Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 147641
تاریخ انتشار : 23 خرداد 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 109

ارزش ها و ثمرات جنگ تحميلي

حسين اردستاني
حسين اردستاني مقدمه مي دانيم كه انقلاب اسلامي در عصري بوقوع پيوست كه كمترين زمينه مثبتي براي ظهور آن فراهم نبود. زيرا كفر پنهان و آشكار دنيا را فرا گرفته بود و در چنين محيطي، اكثر انسانها، همّ و غمّشان تامين نيازهاي خاكي و دنيوي بود؛ و حتي در جوامع مسلمان و كشور ايران، آنهايي كه به دين تمسك داشتند، ـ بجز تعداد كمي كه در صف اول مبارزه بوده و دينداري را با تلاش براي برپايي حاكميت اسلام مساوي مي دانستند ـ فارغ از روح ديني به زندگي خود مشغول بودند، و برخي ديگر با نفي مبارزه و واگذاشتن اصلاح امور به قيام قائم و قائل بودن به خدايي دين از سياست دين را در خدمت دنياي مادي خود قرار داده بودند و به تعبير حضرت امام(س)، «همشان علفشان بود.» پيروزي انقلاب اسلامي موجب شد افق جديدي فراسوي آنهايي كه مستعد دينداري بودند گشوده شود. اين حادثه عظيم كه انقلاب به مفهوم حقيقي را به دنبال داشت، تحولي عظيم در جامعه ايران و جهان اسلام بوجود آورد و جهان سوم، منطقه خاورميانه و در پي آن نظام بين المللي را به شدت متاثر ساخت. و با ارائه الگويي جديد، نوعي نظام سياسي را پي ريزي كرد كه غايت آن نه ارضاء تمايلات جسماني مردم، بلكه تعالي آنها و تشكيل جامعه اي بر مبناي عدالت و قسط بود؛ يعني همان هدف انبياء. اين الگوي حكومتي بدليل تعارض ماهوي با ايدئولوژي اُمانيستي و انسان مدار سياسي غرب، مورد تعرض همه جانبه آنان واقع شد و در نهايت، جنگ به عنوان آخرين راه حل، براي سرنگوني نظام نوپاي جمهوري اسلامي در دستور كار قرار گرفت. جنگ تحميلي عرصه اي بود كه در آن، «دين» تمام هنر خود را به نمايش گذاشت و هدف انقلاب اسلامي تحقق يافت. زيرا از انسانهاي چسبيده به خاك، آدمهايي ساخته شد كه فقط با رسيدن به لقاء خدا آرام مي گرفتند و براي اين منظور، دست و پا و سر و ... خود را نه با اختيار، كه با گريه و التماس هديه مي كردند. و بعضي ديگر كه تحمل تدريجي فدا شدن را نداشتند در صف مين مي ايستادند تا به يكباره همه وجود خود را فدا كنند. اين پديده نوظهور در جامعه اي اتفاق افتاد كه طي چند دهه حكومت سرسپردة پهلوي، فرهنگ آمريكايي وغربي تا اعماق فرهنگ جامعه نفوذ كرده و آنرا آلوده ساخته بود. حضرت امام در اين زمينه مي فرمايند: ما عقب ماندگان وحيرت زدگان و آن سالكان و چله نشينان و آن عاقلان و نكته سنجان و آن متفكران و اسلام شناسان و آن روشنفكران و قلم داران و آن فيلسوفان وجهان بينان و آن جامعه شناسان و انسان يابان و آن همه و همه با چه معياري اين معما را حل و اين مسئله را تحليل مي كنند كه از جامعه مسمومي كه در هر گوشه آن عفونت رژيم ستمشاهي فضا را مسموم نموده بود... يك همچو جوانان سرشار از معرفت الله و سر و پا عاشق لقاءالله و با تمام وجود داوطلب براي شهادت و جان نثار براي اسلام كه پيران هشتاد ساله و سالكان كهنسال به جلوه اي از آن نرسيده اند، بسازد؟ اكنون اين سوال مطرح مي شود كه آيا انقلاب اسلامي بايد به نتيجه اي جز اين منتهي مي شد؟ مگر هدف دين بجز ساختن چنين انسانهايي، چيز ديگري بوده است؟ بنابراين انقلاب اسلامي با ايجاد يك الگوي موفق از انسانهاي نمونه، كار خود را به پايان رسانده است و از اين پس، براي عقب ماندگان نيز راهي جز راه آنان باقي نمانده است. در اين نوشتار، برخي ارزشهاي برخاسته از جنگ كه مي تواند موجب استحكام جامعه و حكومت و نيز استمرار نظام جمهوري اسلامي براساس اسلام ناب محمدي(ص) شوند مورد مداقه قرار مي گيرد. *تبلور اسلام انقلابي در سالهاي دور، قدرتهاي مستكبر و عوامل آنان در سرزمينهاي اسلامي توانستند چهره حقيقي اسلام را تحريف كرده آنرا به عنوان يك مذهب غيرمبارز و بي توجه به حكومت و جامعه معرفي نمايند. از نظر اينان، اسلام شامل احكام رساله اي، اخلاق، مسائل حقوقي فردي و برخي مسائل نظري و كلامي بود. برجسته ترين مكتب فكري به اين سبك، اشخاص و جرياني بودند كه با تمسك به امام زمان(عج) نه تنها بُعد حكومتي اسلام را انكار مي كردند بلكه با اين استدلال كه ازدياد ظلم و فحشاء توسط آنان موجب تسريع در ظهور آن حضرت مي گردد تن دادن به حكومتهاي ظالم و ستمگر را مجاز مي شمردند. چنين برداشتي به نام اسلام و نيز عوامل ديگري از اين قبيل، زمينه رشد ماركسيسم را كه در دهه هاي 60 و 70 و تا حدودي دهه 80 ميلادي به عنوان يك ايدئولوژي مبارز و ضد امپرياليسم مطرح شده بود، در كشورهاي جهان سوم و تا حدودي سرزمينهاي اسلامي هموار كرد. حتي آنهايي هم كه به ظاهر نمي خواستند كاملاً ماركسيسم شوند با اخذ اقتصاد و فلسفه ماركسيسم و تلفيق آن با اسلام، روشي التقاطي را به عنوان پوششي براي انديشه خود حفظ كردند. دليل اصلي اين كج انديشي از لحاظ اجتماعي و سياسي، انزواي اسلام حقيقي و ناب و رواج اسلام آمريكايي بود. اگر به ياد داشته باشيم، امام در پيام تاريخي خود با گورباچف مذهب غير مبارز را كه ماركسيسم آنرا افيون توده ها مي دانست، اسلام آمريكايي معرفي كرد. پس از ظهور انقلاب اسلامي و پيروزي آن بر حكومت آمريكايي شاه به رهبري حضرت امام خميني(س)، اسلام جمود و سكون جاي خود را به اسلام انقلابي داد. ويژگي تجديد حيات اسلامي در دوره جديد وجود «رهبري» بود كه به دليل عمق، صلابت، اخلاص و زلال بودن انديشه، حرف اول و آخر دين را بيان مي كرد و توده هاي تشنه اسلام ناب به استفاده از انديشه جديد ذهن و جان خود را شستشو داده و به اسلام ناب امام گرويدند. از اين پس اسلام انقلابي در عرصه فردي، خانوادگي و مسائل اجتماعي حاكم شد و طوايف مختلف مسلمين و ملت هاي بي خبر از اسلام حقيقي را متوجه خود نمود. با تولد دوباره اسلام ناب، غروب ماركسيسم فرا رسيد و بازارآن به كسادي گرائيد. در واقع اسلام امام خميني(س) در دهه 80 ميلادي، برچسب دروغين ضديت اسلام با مسايل حكومتي و اجتماعي را به عنوان عامل بازدارنده توسعه قلمرو انديشه اسلامي از ميان برداشت و جوانان ايراني و سرزمينهاي اسلامي را به صف مبارزه در برابر قدرتهاي مسلط داخلي و بين المللي فرا خواند. با وقوع جنگ تحميلي، اسلام انقلابي از سطح به عمق ارتقاء يافت و شور انقلابي به شعور انقلابي تبديل شد. در اين عرصه جديد، جوهره كفرستيزي و مقاومت كه از روح اسلام نشأت مي گيرد احياء شد و باب متروك جهاد، «خصوصاً جهاد دفاعي كه حافظ اصول است و قعود از آن، ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهاي اسلامي و انساني را به دنبال دارد. فراسوي خيلي پيروان اسلام انقلابي گشوده شد. در جنگ تحميلي، رزمندگان اسلام با تأسي به سيره رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار و با تأسي به كربلا و عاشورا و امام حسين(ع) چهره حقيقي اسلام را نمايان ساخته، با الهام از پيام عاشورا كه «هيهات من الذله» است و در همه اعصار چراغ راه آزادگان و حسينيان به شمار مي رود «آينه ابهت دو ابرقدرت» را شكستند و ضمن صدور انقلاب، ريشه هاي انقلاب اسلامي را محكم كردند. امام خميني در پيام به روحانيت به تاريخ 5/12/67 ضمن برشمردن آثار و بركات جنگ اظهار مي دارند: و از همه اينها مهمتر، استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت. *روحيه بسيجي برجسته ترين، مهمترين و كاربردي ترين ارزش و پيامد جنگ براي جامعه كه مي تواند قوام آن و استمرار و پويايي انقلاب را حفظ نمايد، ضرورت وجود روحيه بسيجي است. يكي از دلايل اصلي و بنيادي پيروزي انقلاب اسلامي بر دنياي استكبار و ساقط كردن حكومت شاهنشاهي، روحيه ازخودگذشتي خيل مردم مسلمان و بي اعتنايي آنان به نمودهاي دنيوي بود كه باعث و باني ايجاد چنين روحيه اي و محرك اصلي آن، حضرت امام خميني(س) بنيانگذار جمهوري اسلامي بود.» آن حضرت با تحمل سختي ها و رياضت ها و عدم تعلق مطلق به مظاهر دنيا توانست در مقابل صاحب دنيا يعني امريكا و اذناب آن بايستد و سرانجام بر آنان غلبه نمايد و باهمين روحيه و با ارائه معارف توحيدي ناب تا لحظه مرگ، شور و شوق در صحنه انقلاب ماندن را در مردم زنده نگه داشت و به همين خاطر هيچگاه افق ديد مردم متوجه مسايل سطحي و پيش پا افتاده روزمره نبود، لذا با اقتدار كامل از دين و انقلاب صيانت مي كردند. در جنگ تحميلي، اين روحيه عمق بيشتري يافت و جايگاه و نام اصلي خود را پيدا كرد. در اين عرصه نيز تنها همين روحيه موجب شكست توطئه دشمنان براي سرنگوني نظام مقدس جمهوري اسلامي گرديد. در غير اين صورت يك نظام نوپا و كم تجربه در ابعاد سياسي، نظامي و ... قادر نبود در مقابل امپرياليسم آمريكا، شوروي و ارتجاع منطقه دوام بياورد. زيرا توازن قوا در جنگ تحميلي ميان ايران و عراق به ميزان بسيار زيادي به نفع عراق بود. ارتش عراق تا بن دندان تسليح و تجهيز، و بطور همه جانبه از سوي قدرتهاي بزرگ حمايت مي شد. لذا ضرورت ايجاب مي كرد از شيوه هيا غيركلاسيك و متكي به نيروي انساني در عملياتها استفاده شود. طبيعي بود كه در اين شيوه، جنگ در شب براي مصون ماندن از تكنولوژي تسليحاتي دشمن و همچنين استفاده از روحيات انقلابي و شهادت طلبي رمز موفقيت و عامل اصلي پيشبرد جنگ به شمار مي رفت. در چنين شرايطي، عنصر اصلي ميدان نبرد، شجاعت، فداكاري، قناعت، خودفراموشي، خداخواهي و ... بود كه خيل بسيجيان عاشق امام با روحيه بسيجي توانستند حامل اصلي اين ارزشها باشند و مقاصد دشمنان اسلام را از آغاز جنگ با شكست مواجه نمايند. روحيه بسيجي چيست؟