Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 165812
تاریخ انتشار : 30 آذر 1391 0:0
تعداد مشاهدات : 224

زن كار آفرين مشهدي؛ كوهي از اراده، كنار زدن مشكلات در راه توليد ملی

بانوي كارآفرين مشهدي عليرغم نداشتن سرمايه، دست و پنجه نرم كردن با مشكلات زندگي و بيماري فرزندش از مسير توليد و كمك به چرخهاي اقتصادي دست بر نداشته و با چشم دوختن به پنجره هاي اميد زندگي را نقش مي زند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی به نقل از مهر، صغري خدادادي به عنوان يك بانوي كارآفرين نمونه استان پس از دست دادن همسفر زندگيش در كارگاه توليدي كوچك خود علاوه بر ايفاي نقش مادري براي سه فرزندش در جدال نابرابر زندگي و زن سرپرست خانوار بودن، سقفي از اراده و سرسختي را براي حركت در مسير خودكفايي و استقلال بنا نهاده است. اين بانو،سال 49 به دنيا آمده اما خطوط چهره اش بيشتر از اين را نشان مي دهد، خودش هم مي گويد بر دوش كشيدن بار زندگي هر سال يك خط بر چهره اش انداخته اما خم به ابرو نياورده و چندين سال است كه نگاهش به پنجره هاي اميد دوخته شده و هيچگاه نگذاشته سمفوني رنج بر زندگيش نقش بزند. اين بانوي كارآفرين شمرده، شمرده از آغاز كارآفريني و از روزي كه همسفر زندگيش رخت سفر بست و به آسمان پرواز كرد تا امروز كه با راه اندازي يك كارگاه توليدي پيراهن مردانه، ميهمان خيابان هدايت است رشته سخنرابدست مي گيرد. او بيان مي كند: چند سال پيش به همراه همسر و سه فرزندم براي تعطيلات عيد راهي زادگاهم بيرجند شديم و مي خواستيم تا با اين سفر آب و هوايي تازه كنيم، سه روز از عيد گذشت كه همسرم خواست تا به مشهد بازگردد و به سر كار رود. شبي كه همسرم به مشهد بازگشت از برادرهايم شنيدم كه آب و هواي مشهد سرد شده و برف مي آيد، دلم به شور افتاد اما شوهرم بعد از اينكه رسيد با من تماس گرفت و گفت نگران نباش رسيده ام شما تا دوزادهم نوروز در بيرجند بمانيد و بعد بليط بگيريد و باز گرديد، اين آخرين صدايي بود كه از او شنيدم. فرداي آن روز متوجه شدم كه همسرم شب بخاري را زياد مي كند تا بخوابد اما ديگر از خواب آرامي كه در آن فرو رفته بود بيدار نمي شود، او دچار گاز گرفتگي مي شود و از ميان ما پرواز مي كند. *سقفي از اراده "از همان روزها بود كه شدم سرپرست خانواده با سه بچه قد و نيم قد" به اين جا كه مي رسد اشك اجازه نمي دهد ادامه بدهد، پهناي صورتش پر مي شود از رودي روان، دست هايش را بر روي چشمانش مي گيرد و مرواريدهاي چشمش را پنهان مي كند. سپس روسري قهوه ايش را با دستهاي خسته و پينه بسته اش جا به جا مي كند تا تارهاي يك در ميان سفيد موهايش را بپوشاند، هر طور هست خودش را كنترل مي كند و با نگاه به پنجره و شيشه بخار گرفته اش از روزي مي گويد كه تصميم گرفت استقلال يابد. خانم خدادادي بعد از فوت همسر مهربانش در جدال نابرابر زندگي و زن سرپرست خانوار بودن، سقفي از اراده و سرسختي را براي بچه هايش مي سازد. *زني كارآفرين و نمونه او ادامه مي دهد: در تمام اين سال ها كه گذشته نگاهش هميشه به پنجره هاي اميد بوده و هيچ گاه نگذاشته فرزندانش در نبود پدر طعم گس نداري را تحمل كنند. اين بانوي كارآفرين، سال 88 به عنوان يك سرپرست، در توليدي پيراهن مردانه ايفاي نقش مي كند و از ابتداي سال جاري نيز با گذاشتن سرمايه اين كارگاه را كه تا پيش از اين متعلق به برادرش بوده را خريداري مي كند و با گذشت كمتر از 5 ماه به عنوان يك زن كار آفرين نمونه در استان شناخته مي شود. *سمفوني رنج وي مي گويد: تسهيلاتي را از بانك دريافت كردم تا توانستم اين كارگاه توليدي را از برادرم بخرم و به عنوان يك زن كارآفرين و سرپرست خانوار نگذارم سمفوني رنج بر زندگيم نقش بزند. زني كه بعد از فوت همسرش يك تنه بار مشكلات زندگي را بر دوش كشيد معتقد است، كار هميشه فراز و فرود دارد اما براي ماندن و به دست آوردن رزقي حلال بايد جنگيد. *مشكلات يك زن كارآفرين او به مشكلات يك زن كارآفرين اشاره مي كند و مي گويد: مشكل من امروز به عنوان يك زن كارآفرين نداشتن سرمايه و عدم حمايت هاي دولتي است چرا كه اعتقاد دارم اگر مسئولين و متوليان امر به بانوان به همان اندازه كه به مردان بها داده مي شود، بهاء بدهند چرخه توليد داخلي خواهد چرخيد و هيچ مشكلي در اين زمينه وجود نخواهد داشت. خانم خدادادي بيان مي كند: امروز من به عنوان يك كارآفرين به دليل نداشتن سرمايه نمي توانم پارچه ها را به صورت انبوه خريداري كنم و به افزايش توليد و درآمدم كمك كنم و در اين خصوص