Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 147640
تاریخ انتشار : 23 خرداد 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 319

انقلاب عليه نظريه هاي انقلاب

گفت و گو با دکتر محمدرضا دهشيري
گفت و گو با دکتر محمدرضا دهشيري *اشاره تا پيش از انقلاب نظريه‏پردازان بيشتر با نگاه مدرنيته به انقلابها نگاه مي كردند، يعني انقلاب در جهت مدرن شدن و نو شدن تلقي مي شد؛ درحالي‎كه انقلاب اسلامي نه تنها با مظاهر مدرنيسم غربي به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خويشتن را مطرح كرد. براي به دست آوردن تصويري تام و نموداري تمام از دستاوردهاي انقلاب و تاثير و تاثر آن در تاريخ معاصر ايران و جهان، ديدن ساحتهاي مريي، ملموس و نمادين كافي نيست. بدون شك وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 موجب تحولات بزرگي در سطح ملي، منطقه‏اي و جهاني گرديد. از جمله در عرصه بين‏المللي قطب‏بندي حاكم بر نظام جهاني را به هم ريخت و علاوه بر ايجاد راه سومي فراروي ملتها و صدور ايمان و معنويت و اعتماد به نفس به ملتهاي مظلوم، ماهيت امپرياليستي هر دو بلوك سرمايه‏داري و سوسياليستي را بر ملتهاي عالم معلوم ساخت. از سوي ديگر با روشي واقع‏بينانه، آرمانهاي اصيل بشري را احيا نمود و با تلفيق پايه‏هاي سنت و شكوفه‏هاي مدرنيسم، را عملي رشد و تعالي را نمودار ساخت. كاستيها و كژيها، همگي به صورت عرضي بر رخساره انقلاب پديدار گرديدند و جوهر اصيل اين رويداد عظيم تاريخي همچنان فياض و شكوفنده باقي ماند. اما نكته اصلي ما در مطالعه احوال انقلاب مربوط به تحول فرهنگي عظيمي است كه در فرد و جامعه پس از انقلاب رخ داد. تحولي كه از يك‏سو بازگشت به اصالتها و بنيادهاي حيات‏بخش اسلامي را دربر داشت و از سوي ديگر رو به نوسازي هرچه بيشتر و بهتر فرهنگي در جامعه اسلامي نموده بود. توجه به بازسازي حوزه تمدني اسلام و احياي عظمتهاي علمي ـــ فرهنگي مسلمانان باعث گرديد كه جنبش علمي و نرم‏افزاري جديدي شكل گيرد و توليد و نقد علمي بار ديگر در فضاي جوامع مسلمان خودنمايي كند. رشد و توسعه كمي و كيفي دانشگاه‏هاي ايران پس از انقلاب اسلامي و افزايش چشمگير قشر تحصيلكرده جامعه، همچنين ارتقا و گسترش ملي و بين‏المللي حوزه‏هاي ديني، به گونه‏اي غيرقابل پيش‏بيني رخ نمود. از همه مهم‏تر روحيه توليد و نقادي علمي در قشرهاي دانش‏آموزي، دانشجويي و هيات علمي، به صورتي چشمگير احيا گرديد و باعث شد كه ايران به عنوان قطب علمي جهان اسلام تلقي شود. ايرانياني كه به خود نمي‏ديدند اولين نيازهاي علمي و فني خود را برآورده سازند و در مجامع علمي جهان ولو به طور كمرنگ حضور يابند، اكنون گوي سبقت را در المپيادهاي علمي ـــ فرهنگي جهان ربوده و در برخي زمينه‏هاي تخصصي ابتكارات تحسين‏برانگيزي از خود بروز داده‏اند. وقوع جنبش نرم‏افزاري و توليد و نقادي علمي، حلقه اصلي پروسه انقلاب محسوب مي‏شود و هرچند كه هنوز با كنديها و كاستيهايي روبه‏روست، اما با عنايت و جد و جهد عمومي جامعه علمي و فرهنگي كشور، مي‏تواند به صورت يكي از بزرگ‎ترين و شالوده‏‎‎اي‎ترين دستاوردهاي انقلاب براي ملت مسلمان ايران وجهان درآيد و به تدريج به ترميم و تكميل ساحتهاي ديگر انقلاب نيز كمك كند. متن زير حاصل گفت‏وگوي زمانه با دكتر محمدرضا دهشيري، يكي از مدرسين و محققين صاحب اعتبار علوم سياسي و روابط بين‏الملل در خصوص پيامدهاي انقلاب اسلامي است كه بخشی از آن تقديم حضور شما سروران گرامي گرديده است. به اميد آنكه مورد عنايت و استفاده شما واقع گردد. *** س : آقاي دكتر همان‎طور كه آگاه هستيد، وقوع رويدادي به نام انقلاب اسلامي ايران در سال 57 پيامدهاي فراواني بر منطقه و نظام بين الملل برجا گذاشت. به عنوان اولين سوال، به نظر شما در منطق تعاريف علوم سياسي و روابط بين الملل، چقدر مي توان پيامدهاي انقلاب اسلامي را بر نظام بين الملل به وضوح مشاهده كرد؟ ج : بسم الله الرحمن الرحيم . پيروزي انقلاب اسلامي سبب شد كه هم در ساختار و هم در كاركرد نظام بين الملل، تغيير و تحولات اساسي رخ دهد. در ساختار نظام بين الملل با توجه به حاكم بودن نظام دوقطبي در آن زمان، ايجاد جبهه اي جديد كه متكي به غرب و شرق نبود، سبب خيزش دوباره جنبش عدم تعهد و ملتهاي مستقل شد، تا جايي كه آنها توانستند در عرصه روابط بين الملل نقش آفرين شوند. در اين ميان كشورهاي اسلامي نيز با اتكاي به هويت تمدني خود، توانستند تاثير قابل توجهي بر تحولات بين الملل بگذارند. به علاوه، انقلاب اسلامي توانست بازيگران نويني را در نظام بين الملل به منصه ظهور برساند كه از جمله آنها جنبشهاي آزادي‏بخش و ملتها هستند كه به عنوان نقش آفرينان جديد، ديدگاه‏هاي آنها مي تواند بر دولت ها و روابط بين الملل تاثيرگذار باشد. همچنين اخيرا، نقش انقلاب اسلامي با توجه به نوع تعامل ميان ملتها، در عرصه روابط بين الملل آشكار شده است. به اختصار تاكيد بر قدرتي به نام «قدرت نرم افزاري» كه برگرفته از انديشه، فرهنگ و تفكر است، اين انقلاب را در اعمال تاثيرات ساختاري بر نظام بين الملل توانا كرد، تا جايي كه توانست نظامي فارغ از سلطه قدرت هاي استكباري ايجاد كند. علاوه بر آن از جنبه كاركردي، انقلاب اسلامي سبب شد كه دو قدرت رقيب شرق و غرب براي مقابله با اين جريان جديد و مستقل، با يكديگر همكاري كنند. بنابراين براي مقابله با ملت هاي آزاديخواه، رويكرد همكاري جويانه بين شرق و غرب حاكم شد. انقلاب اسلامي توانست با به چالش كشيدن نظم بين الملل و قواعد حاكم بر آن، نشان دهد كه امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم هر دو در جهت تسلط بر ملت هاي جهان سوم عمل مي كنند و ماهيت هردوي آنها سلطه جويانه و ماديگرايانه است. درنتيجه انقلاب اسلامي در شيوه تعامل ميان جهان مستقل و جهان سلطه جو تحولي عظيم ايجاد كرد و مرز جديدي كه به قول امام(ره) مرز بين مستضعفان و مستكبران بود، ترسيم كرد. در عرصه منطقه اي، انقلاب اسلامي سبب جوشش جنبشهاي اسلامي و آزاديبخش شد. كه بعضي از اين جنبشها جنبه راديكال پيدا كردند و درصدد واژگوني نظام هاي حاكم برآمدند، بعضي