: هسته مركزي اين روحيه، همانا نگرش به پديده هاي مادي از دريچه نياز به عنوان وسيله و نه اصالت دادن به آنها، است؛ و از سوي ديگر تمامي امور در راستاي دين و انقلاب و حفظ آرمان آن مفهوم مي يابند. از اين رو، از خودگذشتگي و فدا شدن براي ديندار ماندن توده ها يكي از وجوه برجسته روحيه بسيجيان بود. آنان به پيروي از تعليمات قرآن كريم آموخته بودند آنگاه كه فتح حاصل شود، مردم گروه گروه به دين مي گروند. (اذا جاء نصرالله و الفتح و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا). بنابراين، در پي حفظ دين و دينداري مردم بودند و به خود نمي انديشيدند. آنها وظيفه خود را شكستن خط هاي پياپي مي دانستند تا راه براي ضعيفان و عقب نگه داشته ها شده ها باز گردند. آنها مي سوختند و فدا مي شدند تا ديگران نيز با خدايشان رابطه برقرار كنند. در يك كلام آنها با در دست گرفتن جانشان و حمل طناب هاي دار بر گردن خود، نوك پيكان حوادث انقلاب و سپر امام و اسلام بودند. بسيجي ها در جبهه، در تقسيم كارها و پيشبرد امور خيلي راحت با يكديگر كنار مي آمدند و به فكر مقام و عنوان بالاتر نبودند، حتي آنها كه مقام بالاتري داشتند، يعني فرماندهان بالاتر، به هنگام نبرد پيش گامتر از نيروهاي خود بودند و نيروها نيز گوي سبقت را از يكديگر مي ربودند. آنها حتي الامكان از زير بار عنوان شانه خالي مي كردند و بيشتر مايل بودند بدون شهرت و فقط براي خدا خدمت كنند كه حاصل كارشان تا ابد باقي بماند. آنها هر چه داشتند با هم تقسيم مي كردند و هر يك سعي داشت با تحمل رنج و كار بيشتر، ديگري در آسايش باشد. خيلي بندرت مشاهده مي شد كه كسي در فكر آسايش خود باشد چه رسد به آنكه بارش را بدوش ديگري بياندازد كه در اين صورت، او هنوز روحيه بسيجي را درك نكرده بود. از خصوصيات ديگر روحيه بسيجي پركار بودند و كم خرج بودن است. آنها شب و روز نمي شناختند و فقط هنگامي كه كاري نبود و يا از فرط خستگي بدون اختيار خوابشان مي برد از كار باز مي ايستادند. آنها با اين همه تلاش و نقش آفريني در جنگ و حفظ نظام بسيار كم هزينه و بي توقع بودند زيرا خودشان را دائماً بدهكار مي دانستند و هميشه در پي آن بودند كه براي انقلاب كاري كنند. ديگر آنكه سنگرهاي آنها كه به منزله خانه هايشان بود خيلي ساده و بي آلايش و توام با صفا و معنويت ساخته شده بود. به همين خاطر بسيار سبكبال بودند و در هر لحظه اي كه فرمان حركت يا حمله صادر مي شد خيلي راحت جابجا مي شدند و با جمع كردن اثاثيه شان در يك كوله پشتي عازم ميدان نبرد شده و به انتظار شهادت مي جنگيدند. براي خواب زيرانداز و روانداز و بالششان پتو بود و خيلي اوقات كه وسايل به اندازه كافي نبود با دو سه پتو، سه چهار نفر به استراحت مي پرداختند. در غذا خوردن نيز چنين بودند. و خلاصه آنكه خاكي و ساده زيست و كوخ نشين بودند و فقط وسايل ضروري زندگي را داشتند و با راهنماي خط اليه راجعون، فقط انديشه مقصد نهايي را در سر داشتند و با زيركي و درايت تمام، به چيز ديگري خود را مشغول نمي كردند. به همين خاطر، اكثر آنها شهيد شدند و تعداد كمي كه باقيمانده اند مفتخر به پيمودن چنين راهي هستند. ويژگي ديگر روحيه بسيجي، متعبد بودن توام با معرفت ديني است. اين روحيه بلند را حتي نمي توان توصيف كرد و وصف آن روحيات و نماز شب ها و انابه ها و ... قابل بيان نيست. نماز جماعت اول وقت، مقيد بودند به دعا روزها، زيارت عاشورا، «دعاي کميل»، «عرفه»، «شعبانيه»، جوشن كبير، زيارات جامعه كبيره و سينه زني و عزاداري عاشورايي، جلوه هايي از اين روحيه است. حضرت امام خميني(س) با توجه به چنين ويژگي هايي از تفكر و روحيه بسيجي فرمودند: «اگر به كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.» *فرماندهي انقلابي در جنگ تحميلي، نوع جديدي از فرماندهي نظامي پديدار شد كه با فرماندهي مصطلح در ارتش هاي كلاسيك تفاوت ماهوي داشت. در عرف و آيين نظامي، رابطه فرمانده و زيردست يك رابطه مكانيكي و دستوري خشك است كه عامل ديوانسالاري در آن نقش اساسي دارد و فاقد پويايي فكري ـ اعتقادي و ارزش گرايي است. در اين نوع آئين، عناصر پايين دست مانند مهره اي جابجا مي شوند و به همين خاطر، در ارتش هاي جهان سوم در بسياري از موارد كارايي لازم وجود ندارد. بطور خلاصه در اين گونه فرماندهي، فقط عامل سازماني پيوند دهنده پايين دست و بالا دست است و طبيعي است كه تا مرز مشخصي قادر به پيشبرد وظايف محوله است و از آن پس، تنها عناصر معنوي و اعتقادي مي تواند راهگشا باشد؛ همان چيزي كه روح اصلي جبهه هاي جنگ به شمار مي رفت. فرماندهان سپاه در جنگ، از بالاترين رده، يعني فرماندهي كل، فرماندهان قرارگاه ها تا فرماندهان