي تأمين سعادت انسان است، بنابراين مرزهاي جغرافيايي هرگز نمي توانند سرزمين بزرگ اسلامي را محدود كنند. اسلام اساساً ديني جهاني است و به همين جهت با بهره گيري از ويژگي هاي منحصر به فرد خود، آينده ي جهان را رقم خواهد زد. جهاني سازي اسلامي در پرتو انقلاب حضرت مهدي (عج الله) محقق خواهد شد و سرانجام قيام آن حضرت، فراگير شدن قسط و عدل در همة نقاط جهان خواهد بود. ما مي توانيم جهان را از فرهنگ زلال خويش سيراب كنيم و اين يعني اميد به آينده ي انقلاب اسلامي. انقلاب اسلامي در عصر خويش درخشيد و فروغ پرنور آن اعصار و قرون پس از ما را در خواهد نورديد تا به جامع ترين، كامل ترين و بزرگ ترين انقلاب اسلامي تاريخ بپيوندد. امروز وظيفه ي پاسداري از انقلاب بيش از هر زمان ديگر، برعهده ي ياران انقلاب است، همچنان كه خميني عزيز اين آموزگار بزرگ انسان معاصر، در آخرين توصيه خود فرمود: به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه نعمتي كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد، هم چون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسداري نماييد و در راه آن كه نعمتي عظيم، الاهي و امانت بزرگ خداوندي است، كوشش كنيد و از مشكلاتي كه در اين صراط مستقيم پيش مي آيد، نهراسيد كه ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم.(21) والسلام علي من اتبع الهدي پي نوشت ها: 2- بابي سعيد: هراس بنيادين، ص 14. 3- همان. 4- ر.ك: بابي سعيد: هراس بنيادين، ص 17-10. 5- F.holliday. 6- علي رضا كريميان: «ماهيت انقلاب اسلامي و تهاجم فرهنگي»، جرعه جاري، ص 470. 7- Fischer. 8- بابي سعيد: هراس بنيادين، ج 21، ص 26. 9- همان، ص 130. 10- روح الله موسوي الخميني: صحيفه نور، ج 21، ص 66. 11- مجله ي نگاه حوزه، مهرماه 1380، ص 62-61. 12- همان. 13- زين العابدين قرباني: تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 6. 14- همان، ص 31. 15- نهج البلاغه، خطبه اول. 16- ر.ك. جرجي زيدان: تاريخ تمدن اسلام ، ص 640 -395. 17- همان، ص 395-218. 18- روح الله موسوي الخميني: صحيفه ي نور، ج 21، ص 175. 19- همان، ص 199. 20- همان، ص 180. 21- امام خميني: صحيفه نور، ص 181. * منبع : www.farsnews.com، دوشنبه ٢١بهمن ١٣٨٧