جنبه اصلاح طلبانه و ميانه رو پيدا كردند تا با اقدامات انديشه اي در ذهنيت مردم تحول ايجاد كنند، بعضي ديگر نيز جنبش هايي بودند كه به طور كامل برگرفته از انقلاب اسلامي بودند؛ مانند جنبش حزب الله كه ساختار كلي نظام جمهوري اسلامي و ولايت فقيه را در درون ايدئولوژي مبارزاتي خود وارد كرد. وجه مشترك تمام اين جنشبها، الهام گرفتن از فلسفه مبارزاتي انقلاب اسلامي براي پيروزي بود كه طي آن مردم با دستهاي خالي، با مشتهاي گره‏كرده و با فرياد الله اكبر به پيروزي رسيدند. نهضتهاي يادشده تا حدود زيادي توانستند در اين رهگذر توفيقاتي را به دست آورند. يكي از برجسته‏ترين عملكردهاي انقلاب اسلامي، مبارزه با مظهر استكبار؛ يعني صهيونيسم است. صهيونيسم جنبه توسعه طلبي و برتري طلبي نژادي مورد نفرت و مخالفت كشورهاي منطقه قرار گرفته بود، ليكن پيش از انقلاب اسلامي ايران، بيشتر كشورهاي عرب برمبناي ايدئولوژي پان عربيستي به مقابله با صهونيسم پرداخته بودند و مساله فلسطين را يك مساله ارضي و سرزميني قلمداد مي كردند. انقلاب اسلامي توانست نشان دهد كه مساله فلسطين، مساله اي مربوط به كل جهان اسلام است كه بايستي همه ملت ها با اتكاي به آرمان هاي اسلامي و انقلابي خود و در جهت مقابله با ريشه فساد تلاش كنند. از اين رو امام(ره)، مساله را از بعد ملي و ناسيوناليستي عرب خارج كرد و به آن چهره‎يي اسلامي بخشيد. در اين راستا، ايشان روز قدس را به عنوان روزي كه در آن مسلمانان عليه ايادي امپرياليسم در منطقه يعني صهيونيسم به مخالفت برمي خيزند، اعلام كرد. از سوي ديگر، انقلاب اسلامي اسلام را به عنوان ديني جامع و متناسب با شرايط روز و داراي ايدئولوژي سياسي عرضه كرد و به صدور معنويت به جهانيان، چهره واقعي اسلام ناب محمدي(ص) را ارايه كرد. به علاوه با ارايه الگوي عملي و نظري از جمهوري اسلامي و نيز ترغيب مسلمانان به همگرايي و وحدت اسلامي، توانست هويت سياسي و ديني جديدي بر اساس ارزشهاي ديني به مسلمانان ببخشد و با زنده نگه‏ داشتن حضور مردم در عرصه‏هاي مختلف انقلاب، زمينه مشاركت و حق تعيين سرنوشت مردم را فراهم كند. همچنين انقلاب اسلامي با اهتمام به استقلال سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي و بيداري جهان اسلام، پيام خويش را مبني بر ساختن دنيايي امن توام با صفا و صميميت براي انسانها ارايه و زمينه‏اي را فراهم كرد كه انسانها بتوانند با بهره‏مندي از معنويت، استقلال و آزادي، توجه به خدا، بر اساس تعاليم مبتني بر فطرت پاك بشري دنيايي پر از صلح، عدالت و معنويت را رقم زنند. س : آقاي دكتر، از نگرش اوليه غرب در مورد انقلاب اسلامي براي ما صحبت كنيد؟ آيا پس از پيروزي انقلاب تاكنون، تحولي در اين مورد مشاهده مي كنيد؟ به عنوان مثال بعد از ميشل فوكو چهره هاي برجسته اي در اين حوزه وارد شده‏اند يا خير؟ ج : در واقع انقلاب اسلامي نظريه هاي انقلاب را متحول كرد. تا پيش از انقلاب اسلامي نظريه هاي انقلاب براي سرنگوني نظام حكومتي بيشتر بر روش هاي خشونت آميز تاكيد مي كرد، درحالي‏كه انقلاب اسلامي، انقلابي متكي بر وحدت و حضور ملت بود. از طرف ديگر بيشتر انقلاب ها در آن زمان يا ناسيوناليستي بودند و يا سوسياليستي؛ يعني يا بيشتر براساس استقلا ل طلبي و استعمارزدايي بودند و يا براساس عدالت جويي مبتني بر مكتب ماركسيسم. انقلاب اسلامي كه بر بعد فرهنگي تاكيد مي‏كرد، وجهه جديدي را در ميان انقلاب ها رقم زد و اين فرهنگ در تعامل با تمدن غني اسلامي بود. وجود چنين هويت تمدني، سبب شد كه يك جنبش بازگشت به خويشتن در ميان ملت هاي مسلمان پديد آيد كه از اين لحاظ در نوع خود بي نظير بود؛ زيرا براي مقابله با ايدئولوژي هاي وارداتي و يا سلطه جويانه احيا و بازسازي انديشه و تمدن اسلامي را مد نظر قرار گرفت بنابراين از اين لحاظ كه يك نگاه فرهنگي به قدرت نرم افزاري انقلاب اسلامي شد، در نظريه هاي بين المللي تحول عظيمي صورت گرفت. از طرف ديگر انقلاب اسلامي از آن لحاظ كه انقلابي مابين مرحله مدرنيته و فرامدرنيته بود، توانست به عنوان الگويي براي تلفيق سنت و مدرنيته و نيز الگوي مقابله با مظاهر مدرنيسم غربي از قبيل: اومانيسم، سكولاريسم و ماترياليسم قرار گيرد و درنتيجه توانست در عين اخذ جنبه هاي مثبت تمدن غرب، ارزش هاي اسلامي را هم به آن بيافزايد و درنهايت وحدت در ارزش هاي اسلامي و كثرت در تكنولوژي ها و شيوه هاي اعمال و اجراي آن ارزش ها را به منصه ظهور برساند. تا پيش از انقلاب نظريه‏پردازان بيشتر با نگاه مدرنيته به انقلابها نگاه مي كردند، يعني انقلاب در جهت مدرن شدن و نو شدن تلقي مي شد؛ درحالي‎كه انقلاب اسلامي نه تنها با مظاهر مدرنيسم غربي به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خويشتن را مطرح كرد. البته اين بدان معنا نيست كه ما با تكنولوژي هاي ارتباطي و فن آوري هاي روز مخالف باشيم. امام(ره) در آن زمان اعلام كرد: ما با سينما مخالف نيستيم، بلكه با فساد و فحشا مخالفيم. بنابراين هدف انقلاب اين بود كه ضمن بهره گيري از تكنولوژي هاي مدرن روز، در جهت توجه بيشتر به انديشه و تفكرات بومي تلاش كند. از اين رو انقلاب اسلامي تاثير عميقي بر نظريه هاي غربي گذاشت، كه بعضي از نظريه پردازان با بيان انقلابي به نام خدا، بر جنبه هاي معنويت گرايانه و حق طلبانه انقلاب اسلامي تاكيد كردند. س : اسكاچپول معتقد است: «اگر بتوان گفت كه يك انقلاب در دنيا وجود داشته است كه به عمد و آگاهانه به وسيله يك نهضت اجتماعي ساخته شده باشد، به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ايران عليه شاه است.» هرچند خوب اين نظر در نقيض نظريه قبلي ايشان بود، اما درنهايت بدان اعتراف كرد. با اين فرض از نظر ساختاري چه تفاوتهاي اساسي بين انقلاب اسلامي و ساير انقلاب هاي جهان مي توان مشاهده كرد؟ هرچند كه شما در سوال هاي قبلي به بعضي از اين موارد اشاره كرديد، اما به طور خاص اگر بخواهيم با اين پيش‎فرض و نظر اسكاچپل به اين سوال بپردازيم، شما چه پاسخي داريد؟ ج : انقلاب اسلامي انقلابي بود كه ريشه در باورها و اعتقاد مردم مسلمان ايران داشت و از اين لحاظ، به ايدئولوژي سازي و ايدئولوژي پردازي در آن نياز نداشت. انقلاب اسلامي براساس بسترها و بافت هاي بومي شكل گرفته بود و از اين رو لازم نبود كه ايدئولوژي نويني را به مردم تزريق كند. چون مردم با اسلام خو گرفته بودند، با همان باورها و ساختارهاي ذهني به مقابله با رژيمي پرداختند كه درصدد اسلام زدايي برآمده بود. ولي درعين حال خصوصيت عمده انقلاب اسلامي اين بود كه يك نهضت نرم افزاري بود؛ به اين معنا كه هم مي توانست در جهت احيا و بازسازي تفكر ديني عمل كند و هم درجهت ارائه يك شيوه جديدي براي حكومت و حاكميت كه از آن به مردم سالاري ديني تعبير مي شود. توان نظري انقلاب اسلامي در تلفيق سنت و مدرنيته، جمهوريت و اسلاميت، دين و سياست، پيوند معنويت و حكومت و به طور كلي ايجاد يك نظام مردم سالار ديني كه بر پايه‏هاي روشنفكري ديني، جامعه مدني ديني و خاستگاه هاي نوانديشانه اسلامي استوار بود، حكايت از اين دارد كه اين انقلاب توانست يك تحول فكري ايجاد كند و اين تحول فكري در جهت بازسازي تمدن اسلامي بود. تمدني كه ريشه در گذشته داشت، ولي امكان پويايي و تعامل فرهنگي را با ساير تمدن ها داشت و اين بود كه انقلاب اسلامي، واحد تحليل در روابط بين الملل را از دولت و ملت به تمدن ارتقا داد. س : آقاي دكتر چقدر با نظر معتقدان به پايان دوره ايدئاليسم انقلابي موافق هستيد؟ آيا بايد بپذيريم كه كشورمان در يك دوره گذار از ايدئاليسم به رئاليسم در اهداف، شعارها و عملكرد قرار دارد؟ در غير اين صورت وجود ايده آل ها را در جامعه كنوني ما، به چه ميزان ضروري مي دانيد؟ ج : انقلاب اسلامي از اين لحاظ كه پروژه امت سازي را كه بر اساس حفظ آرمان ها، اهداف و ارزش ها استوار است دنبال كرد، در جهت تداوم آرمان ها، باورها و ارزش ها به طور مسلم گام بر‏مي‏دارد به عبارت ديگر، چون انقلاب اسلامي انقلابي آرماني بود و براساس ايده آل ها شكل گرفته بود، همچنان اين ايده آل ها را مد نظر قرار مي‏دهد. البته اين به معناي عدم توجه به واقعيت ها نيست، بلكه به قول ريمون آرون رو به آرمان داشتن و واقعيتها را لحاظ كردن است كه من از آن به آرمان گرايي واقع بينانه تعبير مي كنم؛ يعني در عين حفظ آرمان ها، به واقعيت هاي موجود و عملياتي كردن آن توجه شود در اين زمينه مشكلي كه ما با آن روبه‎رو بوديم اين بود كه آرمان ها را در عرض واقعيت ها قرار داده بوديم، درحاليكه آرمان ها در طول واقعيت ها هستند و درواقع بايستي براي رسيدن به آنها مرحله بندي و استراتژي پردازي كرد؛ به عبارت ديگر بايد دو استراتژي تدرج، يعني درجه بندي و وسع، يعني تحقق آرمان ها براساس توانايي ها و ظرفيت ها، مد نظر قرار مي‎گرفت. الگوي آرمان گرايي واقع بينانه به معناي پل زدن بين آرمان ها و واقعيت ها است، بدين صورت كه تلاش مي شود ضمن تطابق شيوه اجراي آرمان ها با مقتضيات زمان، در جهت ايده پردازي و مفهوم سازي هم تلاش شود تا بتوان آرمان هاي انقلاب را به زبان روز به ديگران تبيين و تفهيم كرد. يكي از مشكلات ما در عرصه آرمان ها، عدم نظريه پردازي و انديشه ورزي براي تبيين آن آرمان