لشگر، تيپ، گردان، گروهان، دسته و ... هيچ تفاوتي با نيروي تكور بسيجي نداشته همه آنها براي يك مقصد در جبهه حضور پيدا كرده بودند و همّ تمام آنها، دفاع از انقلاب اسلامي و تبعيت از فرمان امام خميني(س) بود. دين، درد اصلي همه شان بود و با معارف جديدي كه امام مطرح كرده بود، عطششان به شهادت بود. خلاصه آنكه «اعتقاد ديني، آرمان انقلابي، علاقه به رهبري انقلاب، اخلاص، ايثار، عشق به لقاءا... و شهادت، عزم استوار، شوق شركت در جبهه جهاد في سبيل ا... و ... وجه اشتراك آنها به شمار مي رفت. بالاترين، بالا و پايين بودن آنها فقط براي پيشبرد جهاد بود نه چيز ديگر. نه فرمانده از اين عنوان احساس غرور داشت و نه براي بسيجي اطاعت از برادر بزرگترش سخت بود؛ بلكه با عشق و علاقه تا پاي جان به فرامين فرمانده عمل مي كرد. اين رابطه فقط به جبهه منحصر نمي شد زيرا خيلي ازآنها با يكديگر بچه محل بودند و فرماندهان، اندكي پيش از آغاز عمليات بوسيله پيك با حفظ اسرار عمليات، از آنها مي خواستند كه به جبهه بيايند. اشتراك ديگر آنها اين بود كه همه آنها از محله هاي جنوب شهر و فقيرنشين تهران و شهرستانها برخاسته بودند. و خيلي راحت با يكديگر جوش مي خوردند. ديگر آنكه بدليل جوان بودن، روحيه محافظه كاري و خودانديشي و خانواده انديشي در بين آنها راه نداشت و اين مهمترين عامل پويايي يك عنصر نظامي است. در اين رابطه، فرماندهان به ميزان قابل ملاحظه اي سعي داشتند در مراحل مختلف همراه نيروها در صحنه هاي حمله و يا قبل از عمليات ايفاي نقش نمايند. افراد علاوه بر وظايف مخصوص خود، همپاي نيروهاي تكور و جلوتر از آنان درگير مشكلات طاقت فرسايي مي شدند كه هر يك براي نااميد كردن نيروها و توقف كارها كافي بود. في المثل در ساختن ديوارهايي از كيسه شن براي كور كردن ديد دشمن كه بايستي شبانه و بدون سر و صدا و در زماني كوتاه و در منطقه اي نامناسب انجام شود، فرماندهان و كادرهاي عمليات را مي ديديم كه با حذف ساعات اندك استراحتشان مشغول بكار مي شدند. اين روحيه در زمينه هاي ديگر نيز وجود داشت. براي نمونه، شهيد مهدي باكري فرمانده لشگر 31 عاشورا، روزي از اهواز عازم خط بود، نزديك غروب قبل از حركت، به تعميرگاه لشگر مراجعه كرد تا خرابي چراغهاي ماشين خود را برطرف كند. به تعميركار بسيجي مراجعه كرد و از او خواست كه به تعمير ماشين وي بپردازد. اما تعميركار بدون آنكه فرمانده لشگر را بشناسد در پاسخ گفت، ساعت كار پايان يافته است و من اكنون در حال شستن لباسهايم هستم و چون امكان انجام كارهاي شخصي در صبح و ساعت كار برايم وجود ندارد، انشاءا... فردا صبح كار شما را انجام خواهم داد. شهيد باكري كه عجله داشت و بايد سريعتر به خط مي رفت و از طرفي فرا رسيدن غروب و تاريكي هوا مانع بود تا با وضعيت فعلي ماشين حركت كند به وي گفت، من حاضرم لباسهاي شما را بشويم و شما هم ماشين مرا تعمير كنيد. تعميركار پذيرفت و بدنبال آن مشغول درست كردن چراغهاي ماشين شد و شهيد باكري نيز به شستن رخت ها همت گماشت. پس از دقايقي يكي از افراد تعميرگاه كه فرمانده لشگر را مي شناخت از ديدن رخت شويي وي آنهم در تعميرگاه تعجب كرد. لذا بلافاصله به سراغ تعميركار رفت و گفت آقا مهدي چرا اينجا رخت مي شويد؟ سپس شخص سوم با تعجب از تعميركار پرسيد مي داني اين كيست؟ آقا مهدي، فرمانده لشگر است. تعميركار با ناراحتي و خجالت به سمت فرمانده دويد و از او عذرخواهي كرد. اما شهيد باكري با لهجه آذربايجاني و با آن روح بلند در پاسخ اظهار داشت: يعني چه! من و تو با هم شرط كرديم هر كدام نياز ديگري را برطرف كنيم. اين كه عذرخواهي ندارد. هر چه تعميركار اصرار كرد وي نپذيرفت و سرانجام او ماشين را تعمير كرد و مهدي شهيد نيز لباس هاي بسيجي اش را شست! به هنگام نبرد و اوج درگيري و آتش نيز همين روحيات و رابطه عميق و صميمي بين فرمانده و بسيجي وجود داشت. و فرمانده لشگر اسلام نه يك آمر و دستور دهنده بلكه هادي و رهبر و مقتدا بود و خود بارها و بارها اعتقاد به از خودگذشتگي و ايثار جان را به نيروهيا تحت امرش نشان داده بود و به همين خاطر، نيروهاي تحت امر او بدون هيچ شائبه، ترس و ... به فرمان او گردن مي نهادند. نمونه ها و مصاديق بسياري در جنگ وجود دارد كه اثبات كننده چنين پديده اي است. در عمليات بدر هنگامي كه نيروهاي عراقي توانستند از جناح شمالي عمليات قرارگاه نجف، نيروهاي اسلام را عقب بزنند، عرصه بر قرارگاه كربلا و يگانهاي آنها بسيار تنگ شد و حوالي بعدازظهر روز 28/12/63 يگانهاي عراقي توانستند در سمت راست خط همايون و در شرق دجله به سمت مواضع قرارگاه كربلا تعرض خود را آغاز كنند. در همين روز لشگر 31 عاشورا كه زا شب قبل به شرق دجله رفته بود، تدريجاً در محاصره يگانهاي عراقي قرا