نيازمند وام و تسهيلاتي ويژه هستم. او كه همه روزه از ساعت 8 تا 6 بعدازظهر در اين كارگاه توليدي مشغول به كار است و به قول خودش كار در اين توليدي براي او يك نوع تفريح است، ادامه مي دهد: سال هاست كه طعم استقلال را چشيده ام و حالا حاضر نيستم اين كارگاه را رها كنم و مي خواهم تا آخرين نفس در برابر موانع و مشكلات بايستم و سهم خود را در زمينه توليد داخلي ايفا كنم. *بانوان براي حركت در مسير توليد بايد از هفت خوان رد شوند وقتي از اين بانوي كار آفرين در خصوص بازار توليد پيراهن مردانه مي پرسم بيان مي كند: من قصد دارم تا مدتي ديگر از توليد پيراهن مردانه به سوي توليدي مانتو روي بياورم چرا كه اين كار يكي از خواسته هاي دروني من است. او به آرزوي داشتن چرخ خياطي كامپيوتري نيز اشاره مي كند و مي افزايد: چرخ خياطي كامپيوتري 7 ميليون تومان قيمت دارد و تهيه اين پول براي من مشكل است، اما اميدوارم اين آرزو روزي محقق شود. او ادامه مي دهد: در حال حاضر پيراهن هاي دوخته شده را در نمايشگاه ها و برخي از فروشگاه هاي لباس عرضه مي كنم، هرچند كه تعدادي از فروشگاه ها به محض اينكه مشاهده مي كنند طرف حسابشان خانم است پيراهن را به قيمت واقعي آن خريداري نمي كنند و آن را به قيمت دل بخواه مي خرند و خود با قيمت هاي نجومي به مشتريان مي فروشند. خانم خدادادي گله مي كند از اينكه جامعه ما مردسالار است و يك خانم كارآفرين براي خودكفايي و حركت در مسير توليد بايد از هفت خوان رستم شود و تازه درآمدي هم كه بدست مي آورد به اندازه يك كارآفرين مرد نيست چرا كه به مردان بهاي كافي داده مي شود. او مي گويد: روزهايي كه كارم را به تازگي شروع كردم بسياري از مردان كه همانند خودم در توليدي پوشاك نقش آفريني مي كردند، به محض اينكه متوجه مي شدند من به توليد پيراهن مردانه مي پردازم شروع به تمسخر مي كردند و مي گفتند توليد و دوخت پيراهن را به دست توليد كنندگان مرد بسپاريد. اما من هرگز نااميد نشدم و جواب حرف و تمسخر آنان را با توليدات خوب و با كيفيت دادم، طوري كه بعد از مدتي خودشان اذعان كردند كه كار من حتي از توليدي هاي مردانه نيز بهتر است. *پيچ و خم هاي زندگي او سپس شيب سخنش را به سمت پيچ و خم هاي زندگي مي برد و ازسه فرزندش، فاطمه و فهيمه و محمد كه حالا از آب و گل درآمده اند و از روزي كه مي خواست جهيزيه دخترش فاطمه را آماده كند مي گويد. اين بانوي كارآفرين مي افزايد: آن روز كه فاطمه بايد براي رفتن به خانه بخت لباس سفيد بر تن مي كرد، من چندين ماه تا پاسي از شب كار مي كردم تا لوازم زندگيش را تهيه كنم و نگذارم تا او در جلوي دوستان و آشنايان خجالت بكشد. گاه از شدت خستگي و درد، چشمهايم سرخ مي شد و قفسه سينه ام بالا و پائين مي رفت اما براي زندگي شرافتمندانه و تهيه لوازم زندگي دخترم جنگيدم و او را با سرافرازي به خانه بخت فرستادم. *بانويي كارآفرين كه از پرداخت هزينه هاي بيماري پسرش عاجز است اين بانوي كارآفرين اشاره اي به پسرش محمد هم كه چهارم دبستان است مي كند و مي گويد: پسرم محمد نيز به بيماري تالاسمي مبتلا بوده و هزينه هاي داروي او نيز زياد است و از طرفي هزينه پيوند مغز و استخوان او 16 ميليون تومان است و من در تمام اين سال ها خيلي تلاش كردم تا با كار زياد پول اين عمل را جور كنم اما تاكنون نتوانسته ام. اين بانوي كارآفرين معتقد است، بيماري محمد كوچك، خرج و مخارج زندگي و موانع و مشكلاتي كه در مسير كارآفريني وجود دارد دست اندازي هاي جاده زندگي است و من هنوز هم به كار خود و مسيري كه در آن حركت مي كنم ايمان دارم و هيچ كدام از مشكلات نخواهد توانست مرا از حركت و تلاش باز دارد. او سپس با اين جمله كه هيچگاه در مسير كار آفريني و استقلال كم نياورده ام و تا آخرين نفس به راه خود ادامه مي دهم سخنش را به پايان مي رساند و نگاه مهربانانه اش را بدرقه راهم مي كند. * يك بانوي كارآفرين مشهدي عليرغم نداشتن سرمايه، دست و پنجه نرم كردن بامشكلات زندگي و بيماري فرزندش از مسير توليد و كمك به چرخ هاي اقتصادي دست برنداشته و با چشم دوختن به پنجره هاي اميد زندگي را نقش مي زند * زني كه بعداز فوت همسرش يك تنه بار مشكلات را بر دوش كشيده معتقد است كار هميشه فراز و فرود دارد و اما براي ماندن و به دست آوردن رزقي حلال بايد جنگيد * بانوان براي حركت در مسير توليد بايد از هفت خوان رد شوند * بانويي كارآفرين كه ازپرداخت هزينه هاي بيماري پسرش عاجز است. * منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، پنجشنبه 30 آذر 1391