ها به زبان روز بود و همچنين عدم برنامه ريزي براي عملياتي كردن آن آرمانها. با توجه به اين دو امر مهم است كه ايده آرمان گرايي واقع بينانه، در جهت دوري از تبديل شدن آرمان ها به شعار تلاش مي‏كند. ما در طول زمان تلاش كرديم كه علمگرايي را با آرمان پردازي درهم بياميزيم و اين مساله از ابتداي انقلاب اسلامي تاكنون وجود داشته است. ما در تاريخ انقلاب اسلامي مي‏بينيم كه حضرت امام(ره) با همان نگاه آرمان گرايي واقع بينانه عمل كردند؛ به عنوان مثال آن زمان كه فرمودند: راه قدس از كربلا مي گذرد، به رغم اينكه اسراييل جنوب لبنان را اشغال كرده بود به نوعي به حفظ و حراست از سرزمين اسلامي، اهتمام داشتند و يا پذيرش قطعنامه 598، حكايت از واقع بيني حضرت امام(ره) دارد. البته من واژه واقع بيني را به كار بردم، نه واقعگرايي. واقع بيني به معناي لحاظ واقعيت ها است، درحالي كه واقع گرايي به معناي تسليم شدن دربرابر واقعيت ها است كه از اين لحاظ امام واقع بين بود، نه واقع گرا. من معتقد هستم كه نگاه ما به عقلانيت، نگاه وسيعي بود؛ يعني عقلانيت را فقط عقلانيت ابزاري قلمداد نمي كرديم، بلكه علاوه بر عقلانيت ابزاري، عقلانيت غايي؛ يعني نگاه به غايت انسان، جهان و عقلانيت اخلاقي؛ يعني شيوه تطبيق اهداف آرمان ها و شيوه وصول به آن اهداف [كه بايستي براساس معيارهاي اخلاقي و شرعي باشد] را هم مد نظر قرار مي داديم. از اين رو آرمان گرايي و غايت گرايي در درون انديشه خردورزانه انقلاب اسلامي جاي مي گيرد. س : انقلاب اسلامي به چه ميزان در تحقق اهدافش موفق بوده است؟ از سوي ديگر دولتمردان، مراكز علمي و تحقيقاتي و... را چقدر در معرفي چهره واقعي، پتانسيلها و قابليتهاي نظام به جهانيان كامياب مي‎بينيد؟ ج : انقلاب اسلامي از آن لحاظ كه توانسته است آرمانهاي خود را به جهانيان عرضه كند و سردمدار جنبش نرم‏افزاري و قطب فرهنگي و علمي جهان اسلام شود و نيز به عنوان مركز ثقل جهان اسلام، در گفتمان‏سازي، نظريه‏پردازي وارايه انديشه انقلابي به صورت جذاب، عملي، كارآمد و منطقي، توفيق نظري داشته است. همچنين توانايي انقلاب در تلفيق دين و سياست، سنت و مدرنيته، روشنفكري و ديانت، معنويت و ماديت، عدالت و آزادي، استقلال و امنيت قابل توجه است. در اين ميان مشكل عمده، عملياتي كردن اين آرمانها و عرضه آن به زبان ساده و قابل فهم براي جهانيان است. بدين معنا كه براي فهم عموم، بايد ذهنيتهاي سردمداران نظام جمهوري اسلامي ايران و نيز انديشه ناب انقلاب به وسيله نخبگان فكري و فرهنگي به جهانيان عرضه شود. به نظر مي‏‎رسد كه در اين زمينه از سوي انديشمندان و نخبگان فكري و فرهنگي كشور، نوعي قصور صورت گرفته است؛ يعني انقلاب اسلامي يا از سوي انديشمندان غربي با ذهنيت غربي تفسير شده است كه انقلاب را نوعي بنيادگرايي اسلامي و افراطي‎گري ديني قلمداد كرده‏اند و يا از سوي انديشمندان عرب سني تفسير شده است كه انقلاب را انقلابي شيعي مي‏دانند و از اين رو آن را نوعي افراط در انديشه‏هاي اسلامي، مظهر راديكاليسم براي زيرسوال بردن