رگرفت واين در حالي بود كه فرمانده لشگر، «شهيد باكري» نيز در بين نيروهاي خود حضور داشت. جنگ و گريز بين لشگر عاشورا و يگانهاي عراقي بشدت ادامه يافت و فمراندهي قرارگاه كربلا و فرماندهي سپاه درصدد بودند، هر طور شده فرمانده لشگر عاشورا را به غرب رودخانه بياورند، اما او با رمز گفت: بايد ايستاد و تا آخرين لحظه جنگيد، حتي فرماندهان و كادر لشگر عاشورا كه نزديك وي در صحنه نبرد بودند به وي گفتند: آقا مهدي خيلي راحت است كه آدم شهيد شود ولي ماندن و با مشكلات دست و پنجه نرم كردن سخت است. آنه با اين بهانه درصدد بودند كه فرمانده خود را از وضع حادي كه ايجاد شده است و هر آن سخت تر مي شد، خارج سازند، اما شهيد باكري نپذيرفت و بخصوص هنگامي كه بسيجي ها در محاصره قرار گرفتند و به هيچ وجه خارج شدن از كنار آنها را قبول نكرد و سرانجام با تيري كه به پيشانيش خورد، در آستانه شهادت قرار گرفت، او را به كنار رودخانه دجله رساندند و در قايق گذاشتند تا به اورژانس منتقل شود اما نيروهاي عراقي كه بر اوضاع كاملاً مسلط شده بودند قايق حامل وي را با آرپي جي به خاكستر تبديل كردند و جسد باكري نيز سوخت و خاكستر آن را آب برد! سال 62 در عمليات خيبر در جزيره مجنون، برادرش «حميد باكري» نيز كه معاون اول لشگر بود همراه «ياغچيان» معاون دوم لشكر كنار پل شحيطاط واقع در جزيره شمالي به جزيره جنوبي تا آخرين نفر كنار بسيجي ها لشگر عاشورا ماندند و شهيد شدند و جسدشان نيز همانجا ماند. حاج همت فرمانده دوست داشتني لشكر محمد رسول ا...(ص) نيز به همين صورت در عمليات خيبر در جزيره مجنون شهيد شد. او پس از فشارهاي مضاعف ارتش عراق براي بازپس گيري جزاير مجنون و عدم وجود نيروي بسيجي در خط، با موتور عازم محور لشگر 41 ثارا... بود تا يك گروهان از نيروهاي آن لشگر را در خط لشگر 27 مستقر نمايد. ليكن در بين راه بر اثر اصابت تركش توپ به شهادت رسيد. قبل از اين، جانشين وي برادر «اكبر زجاجي» نيز شهيد شده بود. در همين عمليات برادر «بهروز غلامي» فرمانده تيپ امام حسن(ع) نيز شهيد شد و انگشت وسط برادر احمد كاظمي فرمانده لشگر 8 نجف قطع شد اما يك لحظه از جزيره خارج نشد و همانجا در اورژانس دست خود را پانسمان كرد و در كنار نيروهايش ماند. در جناح چپ عمليات در محور طلائيه، برادر «حسين خرازي» فرمانده لشگر 14 امام حسين(ع) دست راست خود را از دست داد و با بدن پر از تركش به بيمارستان منتقل گرديد. همه اينها در رده فرمانده ارشد بودند و فرماندهان گردان و گروهان همه در كنار نيروهايشان با تحمل جراحات و شهادتها مواضعشان را حفظ مي كردند. بنابراين، فرماندهان سپاه در جنگ بدون آنكه به فكر حفظ جان خود باشند، نسبت به نيروهاي تحت امرشان هيچ تقدمي براي خود قائل نمي شدند. اين مسأله به گونه اي بود كه حتي اعتراض بسيجي ها را بدنبال داشت. يكي از رزمندگان جبهه غرب مي گويد: «تعدادي از رزمندگان به برادر (شهيد) ناصر كاظمي گفتند از قول ما به برادر (شهيد) «محمد بروجردي» بگوييد اينقدر جلوي بچه ها حركت نكند، ممكن است آسيب ببيند. شهيد بروجردي در ميان رزمندگان و مردم غرب كشور از محبوبيت زيادي برخوردار بود تا جاييكه او را «مسيح كردستان» مي ناميدند. اين روند و حالت از ابتداي جنگ تحميلي تا پايان آن به چشم مي خورد و تعداد بسياري از فرماندهان در كنار و حتي جلوتر از نيروهايشان به شهادت رسيدند. دكتر چمران در دهلاويه و در اوايل جنگ شهيد شد. او در جريان حوادث پاوه با آنكه وزير دفاع بود و در حاليكه شهادت او و يارانش قطعي مي نمود پيشاپيش نيروها، سلاح بدست وارد عمل شد. به دنبال پيام امام و بسيج مردم ضمن پايان يافتن غائله پاوه، آنها نيز براي انقلاب سالم ماندند تا در ميداني ديگر به شهادت برسند. شهيدان «حسن باقري» و «مجيد بقايي» از فرماندهان ارشد سپاه قبل از عمليات والفجر مقدماتي در جريان يك شناسايي از روي دكل، به شهادت رسيدند؛ و در جريان عمليات مذكور برادر «حبيب اللهي» از سپاه سوم شهيد شد و جسدش در كانال ماند. در والفجر 1 برادر «چراغي» فرمانده لشگر حضرت رسول(ص) به شهادت رسيد. در عمليات والفجر 4 برادر «رضاييان» فرمانده يكي از قرارگاه هاي تابعه به شهادت رسيد. در عمليات بدر برادر «عباس كريمي» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) به شهادت رسيد. در عمليات والفجر 4 برادر «رضاييان» فرمانده يكي از قرارگاه هاي تابعه به شهادت رسيد. در عمليات بدر برادر «عباس كريمي» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) و برادر «ستوده» جانشين تيپ المهدي شهيد شدند، و برادر اسدي فرمانده تيپ المهدي به شدت مجروح شد. در عمليات والفجر 8 برادر «كلهر» جانشين تيپ 10 سيدالشهداء بود و برادر «ذاكر» قائم مقام سپاه كرج كه در كمك فرماندهي تيپ سيدالشهداء بود و برادر «شاهمراد» جانشين تيپ قمر بني هاشم و برادر علي قوچاني فرمانده تيپ لشگر امام حسين(ع) به درجه رفيع شهادت نائل شدند. برادر «فضلي» شديداً مجروح شد و برادر «غلامپور» فرمانده قرارگاه كربلا با آنكه شديداً شيميايي شده بود، اما همچنان در منطقه ماند. در عمليات كربلاي چهار و پنج برادر «عزيز جعفري» فرمانده قرارگاه قدس به شدت مجروح شد، برادران طوسي و نوبخت از فرماندهان تيپ لشگر 25 كربلا شهيد و مفقود شدند، و بسياري ديگر از فرماندهان گردان و گروهان، و ... شهيد و مجروح شدند. در عمليات كربلاي 10 برادر «ستار وفايي» و «برادر پيش بهار» از فرماندهان مهندسي و اطلاعات و عمليات مجروح شدند، برادر «حاج نصير» فرمانده تيپ لشكر 25 كربلا شهيد شد. در عمليات بيت المقدس 2 و والفجر 10 وحملات مجدد عراق تعداد ديگري از فرماندهان سپاه مانند شهيد «غلامرضا صالحي» به شهادت رسيدند و برخي ديگر مانند برادر «مصطفي ايزدي» و امثالهم مجروح و شهيد شدند. همه اين موارد، اسمهايي هستند كه در ذهن نگارنده وجود دارد و فرماندهان بيشتري نيز بودند كه در طول جنگ شهيد و يا مجروح شدند. اين پديده كه در جنگ تحميلي رخ نمود واقعيتي است كه فرمانده قبل از آنكه يك فرد نظامي باشد، يك نظامي، يك راهبر و فردي است كه به عنوان يك برادر در كنار نيروهاست. اين پديده بار ديگر ولو در اندازه هاي كوچكتر، اما مطابق آن الگوها، صحنه هايي از جنگهاي بدر و حنين و خندق و كربلا و ... را به نمايش گذاشت. انقلاب اسلامي با دشمنان بيشمار و با محدوديت ها و محاصره هاي تسليحاتي، اقتصادي و سياسي بدون برخورداري از چنين نيروها و فرماندهاني و بدون وجود چنين روحياتي نمي توانست جنگ تحميلي را به سرمنزل مقصود برساند و از حاكميت نظام جمهوري اسلامي و مرزهاي ميهن اسلامي دفاع كند. حتي به اذعان برخي اساتيد دانشگاه ها كه تعلق چنداني نيز به اين ايستادگي در مقابل امپرياليسم امريكا و غرب ندارند، در تاريخ ايران سابقه نداشته است كه جنگي رخ دهد و بخشي از سرزمين ايران از آن جدا نشود، و اين مهم تنها در سايه چنين ويژگيهايي ميسر گرديد. گرچه تعداد زيادي از فرماندهان شهيد شدند، ليكن با شيوه بديع و خاص خود در فرماندهي نظامي، علاوه بر آنكه سازماندهي و پرورش نيروهاي جايگزين خود را آسان ساختند، زمينه پيشبرد امور و گشودن تنگناهاي نظام را نيز فراهم كردند. بنابراين، به همين طريق در آينده نيز مي توان فرماندهاني كارآمد داشت. همانگونه كه مردم گرايي و صميمي بودن فرماندهان و بسيجي ها عنصر تعيين كننده اي در جنگ بود، شهادت طلبي و پرهيز از دنياطلبي، پويايي هر دوي آنان را تضمين مي كرد تا آنجا كه توانستند براي دين و جامعه موثر باشند؛ در آينده نيز با چنين روحياتي مي توانند همچنان «پرچمدار عزت مسلمين و سپر حوادث كشور باشند.» و اين افتخار را براي خود حفظ كنند و سرانجام، پرچم رهبري نظامي و مجاهدت را به ديگران بسپارند. *رشد و بالندگي سپاه قبل از آغاز جنگ، با آنكه سپاه پاسداران نوپا بود و به عنوان اصلي ترين عامل در حفظ نظم و امنيت داخلي به شمار مي رفت ليكن قادر نبود وظيفه نهادي و كليدي خود يعني پاسداري از انقلاب اسلامي را در تمام عرصه ها انجام دهد. در واقع قبل از آغاز جنگ، سپاه در مسائل امنيتي فرهنگي، اعتقادي و سياسي داراي نقش بود؛ و حتي نقش آن در غائله هاي كردستان، خلق عرب در خوزستان، حركت چريكهاي فدايي خلق! در گنبد كه رنگ نظامي داشت به جنگهاي شهري، ضد شورش و جنگ چريكي محدود مي شد. در نتيجه زمينه لازم براي بروز استعدادها و توانايي هاي سپاه آنگونه كه براي صيانت از انقلاب لازم بود، فراهم نشد. با آغاز جنگ، سپاه در قالب بسيج وارد جنگ شد اما وجود بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا و نيز بكارگيري ارتش در چارچوب استراتژي جنگ كلاسيك مانع از آن بود كه از توانايي هاي قابل ملاحظه سپاه و ابتكار عمل و خلاقيت نيروهاي انقلابي در جنگ بهره برداري شود. پس از عزل بني صدر از مصدر امور نظامي ـ سياسي كشور، سپاه بتدريج نقش و جايگاه واقعي خود را در جنگ يافت و در روندي رو به رشد توانست به نيرويي قابل اتكاء و محور نظامي كشور تبديل شود. زيرا سپاه علاوه بر آشنايي و توانايي براي مداخله در جنگ هاي شهري و چريكي، در جنگهاي كلاسيك و نيمه كلاسيك (مردمي ـ كلاسيك) نيز صاحب نظر و داراي نقش تعيين كننده شده بود و اين توانايي پس از فرمان حضرت امام در خصوص تشكيل نيروهاي زميني، دريايي و هوايي، در سال 1364 شكل همه جانبه تري بخود گرفت. سپاه در تحقق فرمان امام، نيروهای سه گانه را ايجاد كرد و عليرغم موانع موجود، به راه اندازي فرماندهي پدافند موشكي، فرماندهي موشكهاي زمين به زمين و يگان هلي