مشروعيت رژيمهاي عرب و افزايش نفوذ منطقه‏اي ايران محسوب مي‏كنند. گروه سوم روشنفكران ضدانقلاب هستند كه به تحصيل يا فعاليت سياسي در خارج كشور مشغول هستند. اين‏گونه افراد يا در راستاي مشروطه‏خواهي ونظام پادشاهي با جمهوري اسلامي ايران مخالفت كردند و يا با تاثيرپذيري از انديشه‏هاي سكولار غربي، اساس نظام را كه بر پيوند دين و سياست استوار است، زير سوال مي‎برند. بنابراين شايسته است كه نظريه‏پردازان بومي و نخبگان سياسي، فكري و فرهنگي كشور، در جهت نظريه‎پردازي در مورد آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي گامهاي موثر و عملي بردارند. در اين ميان جنبش نرم‏افزاري و توليد علم مي‏تواند زمينه‏ساز بازسازي انديشه‏اي و فكري باشد، چرا كه يكي از راه‏هاي منطبق كردن نظرات انديشمندان گذشته با مقتضيات زمان، روزآمدكردن آنها بر اساس نهضت فكري نو... ايسم است؛ براي مثال براي بازسازي انديشه‏هاي كانت، نئوكانتيسم مطرح شده است. بنابراين مي‏توان به بازسازي انديشه‏هاي دكتر شريعتي و شهيد مطهري بر اساس نوشريعتيسم و نومطهريسم پرداخت. تا انديشه‏هاي آنان براي نسل جوان مورد بهره‏برداري قرار گيرد. از سوي ديگر نخبگان فكري، فرهنگي و ارتباطي مي‏توانند با تاكيد بر تقدم انديشه بر ابزار و با بهره‏گيري از رسانه‏ها، زبان هنر، شيوه‏هاي هنري جذاب و فنون پيشرفته تبليغي و رايج در دنيا، بر نمادسازي و انديشه‏ورزي براي تبليغ فرهنگ ديني و دستاوردهاي انقلاب اسلامي بپردازند. همچنين با ارايه انديشه‏اي جذاب، پرمحتوا، عملي، كارآمد و آگاهي‏بخش و با اطلاع‏رساني دقيق از اوضاع جهان، در گسترش انديشه انقلاب اسلامي كوشش كنند. س : توليد علم و نظريه‏پردازي در وجوه مختلف عرصه‏هاي پژوهشي همواره از دغدغه‏هاي اصلي رهبري انقلاب بوده است. به نظر شما در اين سالها چه كارنامه‏اي در اين موضوع از خود برجاي گذاشته‏ايم؟ ج : گسترش كمي و كيفي دانشگاه‏هاي كشور در پي انقلاب فرهنگي، اهتمام شوراي عالي انقلاب فرهنگي به بومي‎سازي نظريات سياسي و نيز توجه همزمان به پژوهش و آموزش، سبب شده است كه بسترهاي لازم براي اينكه دانشگاه‏هاي كشور به قطب علمي در منطقه بدل شوند برداشته شود. در اين راستا اختراعات، ابتكارات و نوآوريها در عرصه‏هاي دانش و فن‏آوري حكايت از آن دارد كه انقلاب اسلامي توانسته است انگيزه علمي لازم را در جوانان براي شكوفايي خلاقيتها و استعدادها ايجاد كند. همچنين گسيل خيل مشتاقان علم به دانشگاه‏هاي كشور، اعم از دولتي و آزاد سطح تحصيل را در كشور رو به افزايش برد، تا جايي كه دارندگان مدرك ليسانس به بالا روز به روز بر تعداد و كميتشان افزوده شده است. از سوي ديگر، آمدن مشتاقان فراگيري علوم ديني به حوزه‏هاي علميه ايران از كشورهاي آفريقايي و اروپايي، حكايت از آن دارد كه حوزه‏هاي علميه همگام با دانشگاه‏هاي كشور توانسته‏اند نه تنها در عرصه فكري و نظري بلكه در حوزه توليد و توزيع علم موثر باشند و نيز انديشه وحدت حوزه و دانشگاه در عمل محقق شود. * منبع : www.farsnews.com، پنج شنبه ١٠ بهمن ١٣٨٧