كوپتري مبادرت ورزيد و سازمان توپخانه را كه با غنائم عمليات فتح المبين و بيت المقدس راه اندازي كرده بود توسعه داد و با جديت تمام درصدد تهيه هواپيماهاي جنگي و فعال كردن نيروي دريايي خود در خليج فارس برآمد تا ضعف عمده نظامي كشور در دريا را نيز برطرف نمايد. در روند مزبور، سپاه كه توانسته بود معتقدترين و آرمانخواه ترين نيروهيا انقلاب را به خود جذب كند، چنان سازمان نظامي را پي ريزي نمود كه بر خلاف ارتش هاي جهان كه غالباً تك بعدي هستند و صرفاً به حرفه و شغل خود مي پردازند، علاوه بر داشتن توانايي نظامي، از بينش سياسي، اعتقادي و اخلاقي نيز بهره مند بود. در واقع حال سپاهيان اسلام مصداق اين فرمايش حضرت امير(ع) بود كه «حملوابصائرهم، علي اسيافهم» بينش هايشان را بر نوك شمشيرهايشان حمل مي كردند. وجود چنين سازمان نظامي كه ترس و وحشت دشمنان جهاني را ارتجاع منطقه را فراهم آورده بود، اعجاب كشورهاي دوست را نيز بدنبال داشت. وحشت دشمنان، خصوصاً امريكا و غرب از سپاه بگونه اي است كه اخيراً نيز امريكا يكي از شروط برقراري روابط با ايران را انحلال سپاه اعلام كرده است! در دوران پس از جنگ نيز رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي و دست اندركاران و مسئولان سپاه با تمام توان بر آن هستند كه آن ويژگيهايي كه سپاه را به عنوان يك نيروي استثنايي در خدمت انقلاب قرار داد و بقاء انقلاب اسلامي و كشور را موجب شد، همچنان در پيكره سپاه جاري و ساري باشد و عامل نظاميگري بهانه و زمينه اي نشود تا روح مكتبي سپاه زائل گردد؛ و سپاه بتواند با حفظ ارزشهاي خود و با قدرت كافي به عنوان بازوي ولايت فقيه، نظام وانقلاب باقي بماند. *تثبيت نظام جمهوري اسلامي هر نظام نوپاي انقلابي بطور طبيعي مورد قهر و كينه قدرتهاي مخالف خود واقع مي شود. جمهور ياسلامي بدليل ماهيت اسلامي و نفي سلطه شرق و غرب با دشمنان بيشتري مواجه بوده كه از روشها و ابزارهاي پيچيده وناجوانمردانه تري استفاده كرده و مي كنند. جنگ تحميلي عرصه بسيار وسيع و پرمخاطره اي بود كه برخلاف تهديدات ديگر ـ مانند غائله كردستان، گنبد و ... در صورتي كه توان قابل ملاحظه اي از نيروها و امكانات كشور و انقلاب در آن وارد نمي شد، بطور يقين سقوط نظام را در پي داشت. ورود به جنگ براي هر واحد سياسي، حتي قدرتهاي بزرگ، در درازمدت بسيار مشكل زاست و در بسياري از موارد غيرممكن است. زيرا كنترل افكار عمومي و حفظ آنها در راستاي اهداف نظام سياسي و اداره اقتصاد و ... كشور امري بسيار دشوار مي باشد. بدين خاطر، در جنگ تحميلي عليرغم عدم بكارگيري تمام امكانات، از آنجا كه مسأله اصلي و اول كشور جنگ بود، امام وحزب ا... با تمام توان وارد صحنه شدند و همين مسأله باعث شد كه دشمن با حريفان بسيار جان سخت و مقاومي روبرو شود بطوريكه نه تنها زا ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي صرف نظر نمايد، بلكه فكر براندازي از راه نظامي را براي هميشه از ذهن خود بيرون كند. بنابراين جنگ تحميلي علاوه بر تثبيت جمهوري اسلامي، نوعي از بازدارندگي را در روابط با قدرتهاي برتر بوجود آورد. از ايرن رو آنها به روشهاي غيرمستقيم و پيچيده تري روي آورده اند كه بتوانند نظام را از داخل استحاله كرده و آنرا بي پشتوانه سازند. در اين برهه، فرهنگ و اقتصاد جامعه مورد حمله قرار گرفته اند، بدين جهت ضرورت دارد با روحيه و معيارهاي دهه اول انقلاب، باب جديدي از مقابله با آمريكا و غرب را بگشائيم. *شكستن ابهت ابرقدرتها و ارائه راه جديد «جنگ تحميلي نشان داد كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي توان مبارزه كرد.» هر نظامي بدون اتكاء به قدرتهاي بزرگ و با اتكاء به خدا و اعتقاد به قدرت مردم، در سخت ترين شرايط قادر است استقلال كشور را حفظ كرده و با برنامه ريزي مناسب و مبتني بر آرمانها و مناف خود امور كشور ار رتق و فتق نمايد. در طول 8 سال دفاع مقدس، نظام جمهوري اسلامي نشان داد كه در صورت انسجام و هماهنگي داخلي و اقتدار انقلابي مي توان خارج از نفوذ قدرتها عمل كرد. چنين عملكردي، ابهت ابرقدرتهاي شرق و غرب را شكست. و در جنگي كه هر دو قدرت و وابستگان منطقه اي آنها نسبت به سركوب انقلاب اسلامي اشتراك نظر داشتند امام با حمايت مردم و حضور آنها در ميادين نبرد در راستاي خط پيروزي انقلاب اسلامي توانست راه جديدي را فراروي كشورهاي اسلامي وجهان سوم بگشايد و به آنان در عمل تفهيم نمايد كه تنها راه زندگي با عزت و خارج شدن از ذلت و اسارت، «نه» گفتن به قدرتها و اتكاء به توانايي هاي خود است. *بازماندگان جنگ به عنوان الگوهاي دينداري پس از جنگ، اسوه مجسم دوران نبرد و نشانه فدا شدن براي اسلام و قرآن فقط جانبازان و خانواده هاي شهدا هستند و آن دسته از رزمندگاني كه به عهد خود با خدا استوار مانده اند و به انتظار وعده موعود روزشماري مي كنند. «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نجبه و منهم من يتنظر و ما بدلو تبديلا» از مومنان، برخي صادقانه به عهده خود با خدا وفا كردند (و شهيد شدند) و برخي ديگر به انتظار نشسته اند (كه چه وقت نوبت آنان فرا رسد) تا به عهده خود وفا كنند. وجود اينان براي جامعه و اشخاصي كه مي خواهند براي خدا زندگي كنند بالاترين نعمت و آشكارترين نشانه است. آنگونه كه امام مي فرمايد: مجروحين و معلولين چراغ هدايتي شده اند كه در گوشه گوشه اين مرز و بوم به دين باوران، راه رسيدن به سعادت آخرت را نشان مي دهند، راه رسيدن به خداي كعبه را. خانواده هاي شهدا اين مشعلداران راه اولياء، تا هميشه تاريخ، افتخار روشنايي طريق الي الله را به عهده گرفته اند. *نتيجه گيري جنگ تحميلي در دوره حاكميت خدا و مردم ـ به جاي سلطه خارجي ـ بر سرزمين ايران موجب دگرگونيهاي عظيمي در صور مادي و معنوي حكومت و جامعه گرديد. اين تحول، چنانچه در برنامه ريزي و سياستگزاري هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت نظام لحاظ شود، موجب استحكام و تكامل روز افزون جامعه و حركت به سوي تعالي و قسط خواهد بود و ريشه ها و رشته هاي وابستگي به دشمنان را قطع خواهد كرد. تنها در اين صورت استكه مي ـوان الگوي برخاسته از جنگ تحميلي را كه در جامعه اسلامي پياده شده باشد به عنوان يك ارزش نوين و پويا در اختيار كشورهاي اسلامي قرار داد بديهي است كه مهمترين نياز كشورهاي اسلامي پس از ساقط كردن قدرت مسلط، داشتن يك الگوي نظامي موفق است كه برآمده از مردم و متكي به اعتقادات آنها باشد و بتواند حكومت جديد و تماميت ارضي يك كشور انقلابي را حفظ نمايد. در اين ميان، سازمان نظامي سپاه پاسداران يك نشانه آشكار و موفق است كه با اتكاء بر عامه مردم و نیز ابتكار و از خود گذشتگي توانست صورت جديدي از جنگ انقلابي را در برابر قدرتهاي برتر به نمايش بگذارد وبا مساعدت ارتش جمهوري اسلامي، علاوه بر حفظ نظام سياسي، تماميت ارضي كشور را نيز حفظ نمايد. اين امر در تاريخ ايران كمتر سابقه داشته است. حكومتها و ارتشهاي گذشته هيچگاه نتوانستند به آن جامه عمل بپوشانند؛ و اين كارايي تنها در كوران جنگ تحقق يافت، زيرا خطر و تهديد خارجي تلاش زايدالوصفي را مي طلبيد تا بقاء دين و حكومت تضمين گردد و سپاه به عنوان يك سازمان انقلابي توانست اين هدف را تحقق بخشد. بنابراين، تجربه هشت سال دفاع مقدس و توجه به ارزشهاي آن بايستي راهنماي عمل تمامي تصميم گيرندگان و دست اندركاران جامعه قرار گيرد. پيام حضرت امام خميني(س) خطاب به روحانيون كه حدوداً سه ماه و نيم قبل از رحلت آن حضرت به رشته تحرير در آمده و يكي از عوامل موثر بر تاليف اين نوشتار بوده است، به عنوان حُسن ختام ارائه مي شود. هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموديم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم. ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ايم. ما در جنگ به اين تيجه رسيديم كه بايد روي پاي خوديمان بايستيم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ ريشه هاي انقلاب پربار اسلاميمان را محكم كرديم. ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي توان مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطين را بدنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند. جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را بدنبال داشت. تنها در سايه جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت. همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم ايران در ده سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروي و شرق نشأت گرفت. جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد. چه كوته نظرند آنهايي كه خيال مي كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده ايم پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگي و صلابت بي فايده است! در حالي كه صداي اسلام خواهي آفريقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسي مردم آمريكا و اروپا و آسيا و آفريقا، يعني در كل جهان، از جنگ هشت ساله ماست. از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهداء جنگ تحميلي بپذيرد. مادر جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان نيستم. راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه، فرع آن بوده است؟! *منبع : http://farhangeisar.com ، ١٥ بهمن ١٣٨٦


دیدگاه

تازه ها

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

تبلیغات